مقصود جناب دکتر دینانی چه بوده است ؟؟؟
ایران پرتو اخبار فرهنگی و هنری
عده ای از موافقان اظهارات دکتر دینانی که نظراتشان در یادداشت های ذیل
خبر به صورت کامنت آمده است این ادعا را مطرح کرده اند که سخنان دکتر
دینانی خوب فهمیده نشده و موضوع به مراجع تقلید نیز بد و تحریف شده منتقل
شده است و الا منظور آقای دینانی از سماع و رقص یک حالت عالی و بالا و
والای عرفانی است که هر کس نمی تواند آن را درک کند و با رقص مرسوم و
مبتذل تفاوت دارد و یا این که مقصود ایشان از این رقص همان حرکت از نقص به
سوی کمال موجودات است و .... توضیحات و توجیهاتی از این دست.
اما به
راستی منظور آقای دکتر چه بوده است البته اندک تاملی در متن اظهارات دکترـ
که در خبر مشرق آمده است ـ موضوع را روشن می کند و نشان می دهد که مراجع
عظام تقلید نیز به درستی مقصود آقای دکتر را دریافته اند و فنوا داده اند
ولی برای توضیح بیشتر باید بگوییم که جناب دکتر در بخشی از سخنانشان گفته
اند که:
«عرض کنم که خب این نسبت هایی که میدن هر کسی به اندازه فهم
خودش حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواطی می فهمند
و رقاصی می فهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر می
کنه که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمی تونه
بفهمه! بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر
می کنه هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!»
خب، از
اظهارات فوق چنین بر می آید که از نظر جناب دکتر، رقص و سماع مولوی، همان
رقص آرمانی و عرفانی بالا و والا است که عده ای نمی توانند والایی و
بالایی آن را درک کنند و به انکار بر می خیزند.
اکنون با این مقدمه به
توضیح ابعادی از رقص و سماع جناب مولوی می پردازیم تا معلوم شود که
بالاخره حق با آقای دکتر است و یا با مراجع تقلید که بر غیر شرعی بودن
چنین اعمال و آدابی تاکید و تصریح فرموده اند.
به نوشته کتب متعدد عرفانی مولوی پس از آشنایی با شمس تبریزی و عشق آتشینش به این مرد، به رقص و سماع رو آورد:
كتب
مناقب و آثار بر اين متفق است كه مولانا بعد از اين خلوت (خلوت با شمس)
روش خويش را بدل ساخت، و به جاي اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و
چرخيدن و رقص بنياد كرد، و به جاي قيل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه
جان سوز ني و ترانه رباب نهاد. (2)
سماع، يكي از ارمغان هايي بود كه
شمس تبريزي همراه خود براي مولوي آورد. مولوي قبل از ملاقات با شمس، هر
چند صوفي بود، ولي اهل سماع و شعر و... نبود.(3)
و لكن بعد از آشنايي
با شمس و انفعال باور نكردني وى، يكسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ
زدن در حال رقص و سماع را بايد يكي از آموزه ها و نوآورى هاي شمس تبريزي
در قونيه به حساب آورد.(4)
مولوي پس از بر خورد با شمس، موسيقي و
دوستي سماع را تا بدان حد گسترش می دهد كه حتي به طور هفتگى، مجلسي ويژه
بانوان، همراه با گل افشاني و رقص و پاى كوبي زنان در قونيه بر پا می
دارد.(5) ... تا جايي كه حتي در مواردي چون سرگرم رباب و موسيقي می شده
است نمازش قضا می شده است، و با وجود تذكار به وى، موسيقي را رها نمی كرده
است، بلكه نماز را ترك می گفته است! (6)
علاوه بر زنان طبقات مرفه،
بين زنان... طبقات پايين و اصناف نيز مولانا علاقه منداني داشت كه به خاطر
او مجلس ترتيب می دادند و دعوتش مى كردند. وقتي مولوي در مجلس آنان حاضر
می شد، گلبارانش مى كردند و همراه او به سماع بر می خاستند! شب هاي جمعه
زنان قونيه در منزل امين الدين ميكائيل كه نايب خاص سلطان بود گرد می
آمدند و سماع می كردند. (7)
روزي علم الدين قيصر سماع بزرگ داشت، و
مولانا در آن سماع هر چه پوشيده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشيده و
همچنين عريان رقص مى كرد! و بعد از سماع، علم الدين لباس سر تاپايي كه
مناسب او بود آورد و مولانا پوشيد و بيرون آمد. در راه آواز رباب از خانه
ارمنيان شنيد، به چرخ آمد و ذوق ها كرد تا صباح ديگر بر سر آن راه، در
نعره و صياح بود، باز هر چه پوشيده بود به مردمان شراب خانه بخشيد و برفت!
(8)
و بالاخره سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مى گويد:
شيخ مفتي ز عشق شاعر شد گشت خمار اگر چه زاهد بد
يك نفس بي سماع و رقص نبود روز و شب لحظه اي نمی آسود
خلق از روي وي ز شرع و دين گشتند همگان عشق را رهين گشتند
ورد ايشان شده است بيت و غزل غير اين نيستشان صلات و عمل
عاشقي شد طريق و مذهبشان غير عشق است پيششان هذيان
كفر و اسلام نيست در رهشان شمس تبريز شد شهنشهشان
گفته منكر ز غايت انكار نيست بر وفق شرع و دين اين كار(9)
بله
اين خلاصه ای از سماع و رقص عرفانی مولانا بود که جناب دکتر دینانی آن را
ستوده و بین آن با هرزه درایی و رقاصی مبتذل فرق گذاشته اند!
فکر می
کنم اکنون قضاوت (برای کسانی که شریعت برایشان اصل و معیار و مبنا است) در
مورد این که آیا مراجع تقلید در فتوایشان مقصود آقای دکتر را درست فهمیده
اند یا نه، بسی سهل و آسان است. البته برای کسانی که دینشان بر مدار تصوف
و عرفان است پذیرش اموری چون رقص و سماع و ... بسی سهل است چرا که جناب
مولوی که از پیامبران محوری مرام تصوف و عرفان صوفیانه است، در مقدمه
مثنوی تصریح می کند که: اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع یعنی هرگاه بر عارف
و صوفی حقیقت آشکار شود، احکام شریعت باطل می شود!
*م صالح طلبه حوزه علمیه قم
1.
سماع عبارت است از وجد و سرور و پاي كوبي و دست افشاني صوفيان با آداب و
تشريفاتي خاص.( فرهنگ معين، واژه سماع) 2 . رساله در تحقيق حال و شرح آثار
مولوى ص 70، مناقب العارفين، ص 89 فروزان فر، بديع الزمان: احوال و زندگى
مولانا جلال الدين محمد، تهران، 1315، ص 70 ـ 69، 56 ـ آ 3 . خط سوم، ص 39
بخش آ 4 . خط سوم، ص 77، بخش آ 5 . افلاكى: 3 / 468، 3 / 591، به نقل خط
سوم: 74، آ 6 . افلاكى 3 / 328، به نقل خط سوم: 75 ـ آ 7 . مولانا جلال
الدين، 34، دكتر زرين كوب: پله پله تا ملاقات، 165 8 . مناقب العارفين،
489، بنا به نقل تنبيه الغافلين، 80 9 . رجوع كنيد به: نقد مثنوي، 311 ،
56 سماع، عرفان و مولوي، 125 مولانا جلال الدين، 149
مشرق نیوز (www.mashreghnews.ir)
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه نهم خرداد 1391
ساعت 16:4 موضوع |
لینک ثابت
متن کامل سخنان دکترحسن عباسی پیرامون فلسفه درسال 89
متن کامل سخنان دکترحسن عباسی پیرامون فلسفه
درسال ۸۹
http://www.ebnearabi.com
فلسفه پرسش اصلیش آرخه است، قطعا اگر
مرحوم مطهری، مرحوم علامه طباطبایی میدانستند در زبان یونانی بنیان فلسفه در غرب
توی یونان با آرخه شروع میشه یعنی اولین سوالی که میپرسه میگه مادهٔ اولیه عالم
چیه؟ مدعی نمیشدند که اسلام فلسفه دارد.
اسلام حکمت دارد. ما توی قرآن حکمت
داریم حداقل اینکه ادبیاتمون را قرآنی کنیم، اصرار به ترجمه نداشته باشیم. آقا
قرآن میگه حکمت نمیگه فلسفه. لذا داروینیسم در ۱۵۰سال پیش روند اجتناب ناپذیر
۲۷۰۰سال پیش پرسش فیلسوفان که وقتی میگفتند ماده اولیه عالم چیست، عالم ۲۷۰۰ سال
بعدش باید میرسید به داروینیسم و اصالت دادن به ماده، میرسید به فویرباخ از
شاگردان هگل همین دوست مارکس که ماتریالیسم و مادیگرایی را رقم زد. اینا مشکلی
است که در نسبت بین فلسفه و داروینیسم وجود داره.
نکتهٔ بعدی اینکه این تمایز در حوزهٔ
اسلامی چگونه است. من معتقدم در فلسفهٔ اسلامی آکنده از التقاط است، عجیب و غریب
هم هست. نتونسته نجات بخش باشه. همانهایی که ادعا میکنند انقلاب ما انقلاب
صدرایی بوده، الان که طرح تحول اقتصادی داره انجام میشه دو صفحه این صدراییها
نتونستن حکمت اقتصادی از دل قرآن دربیارن بدن طرح تحول اقتصادی مملکت که میگن
جراحی اقتصادی این کشور رو صورت میگیره باهاش و عظیمترین طرح اقتصادی که داره
صورت میگیره دو صفحه مبانی اسلامی نتونستن صدراییها براش بدن، دوصفحه نتونستن
بدن. آقای جوادی آملی بفرما کجاس؟ کو؟ دوصفحه.
میدونید استادهای دانشگاه علامه
طباطبایی که عمدتا هم لیبرال هستند که عمدتا هم توش شاگردان مکتب میلتون فریدمن
هم هست دارن این طرح رقم میزنند. بارها گفتم، داد زدم، هنوز از مادرشون نزاییدن
یکیشون جرات کنن بیان یک جایی بشینن مناظره کنن اثبات کنند که نیست. نیست.
یعنی اینهایی که ادعا میکنند که
انقلاب ما صدراییه و معتقدند فلسفه ملاصدرا همه چیز توش هست و نمیدونم اگه دوست
دارن لطف میکنن فلسفه سیاست فلسفه اقتصاد و فلسفه هنر، فلسفه جنگ، فلسفه فرهنگ.
ما باید مطالبه کنیم آقایون چرا بهشون بر میخوره یا انقلاب ما صدرایی بوده یا
نبوده اگر انقلاب ما صدرایی بوده پس انقلاب ما اسلامی نبوده. این توطئه و خطریست،
بالاتر از توطئه و خطر، خیانتی است که کسی جا بندازه که انقلاب ما اسلامی نبوده
صدرایی بوده. برعکس آنچه که سال گذشته به عنوان درستآورد مواجهه با فتنه سال
گذشته بود یکی از دستآوردهای عظیم سال گذشته این بود که جریان صدرایی ناکارآمدی
خودشو نشون داد، دیر از خواب بیدار شد با مردم همراه بشه.
ببینید فروکاست اسلام به حکمت متعالیه
ملاصدرا یعنی خیانت، حکمت متعالی ملاصدرا همهٔ اسلام نیست، فلسفهٔ ملاصدرا همهٔ
اسلام نیست، اینو نمیگم کوتهفکری، میگم هر کس که این کارو بکنه خائنه. چون
فلسفه ملاصدرا هزار جلد اشکال توش هست اگر گفتید این قرآن و اسلام حکمت ملاصدراست
خب اشکالات ملاصدرا وارد میشه به قرآن دیگه. همانطوری که فلسفه مشاء ابن سینا
رو، سهرودی توی فلسفه اشراقش اومد اینجوری نقد کرد و اومد توی گام سوم ملاصدرا
خودش اومد یه گونهٔ دیگهای اینا را با هم جمع کرد علم کلام و عرفان و فلسفه را با
هم مخلوط کرد گفت اسم این حکمت متعالیه است.
کلمه حکمت متعالیه از چی میاد، از
انتقال از علم حصولی به علم حضوری، این شد یعنی دین؟
شما بدایه و نهایه رو که اثر مرحوم
علامه طباطبایی هم هست ببینید، اگر شما سرتاسر بدایه و نهایه را بخونید به
ایمانتون اضافه میشه؟ گفته شده تقوای قرآنی در اندیشه ملاصدرا مغفول مانده بارها
اینو گفتیم، توی خود قم هم گفتیم، توی رسانهها گفتیم، سالهاست براش کلاس داریم،
دوستان ندارن حرف جدید.
امروز دست حکومت خالیه دوست عزیز.
حکومت میگه طرح تحول اقتصادی دارم اگر داره حوزهٔ علمیه و جریان پر مدعای صدرایی
در طول یک سال که همه جور بودجه بهشون داده شد، همه جور، خدا میدونه هر دقیقه که
شما از این تلویزیون مملکت چیپس و پفک تبلیغ کنید میلیونها و میلیاردها تومان
ازتون میگیرن. پیک پربیننده تلویزیون این مملکت و رادیوی این مملکت میدن دست این
دوستان صدرایی صبح تا شب، چپ به راست، از راست به چپ هی حرکت جوهری، هی فلان هی
فلان، آقا بلاخره این فلسفه محض باید از دلش فلسفه مضاف در بیاد، این فلسفه مضاف
میشه فلسفه هنر، فلسفه جنگ، فلسفه اقتصاد، فلسفه بهداشت درمان، فلسفه محیط زیست و
قس علی هذا. فلسفه صدرایی توی این قضایا سترونه، میگن داره، رو کنن. من
کوچولوهاشون رو هم نمیگم، مطالبه میکنم از آقای جوادی آملی.
من که میام میشینم توی تلویزیون این
مملکت داد میزنم سر دولت احمدینژاد میگم آقا جان این چیزی که داره رخ میده توی
طرح تحول اقتصادی این توی دانشگاه علامه استادهای لیبرال پشتش هستند، صدا از هیچ
کسی در نیامد، کسی چیزی نداره. حالا تا وارد میدون فلسفه اسلامی میشیم فوری
انگار وارد حوزه قرآن شدیم.
یک؛ اسلام چیزی به نام فلسفه نداره، میگن
آقا فلسفه عقلانیت، فلسفه عقلانیت نیست. فلسفه خود کلمهش یعنی فیلوسوفی یعنی دوست
داری دانش، ربطی به عقلانیت نداره عقلانیت قرآنی یک چیز دیگهست، تفکر کردنه کی
منکر که اسلام تفکر داره؟
چرا قرآنی حرف نمیزنید، چرا نمیگید
تفکر اسلامی، میگید فلسفه اسلامی اگه منظورتون حکمته آقا بسمه تعالی اشتباه کرده،
کندی، فخر رازی، فارابی، ملاصدرا، ابن سینا تا همین امروزیهاشون. اینجا هم کف
دانشکدههای علوم انسانی و فلسفه، از تهران تا شهید بهشتیش، کف حوزهٔ علمیه،
گفتیم، باهاشون مناظره کردیم هنوز از ننهش زاییده نشده کسی مدعی فلسفه اسلامی
باشه بتونه بیاد یک بند گزاره ثابت کنه.
۲۳۱جلسه طرحریزی استراتژیک توی
دانشگاه تهران درس دادیم نوارهاشم ضبط تلویزیونی شده موجوده، دست همه هم هست. ثابت
کردیم که درخت فلسفه متعلقه، اسلام جنین حکمت داره، ریشهٔ فلسفه توی آرخهست،
ریشهٔ حکمت توی آیهست، آیه نه این چیزهایی که توی قرآن آمدهها، اون چیزی که باید
بهش ایمان داشته باشیم همین آیاتی که بیرون هست. مرتب، نمودار، منطقی، معقول، دو
دوتا چهارتا... همچین خبری نیست.
اینکه امام افتخار کرده صدراییه، امام
بله درس صدرایی هم خونده اما امام از صدرایی بودن عبور کرده بود. امام حکیم حضوره
نه حکیم وجود تو شعر معروفش میفرماید: فاطی که فلسفه میخواند، از فلسفه فاء و
لام و سین میداند. بعد ادامه میاد میگه: آن چیز که بوی هستی تو داد دیوی است از
آن حذر باید کرد.
این شعرو برید ببینید، هستی در فارسی
مگر وجود در عربی نیست، آن چیز که بوی هستی تو داد، بله امام وجودشناس بوده،
صدرایی بوده، بوده. اما امامی که در سر الصلاة میشناسیم، آدرس دادم دیگه سر
الصلاة، امام کتاب سر الصلاة امام حکیم حضوره.
در فلسفه عموما اینجوریه که میگن
فیلسوف اول فیلسوف دوم، یعنی میگن کانت اول کانت دوم، ویتگنشتاین اول ویتگنشتاین
دوم، ملاصدرای اول ملاصدرای دوم، خود ملاصدرا نامهای که آقای قرائتی نوشت سال ۸۲
که همهٔ روزنامهها انعکاس دادن، نوشت بابا این خودش اول تفسیر سوره واقعهش نوشته
من نور، یعنی قرآن را رها کرده بودم و توی سایه ایستاده بودم، همین ملاصدرا، چرا
ما این قسمت ملاصدرا را نمیگیم. ملاصدرا که این اواخر رفته بود سراغ نور یعنی
قرآن...
من به عنوان کسی که هم فلسفه اسلامی خوندم هم
فلسفه غرب به ضرس قاطع میگم فلسفه عمیقا مسیر برای شما کند میکنه، اما اگر
منظورتون حکمته قبول دارم. اگر حکمت مد نظرتون بود اینجا ما یک حرف داریم به نام آیه،
نه آرخه. فلسفه ریشهش توی آرخهست. چون از ماده شروع میکنه پرسشش از چیستیست
درعالم نه از کیستی، این شده که هیچ وقت یک حرف متقن نتونسته بزنه.
یکی یک حرفی میزنه، شما همین ۱۱ جلد
کاپلستون که هر دانشجوی لیسانس و فوق لیسانس باید بخونه امتحان بده نگاه کنید یک
دوره ۱۱ جلدی کاپلستون نوشته، حداقل هزارتا فیلسوف اونجا توی تاریخ فلسه فهرست
کرده از هراکلیتوس و پارمنیدس و... بگیرید بیاین تا برسه دورهٔ قرون وسطاشون تا به
اصطلاح آلبرت کبیر و تا همین شاگرد تفکر ابن سینا بودن اونجا... تا دورهٔ جدید هگل
و کانت و نمیدونم دکارت و همین امروزیها، تمام این جماعت یکی نتونسته یک حرف
متقن بزنه، یکی حرف بزنه یکی میاد ردش میکنه. خب وقتی ما حرفی میزنیم یکی میاد
ردش میکنه معلوم میشه این حرفا همش اشکال داره. بله علم قبول داره توی علم یک
حرف علمی میزنیم فرداش رد میشه حرف علمی دیگه میاد. خودشون مدعیاند که فلسفه
علم نیست، خیلی عمیق تره. چرا هیچ دو فیلسوفی نتونستن یک حرف متقن بزنن، اما چرا
۱۲۴۰۰۰ نبی همه بر سر یک عهدن.
لذا آنچه که اما در حکمت حضورش رقم زده
انقلاب اسلامی را رقم زد. امام حکیم حضور بود، توی نامهای که به حا احمد آقا
نوشته نگاه کنید، اونجا میفرماید عدم حضور ما نجاتمون به عدم حضوره لذا اینکه
دوستان میفرمایند برای نجات خودشون پشت سر امام قایم میشن، میگن امام چون
صدرایی بود پس انقلاب اسلامی انقلاب صدرایی بود، من این جمله را بسیار خطرناک و یک
خیانت میدونم، که کسی فکر کنه انقلاب اسلامی انقلاب صدرایی بوده و بیاد اسلام رو
کوچیک کنیم کوچیک کنیم محدودش کنیم به اندیشه ملاصدرا؛ این یک.
نکتهٔ دوم؛ ادب حضور، شامل درک حضور
درک حدود و حفظ حدود انگارهایست که از دل فلسفه در میاد، میگید نه برید جمعش
کنید، جمع بندی کنید بین این دوتا. آقای جوادی آملی سعی کرده توی مقدمه بر سر
الصلاة امام این دوتا را انجام بده، نتونسته.
نکتهٔ سوم، اصلا چه کار به پیشینهٔ این
حرفا داریم. الان حکومت همه جور بودجه و امکانات به اینا داره میده، همه جور
آنتنی هم در اختیارشون هست، همه جور مشروعیتی هم دارن، قداست هم پیدا کرده کارشون،
در حد اینکه العیاذ بالله حکم متعالی ملاصدرا یعنی خود فقه جعفری شیعه، یه همچین
لولی برای خودشون قائلن دیگه، یه همچین قداستی دارن.
این قداست دروغین البته بعد از قضایای
پارسال شکست، یکی از دستآوردهای قضیه پارسال این بود که جریان صدرایی نتوانست در
این جنگ نرم همراه بشه با نظام و با مردم.
اما سوال من اینه که اگر حکمت فلسفه
ملاصدرا توانایی داره لطف کنن، مطالبه کردیم، جلوی جریانی که توی دانشگاه علامه
طباطبایی داره دیدگاه میلتون فریدمن رو توی مقررات زدایی داره سوار میکنه بر طرح
تحول اقتصادی کشور، لطف کنن دوستان صدرایی ۲صفحه متن از دل اندیشه صدرا برای تحول
اقتصادی توی فلسفه اقتصاد بدن. غیر از اون دانشجویی که اشاره کردم داره دکترین
سلامت در ۱۴۱۴ رقم میزنه، دانشجو الان داریم، یک دانشجوی خانوم که توی دانشکده
اقتصاد دانشگاه تهران دکترین دین در۱۴۱۴ تهیه میکنه از دل قرآن و احادیث و روایات
فاصلهاش با ملاصدرا که هیچ با مرحوم به اصطلاح اقتصادنا رو نوشته بود... شهید
صدر، فاصلهش با شهید صدر سال نوریه.
نمیشه با روشها و تکنیکهای پوسیدهٔ
عصر مرحوم ملاصدرا حکومت دینی را پشتیبانی و ساپورت علمی کرد.
این حجم چند صد هزار دقیقهای برنامههای
تلویزیونی آقای جوادی آملی یکی بفرماید اثرش چی بوده توی جامعه؟ سوال میکنم
مطالبهست دیگه؟
آقای جوادی آملی صبح تا شب داره تفسیر
موضوعی میگه با فرمت و فرمول اندیشه صدرایی. بفرماید اولا مدل ش برای اداره جامعه
توی اقتصاد، فرهنگ و سیاست چیه؟ توی این جنگ نرم یک مدل ایشون به ما بده.
خود اندیشه ملاصدرا زیر سواله، ایناست
که جای دفاع نداره. دوستان خواهش میکنم، در سلسله بحثهای که در این زمینه
داشتیم، بزرگان و گردنکلفتان اندیشه صدرایی نتونستن دفاع کنن.
باز تکرار میکنم، گفتم، همیشه بازم
تکرار میکنم، این رو من یک خیانت میدونم که کسی جمهوری اسلامی را یک جمهوری
صدرایی بداند، چون اندیشه اسلام عمیقه میگین این جمهوری اسلامی هنوز به اون
اندیشه اسلام نرسیده به ظرفیت قرآن نرسیده، اما اگه گفتید جمهوری اسلامی جمهوری
صدراییه اندیشه ملاصدرا خیلی کوچولوتر از اونیه که بتونه چهارتا جوون ما رو
بکشونه به میدونهای جنگ. ما به خاطر حرکت جوهری و بخاطر اسفار اربعه نبود که
جوونهامون میرفتن شهید میشدن، یک چیزهای دیگهای توی قرآن و اسلام بود.
این آدرس غلط دوستان دادن پشت قدستهای
دوروغینشون هم قایم شدن، سند اینکه عاجزند و نمیتوانند و ندارند، اینکه امروز در
دولت اصولگرا اقتصاددانهای لیبرال دارن پشت عقبه تئوریک این هستند. شنیدید ضبط هم
کردید برید مدعی بشید، اگر داشتن هرکجا گفتن مناظره میکنیم، هر کجا گفتن. ما به
ادبیات خودشون، یعنی من نه یک کلمه از فلسفه غرب میگم نه یک کلمه از حکمتهای
دیگران، با همون تکنیکی که توی بدایه و نهایه هست ثابت میکنم که اینها نمیتونن
فلسفه اقتصاد بدن. حالا اخیرا گقتن اون حرکت چهارم اسفار، اون همون انقلاب امام
بوده، حالا اون مدل هم میدونین حرکت اسفار اربعه ملاصدرا میشه مال مثل افلاطونه،
مال خودش نیست.
اینه که ما انقلاب کردیم که قرآن بیاد
وسط صحنه. اندیشه مرحوم ملاصدرا احترامش واجب اما اندیشه ملاصدرا سترونه. نه در
این تهاجم فرهنگی به ما کمک کرد، نه در جنگ در دفاع مقدس به ما کمک کرد در فلسفه
نظامی، نه در این جنگ نرم میتونه به ما کمک کنه، نه توی طرح تحول اقتصادی. اگر
معتقدند غیر از اینه هرکدامشون، لطفا بیان توی صحنه. اگر میگن به ما بودجه ندادن،
امکانات ندادن، اون تلویزیونی که دست آقای جوادی آملیه دست هیچ کی نیست، امکاناتی
که اینا توی موسسات مختلفشون توی قم دارن دست هیچ کی نیست. اما دریغ از اینکه حتی
یک برگ روش حکومتداری عینی و عملی یعنی توی قالب طرح استراتژیک از دل فلسفه
ملاصدرا در بیارن. لذا اینطوری نیست، دوستانی هم که حساسیت دارن برن سلسله جلساتی
که توی این زمینه ما بحث کردیم تدریس کردیم، تفکیک کردیم فلسفه را از حکمت، گفتیم
حکمت توی قرآن اینه فلسفه هم اینه. خدارو شکر چون اون بزرگترین کلاس موجود توی
کشوره و بزرگترین کرسی نظریهپردازی با ۲۳۱ هفته مثلا قدمتی که داشته، همش هم خب
ضبط تلویزیونی شده، دیویدی هاش هم موجوده خیلیهاش دست دوستان هست، این بحثها
رو اونجا گفتیم.
اینه که من تاکید میکنم دوستانی که
حساسیت روی فلسفه دارن، گول اسمهایی مثل مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری را
نخورید.
اینجوری نیست، امروز نیازهای فکری و
فرهنگی را باید جواب بدیم، نمیتونیم توی گذشتگانمون بمونیم، و شاگردان آنها که
میشن آقای جوادی آملی از ارائه یک مدل برای اداره یک جامعه،... چی بگم؟ بگم عاجز
بودن؟ ندارن! اینها اون نکاتی است که وجود داره.
ما هم به همه این دوستان ارادت داریم،
از حافظ و مولوی گرفته تا ملاصدرا و دیگران. ما هم موهایمان را سفید کردیم این
چیزها رو خوندیم، اما امروز اداره این انقلابی که انبیا و ائمه آرزو شو داشتن،
اندیشهٔ وجودگرا نمیخواد اندیشه حضورگرا میخواد. انسانی که امروز میخواهیم
هویتشو براش مشخص کنیم باید این درک رو بهش بدیم که تو در محضر خدایی. نه بحثهای
بیهودهٔ ۲۶۰۰ سال گذشتهٔ وجود گرایی، که هنوز هم که هنوزه توی فلسفهٔ غرب به نتیجه
نرسیده آخرش این هایدگر اومد... یک گروه عظیمی توی شورای انقلاب فرهنگی ما هایدگریاند
دیگه، دیگه ته اینها مرحوم آوینی بود که رفت ببینه چی دارن میگن دیگه، تهش مرحوم
آوینی رفت دنبال داوری اردکانی و مددپور و این آدمهای به اصطلاح فردیدی. ندارن!
توی وجود گیر کردن، پرسش از وجود پرسش غلطی بوده. اما امام پرسشش از حضوره... درک
حضور، درک حدود، حفظ حظور، حفظ حدود. اگر ما عالم را محضر خدا دیدیم و سعی کردیم
در محضر خدا معصیت نکنیم، اولین کاری که اتفاق میافته از خودمون میایم بیرون و
درک میکنیم. اما اگر اول تبیین کنیم وجود رو، بعد همهٔ چیزای دیگه رو باهاش تنظیم
بکنیم مطمئن باشین به نتیجه نمیرسین.
لذا توصیه موکد دارم مطالعه کتاب سر
الصلاة رو از منظر حکمت حضور، امام حکیم حضور بوده نه حکیم وجود.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه نهم خرداد 1391
ساعت 15:49 موضوع |
لینک ثابت
دکتر حسن عباسی و نقد فلسفه ملاصدرا و اعلام آمادگی برای مناظره با صدرائیان+فایل صوتی
تقوی
الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملاصدرا فراموش شده است. هرکجا
گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است
ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند.

خلاصه ای از مباحث جناب دکتر عباسی :
قطعا
اگر مرحوم طباطبایی و مطهری میدانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است هیچگاه
بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی کردند. فلسفه اسلامی آکنده از التقاط هست و
نمی تواند نجات بخش باشد.
انقلاب
ماهم صدرایی نبوده است. به عنوان مثال صدرایی ها نتوانستند یک طرح
اقتصادی حد اقل دوصفحه هم برای طرح تحول اقتصادی به صورت درست و مفید
ارائه بدهند.
کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند (هنوز از مادرشون زاییده
نشده). اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی میگوید انقلاب ما اسلامی
نبوده و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بندازد که
انقلاب ما صدرایی بوده است.
حکمت
متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال درآن هست که اگر بگویید اسلام است به
قرآن و اسلام نسبت داده اید. ملا صدرا علم کلام وعرفان وفلسفه را جمع کرد
و گفت این حکمت متعالیه است.
کلمه
حکمت متعالیه از چه می آید؟ از انتقال از علم حصولی به علم حضوری. این شد
دین؟! اگر شما سرتاسر بدایه نهایه مر حوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان
اضافه می شود؟!
تقوی الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملا صدرا فراموش شده است.
اوج
ساعات صدا وسیما را می دهند دست صدرایی ها و چپ و راست می گویند حرکت
جوهری. چه فایده؟! اسلام چیزی به نام فلسفه ندارد . فلسفه یعنی دوستداری
دانش و اصلا ربطی به عقلانیت ندارد و عقلانیت قرآنی چیز دیگر است.
فارابی ، ابن سینا ، ملاصدرا تا فلاسفه امروزی همه اشتباه کردند. فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت.
امام خمینی درس صدرایی خوانده ولی از صدرایی بودن عبور کرده و صدرایی نیست.
فلسفه
عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می کند چون از ماده و چیستی و وجود
شروع می کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند.(تمام فلاسفه یک حرف متقن
نزده اند ولی ۱۲۴هزارنبی یک حرف زده اند). الان حکومت همه امکانات و بودجه
و تریبون را دراختیار فلاسفه و حکمت متعالیه ها داده و قداست هم دارند
العیاذ بالله فکر کردند فقه جعفری شیعه اند.
این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟!
هرکجا
گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است
ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند. اسفار اربعه ملا صدرا ریشه
در افکار افلاطون دارد و برای خودش نیست.
(سال ۱۳۸۹ – دانشگاه اصفهان)
برای دانلود فایل صوتی سخنان دکتر عباسی روی لینک زیر کلیک کنید :
دانلود با لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۴ مگابایت]
برای دانلود متن کامل سخنان دکتر عباسی روی لینک زیر کلیک کنید :
دانلود با لینک مستقیم [حجم = ۲۰ کیلوبایت]
نوشته های مرتبط
- کوتاه نگاشت هایی درباره فلسفه و عرفان(۱)،مقصود از فلسفه و عرفان مورد نقد چیست
- حضرت آیة الله بهجت خواندن فلسفه را خطرناک میدانستند.
- مناظره مکتوب آقایان غرویان و نصیری درباره رد یا قبول فلسفه – چاپ شده در هفته نامه پنجره
- کوتاه نگاشت هایی درباره فلسفه و عـرفان (۲)،اعترافی شنیدنی،مهدی نصیری
- گفتگو با حجت الاسلام برنجکار درباره مکتب تفکیک و مناظره نصیری و غرویان
- آیا فهم استدلالی اصول دین متوقف بر فلسفه دانی است؟ – مهدی نصیری
- دانلود کتاب « فلسفه از منظر قرآن و عترت علیهم السلام » به قلم مهدی نصیری
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه نهم خرداد 1391
ساعت 15:44 موضوع |
لینک ثابت
تایید و ترویج رقص و پایکوبی صوفیانه (سماع) توسط آقای دینانی و تحریم مراجع معظم+مستند تصویری سماع (دانلود در پایین صفحه)
جناب
آقای دینانی هم که ظاهرا سر قفلی برنامه معرفت شبکه ۴ سیما به نام ایشان
زده شده است ، نظریات فلسفی و عرفانی (و احیانا نظرات شخصی خود) را به
خورد مخاطبین (نه چندان آگاه) خود میدهد و در کمال تعجب ، این بدعتها و
انحرافات را توجیه و تایید کرده و مخالفان را افرادی فاقد فهم و درک!
عنوان می کند.
دکتر دینانی تحریم دکتر دینانی مراجع سماع آقای دکتر دینانی ابراهیم دینانی استاد دینانی استاد ابراهیم دینانی

همانطور
که قبلا عرض کردیم ، اساسی ترین مشکل مکاتب بشری (من جمله فلسفه و عرفان
مصطلح)، خودبنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم
برهانی و عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است که تاثیرات آن را
میتوان در نظریات این مکاتب در عرصه های گوناگون دینی و اعتقادی مشاهده
کرد.
با اینکه در آیات و روایات ، بارها از بدعت گذاری و همچنین تفسیر به رای آیات قرآن مجید ، به شدت نهی شده و حتی آن را مساوی و معادل کفر معرفی کرده اما این مسئله در مطالب عرفا و متصوفه به وفور یافت میشود!
یکی از این بدعتها و انحرافات که توسط متصوفه ترویج و تایید میشود ، سماع نام دارد که با رقص ، حرکات موزون و نواختن آلات موسیقی همراه است.
در
اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا
قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر
جلی» است. به مجموعه ی قوالی، نغمه سازی ، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته
میشود.
در دوره های مختلف ، در سماعِ صوفیان علاوه بر رقص و موسیقی ، مفاسد دیگری هم صورت میگرفته است . من جمله میتوان اختلاط زن و مرد و شاهد بازی را نام برد. همچنین در تاریخ ذکر شده است که برخی (مولوی) سماع را بالاتر از نماز میدانستند و آن را مانند فریضه ای از فرائض قلمداد میکردند! [۱]
این انحراف آنقدر شدید و ناپسند بوده که حتی برخی از سران تصوف ، زبان به اعتراض گشوده و آن را مذمت کرده اند. برای نمونه محیی الدین ابن عربی آندلسی صاحب فتوحات در موارد مختلف از کتابها و رسالههای خود سماع را مطرح کرده است و در بسیاری از موارد موضع شدیدی در برابر آن گرفته است.
وی
میگوید : … بعد از مراسم پر هیاهوی سماع، به یکدیگر به خاطر اعمال خود
تهنیت میگوییم، در حالی که فرشتگان و ملأ اعلی به ما، به خاطر از دست
دادن دین و عقل خود تسلیت میگویند!….. رقص و پایکوبی لایق حضرت حق
نیست؛…. وی در ادامه تأکید میکند: «هر کس (در سماع) حرکت و جست و خیز کند
و مدّعی شود که: خدا را شهود کردم و خدا من را به خودم نمود، پس او
دروغگو است!»[۲]
جناب
آقای دینانی هم که ظاهرا سر قفلی برنامه معرفت شبکه ۴ سیما به نام ایشان
زده شده است ، نظریات فلسفی و عرفانی (و احیانا نظرات شخصی خود) را به
خورد مخاطبین (نه چندان آگاه) خود میدهد و در کمال تعجب ، این بدعتها و
انحرافات را توجیه و تایید کرده و مخالفان را افرادی فاقد فهم و درک!
عنوان می کند.
بعد
از مشاهده تاییدات و توجیهات کذایی و تفسیر به رای های آقای دینانی درباب
سماع ، بر آن شدیم وظیفه خود در راستای آگاه سازی عموم را انجام داده و از
مراجع معظم درباره صحبت های ایشان استفتاء کنیم و نتیجه این شد که همه
مراجع ، سخنان او را رد کرده و مهر بطلان بر آن زدند. بارها از آقای
دینانی درخواست شده که در مناظره حضور پیدا کند اما او هم مانند بسیاری از
فلاسفه و عرفا ، به توهین به مخالفان پرداخته ، آنها را نادان و جاهل
(قریب به مضمون) خوانده و حاضر به مناظره نشده است.
متن صحبتهای آقای دینانی در تایید و ترویج سماع (رقص صوفیانه)
عرض
کنم که خب این نسبتهایی که میدن که شما فرمودید هر کسی به اندازه فهم خودش
حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواتی میفهمند و
رقاصی میفهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر میکنه
که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمیتونه بفهمه!
بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر میکنه هر
کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!
اما
من قبل از اینکه وارد بیان و توضیح این مطلب بشم یک حکایتی نقل کنم که
البته این واقعیته. سعدالدین حمویه که یکی از عرفای بزرگه. خیلی عارف
بزرگیه. در یه جلسه ای نشسته بود که عرفا بودن. اون جلسه سماع بود. شعری
خونده شد و حالی دست داد به عرفا و عرفا به رقص درآمدند به حرکت درآمدند.
سعدالدین حمویه همچنان آرام نشسته بود در بحر تفکر هیچ تکون نیمخورد.
یه
کسی از اونا که در حال رقص بود گفت که مولانا ! جلسه ی سماعه رقصه… تو رو
ساکت میبینم! سعدالدین حمویه این آیه رو قرائت کرد- فرمود : «و تری الجبال
تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب»
شما
این کوهها رو میبینی که ساکته سالها صامت و ساکت موندن . این کوه رو ما
میبینیم هزاران ساله سر جاش تکونم نمیخوره صدا هم نمیکنه. اما در باطن امر
و در واقع و نفس الامر این کوه مانند ابر در حرکته. «تمرّ
مرّالسحاب….»یعنی ماندد ابرها در حرکته. کوهها در حرکتن. ابر هم حرکت
میکنه…ابر همیشه در حرکته رقصه. و اون جمله ای که شما فرمودید از خواجه که
حکیمه خدا رحمتش کنه حکیم متالهه…
رقص نوعی حرکته …منتهاش حرکتی است که یک مبنایی تکونش میده. یه محرکی داره
مجری : احسنت!
رقص
بیخودی که نمیاد که! اصلا رقص بیخودی نمیشه یه محرک میخواد…اگه بیخودی
باشه اون حرفه است اون تکنیکه این همین هرزه درائیه . یه رقاص حرفه ای که
یه رقص واقعی نمیکنه. اون حرفشه… تکنیکه. اما اون کسی که به رقص میاد یه
محرکی از درون داره…محرک از درون. رقص نوعی حرکته ولی حرکت ویژه! نه هر
حرکتی رقصه. حرکت ویژه رقصه.
حرکتی
است که از نقص به کمال میره. اگه ما رقص رو اینطور معنی کنیم که از نقص به
کمال رفتنه ، نه تنها عارف در رقص میاد ، نه تنها انسان در رقص میاد ،
هستی در رقصه.
مجری : احسنت!
برای اینکه هستی همواره علی الاتصال و علی الدوام از نقص به کمال میره. از قوه به فعلیت. از مرحله ی قوه به فعلیت.
مجری : رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست!
یعنی
از نقص به کمال رفتن. کسی که مونده عرض کردم همون بحث اولی…کسی که به یه
چیزی خرسند و قانعه همتش کمه دیگه. یه چیزی بهش رسیده حالا اینو سخت نگه
میداره و به همینجا هم قانعه. این حرکت حبّی نداره حرکت کمالی نداره. یعنی
به بالاتر نمیخواد برسه. اصلا خواستن نداره. نمیخواد .. همینو میخواد.
اما
کسی که هل من مزید میگه برا کمال و هر لحظه بالا و بالا و بالاتر میخواد
بره از نقص به کمال بره ، این در واقع در یه رقصه! حالا شجر در رقصه حجر
در رقصه دریا در رقصه کوه در رقصه. همین کوه هم حرکت جوهری داره حرکت حبّی
داره در رقصه…عالم در رقصه.
منتها
رقص عارف باز با رقص جماد و نبات و حیوان یه تفاوتی داره. اونا هم از نقص
به کمال میرن. ولی از نقص به کمال رفتن عارف یک حرکت دیگری میخواد. چون
عارف یه حرکت فیزیکی داره در بدنش. بدنش هم مانند سایر موجودات در
حرکته.چون بدنم که آرام نیست بدنم از نقص به کمال میره. وحتی وقتی پیر
میشه رو به نزول میره اونم یه نوع کمالی دیگه است. یعنی اون نزول رو برای
کمالی دیگه آغاز میکنه.
اما عارف غیر از حرکت فیزیکی و بدنی که در کل عالم هست یه حرکت روحی داره ، که روحش در حرکته. اصلا روح ریحه پروازه.
این رقص روحانی درونی سرایت میکنه به بدن!!
اون رقص در درونه داره حرکت حبّی در تعالی فکریست و عشقی!!
اما اون روح چنان سیطره بر بدن داره که بدن هم به حرکت درمیاد! یه رقص موزون!
اتفاقا این رقص عارف مطابق همون حرکت درونیشه. یعنی همینطور که قلبش روحش در حرکته بدنش هم به موازات روحش به حرکت درمیاد.
این رقص عارفه! این هرزه درائی نیست که!
مجری : احسنت!
استفتاء از مراجع درباره سخنان آقای دینانی در شبکه ۴ و حکم سماع
سوال :
اخیرا یکی از اساتید دانشگاه برای موجه جلوه دادن سماع(رقص صوفیانه) با
استناد به سخنان برخی از صوفیان و استشهاد به آیه شریفه (و تری الجبال
تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب) گفته که همه کوهها و ابرها و عالم در
رقص و سماع اند . وی همچنین با بیان اینکه سماع حرکاتی موزون ، ناشی از
رقص و تلاطم روح است ، سماع را تایید کرده و به دفاع از آن پرداخته است.
با توجه به رواج روز افزون تصوف و عرفانهای کاذب خواهشمندیم بفرمایید آیا
از لحاظ اسلام سماع حکم رقص را دارد؟ و حکم آن چگونه است؟
پاسخ مراجع معظم (دام ظلهم) :

مقام معظم رهبری:
ترویج
عقاید باطل صوفیه حرام است. تقرب به خدای متعال با عبادت های جعلی حاصل
نمیشود و باید از روش اهلبیت (علیهم السلام) پیروی کرد.
شماره استفتاء : ۲۲۲۷۷۵

آیت الله العظمی سیستانی:
موسیقی
لهوی حرام است و همینطور غنا که سخن باطل با کیفیت لهوی است حرام می باشد
واگر سخن باطل نباشد نیز اشکال دارد , و این روشها بر خلاف طریقه ی صحیحه
اتباع اهل بیت (علیهم السلام) است.

آیت الله صافی العظمی گلپایگانی:
به
هیچ وجه مستند شرعی ندارد باید بدانید افرادی که به اصطلاح عرفا نامیده
میشوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و
گفتارها و سخنانی دارند که بانصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد.
افرادی از این فبیل طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را
نداشته اند و اگر هم برخی آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص
مسلمان آراء و عقایدشان حجت نیست و قدر مسلم این است که این افراد و
آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیع هیچگاه مرجع و ملجا نبوده
است و در همه ادوار واعصار رهبران عقیدتی شیعه ،افرادی مثل ابن بابویه
پدرصدوق وخودصدوق و شیخ مفیدها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و مجلسی ها و
صدها و هزارها علما از این قبیل بوده اند که در ارائه مرزهای بین کفر و
اسلام و همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده است . اکنون هم راه وصراط مستقیم
همان راه آنها است. مع ذلک برای مزید شناسایی به حال این افراد میتوانید
به کتابهایی مثل: خیراتیه و فضائح الصوفیه و نقدی بر مثنوی و حدیقة الشیعه
و عرفان و تصوف و جستجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.
شماره اتوماتیک استفتاء : ۹۰۳۲۷

آیت الله العظمی مکارم شیرازی:
در
اسلام چیزی به نام سماع نداشته و نداریم و این مطلب ساخته دست برخی از
فرقه های منحرف صوفیه است. آن آیات نیز هرگز دلالت بر جواز رقص سماع نمی
کند و استدلال و استناد به آن آیات برای جواز این رقص غلط اندر غلط است.
جهت اطلاع از عقاید انحرافی صوفیه می توانید به کتاب ما «جلوه حق»رجوع
کنید.

آیت الله مظاهری:
حرام است و شرکت در این گونه جلسات نیز جایز نیست.

آیت الله نوری همدانی:
اینگونه برداشتها از قرآن که منشأ آن هوی و هوس میباشد و هیچگونه مستند عقلائی ندارد و تفسیر به رأی است حرام است.
شماره استفتاء : ۲۵۶۲

آیت الله سید محمد صادق روحانی:
اولا حکم رقص را دارد ثانیا حکم تفسیر قرآن به رای نیز دارد ثالثا جزای رجاء تصوف و عرفان کاذب را دارد.
شماره استفتاء : ۵۹۶۵۷

آیت الله محمد عزّالدین حسینی زنجانی:
فرق صوفیه و اعمال آنها از نظر فقه شیعه مورد تایید نبوده و سماع نیز جایز نیست.

آیت الله سید محمد شاهرودی:
سماع و حرکاتی که معروف به رقص سماع است نیز جائز نیست.

آیت الله موسوی اردبیلی:
استناد اینگونه اعمال به آیات قرآن بی اساس و فاقد اعتبار است و انجام آنها شرعیتی ندارد.
شماره استفتاء : ۰۰۰۶۰۶۸

آیت الله گرامی:
آیا حرکات ابر و کوه رقص است؟ گویا معنای رقص را استاد نفهمیده . رقص طبق روایات معتبر حرام است .والسلام
برای دانلود مستند تصویری سماع بر روی لینک های زیر کلیک کنید :
دانلود با کیفیت بالـا: لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۱۲۲ مگابایت]
دانلود با حجم پایین: لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۱۵ مگابایت]
برای دانلود و مشاهده تصاویر دستخط استفتاءات و ایمیلهای ارسالی توسط دفاتر مراجع عظام بر روی لینک زیر کلیک کنید :
لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۷۵۰ کیلوبایت]
برای دانلود فایل تصویری سخنان آقای دینانی بر روی لینک زیر کلیک کنید :
لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۶٫۲ مگابایت]
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه نهم خرداد 1391
ساعت 15:32 موضوع |
لینک ثابت
انتشار کتاب «اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی
انتشار کتاب «اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی
|
 کتاب
«اینترنت و دین داری» به قلم نعمتالله کرماللهی، مدیر گروه سنجش افکار
و پیمایش اجتماعی مرکز مطالعات فرهنگی و اجتماعی پژوهشگاه علوم و فرهنگ
اسلامی منتشر شد.
با توجه به اقبال روزافزون اقشار گوناگون جامعه و به ویژه جوانان به
اینترنت، در پژوهش حاضر، از میان اقشار مختلف جامعه، قشر جوان دانشجو برای
بررسی موردی انتخاب و اطلاعات مورد نیاز تحقیق از آنها گردآوری شده است.
مطالعه
آثار اینترنت در بین دانشجویان میتواند تصویری از وضعیت آینده سایر اقشار
را در برخورد با این پدیده نوظهور و به سرعت رشدیابنده هزاره سوم، ترسیم
کند. برمبنای این فرض، نویسنده کوشیده است تا رابطه استفاده از اینترنت را
با وضعیت دینداری کاربران دانشجو را بررسی کند.
حاصل تلاش مؤلف در این تحقیق، در قالب پنج فصل به شرح ذیل تنظیم شده است:
فصل اول به کلیات تحقیق اختصاص دارد. در این فصل، پس از مقدمه، ابتدا فضای
مفهومی موضوع مورد بررسی در مبحث بیان مسأله، ترسیم و زمینه برای طرح سؤال
اصلی تحقیق فراهم شده است. سپس در ادامه، به بیان اهمیت موضوع و اهداف
تحقیق پرداخته و در ادامه، پیشینه تحقیق آورده شده است.
با توجه به تبیینی بودن موضوع تحقیق و اشعار داشتن آن به دو پدیده اینترنت
و دینداری، در فصل مذکور، در ذیل دو مبحث جداگانه، گزارش نسبتاً مستوفایی
از تحقیقات مرتبط با موضوع اینترنت و دینداری بیان شده است. با عنایت به
جوان بودن پدیده اینترنت در جهان و ایران و در نتیجه ناچیز بودن تعداد
تحقیقات داخلی در این خصوص، در مبحث مربوط به پیشینه پژوهشی اینترنت،
افزون بر گزارش محتوایی و روششناختی تحقیقات داخلی، برخی تحقیقات خارجی
نیز شناسایی و گزارش شدهاند.
اما، در مبحث مربوط به موضوع دینداری، با توجه به تکثر نسبتاً قابل قبول
تحقیقات داخلی (به ویژه پایاننامههای دانشجویی در مقاطع کارشناسی ارشد
و دکتری)، صرفاً به گزارش و ارزیابی انتقادی این قبیل تحقیقات بسنده شده و
برای پرهیز از اطناب بحث، از پرداختن به تحقیقات خارجی موجود در این زمینه
احتراز شده است.
فصل دوم، شامل مبانی و چارچوب نظری تحقیق است. محتوای این فصل در چهار بخش
جداگانه تنظیم شده است. در بخش اول، مباحث و نظریات تأثیر در حوزه مطالعات
رسانه معرفی شدهاند. در این بخش، با گونهشناسی دیدگاههای نظری مربوط به
آثار رسانه، برخی از مهمترین این دیدگاهها به صورت مختصر بیان شدهاند
که از جمله آنها میتوان به نظریه گلولهای، استفاده و خشنودی،
برجستهسازی و... اشاره کرد.
در بخش دوم، مباحث نظری مرتبط با اینترنت، مطرح شده است. مباحثی درخصوص
آثار گوناگون اینترنت، ویژگیهای اینترنت و شدت و نوع استفاده از اینترنت
در این بخش آورده شده است. در بخش سوم این فصل، مباحث مربوط به دین و
مدلهای سنجش دینداری به گونهای نسبتاً مفصل مطرح شدهاند. در این بخش،
ابتدا مقدمهای درباب دشواری تعریف دین ارائه و سپس تلاش شده است تا
تعریفی متناسب با اهداف این تحقیق، از دین بیان شود. پس از تعریف دین،
ابعاد آن از منظر اندیشمندان گوناگون مطرح و در ادامه نیز بحثی مستوفا در
باب دینداری و مدلهای سنجش آن ارائه شده است.
در مبحث مدلهای سنجش دینداری، نخست برخی از رایجترین مدلهای سنجش
تجربی دینداری غربی، معرفی شده و مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفته است.
سپس، تعدادی از مدلهای بومی سنجش تجربی دینداری معرفی شده است. در پایان
این بخش نیز با ارزیابی انتقادی مدلهای بومی، با الهام از مدل شجاعیزند،
مدلی برای سنجش تجربی دینداری ارائه شده است.
در انتهای فصل دوم، جمعبندی نسبتاً کاملی از کلیه مباحث آن ارائه و زمینه
برای تدوین چارچوب نظری هموار شده است. در مبحث چارچوب نظری، با انتخاب
نظریه عمل بوردیو، به عنوان نظریهای که امکان تبیین همراهی علت و دلیل را
فراهم میآورد، تلاش شده است تا متغیرهای برگرفته از دیدگاههای نظری
گوناگون، در ذیل یک سازه نظری، به گونهای انداموار، سازمان داده شده و
زمینه نظری لازم برای تبیین تئوریک مسأله اصلی تحقیق یعنی آثار استفاده از
اینترنت بر دینداری افراد مورد مطالعه، فراهم شود. پس از چارچوب نظری،
مدل تحلیل و فرضیات تحقیق نیز شده است.
فصل سوم به روششناسی تحقیق اختصاص دارد. در این فصل، ابتدا روش تحقیق،
جمعیت آماری، حجم نمونه و شیوه نمونهگیری بیان شده است. سپس، در مبحث
سنجش متغیرها، تک تک متغیرهای تحقیق به صورت مفهومی و عملیاتی تعریف
شدهاند. در ادامه این فصل، ابزار گردآوری اطلاعات مورد نیاز تحقیق و نیز
شیوه برآورد اعتبار و پایایی ابزار مزبور معرفی شده است. در پایان فصل
سوم، روش و تکنیک های تحلیل دادهها و شیوه برازش نیکویی مدل تحلیل عنوان
شده است.
فصل چهارم دربرگیرندهی یافتههای تحقیق است. این فصل در سه بخش تنظیم شده
است. در بخش نخست، تصویری از سیمای نمونه آماری ترسیم شده است. در این
بخش، ویژگیهای زمینهای دانشجویان (سن، جنس، رشته تحصیلی،...) به صورت
خلاصه معرفی شده است. در بخش دوم، توصیفی از متغیرهای مربوط به اینترنت و
دینداری ارائه شده است.
در بخش مزبور، یافتههای مربوط به میزان و نحوه استفاده از اینترنت و نیز
وضعیت دینداری دانشجویان آمده است. بخش سوم نیز به آزمون فرضیات تحقیق
اختصاص یافته است. در پایان فصل چهارم، نیکویی برازش و تناسب مدل تحلیل با
دادههای تحقیق، از طریق کاربرد روش آماری تحلیل مسیر، ارزیابی شده است.
فصل پنجم یا فصل پایانی تحقیق، به استنتاج نهایی وارائه پیشنهادها و
راهکارهای علمی و عملی اختصاص دارد. در این فصل ابتدا، تصویریاجمالی از
فرایند تحقیق ترسیم شده و سپس مهمترین نتایج به دست آمده از تحقیق به بحث
نهاده شد و در پایان، براساس نتایج مزبور پیشنهادهایی برای تحقیقات بیشتر
و نیزانجام پارهای مداخلات اجتماعی و فرهنگی ارائه شده است. | |
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 15:5 موضوع |
لینک ثابت
ین پژوهی، روی خط اینترنت /تکنولوژی فرصت ها، چالش ها
دین پژوهی، روی خط اینترنت /تکنولوژی فرصت ها، چالش ها (1)
پدید آورنده : حسن دلاکه ،
از ابتدای خلقت، هنگامی که انسان به تدریج قادر به شناسایی توانایی های ذاتی و فطری
خود شد و اولین اقدامات را برای حفظ وجود خود از خطرات و رفع نیازها انجام داد شاید
خودش هم نمی دانست که چه نیروی خارق العاده و توانایی خاصی را خداوند در وجودش به
ودیعه نهاده است که به وی قدرت «ساختن»، «ایجاد کردن» و «اختراع کردن» را می دهد.
در حال حاضر، محصول این توانایی ویژه بشر را در قالب تکنولوژی در تمام ابعاد زندگی
خود مشاهده می کنیم، از آن بهره می بریم وحتی تحت تأثیر مضرات آن قرار می گیریم.
یکی از ویژگی های تکنولوژی این است که جایگاه ممتازی در آشکار ساختن مراحل گوناگون
تاریخ حیات بشری داشته است.
دین به عنوان یکی از ابعاد اصلی زندگی انسان نه تنها از اثرات تکنولوژی ایمن
نمانده، حتی آن را نیز به خدمت درآورده است. به این معنی که با اختراع خط به عنوان
یک تکنولوژی برتر در دوران اولیه تاریخ، آموزه ها و عقاید و مبانی دین، امکان ثبت و
ترویج برای نسل های آینده را پیدا کرد.
اختراع خط موجب شد آموزه ها و عقاید دینی را به افراد بیشتر و برای مدت طولانی تر
بتوان ارائه نمود و هم چنین عینیت و اصالت معارف دینی از طریق ثبت و نگارش حفظ
می شود. البته باید توجه داشت که نسخه برداری مداوم از متون دینی، کاری طاقت فرسا
بود و از طرف دیگر در حین نسخه برداری امکان دخل و تصرف و تحریف عقاید دینی وجود
داشت؛ لذا این تکنولوژی پیامدهای منفی را نیز به همراه داشت.
با اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ، امکان چاپ متون دینی و توزیع آن برای افراد
بیشتری فراهم آمد و در سایه این اختراع افراد خود مستقیماً مطالب و معارف دینی را
مطالعه می کردند و مبلغان دینی هم حداکثر استفاده را از این فناوری در جهت اشاعه
بیشتر معارف دینی نمودند.
نوع و میزان تأثیر تکنولوژی بر دین در دنیای معاصر
در قرون حاضر یعنی از ابتدای قرن بیستم که وسایل ابزاری و شنیداری پا به عرصه حیات
انسان گذاردند، تبلیغ دین و انتقال مفاهیم دینی نیز شکل دیگری به خود گرفتند.
بدین سان امکان به تصویر کشیدن ماهیت وقایع دینی و تاریخی مرتبط با دین فراهم آمد و
حوزه و میدان ترویج و تبلیغ دین نیز به نحو چشمگیر افزایش یافت.
در حال حاضر شبکه اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) به عنوان یکی از جدیدترین و
گسترده ترین رسانه های ارتباط جمعی پا به عرصه این کره خاکی گذارده است. اینترنت
بارزترین میوه پیشرفت تکنولوژی در عرصه انقلاب ارتباطات به شمار می آید، زیرا هرگز
در تاریخ زندگی بشر امکان نداشت بتوان این حجم از اطلاعات را برای تمامی انسان ها
در یک زمان ارائه کرد. از این نظر اینترنت را می توان یک فناوری بی بدیل و بی عیب و
نقص دانست.
در بررسی رابطه اینترنت و دین می توان به دو جنبه اصلی توجه کرد. یکی این که به
پیامدهای مثبت استفاده از اینترنت برای ترویج اندیشه ها و مبانی و عقاید دینی نگاه
کرد، دیگر این که اثرات منفی و مخرب این رسانه را بر دین شناسایی نمود؛ نتیجه این
که از فرصت هایی که اینترنت ایجاد کرده استفاده نمود و در مقابل مخاطرات و اثرات
منفی آن چاره اندیشی کرد.
پیامدهای مثبت و اثرات مطلوب اینترنت بر دین
مهم ترین ویژگی اینترنت که آن را از سایر اشکال وسایل ارتباط جمعی متمایز می سازد
این است که اینترنت رسانه ای فراگیر با شرایط مختلف، مناسب و همیشه در دسترس
می باشد. می باشد. از زمانی که اتصال به اینترنت به وسیله رایانه های شخصی
امکان پذیر شده، هر فرد به راحتی می تواند اطلاعات، رویدادها و اخبار موردنظر خود
را در منزلش دریافت و دنبال کند.
در حال حاضر شمار منابع و سایت های دینی در اینترنت روز به روز در حال افزایش است و
در بیشتر سایت های اینترنت ممانعتی برای ترویج عقاید دینی و ابراز آن ها وجود
ندارد. به این خاطر مردم، اطلاعات دینی مورد نیازشان را که تاکنون نمی توانستند از
طریق دیگر به دست آورند الان به راحتی می توانند کسب کنند. علاوه بر آن افراد
می توانند به کمک پست الکترونیک یا گفت و گوی اینترنتی به راحتی درباره عقاید و
مباحث مورد نظر با یکدیگر مبادله اطلاعات و مباحثه کنند و در سایه این تعاطی افکار
موجبات رشد معارف دینی خود را فراهم آورند.
در حال حاضر در کشور خودمان سایت های مختلف در زمینه برنامه ها و مراسم مذهبی،
اطلاعات و منابع دینی، سایت های پاسخ گویی سئوالات شرعی و... وجود دارد.
اثرات و پیامدهای منفی اینترنت بر دین
در حال حاضر عده ای بر این باورند که این تکنولوژی ممکن است به صورت بالقوه دارای
پیامدهای خطرناکی در زندگی مردم باشد. اینترنت به این خاطر که امکان شناخته نشدن
افراد را فراهم می آورد، موجب شده هر فرد با هر عقیده و فکر اجازه داشته باشد که
ابراز نظریه و افکار خود در اینترنت بپردازد و به انحرافات عقیدتی و دینی دیگران
دامن بزند.
با توجه به جوان بودن این تکنولوژی هنوز راهبرد مشخصی برای چگونگی استفاده نوجوانان
و جوانان از اینترنت اندیشیده نشده است که این امر پیامدهای منفی را به دنبال دارد؛
زیرا تصاویر و اطلاعاتی را که برای کودکان و نوجوانان بسیار خطرناک و گمراه کننده
است به راحتی در اختیار آن ها قرار می دهد.
در مطالعه رابطه دین و اینترنت باید به یک نکته اساسی توجه داشت و آن این که
اینترنت توانایی انتقال معارف دینی عمیق ندارد و استفاده یک جانبه از اینترنت ممکن
است موجب زدوده شدن برخی صورت عملی و عبادی دین شود؛ یعنی هیچ گاه نمی توان رشد
معنوی را به انتقال و دریافت مطالب دینی و تعالی اندیشه های دینی از طریق اینترنت
محدود کرد؛ زیرا استفاده از اینترنت در دین هیچ گاه نمی تواند به اندازه انجام
فرائض دینی در تربیت دینی و تعالی معنوی انسان مؤثر باشد. یکی دیگر از معایب
اینترنت این است که چون همه گونه اطلاعات در آن وجود دارد، دستیابی به مطالب مورد
نظر در امور دینی از آن کمی مشکل است.
به عنوان آخرین نکته باید گفت ماهیت تغییراتی که اینترنت بر نحوه انتقال مبانی دینی
ایجاد می کند، سؤالی است که نیاز به تحقیق و بررسی دارد و بدین سان چاره اندیشی
درباره پیامدهای منفی اینترنت در زندگی انسان و ابعاد دینی و معرفتی آن بسیار ضروری
به نظر می رسد. |
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 15:1 موضوع |
لینک ثابت
اینترنت و زندگی دینی (1)
نويسنده: سید عبدالرسول علم الهدی
تاریخچه شکل گیری اینترنت و فضای مجازی
مقدمه
در
بستر تکنولوژیکی امروز، رسانه ها بقدری توسعه یافتند که بقول تافلر در
کتاب موج سوم انقلاب اطلاعاتی رخ داده و اطلاعات از هر طرف ما را احاطه
کرده است، لذا جوامع روز بروز به سمت اطلاعاتی شدن پیش می روند. در این
موج اطلاعات اگر نتوانیم تولید اطلاعات داشته باشیم نه تنها عقب افتاده
ایم بلکه محکوم به تقلید و پیروی از دیگران می شویم. این مهم در بینش
زندگی افراد که با توجه به فرهنگ ما بینش دینی است، تاثیر می گذارد. اگر
نتوانیم تولید اطلاعات پاک برای مخاطبان رسانه ها داشته باشیم قطعا
مخاطبان جذب اطلاعات باطلی می شوند که به لباس پاک درآمده است.
بعد از
بررسی حضور دین در بستر رسانه ای امروز و استفاده از امکانات جدید و
همچنین ورود به عرصه تبادل اطلاعات اکنون به یکی از پرطرفدارترین رسانه
های عصر دیجیتال می پردازیم. مخاطب این رسانه همه اقشار مردم با هر زبان و
نژادی می باشد. رسانه همگانی اینترنت، دنیایی است پر از اطلاعات، و برای
خود فضایی درست کرده که معمولا از آن به عنوان فضای مجازی یا دنیای مجازی
در مقابل همین دنیای واقعی که حضور داریم، یاد می کنیم. اما در حقیقت
اینطور نیست و دنیای اینترنت با انبوه اطلاعاتش برگرفته از همین دنیای
حقیقی ماست که البته بر این دنیای حقیقی ما بسیار تاثیر گذار بوده و نظام
اطلاعاتی جهانی را تغییر داده، لذا آنرا همان دنیای سایبر cyber می خوانیم.
زندگی
در محیط سایبر cybernetic، ارتباطات انسانی را توسعه و دگرگون ساخته است
به طوری که مک لوهان دانشمند فیلسوف و ارتباطاتی کانادایی، جهان را به
مثابه دهکده ای می داند که همه از احوال یکدیگر آگاه و مطلع بوده و نسبت
به هم به قضاوت می پردازند. قاعدتا شکل تبلیغات باطل و به گمراهی کشیدن،
در دستیابی بشر به تکنولوژی های جدید تغییر یافته و از این حیث دست
اندرکاران فرهنگی و دینی باید به فکر شیوه های جدید تبلیغ دینی برای
رساندن پیام حق به انسان ها باشند تا در بحبوحه تغییرات فکری و فرهنگی
دنیای امروز اصل دین با قواعد اصولی آن حفظ شده و پیروان آن با قبول این
اصول به تغییرات زندگی خود در جهان امروز بپردازند. از این حیث بعد از
شناخت کامل رسانه اینترنت به بررسی وضعیت تبلیغات دینی و سبک زندگی دینی
در آن می پردازیم.
تاریخچه شکل گیری
Internet
که با حرف بزرگ انگلیسى I شروع مى شود، کلکسیونى از میلیون ها کامپیوتر
است که در هزاران سایت اطراف جهان پراکنده شده اند و کاربران و استفاده
کنندگان آن، صرف نظر از نوع کامپیوترى که دارند، مىتوانند روى این شبکه
کامپیوترى غول پیکر اطلاعات رد و بدل کنند و فایل به اشتراک گذارند. به
این شبکه عظیم نت (Net) و سایبر اسپیس (Space Cyber) نیز گفته اند.
در
واقع این شبکه شبکه ها در ابتدا یک پروژه نظامى بود و اتفاقا مانند بسیارى
از ایده هاى بزرگ، در ابتدا براى هدف دیگرى مطرح شد. در سال 1969 شبکه اى
موسوم به آرپانت (ARPANET) توسط ببولت، ببرانک و بنیومن تحت قراردادى که
ایشان با آژانس پروژه هاى تحقیقاتى پیشرفته وزارت دفاع امریکا (یا ARPA)
منعقد کردند، طراحى گردید و توسعه یافت. ARPANET شبکه اى بود که مراکز
دفاعى، نظامى و دانشگاهى طرف قرارداد وزارت دفاع را به هم متصل مى ساخت.
تسهیل
تبادل و اشتراک اطلاعات بین محققین به ساده ترین نحو ممکن، بدون نیاز به
اینکه محقق وقت ذى قیمت خود را صرف برقرارى و حفظ ارتباط کند. دیرى نپائید
که قابلیتهاى انتقال فایل، تبادل پیام هاى الکترونیکى یا email و لیستهاى
پستى به این شبکه نوپا اضافه گردید و تعداد کاربران این شبکه کوچک به سرعت
افزایش یافت.
این شبکه طى دهه 1970 از شکل یک پروژه آزمایشى به یک
پروژه فراگیر مبدل شد و ضمن به کارگیرى ارتباطات ماهواره اى، رفته رفته
شکل یک شبکه گسترده جهانى (WAN) را به خود گرفت. در واقع با ظهور و توسعه
کامپیوترهاى شخصى رومیزى (PCها) و رشد تکنولوژى ارتباط این کامپیوترهاى
رومیزى به یکدیگر و امکان ایجاد شبکه هاى محلى (LAN)، شرکتها و موسسات بى
شمارى به فکر اتصال به ARPANET افتادند تا بتوانند از امکانات و اطلاعات و
احیانا قدرت و توانایى آن به نفع خود استفاده کنند. برخى نیز به ایجاد
شبکه هاى اختصاصى پرداختند و در این راه بعضى از آنها قواعد ARPANET را
رعایت کردند و برخى هم استانداردهاى جدیدى را براى خود تعریف کردند. اما
دیرى نپائید که نیاز شدیدى به برقرارى ارتباط مابین این شبکه هاى متعدد
پیدا شد و در نتیجه، افرادی متخصص از شبکه هاى متعدد و پراکنده، به طور
منظم گرد هم آمدند و استانداردى را تدوین نمودند که هر شبکه با رعایت آن
مى توانست با سایر شبکه ها به تبادل اطلاعات بپردازد. به این ترتیب تلفیق
و اجتماعى از شبکه هاى مختلف با اصول کارى متفاوت بوجود آمد که این اجتماع
اینترنت (Internet) خوانده شد.(کوثری)
بسیارى از مردم سال 1983 میلادى
را تاریخ واقعى تولد اینترنت مى دانند. در این سال ARPANET اولیه به دو
بخش نظامى (MILNET) و تحقیقات شبکه (ARPANET) تقسیم شد. اما قبل از آن در
اوایل 1980 شبکه CSNET که کامپیوترهاى دپارتمان هاى علوم چندین ایالت را
به هم وصل مى کرد، به عنوان اولین شبکه غریبه به ARPANET متصل شد. بعدها
CSNET در 1989 با BITNET ادغام گردید. در ژوئن 1990 ، ARPANET منحل شد و
وظایف آن به ساختار گسترده ترى به نام اینترنت محول شد. اینترنت از همان
دو اصلى تبعیت کرد که ARPANET رعایت مى نمود و آن دو اصل عبارت بودند از :
1 - اجازه بده شبکه ها توسط مجموعه اى از پروتکل ها به هم وصل شوند.
2 - اجازه بده شبکه هاى جدید به شبکه بزرگ اصلى وصل شوند و از طریق دروازه ها (gateways) با آن تبادل اطلاعات کنند.
در حال حاضر بنیاد علوم ملى امریکا یا (National Foundation science) در قالب شبکه اى جدید بسیارى از وظایف ARPANET را به عهده دارد.
در
مورد تامین هزینه اینترنت باید گفت اصولا شرکتى به اسم کمپانى اینترنت
وجود ندارد که صورتحساب صادر کند و از همه شبکه ها و کاربران پول بگیرد.
به جاى آن هر شبکه پول خودش را مى پردازد. NSF هزینه NSFNET را مى پردازد
و NASA هزینه NASA Science Internet را پرداخت مى کند. شبکه ها گرد هم مى
آیند و تصمیم مى گیرند که چگونه به همدیگر وصل شوند و خودشان هزینه این
اتصال را فراهم مى کنند. یک کالج یا دانشکده هزینه اتصال خود را به شبکه
منطقه اى مى پردازد و شبکه منطقه اى هم هزینه اتصال را به نهادى که دسترسى
او را به اینترنت ممکن ساخته مى پردازد.
و همچنین در مورد اداره
اینترنت باید گفت: هیچ کس و همه کس! اساسا اینترنت هیچ رئیس جمهور،
مدیرعامل یا رئیس کلى ندارد و هر کسى مى تواند نقطه نظرات خود را آزادانه
روى آن مطرح کند. البته شبکه هاى متصل به اینترنت مى توانند رئیس یا
مدیرعامل داشته باشند اما هیچ فرد یا قدرت واحدى براى کنترل اینترنت در
حالت کلى وجود ندارد. قدرت نهایى تصمیم گیرنده براى آینده اینترنت را مى
توان در نهادهایى مانند مجمع اینترنت یا ISOC (کوته نوشته Society
Internet) پیدا کرد. من لیست خلاصه اى از سازمان هاى کلیدى اینترنت را به
صورت یک مقاله مستقل برایت آماده دارم که تقدیم مى کنم. نام این مقاله
بسازمان هاى کلیدى اینترنتب است و راجع به سازمان ها و نهادهاى تقریبا
رسمى و کلیدى اینترنت در آن مطالبى آمده است.
ویژگی های رسانه اینترنت
در میان فناوریهای نوین
ارتباطی و اطلاعاتی که ساختار اطلاعاتی جوامع امروز را تغییر داده اند،
رسانه اینترنت که فضای مجازی زندگی حقیقی انسان نام گرفته از ویژگی های
خاصی برخوردار است که بهره برداری از آن در بخش های مختلف زندگی انسان روز
به روز در حال افزایش است. اینترنت بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را
در خود جای دهد اما هیچ وقت نمی توان آنرا بعنوان جایگزینی مناسب بجای
رسانه های چاپی و الکترونیکی دیگر دانست. از اینرو با بررسی ویژگیهای
اینترنت به شناسایی این رسانه جدید در میان رسانه های دیگر می پردازیم.
- جذابیت و اثر بخشی:
فناوری
های جدید ارتباطی از حیث دیداری-شنیداری جذابیت فوق العاده ای نسبت به
فناوریهای سنتی پیدا کرده اند. تصویری شدن مفاهیم به فهم و درک آن برای
مخاطبان در هر قشری کمک می کند زیرا مخاطب در هر قشری و با هر طبقه
اجتماعی در آموزش می تواند براحتی تصویر را درک کند و تحقیقات نشان داده
است که درک تصویری انسان از مفاهیم، بسیار ساده تر از درک انسان در نوشتار
است. معمولا جاذبه تصویر موجب اثر بخشی بالای آن نیز می شود. اینترنت در
میان رسانه های جدید توانسته از همه جاذبه های متنی، صوتی و تصویری بهره
برد.
- کاربری اینترنت متاثر از صنعت تفریحات(مقتضیات بازار) می باشد:
در
عصری که عقلانیت ابزاری سیطره خود را برهمه بخش های زندگی بشر تثبیت می
کند طبیعتا شاهد سلطه قوانین اقتصاد سرمایه داری بر فن آوری های جدید نیز
هستیم. این فناوریها وقتی می توانند خود را گسترش دهند که مصرف کننده
داشته باشند. مصرف کننده نیز در درجه اول فکر سرگرمی و لذت خود در استفاده
از این فناوریهاست زیرا هنوز به کاربری این فناوریها در بخشهای مختلف
زندگی اش آشنا نیست. فناوریهای نوین با بهره گیری از تصویرسازی و جذابیت
ناشی از آن می تواند وسیله تفریح و سرگرمی توده مردم باشد. چنانکه تحقیقات
نشان می دهد استفاده از تلویزیون، سینما و اینترنت در درجه اول برای
سرگرمی است و سود این صنعت در دنیای امروز بسیار زیاد است.
- ظرفیت بالای نگهداری و انتقال متن، عکس، تصویر و صوت:
یکی
از برجسته ترین ویژگی های رسانه جدید اینترنت حجم عظیم نگهداری و تبادل
اطلاعات چندرسانه ای است. برخی ها معتقدند امروزه می توان هر نوع اطلاعاتی
اعم از تصویر و متن و صوت با هر موضوعی در فضای مجازی اینترنت یافت که این
نشاندهنده حجم عظیم اطلاعات موجود در فضای سایبر است
- قابلیت استفاده گسترده از آرشیوهای عظیم و غنی رسانه های متنی، صوتی و تصویری:
اینترنت قابلیت آرشیو سازی و نگهداری حجم وسیع اطلاعات تولید شده را دارد که قابل استفاده در هر مکان و زمانی باشد.
- تعامل دو سویه :
در
فناوریهای جدید امکان دریافت بازخورد از گیرنده پیام بوسیله ارسال کننده
امکان دارد و فرستنده با توجه به بازخورد دریافتی از گیرنده پیام خود را
تغییر می دهد درحقیقت فرستنده و گیرنده مدام نقش عوض کرده و در جای هم می
نشینند. اینترنت فضایی است که بروشنی می توان تغییرات فرستنده و گیرنده را
مشاهده کرد. در فضای چت، ایمیل، سایتهای خبری و اطلاع رسانی با درج نظرات
نمونه هایی از تغییر موقعیت فرستنده و گیرنده پیام است که تعامل دوسویه را
نشان می دهد.
- تمرکز زدایی:
افراد هم تولید کننده و هم مصرف کننده اطلاعات هستند و دیگر نمی توان تمرکزی برای فرستنده پیام قائل شد.
- چند رسانه ای ( مولتی مدیا) بودن، قابلیت اتصال چند رسانه به یکدیگر:
اینترنت
بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را در خود جای دهد. از طریق اینترنت می
توان رادیو گوش کرد و شبکه های ماهواره ای و تلویزیونی را مشاهده کرد و در
عین حال با دوست خود در آن طرف کره زمین مکالمه متنی، صوتی و تصویری داشت.
- جمع زدایی:
رسانه
های نوین به علت جذابیت و مخاطب قرار دادن فرد انسان جمع گرایی را تحت
الشعاع قرار داده و فردیت را در جوامع بشری گسترش می دهد.
- ناهمزمانی، عدم نیاز به پایبندی به زمان:
در
فناوریهای نوین ارتباطی همچون اینترنت نه تنها مکان در دسترسی به شبکه
گسترده اینترنت نقش بسزایی ندارد بلکه درهر زمانی می توان به این شبکه
رجوع کرد و از اطلاعات استفاده کرد.
- سرعت افزایش دسترسی به اطلاعات بدون کنترل:
با
تکنولوژی های جدید روز به روز سرعت دسترسی به اطلاعات افزایش می یابد.
تکنولوژی اینترنت برای بیشترین سرعت و کمترین کنترل طراحی شده، لذا اِعمال
کنترل های اطلاعاتی در آن دشوار است. البته نمی توان سرقت اطلاعاتی را
بوسیله هکرها و کرم های اطلاعاتی نادیده گرفت.
در جهان جدیدی که
اینترنت خلق کرده است(جامعه اطلاعاتی) آزادی های فکری، تحقیقاتی، آموزشی،
تفریحی و شغلی رو به رشد خواهد بود و تجارت الکترونیک، خدمات بهداشتی و
پزشکی از راه دور و خدمات تلفن بین المللی از طریق اینترنت جای اشکال سنتی
را خواهد گرفت.
فعالیت های دینی در فضای سایبر
اینترنت موقعیتی برای
عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که باطل با
برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از خود نشان
می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این جامعه و
تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل و
انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای
تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید
با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی
باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها
فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.
باید توجه داشت که در
حوزه دعوت دینی هم دارای یک سری اصول ثابت هستیم و هم یک سری اقدامات
اقتضائی وجود دارد. اصول ثابت دعوت دینی شامل « ادْعُ إِلى سَبیلِ
رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ
بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ...»(نحل/125) (مردم را با حکمت و اندرز نیکو به
راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار
تو به کسانى که از راه او منحرف شدهاند آگاهتر است و هدایتیافتگان را
بهتر مىشناسد.) مراد از حکمت، گفتار صحیح و درست و دلیل روشن کننده حقیقت
مىباشد و به قولى منظور از آن، قرآن است. موعظه حسنه، پندهایى است که
دشمنان بوضوح مىدانند که تو آنها را نصیحت مىکنى و با این سخنان به آنها
سود مىرسانى. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ با روشى که از جهت
نرمى و ملایمت و مدارا و حسن معاشرت بهترین طریقه بحث و مناظره است، بدون
هر گونه درشتى و ناراحتى، با آنها به مناظره و بحث بپرداز تا زودتر دعوت
تو را اجابت کنند.(ترجمه جوامع الجامع، ج3، ص: 431)
به عبارت دیگر
حکمت و استدلال عقلانی، پند و اندرز بوسیله تحریک احساسات و همچنین جدال
با پیش فرضهای پذیرفته شده دو طرف جزء اصول دعوت دینی در برقراری ارتباط
گفتاری است. وقتی این اصول به مرحله اجرا برسد هنرمندان و حتی تکنسینهای
متدین پیام را با شرایط مخاطبان تطبیق داده و با استفاده از فناوریهای
ارتباطی جدید به تولید و انتقال اطلاعات دینی که بستر تبلیغ دینی را بوجود
می آورد، می پردازند.
رشد فناوری اطلاعات به طور عام و اینترنت به طور
خاص، بستری بی نظیر فراهم کرده که در قالب آن دین پژوهی و معنویت طلبی
بسیار آسان تر و مطلوب تر از گذشته شده است. طبق آمارها، از هر ٦ کاربر
اینترنت در جهان، حداقل یک نفر به دنبال اطلاعات معنوی و مذهبی است. در
این زمینه همچنین آمارهایی وجود دارد که نشان می دهد میزان دین پژوهی در
اینترنت بین ٢٥ تا ٣٠ درصد کل کاوش های اینترنتی را تشکیل می دهد که این
امر نشانگر استقبال و گرایش نسل جدید به دین و معنویت می باشد.(ضیایی پرور)
این
تولید اطلاعات دینی در کنار دیگر اطلاعاتی که حتی در تضاد کامل با دین
قرار دارند انجام می شود زیرا اینترنت محیط عرضه و تقاضا است. در این فضا
حمله و دفاع معنایی ندارد بلکه کاربر با اختیار کامل در فضای مجازی گردش
می کند و تولید کنندگان به رقابت بسیار سختی برای جلب انتخاب کاربران می
پردازند. البته نباید از نظر دور داشت که تهاجم فرهنگی در فضای سایبر با
توجه به وجود قدرت و ثروت در دست تولید کنندگان اطلاعات ناپاک که سیاستهای
شیطانی خود را در جامعه اطلاعاتی دنبال می کنند وجود دارد اما نه به معنی
سلب اختیار از کاربر متقی بلکه کمیت و جذابیت موجود در این اطلاعات سبب
نابرابری جریان اطلاعات در جهان می شود که از این جهت می توان تهاجم
فرهنگی به فرهنگ ناب اسلامی را پذیرفت.
وقتی یک شخص تربیت یافته که مشی
او در زندگی تقوا مدار است در فضای مجازی سیر می کند قطعا در مقابل
اطلاعات ناپاک قرار نمی گیرد زیرا تقوای او سبب انتخاب نکردن این اطلاعات
می شود و برعکس در مورد کسی که تقوا در زندگی او جایگاهی نداشته قطعا در
فضای مجازی که بی تقوایی آسان تر انجام می گیرد دیگر نباید انتظار داشت از
سایتهای مستهجن بازدید نکند. از این حیث به نظر دکتر آشنا آداب زندگی در
محیط سایبر با آداب زندگی در محیط واقعی تفاوت بنیادین ندارد.
در محیط
سایبر توصیه می شود مسئولان دینی تربیت خودمدارانه را ترویج دهند که
اصطلاح لاتین آن قدرت نه گفتن «power of saying no» است. اگر انسان در
زندگی عادیش قدرت نه گفتن نداشته باشد در محیط سایبر هم اولین چت روم که
وارد می شود دعوت ها را می پذیرد. بنابراین در محیط سایبر راهنمایی و
ارشاد مهم است نه تعیین تکلیف، و الزام. اصولا آن جایی که حق انتخاب
افزایش پیدا می کند فقط راهنمایی مهم است. اما وقتی حق انتخاب محدود است،
الزام معنی دار می شود. که البته با ساختن محله خودمان در فضای سایبر می
توانیم با برخوردی فعال در این فضا در کنار دیگران رقابت کنیم.(آشنا، 1385)
در
حال حاضر فعالیت هزاران وب سایت دینی و مذهبی که اطلاعات مرتبط با مذاهب
را در دسترس عموم مردم دنیا قرار می دهد، شبکه ای از وبلاگ ها، فروم ها یا
تالارهای گفت و گو که در آن ها به سوالات مردم پاسخ داده می شود و همچنین
ظهور فناوری هایی مثل شبکه های اجتماعی مجازی، پیام رسان ها، خبرخوان های
اینترنتی و کتابخانه های مجازی و الکترونیک، باعث شده است مردم به منابع و
کتب مقدس دینی دسترسی راحت تری داشته باشند. در این میان آن دسته از
نهادهای مذهبی که ظرفیت این فناوری را بیشتر، بهتر و عمیق تر درک کرده
باشند، از توان تاثیرگذاری بالاتری در سطح جهان برخوردار شده اند.
منابع تحقیق :1) کوثری، فرامرز. اینترنت از آغاز تا کنون
2) تافلر، الوین. مترجم: خوارزمی، شهین دخت. موج سوم. تهران، علم، 1385.
3) طبرسی، فضل بن حسن؛ مترجمان. ترجمه تفسیر جوامع الجامع. مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1377ش، چاپ دوم.
4)
گفتگو با دکتر حسام الدین آشنا. جامعه اطلاعاتی؛ چالشی نو برای اسلام
گرایان. تهران، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام، نامه دین و
ارتباطات، شماره سوم، آذر 1385.
5) ضیایی پرور، حمید. دنیای سایبر در خدمت دین. روزنامه ابتکار، شماره 1117، 2 بهمن 1386.
منبع: فرهنگ نیوز
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:58 موضوع |
لینک ثابت
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند
صادق، سال چهاردهم، شمارة دوم پاييز و زمستان 1386 ، صص 5
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند
دكتر مسعود كوثري
∗
86/02/ تاريخ دريافت: 25
86/07/ تاريخ پذيرش: 15
چكيده: مقالة حاضر به بررسي رابطة اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند مي پردازد و
مي كوشد نشان دهد كه اينترنت ضمن آنكه امكاناتي را در اختيار دين قرار مي دهد،
چگونه به عنوان پايگاهي براي تعاملي جديد ميان دين و فرهنگ مردم پسند قرار
مي گيرد. در ابتدا، به اين نكته اشاره خواهد شد كه فضاي مجازي حداقل به دليل
پنج ويژگي فضاي مساعدي را براي گسترش ارتباطات ديني فراهم مي سازد:
1. سرزمين زدايي و جهاني شدن بازار دين، 2. دموكراتيزه كردن ديني، 3. گمنامي،
4. دسترسي آسان، 5. اعتماد. مقاله تلاش مي كند كه به دو نوع حضور دين در
فضاي مجازي اشاره كند: دين برخط و دين به صورت برخط. تعاملي ترين شكل
است كه در آن مؤمنان مي توانند در « دين به صورت برخط » تعامل دين و اينترنت
فضاي مجازي به تعاملات ديني خود بپردازند. سرانجام، مقاله به اين مسئله
مي پردازد كه اينترنت فضايي براي حضور فرهنگ مردم پسند است و حضور اين
محتوا و تعامل آن با محتواي ديني، به درك و تفسير جديدي از دين منجر مي شود.
كليدواژه: اينترنت، تكنولوژي هاي نوين ارتباطي، دين، فرهنگ مردم پسند، دين برخط،
دين به صورت بر خط، فضاي مجازي ديني
∗ mkousari@ut.ac.ir استاديار دانشكده علوم اجتماعي گروه ارتباطات دانشگاه تهران
6 دكتر مسعود كوثري
مقدمه
هوور و همكاران ( 1382 ) در كتاب مشهورشان به خوبي به اين نكته پرداخته اند كه
چگونه بايد به رابطة سه گانة دين، رسانه و فرهنگ مردم پسند پرداخت. به زعم آنان،
بدون توجه به فرهنگ مردم پسند و نقشي كه رسانه ها در پخش و گسترش آن دارند،
درك درستي از رابطة رسانه ها و دين به دست نمي آيد. رسانه ها اكنون به پايگاهي مهم
براي گسترش فرهنگ مردم پسند درآمده اند و از اين طريق بر دين و دينداران در وجوه
مختلف اثر مي گذارند. مطالعات متعدد در بارة رسانه هاي مختلف، به ويژه تلويزيون،
سينما و موسيقي نشان داده است كه چگونه نوعي تعامل ميان دين و فرهنگ مردم پسند
در اين رسانه ها پديد آمده است. دان بار ( 2002 ) با بررسي تحول راك اند رول نشان
مي دهد كه چگونه اين موسيقي، به ويژه در دوران اولية تحولش، به بيان مفاهيم جديد
ديني در جامعة آمريكا مي پرداخت. حركات كيش گونه راك اند رول در واقع نوعي
مناسك ديني براي جوانان هوادار راك اند رول بود. كاتالدو ( 2005 ) به انتقاد از برخي
نحله هاي موسيقي پاپ از مسيحيت مي پردازد و بر آن است كه اشعار اين آثار مشحون
از نقد مسيحيتي است كه خود را از جامعه و فرهنگ جدا نگه مي دارد و بنابراين ديگر
نمي تواند درس عشق و پذيرش ديگري را بدهد. در اين آثار نوعي پيام جديد براي
( عشق ورزي بيان مي شود كه مي خواهد جاي كوتاهي مسيحيت را بگيرد. بوما ( 2006
معتقد است كه ژانر جديد كانتري به نام آلترنيتيو كانتري همچون كانتري سنتي
(redneck liberation theology) « الهيات رهايي بخش متعصب ها » آمريكايي حاوي نوعي
« اينجا و اكنون » است. به نظر بوما اشعار آلترنيتيو راك حاوي مفاهيمي در بارة زندگي
است و رهايي انسان را از درد كشيدن در دنياي كنوني جستجو مي كند، تا آن را به
وعده هاي بهشت موعود و دور از دسترس واگذار كند. براي مثال، اشعار گروه درايو-
حاكي از آن است كه خداوند و كليساي سازمان (Drive- By Truckers) باي تراكرز
يافته ناتوان از سامان دادن به وضع بشرند و در نتيجه اين موسيقي است كه بايد به منزلة
پاسخ هاي معنوي لازم را، اگرچه به صورت بداهه، فراهم سازد. « دين جانشين » يك
رمان مشهور رمز داوينچي دن براون نيز روايتي مشحون از فرهنگ مردم پسند
در بارة مسيحيت است. فيلم هايي هاليوودي چون مصايب مسيح مل گيبسن از
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 7
نمونه هايي است كه نوعي بينامتنيت با فرهنگ مردم پسند امريكايي در آن وجود دارد. در
آخرين فيلم گيبسن به نام آپوكاليپتو ( 2007 ) نيز چنين بينامتنيتي ديده مي شود.
روايت سقوط و فروپاشي قوم مايا در اين فيلم در اساس روايتي توراتي از فروپاشي
تمدن ها به دليل ظلم و جور و فساد است. مقالة جالب توجه اندرسون ( 2004 ) نشان
بخشي از زندگي (Charlie Kaufman) مي دهد كه چگونه نويسنده اي نظير چارلي كافمن
(Being خود را در روايت هاي كهن مسيحي در فيلم هايي نظير جان مالكوويچ بودن
و درخشش جاوداني ذهن پاكيزه (Adaptation, اقتباس ( 2002 ،John Malkovich, 1999)
گنجانده است. (Eternal Sunshine of the Spotless Mind, 2004)
اسكافيلد ( 1999 ) بر آن است كه اثر رسانه ها فراتر از انتقال صرف محتواي فرهنگ
مردم پسند است. به گفتة وي رسانه ها براي جوانان چيزي شبيه دين پديد مي آورند. به
ديگر بيان، جوانان كه از سازمان ها و فضاهاي رسمي دين گريزان شده اند، معبد خود را
در رسانه هاي جمعي مي جويند. اين عملكرد شبه ديني رسانه هاي جمعي، به ويژه
تلويزيون، اعمال و مناسك خاصي را شبيه اعمال و مناسك ديني پديد مي آورد. نقش
رسانه هاي نوين در ايجاد چنين نگرشي در ميان كاربران، به ويژه جوانان،
حتي از رسانه هاي سنّتي نظير راديو و تلويزيون نيز بيشتر است. تيلور از پيچيدگي
لابيرنت گونه اينترنت به عنوان امري كه به آن خصلتي الهي مي بخشد، ياد مي كند
در ميان رسانه هاي نوين، اينترنت و بازي هاي رايانه اي از .(Hecht, 2006, p.68)
جايگاهي ويژه برخوردار هستند؛ زيرا همان گونه كه در پي خواهد آمد، اينترنت و تا
حدودي بازي هاي رايانه اي و ويدئويي، نقش يك فضا- رسانه را بازي مي كنند. در اين
است كه كاربر (McMillan, فضا- رسانه و به مدد ويژگي هايي نظير تعاملي بودن ( 2002
همزمان هم مخاطب است و هم پيام فرست يا توليد كننده.
اينترنت از سويي، رسانه اي قدرتمند براي انتقال محتواي فرهنگ مردم پسند ميان
كاربران و گسترش سريع آن است. به گفتة فرن بك ( 2003 ) آنچه به ارتباطات كاربران
در اينترنت چنين قدرتي مي بخشد، همانا شباهت آن به ارتباطات شفاهي و چهره به
مي نامد. اما علاوه بر انتقال فرهنگ مردم پسند « شفاهيت ثانويه » چهره است كه وي آن را
به عنوان محتوا، اينترنت فضايي براي توليد و بازتوليد فرهنگ مردم پسند است. در اين
8 دكتر مسعود كوثري
مقاله، ابتدا به بررسي كاربردهاي اينترنت براي دين مي پردازيم و سپس تعامل دين و
فرهنگ مردم پسند را در فضاي اينترنت بررسي خواهيم كرد.
اينترنت: يك فضا- رسانه
اينترنت تنها يك ابزار به معناي مرسوم كلمه نيست. در عوض، رساترين تعبير براي
اينترنت يك فضا- رسانه است. از اين رو، ما نه تنها از اينترنت به عنوان يك رسانه بهره
مي بريم، بلكه در آن زندگي مي كنيم. زندگي در اينترنت از آن رو مهم است كه مواجهة
ما با اين پديده بايد با مواجهة ما با پديده هاي مشابه (نظير تلويزيون و راديو) تا حدي
متفاوت باشد. متوليان دين در دنياي مسيحي و سپس دنياي اسلامي به سادگي، و البته
پس از مدتي ترديد، آموختند كه راديو و تلويزيون مي تواند ابزاري در خدمت تبشير و
تبليغ ديني درآيد. از اين رو، تعابيري چون تله ونجليسم به وجود آمد. مبلّغان ديني كه
پيش از اين در كليساها به تبليغ مي پرداختند، اكنون در استوديو شوهاي ديني اجرا
مي كردند. با اين همه، و به رغم شباهت اينترنت با رسانه هاي پيش از خود، نظير راديو و
تلويزيون، از يك منظر مهم ترين تفاوت اينترنت و رسانه هاي قديمي در آن است كه ما
در اينترنت زندگي مي كنيم. به بيان ديگر، مسئلة فضا در اينترنت بسيار جدي است.
بخشي مهم از آنچه به عنوان فضاي مجازي تحقق پيدا كرده، به كمك اينترنت است.
البته امكان تجربه فضاي مجازي حتي در بازي هاي رايانه اي نيز وجود دارد. با اين حال،
زنده ترين و پوياترين تجربه متعلّق به اينترنت است. به گفتة پيس ( 2004 ) اينترنت
رسانه اي قدرتمند است كه از طريق آن نه تنها اطلاعات، بلكه عواطف و همدردي،
تبادل مي شود و جايي است كه جامعه پذيري رخ مي دهد. مردم در اينترنت تنها به دنبال
اطلاعات نيستند، بلكه به دنبال انسان هاي ديگر هستند و همين تعامل است كه به
جامعه پذيري در اجتماعات مجازي منجر مي شود. اينترنت يك رسانة گرم است، به اين
معنا كه عواطف و احساسات را مي توان به صورت آن لاين تجربه و رد و بدل كرد.
بنابراين، ارتباطات ديني كه مشحون از تجربة عاطفي است، نسبت به اين رسانة نوين
عقب مي ماند.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 9
چپمن ( 2005 ) بر آن است كه اينترنت تا اندازه اي پيامدي از اصلاح پروتستاني
است. به نظر وي، اينترنت با پخش و اشاعة شرايط پست مدرن عدم وحدت و
(hyper قطع ه قطعه شدگي دانش و فرهنگ، نوعي پروتستانتيسم تشديد شده
را تسهيل مي كند. از اين رو، براي فهم آيندة اينترنت بايد تاريخ protestantism)
2005 ) نيز بر آن است كه انتقال اطلاعات در , p. پروتستانتيسم را مطالعه كرد. چپمن ( 14
اينترنت نقش كاملاً ثانويه دارد و به جاي آن بايد به وب سايت ها به منزلة نوعي
نگريست. به نظر وي، ارتباطات مناسكي در (ritual communication) ارتباطات مناسكي
بارة انتقال اطلاعات نيست، بلكه به جاي آن تمركز بر ارزش هاي مشترك است.
به هدف گردهم آوردن مردم براي « مراسم مقدس » ارتباطات مناسكي متضمن حس
دوستي و همراهي است. ريشة مشترك مفهوم ارتباطات با شراكت، اشتراك و اجتماع
اين معنا را تا حدودي بيان (commonness, communion, community, communication)
مي كند.
در يكي از تحقيقات، جستجو در موتورهاي جستجو نظير گوگل نشان داد
كه بيش از 19 ميليون صفحه وب براي كلمة مسيحيت، (Kale, 2003, p.478)
461 براي ويكا و درست زير 5 / 660 براي هندو، 000 / 2/130/000 براي اسلام، 000
وجود داشته است. تحقيق مفصل هوور و (new age) « نيو ايج » ميليون صفحه براي كلمة
همكاران ( 2004 ) در بارة رفتار كاربران آمريكايي در فضاي اينترنت نتايج جالب توجهي
به دست داده است. طبق نتايج به دست آمده 64 درصد ( 128 ميليون) كاربران آمريكايي
در محيط آن لاين كوشيده اند تا به مطالب ديني يا معنوي دسترسي پيدا كنند. به گفتة اين
محققان دو سوم (نزديك به 80 ميليون) بزرگ سالاني كه از اينترنت در ايالات متحده
استفاده مي كنند، از اينترنت براي دست يافتن به مطالب اعتقادي و ايماني سود جسته اند.
از جمله رايج ترين و مهم ترين فعاليت هاي آن لاين مربوط به مسائل معنوي موارد زير
بوده است:
38 درصد از 128 ميليون كاربر اينترنت ايميل هايي با محتواي معنوي ارسال يا -
دريافت كرده اند.
35 درصد كارت هاي تبريك مرتبط با اعياد ديني ارسال يا دريافت كرده اند. -
10 دكتر مسعود كوثري
32 درصد از محيط آن لاين براي خواندن اخبار و شرح امور و وقايع ديني -
استفاده كرده اند.
21 درصد به جستجوي اطلاعاتي در بارة اينكه چگونه اعياد ديني را جشن -
بگيرند، پرداخته اند.
17 درصد در پي يافتن اطلاعاتي راجع به اينكه در كجا مي توانند به خدمات -
ديني دست يابند، بوده اند.
به دليل پنج ويژگي زير، ارتباطات مجازي چنين (Kale, 2003, p. به نظر كيل ( 479
فضاي مساعدي را فراهم ساخته است:
1. سرزمين زدايي و جهاني شدن بازار دين: اينترنت با زدودن مرزهاي زمان و مكان
سبب شده است كه همة اديان، از اديان با سابقه گرفته تا جنبش هاي معنوي تازه
روييده، دسترسي يكساني به مخاطبان خود در سطح جهاني داشته باشند؛ پديده اي كه
پيش از اين سابقه نداشته است.
2. دموكراتيزه كردن ديني: فضاي دموكرات اينترنت به هر گروهي از مؤمنان اجازه
داده است كه باور خود را عرضه كنند و در اين بازار معنوي شركت كنند. بازاري كه
پيش از اين انحصاري بوده است. اين مسئله، ماهيت و سطح رقابت در بازار ديني را
دگرگون كرده است.
3. گمنامي: افراد و گروه هايي كه به دلايل مختلف نمي توانند در نيايش اجتماع
سنّتي خود مشاركت كنند، مي توانند چنين اجتماعي را در اينترنت ايجاد كنند. افراد و
گروه هايي كه به دلايلي از اجتماع ديني حذف شده اند يا خود را حذف كرده اند،
مي توانند اكنون از راه دور و به صورت گمنام به مطالب ديني مورد نياز خود
دست يابند.
4. دسترسي آسان: اينترنت امكان دسترسي آسان به مطالب ديني مربوط به عقايد
خود و حتي عقايد ديگران را فراهم ساخته است. اينترنت تنها اطلاعات مربوط به اديان
را عرضه نمي كند، اينترنت اجازه مي دهد كه افراد از راه دور به صورت همزمان يا
ناهمزمان به نيايش بپردازند.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 11
5. اعتماد: اينترنت مي تواند فضايي مناسب را براي اعتماد كه از عناصر مهم در
ارتباطات ديني است، فراهم آورد. پيس ( 2004 ) نشان مي دهد كه اينترنت چگونه
مي تواند اعتماد ميان رهبران ديني و پيروانشان را تقويت كند. برقراري اعتماد ميان
رهبران ديني و پيروان آنان، به ويژه در جنبش هاي نوين ديني، از اهميت خاصي
برخوردار است.
كاركردهاي اينترنت براي دين
استفاده ها يا كاربردهاي اينترنت براي دين و دينداران متعدد است. اينترنت درك
انسان معاصر را از ذهنيت (سوبژكتيويته)، اجتماع و عامليت تغيير داده است
عده اي نظير اوليري بر آن هستند كه اختراع اينترنت براي .(Hecht, 2006, p.67)
گسترش و بسط دين به همان انقلابي بودن رسانه هاي چاپي براي دين بوده است
با اين حال، در اين باره ديدگاه هاي خوشبينانه (اتوپيايي) و .(Hecht, 2006, p.67)
بدبينانه (ديستوپيايي) همچنان وجود دارد. ارتباطات رايانه- محور امكاناتي جديد را در
اختيار دين، سازمان هاي ديني و دينداران قرار داده است. البته، برداشت دينداران از
اينترنت بسيار متفاوت است. برخي آن را موهبتي براي گسترش دين مي دانند، برخي
نگاهي ابزاري به آن دارند و عده اي ديگر كاملاً، بدبينانه به آن مي نگرند. بدبينان،
اينترنت را ابزاري مي دانند كه همزمان اجتماع ديني را ضعيف مي كند؛ سنت ديني را بر
هم مي زند و امر مقدس را به امري روزمره بدل مي كند. البته، همان گونه كه هلاند
تمايز « دين آن لاين » و « دين به صورت آن لاين » 2005 ) مي گويد بايد بين دو مفهوم )
گذاشت. منظور هلاند از دين به صورت آن لاين گذاشتن اطلاعات ديني بر روي
سايت ها و صفحه هاي وب است. در اين شكل، سايت ها بيشتر به صورت يك قفسه
مطالب و مواد ديني را عرضه مي كنند و از پويايي اندكي برخوردار هستند. اما، منظور از
دين آن لاين، استفاده از فضاي وب براي ارتباط با ساير مؤمنان، زيارت آن لاين، نذر
آن لاين و خلاصه تجربة ديني اي است كه در سايت هاي پيش گفته امكان تجربة آن
وجود ندارد.
12 دكتر مسعود كوثري
سؤال مهم تر آن است كه آيا استفاده از اينترنت به نوعي تضاد بين- ديني دامن
مي زند يا ميزان هارموني و گفتگو ميان اديان را افزايش مي دهد؟ زيرا در گذشته امكان
تعامل يا مواجهه ميان طرفداران اديان مختلف بسيار بود. زيرا كمتر پيش مي آمد كه
اجتماعات يا گروه هاي ديني به اين امكان دست يابند كه در فضاي واقعي به رويارويي
و محاجه با يكديگر بپردازند. حتي براي مواجهه ميان طرفداران دو مذهب از يك دين
واحد (نظير اسلام) گاه اين رويارويي در جهان واقعي كمتر پيش مي آيد. البته، اين
صورت مي گيرد. حال « دشمن تصوري » محاجه همواره در داخل مرزهاي ملي و با
اينترنت، امكان اين رويارويي را به سهولت فراهم آورده است. اين رويارويي بدون
هزينة زياد و به سريع ترين وجه صورت مي گيرد. مواجهه اي كه پيش از اين واقعاً
ناميدش، « مواجهه تشديد شده » تصورناپذير بود. حال در اين مواجهه كه مي توان آن را
هم امكان افزايش تعارض هاي ديني وجود دارد و البته، امكان گفتگو و تعامل.
اين ويژگي ها سبب شده است كه اينترنت كاركردهاي متفاوتي براي دين داشته
باشد. هاكت ( 2006 ) اين كاركردها را عبارت از برقراري ارتباط، تبليغ، اطلاع جويي،
آموزش و تجربة ديني مي داند. در زير به اختصار به هر يك از اين
كاركردها مي پردازيم.
برقراري ارتباطات: يكي از كاركردهاي مهم اينترنت براي دين برقراري ارتباط است.
ارتباطات رايانه- محور كه هم زمان داراي خصلت نوشتاري و شفاهي است،
قابليت هايي دارد كه آن را از ارتباطات پيشين متمايز مي سازد. اديان بيش از هر چيز بر
هستند. جوهرة پيام ديني « پيامي رو به بيرون » ارتباط استوارند؛ زيرا اديان همواره
همگان، از پيامبران گرفته تا تودة مردم، را به ارتباط برقرار كردن فرامي خواند. از اين
رو، اديان به جاي آنكه حركتي معطوف به درون داشته باشند، حركتي معطوف به بيرون
داشته اند. به همين دليل است كه اديان اولين مناديان جهاني شدن بود هاند. اين داعيه به
2003 ) بر آن است كه , p. ويژه در اسلام و مسيحيت قوي بوده است. البته، كيل ( 479
اديان به دليل دو آموزه اي كه به پيروان خود تعليم مي دهند، مخالف سرزمين زدايي كه
پيامد ناگزير جهاني شدن است، هستند. نخست، تحقق اصالت خود و ديگري به اقتدار
اجتماع ديني گردن نهادن.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 13
اينترنت چون موهبتي نوين ارتباطات مؤمنان را با يكديگر فراهم مي سازد و از اين
ديني (دوركيم، 1384 ) فراهم مي شود. براي برخي « ماي » طريق خوشنودي از احساس
و براي مسلمانان يعني «( پيكرة مسيح(ع » از مسيحيان مشاركت در اينترنت يعني تحقق
اما، پرسش مهم اين است كه آيا ارتباطات مجازي تنها .« امت واحدة اسلامي » تشكيل
را به وجود مي آورد، يا واقعاً شواهدي دال بر تعاملات اجتماعي واقعي « توهم جامعه »
تقويت كند، وجود دارد؟ نتايج « آف لاين » كه مي تواند اجتماعات انساني را در دنياي
تحقيقات ولمن ( 2001 ) در بارة اينترنت و انزواي اجتماعي متناقض است. برخي از
تحقيقات نشان مي دهند كه استفاده از اينترنت كاربران را در دنياي واقعي دچار انزواي
اجتماعي مي كند و از اين طريق به تضعيف همبستگي اجتماعي منجر مي شود. با اين
حال، تحقيقات ديگر نشان داده اند كه اين امر بستگي زيادي به سابقة كاربري دارد. به
ديگر بيان، به زبان آماري رابطة استفاده از اينترنت و انزواي اجتماعي يك رابطة خطي
نيست؛ بلكه يك رابطة سهمي است. در ابتدا، با افزايش ميزان استفاده از اينترنت انزواي
اجتماعي افزايش مي يابد، و سپس با افزايش سابقة كاربري نه تنها اينترنت به انزواي
اجتماعي منجر نمي شود، بلكه به افزايش روابط اجتماعي منجر خواهد شد. كاربران با
سابقه، به ويژه با يافتن دوستان جديد، شبكة روابط اجتماعي خود را حتي در دنياي
واقعي گسترش مي دهند.
راپاپورت « نظرية روابط ضعيف » بري ولمن ( 2001 ) كوشيده است كه با كمك
توضيح دهد كه اينترنت ممكن است در ابتدا به تضعيف روابط قوي (رابطه با خانواده)
منجر شود، ولي تقويت روابط ضعيف (رابطه با دوستان و ديگران در سطوح مختلف)
مي تواند به تقويت روابط اجتماعي در مجموع بينجامد. به نظر راپاپورت در جامعة
معاصر اهميت روابط ضعيف در گسترش اعتماد و همبستگي اجتماعي حتي از روابط
قوي هم بيشتر است. در هر حال، مفهوم اجتماع يكي از محوري ترين مفاهيم اديان
مختلف است و همين امر نقش اينترنت را در تقويت يا تضعيف اجتماع ديني محل
بحث و منازعه قرار مي دهد.
تبليغ دين: اديان مختلف نه تنها از پيروان خود مي خواهند كه با هم باشند و اجتماع
مؤمنان را تشكيل دهند، بلكه از آنان توقع دارند كه به تبليغ پيام دين و فراخواندن
14 دكتر مسعود كوثري
بپردازند. امر به معروف و نهي از منكر در دين (proselytizing) ديگران به دين خود
اسلام رفتاري بر اين ايده استوار است كه پيام ديني در موقعيت عملي مورد دفاع و
تبليغ قرار گيرد. اينترنت با هزينة كم و با سهولت اين امر را امكان پذير مي سازد كه افراد
در فضاي سايبر « بازاريابي دين » به تبليغ دين خود بپردازند. از اين موضوع با عنوان
هم ياد مي شود. اينترنت فضايي است كه در آن هر گروهي مي تواند براي (Kale, 2003)
عقايد و باورهاي خود مشترياني بيابد. در دانش ارتباطات به اين نظريه، نظرية
گفته مي شود. اما، نكتة مهم آن است كه در جهان معاصر كه آزادي « بازاريابي اطلاعات »
عقيده و دين جزء اصول مورد توافق است، چگونه مي توان از اينترنت براي تبليغ عقايد
استفاده كرد. پرسش اساسي اين است كه آيا اينترنت بايد وسيله اي براي تبليغ عقايد
باشد يا نه؟ اين پرسش، تنها از اين منظر كه تبليغ دين ممكن است به تغيير دين عده اي
منجر شود، حايز اهميت به شمار نمي رود. بلكه مسئله اين است كه تبليغ ديني در
فضاي اينترنت مي تواند وسيله اي براي ترويج شيوه هاي خشونت آميز براي ترويج
عقايد ديني باشد. نگاهي به گفتگوها و مكالمات اتاق هاي گفتگوي ديني نشان مي دهد
كه بيشتر كنش هاي ارتباطي در اين اتاق هاي گفتگو مبتني بر تعصب، پيشداوري و
خشونت كلامي هستند.
هاكت مي گويد كه دانشجويان از وجود مسيحيان دو آتشه اي خبر دادند كه مي توان
ناميد. سايبرونجليست ها به اتاق هاي (cyberevangelists) آنان را سايبرونجليست
گفتگوي مسلمانان حمله مي برند تا با آنان منازعه اي خشمگينانه بر سر باورها
گمنامي كاربران در اينترنت چنين .(Hecht, 2006, p. واعمالشان به راه اندازند ( 69
محاجه اي را براي افراد كم دردسرتر مي سازد و در نتيجه امكان گفتگوهاي خشونت
آميز را به وجه خطرناكي افزايش مي دهد. هاكت از پيغام هايي كه به دست عده اي از
هواداران يك دين خاص به اتاق هاي گفتگوي پيروان اديان ديگر فرستاده مي شود به
ياد مي كند. نكته ديگر، به تفكيك عرصة (proselytic missile) عنوان موشك تبليغي
عمومي و خصوصي باز مي گردد. آيا وارد شدن به اتاق هاي گفتگو يا فرستادن پيغام هاي
تبليغي ديني مداخله در عرصة خصوصي افراد نيست؟ اگر به خود اجازه دهيم كه
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 15
صرفاً به وظيفة ديني خود براي تبليغ عمل كنيم، امكان مداخله در عرصة خصوصي
افراد بسيار پيش خواهد آمد.
اطلاع رساني: كاركرد دوم كه با كاركرد نخست مرتبط است، اطلاع رساني است.
اينترنت راهي براي اطلاع رساني و اطلاع جويي مؤمنان است. اين اطلاع رساني نه تنها
به مسائل ديني (اعياد، مناسبت ها و پديده هاي مرتبط با دين) مربوط مي شود، بلكه
مي تواند در بارة مسائل غيرديني كه به نحوي با زندگي دينداران مرتبط است، نيز به كار
آيد. در خصوص مسائل ديني در اسلام اين كار به ويژه براي اخذ فتاواي مراجع به كار
مي آيد، كاري كه در جهان واقعي هر روزه به دست مؤمنان صورت مي گيرد. اطلاع
رساني مي تواند به دست سازمان هاي ديني (نظير حوزه هاي علميه، دفتر مراجع يا
سازمان هاي تحقيقاتي و اطلاع رساني ديني) يا به دست افراد و به صورت غيرسازماني
صورت گيرد. وبلاگ ها و پادكست ها از اين نظر مي توانند به عنوان رسانه هايي بسيار
پويا و انعطاف پذير عمل كنند. هرچند، وبلاگ ها مفهوم سنّت و حجيت و مشروعيت
مقام هاي ديني در تفسير پديده هاي ديني را به منازعه مي كشند و به بسط اين مشروعيت
منجر مي شوند. به اين ترتيب، هر نويسندة وبلاگي به خود اجازه مي دهد كه به تفسير
پديده هاي ديني بپردازد و اين امر بي شك باب نوعي تفسيرگرايي و شخصي شدن
تفاسير را باز مي كند.
آموزش: وجه ديگر از كاربرد اينترنت، آموزش مسائل ديني است. آموزش ديني
مي تواند هم مربوط به كتب مقدس اديان باشد و هم به متون و مواد ثانويه (روايات و
احاديث)، نوشته هاي روحانيون و محققان در بارة دين. اينترنت با كاهش هزينه و
دسترس پذير ساختن مطالبي كه ممكن است به دليل سانسور در جوامع مختلف در
دسترس نباشد، تأثيري مهم در دموكراتيزه كردن دسترسي به اطلاعات ديني برعهده
دارد. البته اين دسترس پذيري گسترده و ارزان بسيار بيشتر از پيدايش چاپ مي تواند
سنّت دسترسي به مطالب مقدس را دگرگون سازد.
تجربه كردن: از جمله مسائل مهم در همة اديان تجربة روحاني يا تجربة امر مقدس
است. همين تجربه است كه به نظر بسياري از دينداران لايدرك و لايوصف است. يكي
از دلايل گرايش بسياري از افراد در جوامع معاصر به اديان غيرمناسكي (نظير ذن،
16 دكتر مسعود كوثري
بوديسم و حتي يوگا) تجربه يك سفر معنوي يا روحاني است كه چندان با مناسك
ربطي ندارد. اينترنت فضايي را فراهم مي آورد كه امكاناتي جديد را براي تجربة روحاني
يا ديني (مجذوب شدن، يكتايي، گريز از زندگي روزمره، پارسايي و حس اجتماع) در
اختيار افراد قرار مي دهد.
تجربة ديني را بسته به نوع سبك زندگي « سفارشي كردن » همچنين اينترنت اجازة
افراد مي دهد. اين موضوع به ويژه براي كساني كه به دلايل مختلف (كمبود وقت،
درگيري هاي شغلي و غيره) نمي توانند به شيوة مرسوم تجربة ديني داشته باشند،
مي تواند راهي براي تجربه ديني باشد. صوفي هاي مدرن از اينترنت براي ارتباط بين
مرشد و شاگردانش استفاده مي كنند. مسلمانان هم مي توانند يك امت يا اجتماع جهاني
به نظر هاكت وب گردي نوعي تجربة شمنيستي .(Hecht, 2006, p. را تجربه كنند ( 70
است، نوعي بي خانماني، جستجو و سفر كردن دائمي. راديوهاي اينترنتي كه همراه بيان
سفرهاي » تجربه هاي ديني موسيقي هاي عرفاني را پخش مي كنند، افراد را به نحوي به
مي برد. (psychonavigation trips) « ناوبري رواني
يكي از كاركردهاي مهم (Lovheim, 2005, p. اجراي اعمال ديني: به نظر ترنر ( 7
مناسك ديني آن است كه در قدم اول رابطة فرد را با امور روزمره قطع مي كند و او را
مهياي تجربة امر مقدس مي سازد. حركات و آدابي كه در مناسك ديني اجرا مي شود،
زمان را به بي زماني تبديل مي كند و فرد را موقتاً از تعلقات روزمره و مكاني كه در آن
مي نامد. « فضاي انتقالي » به سر مي برد، مي گسلد. به همين دليل، لوهايم اينترنت را يك
فضاي مجازي مكاني مناسب براي تجربة مناسك ديني معنادار است. كساني كه به
دلايل اجتماعي از رفتن به مكان هاي رسمي نيايش پرهيز مي كنند، يا تحت فشار
اجتماعي از چنين كارهايي سرباز مي زنند، مي توانند از اينترنت به عنوان فضايي براي
اجراي مناسك ديني بهره ببرند. اين موضوع به ويژه براي جوانان مهم است. زيرا
جوانان گروهي هستند كه در جوامع معاصر از وجوه مناسكي دين در دنياي واقعي
مي گريزند، و اين تجربه اي جهاني است. براي جوانان كه به دلايل اجتماعي نمي خواهند
همچون تودة مردم در مناسك ديني شركت كنند، اينترنت فضايي مناسب به شمار
مي رود. تلويزيون بسيار پيش از اينترنت چنين وضعي را پديد آورده است. پخش
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 17
مناسك عزاداري از شبكه هاي تلويزيوني براي كساني كه به دلايل مختلف نمي خواهند
يا نمي توانند به مناسك ديني در دنياي واقعي بروند، فضايي مشابه ايجاد مي كند. اين
كاركرد، حتي تا حدودي بسيار در نحوة گوش دادن به مراسم عزاداري ديني، به ويژه به
شكل گوش دادن جوانان به موسيقي پاپ ديني در اتومبيل، مشاهده پذير است. البته، در
بارة قدرت تأثيرگذاري عاطفي و بياني اينترنت نسبت به رسانه هاي جمعي سنّتي نظير
تلويزيون اختلاف نظر وجود دارد. قدرت اينترنت نسبت به تلويزيون هرچه باشد، از
تأثير آن نبايد غافل ماند.
مناسب، درست و دقيق « مكان » و « زمان » همچنين، به دليل وابستگي مناسك به
انجام اعمال، اينترنت مي تواند در گسترش اين زمان و مكان مؤثر واقع شود. كساني كه
به دليل اجبارهاي مالي و ناتواني هاي فيزيكي نمي توانند به زيارت اماكن مذهبي بروند
يا مناسك را در مكان هاي مرتبط انجام دهند، مي توانند از اينترنت استفاده كنند.
وب كم ها (دوربين هاي رايانه اي) مي توانند از طريق زنده كردن اين تجربه، فضايي كاملاً
(diaspora) واقعي به وجود آورند. اعمال و مناسك ديني براي كساني كه در دياسپوراها
(اجتماعات پراكنده) (نظير مسلمانان در جوامع غربي) زندگي مي كنند و به راحتي
نمي توانند مناسك خود را اجرا كنند، اينترنت فضايي مناسب است. از ديگر سو،
انجام مناسكي كه به دلايلي در حال حاضر تحريم شده است، در چنين فضايي
امكان پذير است.
سرانجام، بايد به اين مسئله اشاره كرد كه اينترنت فضايي براي انجام مناسك ديني
فراهم مي كند، فضايي كه ممكن است در همه جاي آن روحانيان خبره براي هدايت
مناسك به شيوة درست وجود نداشته باشند. از اين رو، نوعي شخصي شدن مناسك نيز
ممكن است به اين شيوه پديد آيد.
جستجو كردن: يكي ديگر از كاركردهاي اينترنت براي دين جستجو است. اين
جستجو از سويي نوعي تلاش براي درك و فهم اديان و يافتن اطلاعاتي راجع به آن ها
است و از ديگر سو نوعي سلوك معنوي و حقيقت جويي. در اينجا، مسئله فقط
دست يابي به اطلاعات نيست كه در بندهاي گذشته به آن اشاره شد؛ بلكه مسئله نوعي
18 دكتر مسعود كوثري
تلاش براي كسب حقيقت است. وب گردي ديني اكنون مي تواند تا حدودي جايگزين
سلوك و حقيقت جويي سنّتي گردد.
كالايي كردن: اينترنت مي تواند تبديل به فضايي شود كه در آن نيازمندي هاي
امر مقدس (Kale, مؤمنان عرضه شود. بنابراين، در اينجا با نوعي بازاري كردن ( 2003
روبه رو هستيم. به گفتة كيل از آنجا كه اينترنت به عنوان واسطة تجارت در دسترس
قرار گرفته است، دين و پورنوگرافي دو صنعتي هستند كه بيشتر از همه در پي
به گفتة .(Kale, 2003, p. بهره برداري از امكانات بالقوه اين شيوه ارتباط بوده اند ( 477
كيل در روزگاري كه نيازهاي معنوي بيش از هر زمان ديگري در گذشته مهم شده اند،
دسترس پذيري تكنولوژي اينترنت مي تواند شيوة رقابت سازمان هاي ديني را براي تهية
كتاب هاي جيبي زيارت از طريق وب به صورت انقلابي دگرگون كند. جاشوا رامو
بازار » نخستين كسي كه از تأثير اينترنت بر دين سخن گفت، بر آن بود كه اينترنت يك
را فراهم آورده است كه در آن هزاران تن از مؤمنان – و حتي « معنوي با سرعت بالا
تعداد بي شماري از غير مؤمنان- يكديگر را ملاقات مي كنند و در باره چيزهايي، نظير
ايمان و باورهاي ديني مان، كه ما مدت ها بحث در بارة آن ها را در ميان عموم مردم
.(Kale, 2003, p. فراموش كرده بوديم، به بحث مي پردازند ( 478
در اينترنت نه تنها مي توان اشياي ديني و غير ديني مورد نياز مؤمنان را عرضه كرد،
بلكه حتي مي توان به نيازهاي جنسي آنان، از طريق يافتن همسر مؤمن مناسب براي
افراد مجرد، پاسخ داد. براي نمونه، مي توان نام تعدادي از سايت هاي مسيحي و اسلامي
را در اين خصوص ياد كرد.
طرفداري و مبارزة ديني: نويسندگان بسياري از نقش اينترنت به عنوان يك عرصه
عمومي جديد ياد كرده اند. نويسندگان حتي نقش اينترنت به عنوان ابزاري براي تقويت
جنبش هاي اجتماعي (راسل، 2005 ) نظير زاپاتيست ها را خاطر نشان ساخته اند. از اين
رو، مي توان گفت كه براي ايجاد تغييرهاي اجتماعي، ديني و فرهنگي مي توان از فضاي
اينترنت بهره فراوان برد. دينداران مي توانند براي بيان مخالفت خود با تصميم ها و
حوادثي كه در جامعة خودشان يا حتي جوامع ديگر مي گذرد، عكس العمل نشان دهند و
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 19
حتي جريان هاي مبارزه راه بياندازند. اين مبارزات حتي مي تواند در خصوص برخي از
مسائل ديني باشد. 1
مراقبت پزشكي و حل مسائل: سرانجام، بايد به ارائة خدمات مشاورة رواني و پزشكي
از طريق اينترنت اشاره كرد. از طريق اينترنت مي توان از مشكلات مختلف رواني و
اجتماعي مؤمنان آگاه گشت و به آنان خدمات پزشكي و مشاوره ارائه داد. در برخي از
مواقع افراد نمي توانند به سازمان هاي ديني و خيريه مراجعه كنند تا نياز يا مشكل خود
را برطرف سازند. از اين رو، با اطلاع از مشكل اين دسته از افراد از طريق اينترنت
مي توان برايشان كمك هاي لازم را فرستاد. برخي از سايت هاي اينترنتي مي كوشند كه با
قراردادن مشكلات دينداران و راه حل هاي آنان كه به دست مشاوران مختلف ارائه شده
است، به راهنمايي آنان بپردازند. اين امر گاه شجاعت آنان را كه مسائل مشابهي دارند،
براي درخواست كمك از اين سازمان ها افزايش مي دهد. اين سايت ها با انتشار نتايج
تحقيقات علمي، به راهنمايي افراد مي پردازند. در اينجا، گمنامي باز هم اين امكان را
فراهم مي سازد كه افراد ب ي آنكه ترس از ريختن آبروي خود را داشته باشند، بتوانند
مسائل خود را مطرح كنند و به راه حل هاي مناسب اين مسائل پي ببرند.
دين، اينترنت و فرهنگ مردم پسند
كاركردهاي اينترنت براي دين به خوبي حاكي از تأثيرگذاري اينترنت در گسترش دين
و مطالب ديني است. با اين حال، بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه اينترنت مي تواند به
هم كمك كند. اين مسئله، نه از منظر گسترش محتواي خرافي يا « عوامانه كردن دين »
نادرست در بارة دين، بلكه از منظر وفور مطالب و امكان تفسير شخصي از اين مطالب
است. نگاهي به سايت ها و وبلاگ هاي ديني در فضاي وب ايراني به خوبي نشان
مي دهد كه اينترنت تلاقي گاه فرهنگ مردم پسند و دين خواهد بود. همان گونه كه پيش
از اين آمد، اينترنت مي تواند به عنوان يك فضا- رسانه عمل كند، و از اين منظر رابطة
اينترنت و دين را مي توان از دو منظر مورد بررسي قرار داد. در نگاه نخست، اينترنت
رسانه اي است كه امكان تبادل محتواهاي فرهنگ مردم پسند و محتواهاي ديني هر دو را
فراهم مي سازد. عرضة محتواهاي فرهنگي مردم پسند و محتواهاي ديني هم در تركيب با
20 دكتر مسعود كوثري
هم مي توانند بر هم اثر بگذارند، و هم رابطه اي بينامتني بين آن ها وجود دارد. هورسفيلد
1384 ) به خوبي نشان مي دهد كه چگونه رابطه اي بينامتني بين فيلم مصايب مسيح مل )
گيبسن و نقاشي هاي ايتاليايي در بارة تصليب مسيح و ديگر فيلم هاي او نظير شيردل و
ميهن پرست وجود دارد. در اينجا به خصوص بايد به وبلاگ هاي ديني اشاره كرد كه
چگونه در آن ها با در كنار يكديگر قرار گرفتن محتواهاي مختلف ديني و فرهنگ
مردم پسند نوعي رابطة بينامتني ايجاد مي شود.
از ديگر سو، اينترنت به عنوان يك فضا هم عمل م يكند. در اينجا، به ويژه از فضا
نيز هست. « جايي براي زيستن » اين نكته را در نظر داريم كه متفاوت با ديگر رسانه ها
اگر نويسندگان بسياري به مدد مفهوم فضاي مجازي تا حدودي به اينترنت به عنوان
يك فضا اشاره كرده اند، با اين حال كمتر به زندگي واقعي و روزمره اي كه در اينترنت
ايجاد مي شود، توجه شده است. بنابراين، زندگي در فضاي اينترنت به طور كامل و
عميق مورد نظريه پردازي و تحقيق قرار نگرفته است. به نظر بارزيلاي و بارزيلاي
مواجه هستيم؛ يعني با تكنولوژي اي كه « تكنولوژي فرهنگي شده » 2004 ) ما همواره با )
معنا و كاربرد آن به صورت اجتماعي برساخته مي شود. به نظر اين دو محقق يكي از
عناصر مهم فرهنگي، كه به تكنولوژي رنگ و معناي خاص مي دهد، دين است. اين
برساختن » عنصر به ويژه در جوامع ديني پررنگ تر است و از جمله عواملي است كه در
مؤثر واقع مي شود. آنان بر آن هستند كه استفاده از اينترنت « اجتماعي معناي تكنولوژي
در اجتماعاتي كه نوعي بنيادگرايي ديني در آن ها وجود دارد، حداقل از چهار جنبه با
تنگنا و تنش مواجه است: سلسله مراتب، پدرسالاري، انضباط و خلوت. حال آنكه، در
بيشتر موارد بنيادگرايي ديني با تكيه بر سلسله مراتب، پدرسالاري، انضباط و خلوت
گزيني براي نيايش همراه است، در اينترنت سلسله مراتب ديني تغيير مي كند، زنان و
مردان قدرت برابر مي يابند؛ از رسمي و خشك بودن انضباط (ديسيپلين) ديني كاسته
مي شود و سرانجام نوعي تجربة جمعي نيايش تجربه مي شود. البته، اگرچه اين ابعاد در
بارة همة اديان صادق است، با اين حال تأكيد اديان مختلف بر سلسله مراتب يا مناسك
2002 ) معتقد است، براي مثال در بارة , p. متفاوت است. همان گونه كه كروگر ( 188
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 21
ديني مثل زرتشتي تأكيدي كمتر بر سلسله مراتب وجود دارد. از اين رو، بين گفتمان
درون نهادي مراجع رسمي و گفتمان مردم عامي در اينترنت فاصله اي اندك وجود دارد.
جمع بندي
تعامل دين و اينترنت به مسئلة بسيار جالب توجهي تبديل شده است كه افقي جديد را
به روي محققان حوزة رسانه و دين مي گشايد. حتي جامعه شناسان دين نيز در وضع
جديد ناگزير از بازنگري در نظريه ها و مفاهيم سنّتي خويش هستند. از آنجا كه مي توان
اينترنت را يك فضا- رسانه دانست، تعامل دين و اينترنت را بايد از اين دو منظر
نگريست. عميق ترين وجه تعامل دين و اينترنت كه افقي جديد را به روي تجربة ديني
ما مي گشايد، اينترنت به عنوان يك فضاست. در اين فضا نه تنها متون ديني معنايي
ديگر مي يابند، بلكه سلسله مراتب ديني، اجراي مناسك ديني و تجربة ديني دگرگون
خواهد شد. اين موضوع به ويژه از اين منظر شايان توجه است كه نه تنها در اينترنت
محتواي فرهنگ مردم پسند در كنار متون ديني قرار مي گيرند، بلكه نوعي بينامتني جديد
نيز در اين جهت ايجاد مي شود كه عميق ترين نحوة تعامل دين و فرهنگ مردم پسند در
فضاي اينترنت است.
يادداشت ها
از جمله كاربردهاي (e- petition) و طومار الكترونيكي (e- campaign) 1. مبارزات اينترنتي
اينترنت براي بسيج سياسي هستند.
كتابنامه
دوركيم، اميل ( 1384 ). صور بنياني حيات ديني. ترجمة باقر پرهام. تهران: نشر مركز.
واترز، مالكوم ( 1379 ). جهاني شدن . ترجمة اسماعيل مرداني و سياوش مريدي . تهران : نشر
سازمان مديريت صنعتي.
22 دكتر مسعود كوثري
هورسفيلد، پيتر ( 1384 ). مصائب مسيح ، فيلمي از مل گيبسون، پژوهشي در باب دين و فرهنگ
عمومي. چكيدة مجموعه مقالات همايش بين المللي دين و رسانه . صداي جمهوري اسلامي
ايران و دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران.
هوور، استوارت ام. و لاندباي، نات ( 1382 ). بازانديشي در بارة رسانه، دين و فرهنگ . ترجمة
مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش و مركز مطا لعات، تحقيقات و سنجش برنامه اي سازمان
صدا و سيما.
Anderson, M. (2006). "Adaptation: The Self-proclaiming Rhetoric of Charlie
Kaufman and of the Apostle Paul". Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 8, summer.
Anwyl, John Hugh (2005). "Religion at the base of the Pyramid, Religion
and Media Conference". Tehran: Section for Research in Radio.
Barzilai-Nahon, Karine and Barzilai, Gad. (2004). "Cultured Technology:
Internet and Religious fundamentalism", The Information Society, 21 (1).
Buma, M. (2006). "Stand tall, turn your three guitars up real loud, and do
what you so’: the Redneck Liberation Theology of the Drive- By
Truckers". Journal of Religion and Popular Culture, Vol. 8.
Casey, Cheryl Ann (2001). "Online Religion and Finding Faith on the Web:
An Examination of Beliefnet.org", Proceeding of the Media ecology
Association, 2, pp.32- 40.
Cataldo, Jeremiah (2005). "Popular Music on Christianity in the United
States: Christianity’s Failure to Love", Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 4.
Id. (2005). "Popular Music on Christianity in the United State: Christianity’s
Failure to Love", Journal of Religion and Popular Culture, Vol.9, pp.1-15.
Chapman, R. (2005). Hyperlinks and HyperProtestantism, The Internet as a
Postmedern Epistemological Shift. Lincoln Trail College, Robinson,
Illinois.
Deacy, C. (2006). "Reflections on the Uncritical Appropriation of Cinematic
Christ-Figures: Holy Other of Wholly Inadequate?". Journal of Religion
and Popular Culture, Vol. 8.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 23
Dunbar, d. (2002). "The Evolution of Rock and Roll: Its Religious and
Ecological Themes". Journal of Religion and Popular Culture, Vol. 2.
Fernback, Jan (2003). "Legends on the net: an examination of computermediated
Communication as a locus of oral culture". Nnew Media &
Society, Vol.5 (1): pp.29- 45.
Helland, Christopher (2005). "Online Religious as Lived Religion:
Methodological Issues in the Study of Religious Participation on the
Internet". Online- Heidelberg Journal of Religious on the Internet 1 (1)
pp.1-16.
Hoover, Stuart (2002). "The Culturalist Turn in Scholarship on Media and
religion". Journal of Media and Religion, 1 (1), pp.25-36.
Id. (2006). Religion in the Media Age. New York: Routledge.
Hoover, S., Schofield, L and Rainie, L. (2004) "Faith Online". Pew Internet
& American Life Project, Washington. D. C.
Horsfield, Peter (2005). "Mel Gibson’s the Passion of the Christ: A Study in
Religion and Popular Culture". Tehran International Conference on
Religion and Media, University of Tehran and the Islamic Republic of
Iran Broadcasting (IRIB).
Kale Sudhir and Kamineni, Rajeev (2003). "Marketing of Religion in
Cyberspace". ANZMAC, Conference Proceeding Adelaide, 1-3 December.
Kiousis, S. J. (2002). "Interactivity: a concept Explication". New Media &
Society, Vol4 (3): pp.355-383.
Krauger, Oliver (2002). "The Internet as Distributor and Mirror of Religious
and Ritual Knowledge". A.J.S. Vol. 32: No.2, pp.183-197.
Id. (2005a). "Gnosis in Cyberspace? Body, Mind and Progress in
Posthumanism". Journal of Evolution and Technology, 14, pp.77-89.
Id. (2005b). "Methods and Theory for Studying Religion on the Internet:
Introduction to the Special Issue on the Theory and Methodology".
Online- Heidelberg Journal of Religious on the Internet 1 (1), pp.1-7.
Leander, Kevin and Johnson, Kelly (2002). "Tracing the Everyday
“Sittings” of Adolescents on the Internet: A Strategic Adaptation of
Ethnography Across Online and Offline Spaces". Draft Paper Presented
24 دكتر مسعود كوثري
at the Annual Meeting of The American Educational Research
Association New Orleans.
Lovheim, Mia. (2005). "Young People and the Use of the Internet as
Transitional Space". Online- Heidelberg Journal of Religious on the
Internet 1 (1), pp.1-22.
McMillan, S. J. (2002). "A Four-part Model of Cyber-Interactivity; Some
Cyber-Places are more Interactive than Others". New Media & Society,
Vol.4 (2), pp.271-291.
Ostrowski, Alley (2006). "Cyber Communication: Finding God in the Little
Box". Journal of Religion and Society, 8, pp.1-8.
Pace, S. (2004). "Miracle or Love? How Religious Leaders Communicate
Trustworthiness Through the Web". Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 7, summer.
Papacharissi, Zizi (2002). "The virtual sphere: The Internet as a Public
Sphere". New Media & Society, Vol. 4 (1), pp.9–27.
Radde-Antweiler, Kerstin (2006). "Ritual is Becoming Digitalized:
Introduction to the Special Issue on Rituals on the Internet". Online-
Journal of Religion on the Internet, 2 (1), pp.1-5.
Roman, Anthony G. (2006). "Texting God: SMS and Religion in the
Philippines", pp.1-19.
Russell, Adrienne (2005). "Myth and the Zapatista Movement: Exploring a
Network Identity". New Media Society, 7, 559.
Schofield, Lynn Clark (1999). Popular Culture: Replacing Religion for
Today’s Teens? The Bible in Transition.
Underwood, Meredith (1999). "Wired Women: Lost (Or Found?) in
Cyberspace". Journal of Religion and Society, 1, pp.1-12.
Wellman, Barry et. al. (2001). "Does the Internet Increase, Decrease, or
Supplement Social Capital? Social Networks, Participation, and
Community Commitment". American Behavioral Scientist, Vol. 45 (3)
pp.436- 455
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:55 موضوع |
لینک ثابت
فعالیت های دینی در فضای سایبر
فعالیت های دینی در فضای سایبر
اینترنت
موقعیتی برای عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که
باطل با برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از
خود نشان می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این
جامعه و تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل
و انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای
تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید
با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی
باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها
فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.
باید توجه داشت که در
حوزه دعوت دینی هم دارای یک سری اصول ثابت هستیم و هم یک سری اقدامات
اقتضائی وجود دارد. اصول ثابت دعوت دینی شامل « ادْعُ إِلى سَبیلِ
رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ
بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ...»(نحل/125) (مردم را با حکمت و اندرز نیکو به
راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار
تو به کسانى که از راه او منحرف شدهاند آگاهتر است و هدایتیافتگان را
بهتر مىشناسد.) مراد از حکمت، گفتار صحیح و درست و دلیل روشن کننده حقیقت
مىباشد و به قولى منظور از آن، قرآن است. موعظه حسنه، پندهایى است که
دشمنان بوضوح مىدانند که تو آنها را نصیحت مىکنى و با این سخنان به آنها
سود مىرسانى. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ با روشى که از جهت
نرمى و ملایمت و مدارا و حسن معاشرت بهترین طریقه بحث و مناظره است، بدون
هر گونه درشتى و ناراحتى، با آنها به مناظره و بحث بپرداز تا زودتر دعوت
تو را اجابت کنند.(ترجمه جوامع الجامع، ج3، ص: 431)
به عبارت دیگر
حکمت و استدلال عقلانی، پند و اندرز بوسیله تحریک احساسات و همچنین جدال
با پیش فرضهای پذیرفته شده دو طرف جزء اصول دعوت دینی در برقراری ارتباط
گفتاری است. وقتی این اصول به مرحله اجرا برسد هنرمندان و حتی تکنسینهای
متدین پیام را با شرایط مخاطبان تطبیق داده و با استفاده از فناوریهای
ارتباطی جدید به تولید و انتقال اطلاعات دینی که بستر تبلیغ دینی را بوجود
می آورد، می پردازند.
رشد فناوری اطلاعات به طور عام و اینترنت به طور
خاص، بستری بی نظیر فراهم کرده که در قالب آن دین پژوهی و معنویت طلبی
بسیار آسان تر و مطلوب تر از گذشته شده است. طبق آمارها، از هر ٦ کاربر
اینترنت در جهان، حداقل یک نفر به دنبال اطلاعات معنوی و مذهبی است. در
این زمینه همچنین آمارهایی وجود دارد که نشان می دهد میزان دین پژوهی در
اینترنت بین ٢٥ تا ٣٠ درصد کل کاوش های اینترنتی را تشکیل می دهد که این
امر نشانگر استقبال و گرایش نسل جدید به دین و معنویت می باشد.(ضیایی پرور)
این
تولید اطلاعات دینی در کنار دیگر اطلاعاتی که حتی در تضاد کامل با دین
قرار دارند انجام می شود زیرا اینترنت محیط عرضه و تقاضا است. در این فضا
حمله و دفاع معنایی ندارد بلکه کاربر با اختیار کامل در فضای مجازی گردش
می کند و تولید کنندگان به رقابت بسیار سختی برای جلب انتخاب کاربران می
پردازند. البته نباید از نظر دور داشت که تهاجم فرهنگی در فضای سایبر با
توجه به وجود قدرت و ثروت در دست تولید کنندگان اطلاعات ناپاک که سیاستهای
شیطانی خود را در جامعه اطلاعاتی دنبال می کنند وجود دارد اما نه به معنی
سلب اختیار از کاربر متقی بلکه کمیت و جذابیت موجود در این اطلاعات سبب
نابرابری جریان اطلاعات در جهان می شود که از این جهت می توان تهاجم
فرهنگی به فرهنگ ناب اسلامی را پذیرفت.
وقتی یک شخص تربیت یافته که مشی
او در زندگی تقوا مدار است در فضای مجازی سیر می کند قطعا در مقابل
اطلاعات ناپاک قرار نمی گیرد زیرا تقوای او سبب انتخاب نکردن این اطلاعات
می شود و برعکس در مورد کسی که تقوا در زندگی او جایگاهی نداشته قطعا در
فضای مجازی که بی تقوایی آسان تر انجام می گیرد دیگر نباید انتظار داشت از
سایتهای مستهجن بازدید نکند. از این حیث به نظر دکتر آشنا آداب زندگی در
محیط سایبر با آداب زندگی در محیط واقعی تفاوت بنیادین ندارد.
در محیط
سایبر توصیه می شود مسئولان دینی تربیت خودمدارانه را ترویج دهند که
اصطلاح لاتین آن قدرت نه گفتن «power of saying no» است. اگر انسان در
زندگی عادیش قدرت نه گفتن نداشته باشد در محیط سایبر هم اولین چت روم که
وارد می شود دعوت ها را می پذیرد. بنابراین در محیط سایبر راهنمایی و
ارشاد مهم است نه تعیین تکلیف، و الزام. اصولا آن جایی که حق انتخاب
افزایش پیدا می کند فقط راهنمایی مهم است. اما وقتی حق انتخاب محدود است،
الزام معنی دار می شود. که البته با ساختن محله خودمان در فضای سایبر می
توانیم با برخوردی فعال در این فضا در کنار دیگران رقابت کنیم.(آشنا، 1385)
در
حال حاضر فعالیت هزاران وب سایت دینی و مذهبی که اطلاعات مرتبط با مذاهب
را در دسترس عموم مردم دنیا قرار می دهد، شبکه ای از وبلاگ ها، فروم ها یا
تالارهای گفت و گو که در آن ها به سوالات مردم پاسخ داده می شود و همچنین
ظهور فناوری هایی مثل شبکه های اجتماعی مجازی، پیام رسان ها، خبرخوان های
اینترنتی و کتابخانه های مجازی و الکترونیک، باعث شده است مردم به منابع و
کتب مقدس دینی دسترسی راحت تری داشته باشند. در این میان آن دسته از
نهادهای مذهبی که ظرفیت این فناوری را بیشتر، بهتر و عمیق تر درک کرده
باشند، از توان تاثیرگذاری بالاتری در سطح جهان برخوردار شده اند.
منابع تحقیق :1) کوثری، فرامرز. اینترنت از آغاز تا کنون
2) تافلر، الوین. مترجم: خوارزمی، شهین دخت. موج سوم. تهران، علم، 1385.
3) طبرسی، فضل بن حسن؛ مترجمان. ترجمه تفسیر جوامع الجامع. مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1377ش، چاپ دوم.
4)
گفتگو با دکتر حسام الدین آشنا. جامعه اطلاعاتی؛ چالشی نو برای اسلام
گرایان. تهران، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام، نامه دین و
ارتباطات، شماره سوم، آذر 1385.
5) ضیایی پرور، حمید. دنیای سایبر در خدمت دین. روزنامه ابتکار، شماره 1117، 2 بهمن 1386.
منبع: فرهنگ نیوز/خ
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:53 موضوع |
لینک ثابت
اینترنت ابزاری جهانگرایانه، دین محتوایی جهانگرایانه
ارتباطات > اینترنت
- فهم دین، دینداری و هویت دین در جهان امروز، پیوست بزرگی به نام جهان
مجازی را پیدا کرده است که «ضمائم عمل دینی» و «منابع عمل و نگاه دینی» و
«مراجع هنجارهای دینی» را معرفی میکند
با
نگاهی کلان میتوان گفت، در دسترس بودن همه جهان در کنار اشاره موس،
آسیبهای دینی و در عین حال ظرفیتهای دینی گستردهای را فراهم میکند.
دکتر سعیدرضا عاملی، استادیار گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران، در گفتگو با خبرگزاری قرانی ایران، ضمن اعلام این
موضوع گفت: البته بهتر است از فرصتها و ظرفیتهای موجود فضای مجازی حرف
بزنیم و بحث از آسیبها را به زمان دیگری واگذار کنیم.
وی، وبلاگ را خانه هویت دانست، فضایی برای اظهار فردی و در ادامه
افزود: این پاردایم و نکته اساسی را باید مورد توجه قرار دهیم که متناسب
با هندسه جغرافیای واقعی زندگی، جغرافیای فضای مجازی شکل میگیرد،
بنابراین منطق محتوای مجازی مبتنی بر منطق محتوای جهان واقعی است. با این
نگاه، خانههای هویت فردی در خانه هویت وبلاگی فرد انعکاس می یابد. وبلاگ،
مستقل از واقعیت جهانی که در آن زندگی می کنیم نیست، پیوند عمیقی با زندگی
واقعی دارد. گاه رابطه تکمیلی دارد، گاه رابطه جایگزینی و گاه رابطه تضاد.
همیشه دلیل اینکه فرد عقاید خود را در دنیای واقعی، خانواده و جامعه
بیان نمیکند منع و ترس از دیدن عکسالعمل منفی نیست بلکه حس اینکه کسی
درک نمی کند خود عاملی برای عدم بیان است.تعامل اجتماعی محصول درک متقابل
است. وبلاگ فضای آزاد است. فضای جبری، عکسالعمل منفی دارد، برعکس، در
فضای آزاد چون روحیه انتخابگری وجود دارد، فرد را به تعامل میکشد و چون
خود انتخاب میکند خرسند است و پای حرف خود میایستد.
دکتر عاملی در ادامه اشاره کرد: وبلاگ حول یک موضوع شکل میگیرد و پس
از مدتی مخاطب و خواهان آن نگاه، گروهی را به دور وبلاگ شکل میدهد. در
وبلاگهای تخصصی که در مورد یک موضوع به صورت حرفهای مینویسند، «متن»
محور تعامل میشود تا شخص. در جامعه هنجاری و نرمتیک که دوگانگی هویتی به
دلیل عدم اظهار، بالا میرود، فرد در فضای وبلاگ پررنگتر میشود و خود
متفاوت اظهار میشود.
رئیس مرکز مطالعات اروپا و امریکای شمالی، با نگاهی فرصتگرا به رسانه
وبلاگ گفت: فرهنگ و تمدن در عین حال که «شدنی»اند، مدام در حال ساختهشدن
نیز هستند. در گذشته، تمدن سازی، تنها به نخبهگان محدود میشد ولی با
آمدن وبلاگ میلیون ها آدم «بیان ثبت شده» یافتند. میراث مکتوب که توسط
عامه مردم نوشته میشود فرهنگ سازی را به شدت تغییر میدهد و طبقهی متوسط
را درگیر تمدنسازیهای جدی میکند.
صاحب نظریه «دین مجازی و دو فضائی شدن محیط دینی»، ادامه داد: ادیان،
به ویژه ادیان ابراهیمی چون مسیحیت و اسلام که داعیه جهان گرایی دارند، در
فضای اینترنت کاملا ابزارمند می شوند. این ادیان همیشه به دنبال توسعه دین
و تقویت دینداری بوده اند. حال بلندگو و رسانه جهانی به یاری آمده است.
انطباق ابزار و محتوا. ابزار جهان گرایانه در اختیار محتوای جهانگرایانه،
روند رو به شتابی را به حوزه عمومی جهانی میکشاند.
توجه به مخاطبشناسی توأم با شناخت فضا از دیگر بحثهای مورد نظر این
استاد ارتباطات است، وی اظهار کرد: البته خصیصههای فضای مجازی هنوز درک
نشدهاست و در بحث ورود مباحث دینی به فضای مجازی، تکرار نگاه، یک خطای
روشی محسوب میشود. وقتی عالم دینی در مسجد حرف میزند با مخاطب مسجدی
مواجه است که تقریبا دارای عقاید و باورهای مشابهاند اما دنیای مجازی یک
فضای غیرمرکزی است که با تنوع جنس، سن، نژاد، ارزشها و باورها و به طور
کلی مخاطب های گوناگون مواجه است با این خصوصیت که همه جمعیت همزبان امکان
بهربرداری دارند.
وی ادامه داد: فضای وبلاگ و به طور کلی فضای مجازی، از خصیصههای
متافیزیک و فرامادی برخوردار است. عدم وجود زمان و مکان، بحث حاضر و غایب،
که غایب میتواند حاضر هم باشد وجه اشتراک دین و فضای مجازی است؛ بهعبارت
دیگر «فرامادی» و «فرافضا» بودن و به «جهان دیگری» تعلق داشتن است.در
فضای مجازی به خصیصه های دینی نزدیک می شویم و باید بیاموزیم با وجود این
همه وجه تشابه به خوبی از این فضا استفاده کنیم.
این مدرس مبحث جهانی شدن در دانشگاه،با اشاره به اینکه دین در همه جا
حاضر است و البته ذهنیت دینی که در واقع همان عنصر ذاتی مجازی دینی را
تشکیل می دهد، از قدرت و سرعت انتقال بسیار بالا برخوردار است و خصیصه همه
جائی و فراگیر بودن در آن وجود دارد گفت:دینداری مجازی از یک سو یک کاربر
را در یک فرایند فعال تعاملی قرار میدهد، چرا که انتخابگر است،
همراهیای مشارکتی دارد و پاسخگو است و از سوی دیگر، کاربر منفعل است، چرا
که در معرض جمع قرار نمیگیرد و هنجارهای محیط جمعی او را به حرکت وادار
نمیکند.
دکتر عاملی در پایان افزود: وبلاگهای دینی از خصیصه تعاملی، دیجیتالی
بودن و در عین حال نو بودن و متناسب بودن با مسئله روز، خود را از سایر
"اظهارهای رسانهای" متمایز میکنند.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:49 موضوع |
لینک ثابت
در روایت دین تلویزیون کم خاصیت است
نقد دکتر فیاض به تبلیغ دین در رسانه ملی:
در روایت دین تلویزیون کم خاصیت است
خبرنامه
دانشجویان ایران: اگر مجموعه رسانه ها را به صورت یک انسان ترسیم کنیم مغز
آن کتاب است. دست چپ و راستش مطبوعات و صدا و سیماست و پای چپ و راستش
رادیو تلویزیون است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، دکتر "ابراهیم فیاض" استاد
دانشگاه تهران در شماره تیرماه ماهنامه «همشهری آیه» با ذکر مطلب بالا
چنین نوشته است:
از این جهت پا انسان را به همه جا می برد مرکز تحرک جامعه هم صدا و
سیماست. رادیو-تلویزیون های مختلف،جوامع را به سمت و سوهای مختلفی حرکت می
دهند. امروز در اروپا بین نخبگان، توجه به دین و خصوصا اسلام شکل گرفته
است و رادیو-تلویزیون هایشان در مقابل،به یک جریان مسیحت گرایی دامن می
زنند.حرکت های اخیر پاپ هم در جهت تقویت همین حرکت توده ای در اروپا در
مقابل گرایش عمده نخبگان به شناخت اسلام است.
در ایران هم صدا و سیما به مثابه پای مجموعه رسانه ای کشور در حال رواج
دادن نوعی عوام گرایی دینی است که عملا در مقابل اسلام نخبگان واقع
شود.انتقاد هایی که از سوی حوزه علمیه قم یا دانشگاه ها یا رسانه های
نخبگانی مثل اصحاب کتاب و سینما و مطبوعات به صدا و سیما می شود،واکنشی به
همین عوام گرایی است که البته نظام بود جه ای کشور طرف دار صدا و
سیماست.یعنی اگر کسی کتاب بنویسد،در معیشت همیشه محتاج میماند ولی اگر کسی
یک فیلم در صدا و سیما بسازد در یک مدت کوتاه چند ماهه می تواند چند ده
میلیون به جیب بزند. در حالی که صدا و سیما هیچ وقت نمی توانند جای کتاب
را پر کند.
آن چه در شبکه چهار به عنوان میز گردهای نخبگان در باره ی بحث های اساسی
پخش می شود، چون به ماهیت رسانه ی تلویزین اعتنا ندارد و آن را با مطبوعات
اشتباه گرفته راه به جایی نمی برد.
مهم ترین خدمت صدا و سیما به فرهنگ دینی پراکنش و انتشار مباحث دینی است
که البته باید دید از این کار ویژه رسانه چقدر درست و دقیق استفاده شده
است که جای بحث دارد. فرهنگ رادیو- تلویزیون خود به خود روزمره و مبتذل
است. وقت مخاطب را آن قدر می گیرد که دیگر نه کسی کتاب می خواند نه دیگر
منابع تولید معرفت مورد توجه قرار می گیرد.
یک مشکل عمده ی صدا و سیما که که از قرار معلوم آقایا ن به رغم تذکرهای
متعددی که داده شده، نمی خواهند گوش کنند، بی توجهی به تناسب پیام و رسانه
است.
دوربین می گذارند توی مسجد اعظم و درس آقای جوادی آملی را ضبط می کنند و
از تلویزیون پخش می کنند. در حالی که اهل فن و علاقمندان این بحث ها هم
ترجیح می دهند از رادیو این جلسه ها را دنبال کنند، چون این مباحث اصلا
تلویزیونی نیست. این یک رویکرد مبتذل به استفاده از رسانه برای پیام های
دینی است.
و یک خطر جدی هم این است که رسانه ی مطلق دینی در جامعه ی ما صدا و سیما
باشد که موجب خواهد شد معارف دینی را به شدت به ابتذال بکشاند.
کار صدا و سیما اصالتا اشاعه است یا به قول عرب ها اذاعه و نه پرداختن به مباحث متعالی و عمیق و خاص عرفانی.
متاسفانه این اشکال به سیاست گذاری رسانه ای ما بعد از انقلاب اسلامی بر
می گردد. چون همواره دنبال بسیج توده ای مردم در مسائل سیاسی و گاه مذهبی
بوده ایم و بدمان نمی آمده صدا و سیما که انحصارا در اختیار ماست، جای
بقیه ی رسانه ها را هم بگیرد.
امروز اپوزوسیون فکری علنی جمهوری اسلامی عملا در دیگر رسانه ها مثل کتاب،
سینما و مطبوعات جمع شده اند و در حال تولید و بازتولید مباحث اپوزوسیونی
حتی با تعبیر دینی هستند و اگر چند سال دیگر این جریان ها که ما به خاطر
تسلط رسانه ای صدا و سیما به آن توجه نکرده ایم سر برآورد، معلوم نیست چه
غوغایی به وجود بیاید.
از طرف دیگر وقتی توسط صدا و سیما مردم را از دیگر رسانه ها دور کردید و
فرهنگ مبتذل رادیو تلویزیونی را غلبه دادید، معلوم نیست این انحصار همیشه
در اختیار شما بماند، کمااینکه نمانده است و توده هایی را که صداو سیما به
سمت ابتذال فرهنگ رادیو تلویزیونی کشاند، امروز طعمه ی رادیو تلویزیون های
ماهواره ای می شوند و گریزی هم نیست یعنی تلویزیون زدگی شاید در کوتاه مدت
به ذائقه ی آقایان شیرین بیاید ولی در نهایت به نفع نظام نخواهد بود.
تبلیغ دین هم گرفتار تلویزیون زدگی مفرط شده است. حتی روحانیون هم به دو
گروه تلویزیونی و غیر تلویزیونی تقسیم شده اند و اتفاقا گروه دوم که دارند
از راه کتابت با مخاطباتشان ارتباط برقرار می کنند بیشتر موثرند.
ما اگر چهره های روحانی را تلویزیونی کردیم، خدمتی به آن ها نکرده ایم.
چون زندگی عادی آن ها بر اثر مشهور شدنشان از بین می رود و رابطه شان با
مردم مختل می شود. در دوره ی انقلاب یک ویژگی مهم نسل انقلاب کتاب خوان
بودنشان بود؛ ما کتاب می خواندیم.
انقاب ما انقلاب کتاب بود. کتاب خانه ها مکز انقاب شده بود. ما آقای مطهری
را به اسم «مرتضی مطهری» می شناختیم که پشت کتاب هایش چاپ می شد. حتی نمی
دانستیم روحانیست ولی کتاب هایش را با شوق می خواندیم. اما الان این
ابتذال معرفتی رایج و از جمله ابتذال معرفت دینی به شدت خطر ناک می شود.
یعنی مردم از مغز دینی فاصله می گیرند و صرفا به پاهای مجموعه رسانه ای
کشور متکی هستند و در مقابل مغز رسانه ای کشور و تولید کتاب، بیشتر در
اختیار اپوزوسیون است. این مشکلی است که سیاست گزاران رینه ای جمهوری
اسلامی به آن توجهی ندارند و بسیار خطرناک است.جمهوری اسلامی برای
تلویزیون حاضر است صد برابر، هزار برابر تولید کتاب هزینه کند. این نمایان
گر خطای خطرناک استراتژیک در سیاست گذاری رسانه ای است.
تلویزیون چه چیزی نشان می دهد؟ تصویر ناکجا آبادی که معلوم نیست کجای
واقعیت این جامعه است؟ مثل فیلم های مسیحی و فیلم فارسی های هندی که آدم
پول داری ناگهان منقلب و خوب می شود. این آدم ها کجایند؟ در کجای واقیت
این جامعه هستند؟ نه پول دارها به آن بدی هستند که صدا و سیما تشان می
دهد و نه فقرا به آن خوبی که صدا و سیما نشان می دهد. این ها منطق فیلم
هندی است نه منطق دینی.
در موقعیت های دینی چه می کند؟ مثلا در ماه رمضان یک ماه تلاش می کند مردم
را بترساند و بگریاند و ... بعد از شب عید فطر شروع می کند مثل آمریکایی
ها کارناوال برگزار کردن و جشن گرفتن بی آن که زمینه ی هر یک را فراهم
کند. فلان بازیگر را می آورند که برای مردم سخنرانی کند. بازیگر بلد است
دیالوگ ها را حفظ کند و بخواند. ولی وقتی تناسب ها و جایگاه ها خلط شود
نتیجه اش همین می شود. اگر همین طور جلو برویم سال بعد بدتر از این خواهد
بود. حتی کار به جایی کشیده شده که جریان نخبگان اسلامی بعضا ترجیح می دهد
در رسانه ی دیگر خودش را عرضه کند تا در این فضای مغشوش رسانه ای به
ابتذال موجود آلوده نشود. چون بازار کتاب های مذهبی ما کم کم به هند شبیه
می شود کتاب های عجیب و غریب، علوم غریبه و عجیبه و دعاهای خاص و اذکار و
... .
طلاب فاضل و باسواد با این صدا و سیما و این نظام رسانه ای مشکل پیدا می
کنند. امثال مهران مدیری و لطیفی و اویسی و ... تامین می شوند و حمایت می
شوند و بعد نویسندگان و مولدان فکر و ... هشتشان گرو نهشان است.
جنبش نرم افزاری و تولید علم و کار و همت مضاعف هم محدود می شود به چهار
مقوله ی مکانیکی و بیولوژی و... . به یک نکته ی جالب توجه کنید؛ امروز هنر
صدا و سیما برنامه ی زنده است. حتی برنامه های دینی هم همین طور است.
برنامه ی زنده یعنی چه؟ یعنی بداهه خوانی! یعنی گریز از تامل. کارشناسان
دینی که صدا و سیما نشانشان می دهد و بازار برنامه های زنده اش را گرم می
کند کجا بودند؟ چه خواندند؟ چه درسی خواندند؟
عمده ی این ها نه در دین جدی هستند، نه آدم رسانه ای جدی. اسمشان را هم می
گذارند کارشناس مذهبی که توجیهی برای برنامه هاشان درست کنند نتیجه اش هم
نه به نفع حوزه است و نه دانشگاه و نه نظام. با این وضعیت در بعد نرم
افزاری هم ابتذال اوج می گیرد و دانشگاه ها ضربه می خورند. نخبگان فکری هم
ضربه می خورند. بازار کتاب های جدی وحشتناک است. کم کم کتاب فروشی ها
باید تعطیل کنند و ساندویچی باز کنند. این حاصل ابتذال نرم افزاری است.
سه گفتمان بر کل صدا و سیما حاکم است. این حرف را سال ها پیش در سخنرانی
در مرکز تحقیقات صدا و سیما هم گفته ام. گفتمان اول گفتمان مارکسیستی است
که دنبال قطب سازی های سیاه و سفید است. منطق تضاد مارکسیستی. کسانی که در
کار تجارت و تولید و ... هستند همه دزد و قاچاقچی و ... .
یا پول در می آوری و آدم بدی هستی یا آدم علاف و خوبی هستی که معلوم نیست
اصلا کارش چیست؟ از این و آن پول می گیرد و به فقرا می دهد نه این که خودش
تولید کننده باشد. عرفانشان عرفان صوفیانه است. این تلفیق گفتمان
مارکسیستی و صوفیانه است.
نا خود آگاه خودشان هم اعتراف می کنند نسل دوم آن صوفی گری و انفعال با
این کثافت کاری است و اگر دقت کرده باشید همه هم بی مادرند. چون مادر بستر
و محمل آرامش نهاد خانواده است و آن خشونت مارکسیستی برای بروز باید این
ها را حذف کند. یکی از ویژگی های آن گفتمان مارکسیستی همین زمینه سازی
برای خشونت است. سریال گوهر کمال را یادتان است؟ همین طور بود. دیالوگ
مارکسیسم و تصوف نتیجه اش چه می شود؟ یک جامعه ی عاطل و باطل و بی تحرک.
خوب حالا چه کار باید کرد؟ بالاخره جامعه الگو می خواهد. وارد می کنند!
گفتمان غربی وارد می شود. یک ماه سریال مذهبی! و بعد در سه چهار روز عید
فطر به بعد پمپاژ فیلم های غربی با قهرمان های معقول، حق طلب و بسیار
پرتحرک و فعال!
اول روایت مارکسیستی و صوفیانه از فرهنگ خودی که جز انفعال نتیجه ای ندارد
و سپس تزریق فرهنگ عوام زده ی غربی مصرف گرای امریکایی. اول با گفتمان
مارکسیستی و صوفیانه جامعه پوک می شود و بعد فرهنگ غربی و ماهواره ها جایش
را پر می کنند. این خود صدا و سیما است که مردم را ماهواره گرا کرده است.
باید صدا و سیما تکلیفش را با دیگر رسانه ها مشخص کند و خودش را در تعریف
متناسبی با آن ها قرار دهد. نه این که جای آن ها را تنگ کند وگرنه فاصله ی
حوزه و دانشگاه از جامعه و فرهنگ جامعه زیاد خواهد شد و متفکران را به سمت
اپوزوسیون شدن سوق خواهد داد. حتی متفکران دینی را. از لحاظ محتوایی هم
باید به فرهنگ فقهی به روایت امام(ره) برگردد. فقه ما فقه کار است نه فقه
انزوا و علافی و صوفی بازی. خصوصا فقه شیخ انصاری و امام(ره) فقه مکاسب،
فقه اقتصاد. اصلا نظریه ی ولایت فقیه امام(ره) در کتاب بیع مطرح می شود.
فقه، در مشروطه دچار انحراف شد که حاصلش روحانیت درباری و اسلام ارتجاعی
شد و امام(ره) با این ها وارد چالش شد و دوباره رویکرد شیخ انصاری را احیا
کرد. صدا و سیما باید به فقه برگردد. به عالم فقهی ائمه(ع). شاخص برای ما
ائمه(ع) هستند نه متصوفه. این ها همه ضد فقه هستند.
باید برگردد به تئوری انسان کامل شیعی نه هندی. باید به فرهنگ «انا بشر
مثلکم» برگردد. به کاراکتر های عادی. باید به معصومان که در سیره ها و
واقعیت ها هستند برگردد. مقابل این ها هم شخصیت های شیطانی به آن صورتی که
یهودی ها غربی ها می سازند نیست. یک مشکل امام علی(ع) هم آن بود که باید
با آدم های موجه و دارای سوابق درخشان وارد مبارزه می شد.آدم های خاکستری.
ساده کردن خوبی و بدی و مرزبندی های سریع مارکسیستی، مبارزه را مشکل تر می
کند.چون هیچ وقت باطل خود جلو نمی آید بلکه آمیخته شدن حق و باطل است که
باطل را موجه می کند. دشمنان ائمه (ع) این جور آدم های خاکستری بودند که
در ساختن کاراکترها و شخصیت پردازی حتما باید به این مبانی و این واقعیات
توجه کرد. اگر صدا و سیما بر این مبنا عمل کند مجبور نمیشود به خشونت روی
بیاورد. نگاه ها و ارتباط غیر اخلاقی پنهان هم پشتوانه آن می شود. این
دیگر در رویکرد مارکسیستی قدیم نبود. ولی ما با فروید هم مخلوتش کرده ایم!
سریل امام علی(ع) آفای میرباقری هم همین بود: تلفیق مارکس و فروید.یعنی دو پایه فیلم های مدرنیستی!
فرهنگ مدرن یک پایه اش مارکس است و یک پایه اش فروید که ما یک مقدار تصوف
هم مخلوطش کرده ایم. توی همه ی این سریال ها عشق و عاشقی است و جالب است
قبلا به ازدواج ختم می شد، حالا دیگر به ازدواج هم ختم نمی شود و ما از
این ابتذال ضربه خواهیم خورد.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:44 موضوع |
لینک ثابت
نسبت تلويزيون و دينداري
نسبت تلويزيون و دينداري
نويسنده: علي جعفري
درآمد
جامعه شناسي دين دو مضمون و مسئله اصلي و کانوني دارد؛ يکي اين است که چرا
باورداشته ها و عملکردهاي مذهبي يک چنين نقش تعيين کننده اي در فرهنگ و
جامعه دارند و ديگر اين که چرا اين باورداشته ها و عملکردها يک چنين صورت
هاي گوناگوني به خود گرفته اند. يکي از حوزه هاي نوپديد جامعه شناسي دين
به مطالعات «جامعه شناسي اديان در نسبت با رسانه ها» مربوط مي شود. با
تحولات تکنولوژيکي در قرن بيستم و ظهور و نفوذ بيش از پيش رسانه ها در
عرصه هاي اجتماعي و به ويژه ديني، جامعه شناسي دين مي توانست دو دغدغه پيش
گفته را بدون توجه به متغير جديد «تحولات ارتباطي و رسانه ها» پي بگيرد.
اين جا بود که اولاً تأثيرات رسانه ها در افزايش نقش تعيين کننده اديان در
فرهنگ و جامعه و ثانياً، تأثيرات آن ها در به وجود آمدن صورت هاي جديد و
متمايز انواعي از اديان و تدين هاي نوظهور، به عنوان مسائل و موضوعات جديد
«جامعه شناسي دين» مطرح گشت. در ميان انواع رسانه ها مطالعات مربوط به
تلويزيون و دين از اهميت و جايگاه بالاتري برخوردار است؛ چه اين که
تلويزيون به واسطه قابليت هاي تصويري، حرکتي، صوتي، آييني و... در فرآيند
احياگري دين به ويژه در جوامع غربي نقش بي بديلي ايفا کرده است. بدين
ترتيب غيرمنتظره نيست که بخش عمده اي از ادبيات حوزه جامعه شناسي اديان در
نسبت با رسانه ها، حول جامعه شناسي دين و تلويزيون يا تلويزيون ديني شکل
گرفته باشد.
مطالعات مربوط به دين و تلويزيون، از منظري جامعه شناختي به مرور در حال
رشد و بلوغ تئوريک و البته روش شناختي است. در ايران نيز با پيروزي انقلاب
اسلامي و حضور قدرتمند دين در تلويزيون، آغاز تأملات و مطالعاتي در اين
حوزه مورد انتظار بود. اينک و پس از گذشت ربع قرن از استفاده ديني از
تلويزيون در ايران پا به پاي افزايش تنوع، تعدد و پيچيدگي حضور دين در
تلويزيون، حوزه هاي تحقيقي و مداقه هاي علمي نيز رو به رويکردهاي جديدتر و
عميق تر مي آورند. اين امر به ويژه با تأسيس شبکه هاي اختصاصي مذهبي مثل
سيماي قرآن و تدارک و توليد سريال هاي تلويزيوني با اتکاء به داستان ها و
فيلم نامه هاي کاملاً مرتبط با موضوعات، مفاهيم، شخصيت ها و وقايع ديني
اوج گرفته است. از طرف ديگر آشنايي روزافزون علاقه مندان به مطالعات
تلويزيون و دين در جامعه ايران، با محصولات و توليدات علمي صاحب نظران غير
ايراني و به ويژه اروپايي و آمريکايي، سابقه و پيشينه اي بس طولاني پيش
روي ايشان مي نهد و اين نهيب همواره تکرار مي شود که « چگونه ممکن است در
جوامع سکولار (در مقايسه با ايران)، در باب نسبت تلويزيون و دين اين همه
تجربه و ادبيات وجود داشته باشد ولي در کشور ما با آرمان هاي بسيار بلند
ديني و رسانه هاي کاملاً متاثر از و موثر به دين تا اين حد ضعف تئوريک و
روش شناختي موج بزند؟»
اين ضعف به ويژه وقتي به حوزه هاي روش شناختي مي رسد، بروز و ظهور بسيار
افزون تري پيدا مي کند. توضيح بيشتر اين که به دليل تسلط رويکردهاي کمي
جامعه شناسانه در مراکز و محافل آکادميک مربوط به دانش اجتماعي و ارتباطي
کشور، در ايران به صورت طبيعي مطالعه نسبت رسانه ها و دين نيز با وجود
وضعيت متفاوت و متمايز معناشناختي و روش شناختي در چهارچوب روش هاي کمي و
خشک صورت پذيرفته است. شايد در ميان مجموعه تحقيقات و بررسي هاي قابل
اعتناي مراکز دانشگاهي و به ويژه مرکز تحقيقات صدا و سيماي جمهوري اسلامي
به ندرت ممکن است يک بررسي کيفي در رويکردهاي نسبتاً جديد فرهنگي در حوزه
تلويزيون و دين پيدا کرد.
اگر بتوان بسياري از مسائل و موضوعات اجتماعي- فرهنگي را از طريق روش هاي
سنتي جامعه شناسي دورکهيمي يا وِبِري کاويد و حل و فصل کرد، اين امر
درباره مطالعات تلويزيون و دين کاربرد بسيار کمتري پيدا مي کند. مطالعات
مربوط به اين حوزه چهارچوب هاي نظري و به ويژه روش شناسي خاص خود را مي
طلبد؛ واقعيتي که در چند سال اخير تحليلگران غربي متمرکز در اين حوزه بدان
اذعان کرده اند. اتکاء صرف به تحليل محتواي کمي يا پيمايش ها و نظرسنجي
هاي کليشه اي نخواهد توانست بيش از آن چه در دست داريم، اطلاعات يا دانشي
در اختيار ما قرار دهد. نوشتار پيش رو قصد دارد ضمن مرور اجمالي تحولات
نظري و روش شناختي مطالعات جامعه شناختي مربوط به نسبت رسانه ها و دين و
با عبور از رويکردهاي فلسفي - جواهرگرا و هم چنين رويکرد نهادگرا به طرح و
دفاع از رويکرد فرهنگ گرا بپردازد و مزاياي آن را براي مطالعات تلويزيون و
دين در ايران در مقايسه با رويکردهاي قلبي بر اساس مطالعه اي موردي و
کاربردي نشان دهد.
بدين منظور ابتدا سير کلي تحول مطالعات جامعه شناختي دين از کارکردگرايي
دورکهيمي تا معناگرايي امثال گيرتز مد نظر خواهد بود. سپس تحولات مربوط به
رويکردهاي مطالعات ارتباطي از پاراديم انتقالي تا پاراديم توليد و تبادل
معني مطرح خواهد شد. در نهايت با نشان دادن هم گرايي و هم پوشاني اين دو
رويکرد (معناگرايي جامعه شناختي و توليد و تبادل معني ارتباطي) در فرآيند
تحقيقاتي و مطالعاتي، اهميت و اولويت مطالعات فرهنگ گرا گوشزد خواهد شد.
پايان اين مقاله به مطالعه يک مسئله و موضوع مربوط به نسبت تلويزيون و دين
در ايران هم از منظر مطالعات سنتي جامعه شناسي دين و هم از منظر مطالعات
فرهنگي اختصاص دارد، در اين بخش تا حدود زيادي مي توان تفاوت اين دو
رويکرد را در مطالعه يک مسئله ملاحظه کرد. اين مسئله بررسي تغييرات نحوه
استفاده از چادر سنتي ايراني در سال هاي اخير و تأثيرات انگاره هاي
تلويزيوني در اين تغييرات است.
جامعه شناسي دين، از کارکردگرايي دورکهيمي تا معناگرايي گيرتزي
يکي از پايه هاي نظري اصلي جريان جامعه شناسي دين که به وسيله امثال
دورکهيم و وبر بنيانگذاري شد، محتوم دانستن زوال دين و سکولار شدن روزبه
روز اجتماع و فرهنگ است.
دورکهيم از محدود شدن روزبه روز دامنه امر قدسي در مقابله با امر عرفي
(دنيوي) سخن مي گفت. او در چهارچوب انديشه کارکردگرايي خويش به دنبال
تبيين دين از منظر مشاهده گري غيرخودي است در نتيجه عمدتاً به علل شکل
گيري کارکردهاي دين در مسير حفظ و ادامه حيات اجتماعي توجه مي کند.
کارکردگرايي اساساً مي گويد يک نهاد اجتماعي را بايد بر حسب نقشي که در
بقاي يک جامعه يا يکپارچگي آن ايفا مي کند، بازشناخت. بنابراين طبيعي است
که با به وجود آمدن ساختارهايي در جامعه که مي توانند کارکرد دين را ايفا
کنند، او نقش و جايگاه خود را از دست خواهد داد ولي توجه داشته باشيم که
تبيين هاي کارکردگرايي از دين مثل همه تبيين هاي کارکردگرايي ديگر دچار
اشکالاتي هستند که به مهم ترين آن اشاره مي شود:
ميان شرح کارکردگرايان از يک رفتار اجتماعي خاص و تفسيري که خود
رفتارکنندگان مي کنند بسيار اختلاف وجود دارد. براي شناخت رفتار مذهبي،
توجه به باورداشته هاي مشارکت کنندگان درباره رفتارشان گريزناپذير است.
تأثيرات ناديده گرفتن اصل فوق از سوي کارکردگرايان تبيين آن ها از واقعيتي
به نام دين را بسيار تضعيف مي کنند. بديهي است که با ظهور جنبش ها و
تحولات اجتماعي معاصر که از دين سرچشمه مي گيرند، اعتبار رويکردهاي
کارکردگرا بيش از پيش زير سؤال خواهد رفت و يا دست کم قدرت تبيين آن ها به
جوامع غربي و ساختارهاي سکولار آن محدود خواهد بود.
مجمعه اي از عوامل مختلف (از ناکارآمدي رويکردهاي پوزيتيويستي و ساختاري -
کارکردي در عمل تا تأملات نظري جديدتر در حوزه دين) منجر به طرح دسته اي
از نظريات خاص در حوزه جامعه شناسي دين گشت که به رويکرد تفسيرگرا
معروفند. ايشان با اين ادعا که علوم اجتماعي بايد از علوم انساني تبعيت
کند، فرهنگ، معني و دين را داراي نوعي استقلال از نهادهاي اجتماعي تصور مي
کنند در نتيجه در مطالعه آن ها تلاش دارند از چشم صاحبان فرهنگي خاص يا
ديني خاص به بررسي و کاوش بپردازند. با وجود تلاش کارکردگرايان در برجسته
کردن همبستگي بين نمادها و نهادهاي اجتماعي، تغييرگرايان- بخوانيد فرهنگ
گراها- علاقه مند ملاحظه غيرمستقيم تر اين ارتباطند و هماره بر ماهيت
مستقل نظام هاي نمادين، فرهنگ و دين تأکيد مي کنند. براي آن ها برجسته
کردن حيات مستقل نظام ها يا نظام واره هاي معنايي و نمادين در دل ساختارها
و تأملات اجتماعي مهم است. از نظر آن ها اين فرهنگ است که سازمان اجتماعي
را شکل مي بخشد و البته تعاملات پيچيده فرهنگ را با ساختار اجتماعي از نظر
دور نمي دارند. از نظر گيرتز دين عبارت است از:
نظامي از نمادها که کارش استقرار حالات و انگيزش هاي نيرومند، قانع کننده
و پايدار در انسان ها، از طريق صورت بندي مفاهيمي از نظم کلي جهان و
پوشاندن اين مفاهيم با چنان هاله اي از واقعيت بودگي است که اين حالات ها
و انگيزش ها بسيار واقع بينانه به نظر آيند. برگردين را فراگردي مي داند
که از طريق آن مي توانيم به واسطه فعاليت ذهني و جسمي، جهان اجتماعي مان
را بيافرينيم و در ضمن اين جهان اجتماعي را چونان واقعيت خارجي و مستقل
تجربه کنيم و خودمان را شکل گرفته آن بيابيم. فراگردي است که طي آن، نظمي
معني دار بر تجربه ما حاکم مي شود. (هميلتون، 1381)
مطالعات ارتباطي؛ از پارادايم انتقال تا مکتب توليد و مبادله معني
خاستگاه اولين مدل ها در تبيين فرآيند ارتباط يا به پرپاگاندي سياسي باز
مي گشت و يا در بررسي هاي دستگاه هاي مکانيکي انتقال پيام هاي مخابراتي
ريشه داشت. هارولد لاسول مدل ارتباطي خود را بر اساس پنج پرسش کوتاه « چه
کسي، چه چيزي، به چه کسي، چگونه و با چه تأثيري مي گويد» از دل مطالعات
مربوط به نحوه پروپاگانداي دو طرف جنگ جهاني دوم استخراج کرد. مطالعات او
عمدتاً بر فرآيند انتقال يک پيام سياسي- نظامي از يک طرف جنگ به طرف
نيروهاي متخاصم مقابل متمرکز بود. همين طور هنگامي که شنون و ويور مدل
ارتباطي خود را بر اساس انتقال علايم از يک فرستنده مخابراتي به گيرنده
ترسيم کردند، به اين مسئله توجه داشتند که چگونه يک پيام از يک طرف به طرف
ديگر با کمترين اختلال منتقل مي شود. در نظر ايشان صرف انتقال پيام در
تکميل چرخه ارتباط کفايت مي کرد در نتيجه مراحل و لوازم ديگري را براي
فرآيند ارتباط تصور نکرده و در مدل هاي خويش ترسيم ننموده اند. (نگاه کنيد
به محسنيان راد، 1385)
رويکرد يک طرفه مذکور به پارادايم انتقال پيام(1) شهرت دارد و تا سال هاي
سال اساس نظريه ارتباطات را تشکيل مي داد. نظريه ارتباطات عبارت است از
تلاش آغازين براي بسط دادن کاربردي نظريه اطلاعات، وراي شالوده مهندسي آن
و کشاندنش به کل حوزه ارتباطات انساني، (فيسک و ديگران، 1385) الگوي اين
نظريه يک فرآيند ارتباطي است که در آن منبع، پيام را رمزگذاري و سپس آن را
از طريق يک کانال پخش مي کند. پيام در مقصد دريافت و رمزگشايي مي شود و
سپس تأثيرش را نمايان مي سازد... در فرض هاي اساسي نظريه ارتباطات عنوان
مي شود که هدف از برقراري ارتباط دستيابي به کارآمدي است و زماني اين مهم
حاصل مي شود که مقصد عيناً همان پيامي را که در مبدأ رمزگذاري شده است،
رمزگشايي کند. ناکامي در رسيدن به هدف، ناشي از نارسايي ها و ايرادها
کارآيي را افزايش خواهد داد... نظريه ارتباطات بر مهارت ها، اسلوب ها و
فرآيندهاي ارتباطات تأکيد مي نهد و از اين رو طبع باب حرفه اي هاي رسانه
هاست. نظريه ارتباطات نه به معناي پيام مي پردازد و نه به زمينه و يا
رابطه اجتماعي افراد ذي نفع. اين نظريه بيشتر يک الگوي ايستاانگارانه است
تا الگويي نشانه شناختي و يا اجتماعي. نظريه تزريق پيام(2) و نظريه
تأثيرات گلوله اي پيام هر کدام تبيين هاي ديگري از نظريه ارتباطات به شمار
مي روند. تقريباً قريب به اتفاق تلاش هاي نظري در باب تبيين ماهيت ارتباط
که پس از شکل گيري نظريه ارتباطات صورت پذيرفت يا در راستاي تأييد و تکميل
آن بوده است و يا بر اساس رد و طرد آن شکل گرفته است.
پارادايم انتقالي در حوزه رسانه هاي ارتباط جمعي به قدرتمند بودن رسانه ها
معتقد است. اين رويکرد به طور کلي قدرت رسانه را از مخاطب بيشتر مي داند و
مخاطب را در برابر آن منفعل مي پندارد. تأثيرات بسيار عميق راديو در پيش
برد اهداف هيتلر در جنگ جهاني دوم و سپس ظهور قدرتمند رسانه تلويزيون در
شکل گيري و تقويت اين تلقي بسيار نقش داشته است. در مقابل هنگامي که
مطالعات جديد نقش ميانجي هاي ارتباطي از قبيل رهبران فکري را در رسانش
پيام هاي رسانه ها برجسته تر نشان مي داد و يا بر قدرت تفسيرگري و گزينش
مخاطب تأکيد مي کرد، قدم به قدم از سيطره بي چون چراي پاراديم انتقال
کاسته مي شد. امروزه بسياري از پژوهشگران عرصه ارتباطات فرمول تحليلگراي
محرک- پاسخ را در تبيين ارتباطات رسانه اي ساده انگارانه تلقي مي کنند.
مخاطبان به هيچ وجه منفعل تصور نمي شوند بلکه آن ها موجوداتي فعال و
گزينشگر هستند که بر اساس رضامندي هاي خود به سراغ رسانه ها مي روند.
امروزه پرسش از اين که رسانه ها با مخاطبان چه مي کنند به اين پرسش که
مخاطبان با رسانه ها چه مي کنند تغيير يافته است.
در مکتب توليد و مبادله معني، پيام يک متن تلقي مي شود و مسئله اصلي نحوه
تعاملات اين متن ها با مخاطبان جهت خلق معاني است. جان کلام اين است که
فرآورده هاي رسانه اي متوني واجد معنا هستند که از قابليت تبلور بخشيدن به
تفاسير بسيار متعدد و متکثر در اذهان مخاطبان خود برخوردارند. پس اختلال
هاي ارتباطي ميان فرستنده و گيرنده لزوماً از ناکارآمدي سازوکار ارتباطي
نشأت نمي گيرد چه بسا ممکن است محصول تمايزات فرهنگي آن دو باشد.
رسانه و دين؛ دو متغير توليد معنا
چنان چه ملاحظه مي شود رويکردهاي معناشناسانه در علوم اجتماعي عمدتاً در
دو ناحيه متمرکز شده اند؛ اولاً در مطالعات جامعه شناختي دين و ثانياً در
مطالعات فرهنگ شناختي رسانه. از اين منظر رسانه ها و دين به دليل نقش در
آفرينش معني از يک وجه مشترک بسيار گسترده برخوردارند و به نوعي در هم
تنيده اند در نتيجه مطالعه رسانه ها و دين مي توانند به پاسخ پرسش نقش هر
يک در حوزه عمومي کمک کند (ايزدي، 1386)
استوارت هوور در مقدمه اي در کتاب ديني بودن در عرصه رسانه ها (2002) اين
گونه استدلال مي کند که پژوهندگان ديگر نبايد رسانه ها و دين را حوزه ها و
عناصري جداگانه فرض کنند که بر يکديگر تأثير مي گذارند. وي پژوهندگان را
تشويق مي کند که به جاي به کارگيري مقولات از پيش موجود و يا جداسازي امور
دنيوي از امر قدسي به همسويي ميان دين و رسانه ها نظر بيفکنند. هوور و
همکارانش با رسانه ها و دين به عنوان زيرمجموعه اي از نوعي دگرگوني فرهنگي
وسيع تر برخورد مي کنند. آن ها به جاي اين که مجموعه اي از مقولات از پيش
تعيين شده را وارد داده هاي خود سازند به اين نگاه مي کنند که مردم چگونه
درک ديني از زندگي خود پيدا مي کنند و آن گاه نقش هايي را مد نظر قرار مي
دهند که رسانه ها در اين فرآيند ايفا مي کنند. هوور هم چنين درباره اتخاذ
رهيافتي ابزاري نسبت به رسانه ها و دين هشدار مي دهد، زيرا که در آن،
ارتباطات به ابزاري براي يک گروه ديني جهت به کار بستن در مورد يک مسئله
خاص تبديل مي شود. در عوض او و همکارانش تلاش کرده اند « تا ارتباط را
چيزي فرض کنند که از تعامل بين متون، توليدکنندگان، دريافت کنندگان و بافت
هايي که متون در داخل آن ها قرار مي گيرند، حاصل مي شود: هدف اين رهيافت
نسبت به مطالعه رسانه ها و دين توصيف تا حدود زيادي مفصل لحظات و مکان
هايي است که در آن ها مي توان آن نوع اعمال ديني، معنوي، استعلايي و
معنامحور را فعال ديد که به نظر مي رسد با رجوع به فرهنگ رسانه اي و يا در
بافت آن در حال تکامل باشند. (هوور، به نقل از ايزدي، 1386)
عبور از رويکردهاي ذات گرا و نهادگرا به سوي رويکرد فرهنگ گرا
مجموعه رويکردها در حوزه مطالعات دين و رسانه ها را مي توان در چهار دسته خلاصه کرد:
1. رويکرد فلسفي- جوهرگرا که براي هر کدام از رسانه ها و دين ذاتي قائل مي
شود و سپس نسبت اين دو را تحليل مي کند (براي نمونه نگاه کنيد به آويني،
1377)
2. ديدگاه زبان گرا که دين و رسانه را به دو زبان تقليل مي دهد و سپس
عوارض و لوازم ترجمه هر يک به ديگري را به مطالعه مي نشيند (براي نمونه
نگاه کنيد به مقاله تحليل رتوريک و تحليل محتوا، يزدي، 1386)
3. ديدگاه نهادگرا که دين را در حد يک نهاد اجتماعي تقليل مي دهد و سپس
نسبت رسانه» را با آن به عنوان يک نهاد ديگر بررسي مي کند. (براي نمونه
نگاه کنيد به خانيکي، 1386)
4. ديدگاه فرهنگ گرا که با اتکاء به ميانجي گري فرهنگ بين رسانه ها و دين
و در عين حال توجه به در هم تنيدگي اين سه امر به نسبت بين اين دو مي
پردازد. (3)
غير از ديدگاه زبان گرا که به واسطه ريشه هاي بسيار اختصاصي درباره مسيحيت
از موضوع بحث ما خارج است، بررسي رويکردهاي فلسفي - جوهرگرا و همچنين
رويکرد نهادگرا نشان مي دهد که آن ها به نسبت ديدگاه فرهنگ گرا از ظرفيت
کمتري جهت تبيين رابطه رسانه ها و دين برخوردارند. اشکال بزرگ اين نوع
مطالعات غفلت آن ها از اقتضائات فرهنگي جوامعي است که نسبت رسانه ها و دين
را در آن مي کاوند. به ويژه در مطالعات مربوط به جوامع اسلامي اين اشکال و
ضعف کاملاً نمايان است. اين رويکردها نتوانسته اند و نمي توانند علل اوج
گيري و قدرتمندي دين را در جوامع تبيين کنند. مطالعات نهادگرا به طور خاص
به دليل نشأت گرفتن از دل ساختارهاي جوامع غربي- که در آن ها دين و ديانت
سال هاست که به محاق فرو رفته است- حداکثر نتايجي بسيار کلي درباره نسبت
رسانه ها و دين به دست خواهند داد که از توانايي تحليل دقيق و عميق واقعيت
ناتوانند در نتيجه قدرت پيش بيني تحولات در اين نظريات به شدت تضعيف شده
است. رويکردهاي ذات گرا نيز غير از گزاره هاي کلي با چاشني انتقادي در باب
ناسازگاري دين و رسانه هاي مدرن نتايج عملي چنداني غير از حذف دين از
رسانه ها براي حفظ آن به دست نمي دهند و نداده اند. مهم رسيدن به نظرياتي
است که با محور قرار دادن معني به عنوان هستي اصلي موضوعات سه گانه دين،
فرهنگ و رسانه، اين سه موضوع را در کنار يکديگر مطالعه کنند( براي مطالعات
بيشتر نگاه کنيد به گيويان، 1386)
شرايط خاص مطالعات رسانه ها و دين در ايران
علاوه بر الزامات عمومي حرکت به سمت مطالعات فرهنگ گرا در باب نسبت رسانه
ها و دين، پرداختن به اين مطالعات در ايران در چهارچوب شرايط خاص و بعضاً
منحصر به فردي صورت مي پذيرد که الزامات نظري و روش شناختي متعددي را به
وجود آورده است. در اين بخش به بعضي از اين ويژگي ها اشاره خواهد شد:
1. در ايران پرداخت آکادميک به علوم اجتماعي به ويژه در حوزه هاي
متدولوژيک به تقليد از منابع غربي- و البته نه در همه موارد لزوماً تقليدي
کامل و شايسته- صورت مي پذيرد. در نتيجه به طور معمول هر از چند گاهي يک
يا چند پارادايم يا مجموعه نظريات يا روش هاي مطالعه مطرح مي شود و سپس
افول مي نمايند. اين صعود و نزول تقليدي هميشه همزمان با صعود و نزول
واقعي پارادايم ها و نظريه ها در غرب نبوده و نمي باشد. گاهي پس از گذشته
مدت زمان مديدي از افول رويکردي نظري در غرب، مباحث مربوط به آن در ايران
زنده مي شوند و گاهي هم يک ديدگاه نظري خاص که فقط يکي از ده ها رويکرد
موجود در غرب است، چنان استيلايي در ايران پيدا مي کند که گويا پارادايم
بلامنازع جهاني است. از طرفي ديگر در چهارچوب همين تقليدها نيز آزمايش ها
و مطالعات بومي بسيار کم و قليل است. تقريباً در کلاس هاي روش تحقيق به
ندرت مي توان مثال هاي قابل اتکاء و نمونه پژوهشي در هر يک از روش هاي
مورد استفاده غريبان آموخت و بررسي کرد؛ زيرا عمده تحقيقات دانشگاهي و
دانشجويي (پايان نامه) بدون اشراف نظري و دقت عملياتي و روشي و فقط بر
اساس يک سلسله کليشه هاي ناقص سامان مي گيرند. نتيجه کلي چرخه هاي معيوب
فوق الذکر به بلوغ نرسيدن طبيعي دوران روش ها و نظريه هاي بومي در ايران
است. به عبارتي ديگر در حالي که فضا و ادبيات علمي از يک نظريه و روش به
طور طبيعي اشباع و سيراب نشده است و بر اساس مطالعات تجربي و بومي، کارآيي
يا عدم کارآيي آن ها مورد بحث و نظر واقع نشده است، نوبت تئوري يا روش
جديد مي رسد و اين فرآيند همين طور ادامه پيدا مي کند. هم چنين به دليل
عدم همزماني معمول طرح رويکردها در ايران و غرب، ما از جريان به روز نقد و
گفت و گو درباره پارادايم هاي مطرح نيز عقب مي مانيم. با توجه به مقدمات
فوق اينک مي توان گفت در حوزه مطالعات رسانه ها و دين و خصوصاً نسبت
تلويزيون و اسلام در ايران، ورود به چهارچوب هاي فرهنگ گرا به ناچار بدون
تأملات و توقف هاي شايسته و مطلوب نهادگرا يا ذات گرا صورت خواهد پذيرفت.
از طرف ديگر مطالعات فرهنگ گرا حتي در حوزه هايي غير از تلويزيون و دين
نيز بروز و ظهور عملي چنداني نداشته اند؛ بنابراين غفلت از دوران هاي
ماقبل فرهنگ گرايي و جهل به دلايل تمسک و توجه جدي اخير به اين رويکرد و
هم چنين تفاوت هاي روش شناختي و پژوهشي کاملاً واقعي اين رويکرد با
رويکردهاي پيش از خود ممکن است در فرآيند استفاده عملي از آن اخلال ايجاد
کند و باز نتيجه اي جز انباشت يک سلسله تحقيقات کليشه اي مشابه هم و
تقليدي در بر نداشته باشد. در اين خصوص به نظر مي رسد تدوين و اجراي چند
تحقيق قوي و استاندارد نمونه در يک موضوع و مسئله البته بر اساس روش ها و
رويکردهاي نهادگرا، ذات گرا، زبان گرا و فرهنگ گرا مي تواند ذهنيت شفاف تر
و دقيق تري به دانشجويان و پژوهشگران علاقه مند ايراني اعطا کند.
2. يکي از مهم ترين تفاوت ها در مطالعات ايراني رسانه ها و دين، تفاوت دين
- بخوانيد تشيع- ايرانيان با اديان جوامعي است که مطالعات پيش گفته در آن
جا روي داده است. گرچه رويکرد فرهنگ گرا در حال حاضر بهترين گزينه براي
مطالعه نسبت رسانه ها و دين در ايران است ولي توجه داشته باشيم که اين
رويکرد فقط در مقايسه با پيشنهادهاي نهادگراها و ذات گراها داراي مزيت
تلقي مي شود. در عين حال نمي توان از اشکالات و ايرادات تئوريک و نظري
درون ديني بر چهارچوب هاي نظري فرهنگ گرايان به راحتي گذشت. ترجيح اين
رويکرد در مقاله پيش رو عمدتاً از باب روش شناختي و امکاناتي است که جهت
مطالعه مسائل و پديده ها در اختيار ما مي گذارد است وگرنه از لحاظ نظري
غير از اصالت بخشيدن به دين جداي از ساختارهاي اجتماعي مزيت چنداني ندارد.
بنابراين توصيه به فرهنگ گرايي در مطالعات فقط از باب روش شناختي است با
تأکيد بر اعمال ملاحظات بومي و شيعي در آن.
3. مطالعات مربوط به تلويزيون و دين در غرب به ويژه در آمريکا با تمرکز بر
شبکه هاي اختصاصاً ديني يا برنامه هاي کاملاً ديني شبکه هاي غيرديني و
تجارت صورت گرفته است. مخاطبان برنامه هاي مذکور عمدتاً مخاطبان سابق يا
لاحق کليسا هستند. در حالي که مسائل اصلي پيش روي متدينان علاقه مند به
استفاده از رسانه ها در راستاي دين در ايران، هم چنين اهالي رسانه علاقه
مند به توليد در حوزه دين و نيز پژوهشگران و آکادميسين هاي ايراني عمدتاً
مربوط به نسبت شبکه هاي عمومي تلويزيون ايران با دين است. در ايران بيش از
اين که دغدغه تأسيس و اداره تلويزيون هاي کاملاً مذهبي ويژه متدينان وجود
داشته باشد، انگيزه پوشش دادن ديني کارکردهاي معمول رسانه ها مثل تفريح،
اطلاع رساني و... وجود دارد. ايران يک کشور سکولار با تلويزيون هاي
اختصاصاً مذهبي همانند غرب نيست هر چند که تلويزيون ها يا رسانه هاي
اختصاصي ديني نيز در آن وجود دارد. (شبکه قرآن سيما، شبکه قرآن صدا، شبکه
معارف صدا و... ) ايران هم چنين يک کشور مذهبي با رسانه هاي سکولار هم
نيست، همانند بسياري از کشورهاي اسلامي اطراف خود، بلکه او از لحاظ نسبت
جامعه، دولت، رسانه ها و دين يک نمونه منحصر به فرد جهاني است. رسانه هاي
ارتباط جمعي ايراني به دليل جست و جوي يک الگوي مطلوب، دائماً در حال
تغيير نيز هستند و اين روند سريع تغييرات به متمايز بودن آن بيش از پيش
دامن مي زند. در تلويزيون ايران تلاش هاي کاملاً متضاد و توليدات کاملاً
متناقض فرهنگي - مذهبي به چشم مي خورد.
4. در ايران جامعه ديني يک جامعه فرقه اي نيست. چه اين که يک مذهب کاملاً
اصيل و ابراهيمي بر آن حاکم است. دينداري ايرانيان از جنس جنبش هاي نوپديد
آمريکايي نيست. (4)
معنويت در عموم ايرانيان منحصراً در چهارچوب شريعت فهم مي شود در نتيجه
ملاحظه انواع آيين هاي جمعي و روحي رسانه اي در چهارچوب معنويت گرايي، هيچ
گاه مسئله جديدي در حوزه مطالعات دين و رسانه ها به حساب نمي آيد و
مصاديقي از اين دست، دغدغه اي جهت پرداخت ديني و معنوي برنمي انگيزد.
بنابراين حساسيت نسبت به عملکردهاي نو و جديد رسانه ها در حوزه دين بسيار
بالا و هيجان برانگيز است. در ايران با وجود حکومت کاملاً وابسته و متکي
به دين و حتي وابستگي ساختاري و سازماني تلويزيون به بالاترين شخصيت ديني
و مورد اعتمادترين عضو حکومت، در ذهنيت بيشترين متدينين و فعالين فرهنگي،
تلويزيون رتبه بالايي را در آسيب آفريني فرهنگي- مذهبي به خود اختصاص مي
دهد. مطالعات و تأملات ديني تلويزيون در ايران بيشتر آسيب شناسانه است تا
ترويجي و تحسين برانگيزاننده؛ حتي تولد شبکه اختصاصاً مذهبي تلويزيون
ايران (شبکه قرآن) انتقادات بسياري را- از اين جهت که شايد تقليل گرايي
رسانه اي در باب دين باشد- در پي داشته است.
5. تلويزيون ايران داراي برخي وجوه کاملاً متفاوت از اکثر تلويزيون هاي
جهان است که ريشه ديني و مذهبي دارد. موسيقي، پوشش مردان، حجاب زنان،
تعاملات جنس هاي مخالف، مناسبت محوري، از مهم ترين اين ويژگي هاست که
مسائلي مختص جامعه ايراني در باب نسبت رسانه ها و دين را به وجود مي آورد.
(5)
منابع:
1. ايزدي، پيروز. بررسي مطالعات و پژوهش هاي رسانه ها و دين. مجله رسانه. تهران، 1386.
2. آويني، مرتضي، آيينه جادو. انتشارات روايت فتح. تهران. 1377.
3. پهلوان، چنگيز. فرهنگ شناسي. نشر قطره. تهران. 1378.
4. خانيکي، هادي. دين و نهاد ارتباطات. مجله رسانه. تهران. 1386.
5. شجاعي زند، عليرضا. عرفي شدن: دين، فرد، جامعه. مجله نقد و نظر. سال ششم. شماره اول و دوم. قم. 1382.
6. دهقان، عليرضا. مطبوعات، تلويزيون و دينداري در ايران. مجله رسانه. تهران. 1386.
7. فيسک و ديگران. مفاهيم کليدي ارتباطات. ترجمه ميرحسين رييس زاده. نشر فصل نو. تهران. 1385.
8. گيويان، عبدالله. دين، رسانه و فرهنگ. مجله رسانه. تهران. 1386.
9. محسنيان راد، مهدي. ارتباط شناسي. انتشارات سروش. تهران. 1385.
10. محسنيان راد، مهدي. بازخواني نخستين پژوهش ايراني درباره برنامه هاي
ماهواره اي تلويزيون در آسيا. مجله پژوهش و سنجش. ويژه ماهواره. 1381.
11. هميلتون، ملکم. جامعه شناسي دين. ترجمه محسن ثلاثي. انتشارات تبيان. تهران. 1381.
12. شوراي فرهنگ عمومي. وضعيت سنجش پوشش و آرايش مترددين بالاي 12 سال در شهر تهران. دبيرخانه شورا. تهران. 1386.
13. اداره کل نظارت و ارزيابي سيما. بررسي کمي و کيفي حضور زنان چادري در سريال هاي پربيننده سيما. تهران. 1385.
14. هوور، استوارت ام و لاندباي، نات. رسانه، دين و فرهنگ. ترجمه مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش. تهران. 1385.
15. کلارک، لين اسکافيلد و هوور، استوارت ام. فصل مشترک رسانه، فرهنگ و دين. ترجمه مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش. تهران. 1385.
16. وايت، رابرت اي. نقش رسانه و دين در ساخت فرهنگ. ترجمه مسعود آريايي نيا، انتشارات سروش. تهران. 1385.
17. HooVer, Stwart, Religion in the media Age, Rovtledge, 2006.
پي نوشت ها :
1- transmission of message
2- Hypodermic Needle Model
3- see to Hoover,2006
هم چنين نگاه کنيد به هوور و لاندباي، 1385/ کلارک و هوور، 1385/ وايت، 1385.
4- New religion movements
5- نگاه کنيد به محسنيان راد، 1381
منبع: ماهنامه رواق هنر و انديشه شماره 34
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:42 موضوع |
لینک ثابت
گفتگو با دکتر اصغر فهیمیفر: دین و تلویزیون
Sat 15 May 2010 ( 7:38 AM ) |
|
|
| |
گفتگو از زهرا سخي
دکتر اصغر فهیمی فر
فارغ التحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته ی پژوهش هنر از دانشکده ی
هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. وی تحصیلات خود را در رشته ی تاریخ هنر
با گرایش فلسفه هنر در انگلستان ادامه داد و پایان نامه ی خود را به
استمرار و عدم استمرار مبانی زیبایی شناسی در هنرهای ایرانی اختصاص داد.
دکتر فهیمی فر در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما است و مقالات
و کتابهایی در زمینه ی تاریخ هنر، فلسفه هنر، سینما و تلویزیون دارد که در
این میان می توان به این موارد اشاره کرد:
کتاب "دیالکتیک صورت و معنا در سینما و تلویزیون"، "استوری
بورد" (بحثی است در مورد کارگردانی در تلویزیون) به همراه جواد شبانی
"فلسفه هنر"، (زیر چاپ) مجموعه ای در زمینه ی تاریخ هنر غرب با عنوان "از
کلاسیسیسم تا مدرنیسم"، کتاب "عشق شرقی" (در زمینه ی دین در هنر تمدن های
باستانی) و همچنین کتاب «حکمت رسانه های مدرن»که به "معرفت شناسی و زیبایی
شناسی رسانه های مدرن سینما و تلویزیون" می پردازد که زیر چاپ است.
فیلمنامه هایی تحت عنوان "در سایه های بلند باد" که از سوی
صدا و سیما منتشر شد و همچنین فیلمنامه ی سریال "دزدان مادربزرگ" نیز از
جمله فعالیت های هنری وی می باشد
- برای شروع بحث بفرمایید که فرهنگ و تلویزیون چگونه در تعامل با یکدیگر قرار می گیرند؟
* نسبت بین تلویزیون و فرهنگ دو سویه است و رابطه ای کاملا
دیالکتیکی دارند. از طرفی تلویزیون ناقل فرهنگ است چون یک رسانه است و
فرهنگ را به مثابه ی محتوا و پیام منتشر و تکثیر می کند. از طرفی دیگر
تلویزیون خود شکلی فرهنگی است و ماهیت آن فرهنگی است. از آنجا که تلویزیون
در تقدیر تاریخی غربی به وجود آمد هویت معرفت شناختی و زیبا شناختی آن
مبتنی بر فرهنگ غرب شکل گرفت اگر تلویزیون در فرهنگ ما به وجود می آمد؛
ماهیت آن براساس فرهنگ ما شکل می گرفت.
اگر به ریشه های زیبایی شناسی و ظرفیت های بیانی تلویزیون
بپردازیم می بینیم که ریشه ی زیبایی شناسی تلویزیون عموماً غربی است. زیرا
در بطن فرهنگ غرب شکل گرفت و بالنده شد. لذا مسئله رابطه ی فرهنگ و
تلویزیون کاملا یک نسبت دو طرفه است که هر دو یکدیگر را تکمیل می کنند.
تلویزیون ناقل فرهنگ است و فرهنگ شکل دهنده ی تلویزیون.
- با توجه به این
مسئله، نحوه تعامل دین و تلویزیون چگونه باید باشد؟ تلویزیون و دین چه
رابطه ای دارند؟ آیا می شود تلویزیون را به عنوان نهاد اجتماعی در نظر
گرفت. من از بحثی که مطرح شد دریافت کردم که تلویزیون فقط رسانه ای است که
به انتقال مفاهیم می پردازد که شاید بتوان یک نقش کارکردی برای آن در نظر
گرفت در صورتیکه شاید خود رسانه بتواند نهادی اجتماعی هم باشد و حالا با
این تعریف نسبت تلویزیون و دین چگونه ارزیابی می شود؟
* رابطه تلویزیون و دین از دو زاویه قابل بحث است. یک نظریه
این است که تلویزیون را تنها یک ابزار تکنولوژیک بدون ماهیت و جهت فرهنگی
تلقی می کند که چون ابزار صرف است رابطه ی آن با هر فرهنگی علی السویه
است؛ همانطور که تلویزیون در کشورهای غربی در خدمت به فرهنگ سکولار است در
تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در خدمت اهداف دینی و فرهنگی ایران قرار
گرفته است. بر طبق این نظر نمی توان هیچگونه ماهیت فلسفی و فرهنگی
جداگانه ای برای خود تلویزیون قائل شد و تلویزیون کاملا خنثی عمل می کند و
می تواند در خدمت هر فرهنگی قرار گیرد.
از سوی دیگر عده ای معتقدند که تلویزیون ماهیت خنثی ندارد.
افرادی مانند "مک لوهان" یا "پستمن" اعتقاد دارند که تلویزیون نتیجه و به
نوعی محصول فرایند فرهنگی و تاریخی در یک کشور است و این فرایند فرهنگی در
بستر تاریخی است که ماهیت تکنولوژیکیای را به نام تلویزیون رقم زده است.
بر طبق این نظر تلویزیون اگر در فرهنگ دیگری بوجود آمده بود؛ حتما ماهیت
آن متفاوت می شد. بنابراین از آنجا که تلویزیون در تاریخ فرهنگی غرب رقم
خورده در خدمت به منافع غربی خیلی بهتر عمل می کند.
چرا که زبان آن در روند شکل گیری و تکامل فرهنگ غربی به
وجود آمده و تکامل یافته است، این زبان وقتی محتوایی که با ماهیت خود
منافات دارد را منتقل کند دچار لکنت می گردد و گاه محتوا را قلب می کند و
دچار نقض غرض می شود. این مسئله نشان می دهد که همواره می بایست سن محتوا
و شکل رابطه علی و معلولی برقرار باشد برای مثال وقتی که می خواهیم غزلی
عرفانی بسراییم نوعی قالب و ظرفیت های زیبایی شناسی خاص خود را طلب می
کند. در واقع محتوا وقتی در چارچوب رسانه های گوناگون عرضه می شود فقط فرم
را عوض نمی کنیم بلکه؛ محتوا هم متاثر از فرم تغییر پیدا می کند.
آنچه که باید به آن توجه کرد این است که رسانه ی تلویزیون
متشکل از دو جنبه است: جنبه سخت افزاری، تکنیکی و فنی (که این جنبه خیلی
در اینکه چه پیامی دارد پخش می شود نمی تواند تاثیر بگذارد)
و جنبهی دیگر، زیبایی شناختی تلویزیون است. از این زاویه
اگر بخواهیم تلویزیون را بررسی کنیم باید بگوییم که تلویزیون، نوعی زیان
فرهنگی است. تلویزیون، شکل فرهنگ است. تبلور زیبایی شناختی و رسانه ای
فرهنگ است؛ یعنی فرهنگ است که ماهیت رسانه ای تلویزیون را شکل داده است.
در این منظر ماهیت تلویزیون دیگر ماهیت خنثی نیست بلکه تلویزیون ماهیتی
فرهنگی دارد. که علی السویه نیست و بر هر محتوایی اثر خاص خود را می
گذارد. وقتی که در حال تولید برنامه ای تلویزیونی هستیم در حقیقت ماهیت
این برنامه ای مبتنی بر مختصات هنری این رسانه در حوزه رنگ، نور، ترکیب
بندی و شکل دادن به فضا یا میزانسن و حرکت دوربین شکل می گیرد مجموعه این
موارد "زبان تلویزیون" را شکل می دهد. این زبان زیبایی شناسی، در ژانرهای
گوناگون تلویزیونی از ابتدای اختراع تلویزیون در غرب به مرور شکل گرفته
است.
و اما یک مثالی دیگر مسئله را روشن تر می کند. نحوه ی ارائه
تلویزیونی یک کنسرت شاد پاپ اروپایی را در نظر بگیریم که آدمهای زیادی در
کنار سن قرار گرفته اند و عده ای از نوازندگان بر روی سن مشغول نواختن
هستند این شکل از ارائه به گونه ای است که بتواند با محتوای خاص این
برنامه که اجرای یک موسیقی شاد است ارتباط داشته باشد. نحوه ی قرار گرفتن
دوربین، نور و... سایر تمهیدات بیانی این موارد دستور العمل فنی ضبط آن
برنامه است. آیا می توانیم بگوییم که یک کارگردان تلویزیونی آیا با همان
دستور العملی که یک کنسرت شاد را ارائه می دهد می تواند یک مراسم دعا را
ضبط کند؟ قطعا اینگونه نیست. مشکل اینجا است که دستورالعمل های زیبایی
شناسانه ی تلویزیون در فرهنگ غرب تعریف شده اند و با موضوعات و فرهنگ غربی
بیشتر نسبت پیدا کرده اند. و وقتی می خواهیم با آن زبان خاص موضوعات کاملا
بدیع جامعه ی خود را که اصلا در تلویزیون آنها سابقه نداشته است مانند
مراسم مذهبی از جمله دعای کمیل، ندبه و... را منتقل کنیم آن هنگام زبان
دچار لکنت می شود و آن زبان و دستور العمل های زیبایی شناسی نمی تواند
محتوای مورد نظر جامعه ی ما را به درستی انتقال بدهند.
- جدا از این نگاه
فرهنگی در دوران مدرنیته و اوج سکولار شدن تلویزیون به وجود آمد و غلبه
جاذبههای مادی، غلبه قالب بر محتوا، عادی سازی امور متعالی، از جمله
خطراتی است که به صورت بالقوه میتواند از طریق تلویزیون به مردم خدشه
وارد کند به این علت از سوی برخی عالمان دینی، تلویزیون رسانه ای غربی
پنداشته می شود. که نداشتن دانش این تکنولوژی و دور بودن عالمان دینی از
این رسانه این بدبینی را در آنها تشدید می کند. البته تلویزیون هم از یک
سو چون رسانه ای مبتنی بر سرگرمی است و ویژگی های خاصی چون بصری بودن را
دارد؛ با انعکاس مراسم مذهبی این ترس را در عالمان دینی به وجود آورد که
باعث دور افتادن مخاطب از تجربه اصیل دینی مثل حضور در مسجد و کاهش مشارکت
در شعائر دینی شود چرا که حضور مجازی را جایگزین آن می کند با این تفاسیر
تلویزیون باید چه تمهیداتی را اتخاذ کند؟ آیا تلویزیون می تواند به مرجع
دینی مردم مبدل شود؟
* از منظر اجتماعی این سوال اینگونه مطرح می شود که آیا
تلویزیون می تواند و باید جانشین شیوه های سنتی ارتباطی مانند مسجد و گرد
هم آیی های آیینی بشود و اگر حتی این قابلیت را داشته باشد باید این کار
را انجام بدهیم یا نه. آیا باید تلویزیون را جایگزین همه رسانه های سنتی
کرد و یا اینکه تلویزیون باید فقط نقش مکملی داشته باشد.
اعتقاد من بر این است که تلویزیون باید نقش مکملی داشته
باشد. چرا که تلویزیون نمی تواند زبان گسترده و سلیسی را پیدا کند که همان
تاثیر حضور فیزیکی در مراسم مذهبی را بر روی فرد بگذارد. بنابراین نمی
تواند جانشین حضور فیزیکی آدم ها در مراسم باشد و حتی اگر هم بتواند
ضرورتی ندارد چرا که اجتماع و وحدت دینی را از بین می رود و تبدیل به تکثر
در میان افراد و شکست وحدت آنها می شود. تاکید بر وحدت حتی در آموزه های
دینی هم آمده است و همیشه به اجتماع دینی توصیه شده است که «دست خدا با
جماعت است». بنابراین اگر این بحث را بخواهیم از زاویه ی اجتماعی بررسی
کنیم اینگونه است که تلویزیون نمی تواند و نباید آن مقدار گسترده شود که
جانشین شرکت حضوری افراد باشد و در ضمن نباید نقش جانشینی برای رسانه های
سنتی نیز مانند کتاب و غیره داشته باشد.
نقش جانشینی به این معنی است که تمام مراسم از طریق
تلویزیون انعکاس داده شود. با این اتفاق چه بسا که افراد در مراسم ختم هم
دیگر شرکت نکنند. همان طور که پخش مراسم احیا در ایام ماه مبارک رمضان از
طریق تلویزیون باعث شده است که افراد زیادی در خانه هایشان در جلو گیرنده
های تلویزیون خود بیدار می مانند و مراسم را اجرا می کنند و دعا می
خوانند؛ در صورتیکه اصل این مراسم برای گردهمآیی و وحدت افراد است. مسئله
ی دیگر این که با حضور در مراسم تاثیری ایجاد می شود که از طریق تلویزیون
حاصل نمی شود. حتی اگر بالفرض تلویزیون باز به تاثیرگذاری مورد نظر دست
یابد باز هم به صلاح نیست که تلویزیون جایگزین این مراسم باشد. بنابراین
به لحاظ اجتماعی تلویزیون باید نقش مکمل را ایفا کند نه نقش جانشینی.
از منظر زیبایی شناسی تلویزیون نیز می توان اینگونه به این
سوال پرداخت که تلویزیون از لحاظ زیبایی شناسی دارای ماهیت خاصی است بدین
معنی که تلویزیون نسبت به رویکردهای خود به از مضامین سکولارتا مباحث
عقیدتی و فرهنگی و دینی باید ظرفیت های زیبایی شناختی ویژه خاص خود را
ابداع کند تاکید تلویزیون در یک حوزه سبب می شود. و بتدریج این رسانه به
زبان متمایز با گرامر خاص خود در این زمینه دست یابد. در واقع انواع گونه
های رایج تلویزیونی ظرفیت های به فعل درآمده و متبلور شده تلویزیون است و
در این راستا کم کم زبان تلویزیونی شکل گرفته است. ژانر خبر، مسابقات
ورزشی، درام و نمایش هر کدام مختصات فرمی و زبان خود را پیدا کرده اند. در
بعد موضوعات مذهبی تلویزیون باید زبان فنی و هنری محتوای یاد شده را پیدا
کنید وقتی با این رویکرد حرکت کنیم می توانیم ژانرهایی بدیعی مناسب این
مضامین ابداع کنیم. بازن و مانستربرگ معتقدند سینما که مادر تلویزیون است
ماهیتی رئالیستی دارد که بیننده می خواهد از دریچه ی آن دنیایی واقعی را
ببیند بنابراین شما نباید بیش از حد، از کات و مونتاژ استفاده کنید چرا که
مونتاژ وحدت فضا را می شکند، همانطور که می بینید تکنیک ها و قابلیت های
بیانی همگی نوعی خاستگاه ایدئولوژیک ابتناء دارند. وقتی متناسب با
رویکردهای مذهبی زبان خاص خود را دریابیم آن گاه محتوا تنزل پیدا نمی کند
و زبان بدون لکنت محتوا را منتقل می کند. بنابراین باید متناسب با محتوای
دینی خود ظرفیت های جدیدی را ایجاد کنیم که بتوان محتوا را در آن به
بهترین شکل بگنجانیم.
زبان تلویزیون برای در برگرفتن محتوا باید متفاوت بشود دین
هم باید منعطف عمل کند. مشکل ما همینجا است؛ چرا که متولیان دینی به این
قضایا اهمیتی نمی دهند و تصور می کنند که ما هر محتوایی را می توانیم در
همین قالبهای موجود ارائه بدهیم.
- گاهی گفته میشود
که مثلاً پخش آیینهای دینی از تلویزیون ممکن است مانع حضور مؤمنان در خود
این مراسم شود؛ مراسمی که به دلیل رابطه مستقیم بین برگزارکنندگان و
مجریان آیین به نظر میرسد تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند. از سوی دیگر،
ممکن است گفته شود بصری شدن، باعث میشود اعمال دینی به حد آداب نمایشی
تقلیل پیدا کند و عمق دینی و تفکر از آنها گرفته شود. آیا استفاده از
رسانهها یا رسانهای کردن معانی دینی، آنها را در معرض ساده شدن،
عامهپسند شدن، نمایشی شدن و . . . قرار نداده است؟
* اگر بر آرا نظریه پردازان دقت کنیم می بیبنیم که برخی از
آنها مانند پستمن و بودریار معتقدند که با تلویزیون نمی شود حرفهای جدی
زد. این عدم توانایی زمانی رخ می دهد که بخواهیم مفاهیم عمیق را در قالب
تلویزیون بیان کنیم. پستمن برای خود مثال می زند و می گوید زمانی در قدیم
از طریق شعله های آتش با هم ارتباط برقرار می کردند و شعله های آتش را به
یک رسانه تبدیل کرده بودند. شاید هنوز هم در بعضی از جاها این نوع از
ارتباط صورت گیرد. اما توجه به این نکته لازم است که این نحوه ی برقراری
ارتباط از طریق آتش قطعاً محدودیتهایی دارد و نمی توان از این رسانه
ابتدایی بحثهای فلسفی و پیچیده را منتقل کرد چون آنقدر ظرفیت ندارد.
تلویزیون هم همینطور، زبان تلویزیون ساختاری دارد که هم از نظر کمی محدود
است و ما می توانیم فقط حجمی مشخص از مفاهیم را از طریق آن انتقال بدهیم و
نه همه چیزها را و از سوی دیگر کیفی هم هست بدین معنی که با ماهیتی خاصی
که دارد بیشتر با محتوایی خاصی نسبت برقرار می کند و پیام های خاص را بهتر
را می تواند منتقل کند. پستمن معتقد است ماهیت تلویزیون با خوشی و سرگرمی
نسبت نزدیکی دارد و او در کتابی که در این مورد نوشته شده است ""amuzing
ourself to death یعنی سرگرم کردن خودمان تا سرحد مرگ. این موضوع را به
خوبی توضیح داده است.
او می گوید زبان تلویزیون زیان سرگرمی و خوشی است و لذا
محتوای جدی را ضعیف ارائه می کند و حتی آن را قلب می کند. اگر زبان سرگرمی
را از تلویزیون بگیریم ماهیت خودش را از دست می دهد.
در نقد این دیدگاه باید گفت این قضیه به صورت مطلق قابل قبول
نیست. البته اگر ما دستور زبان ویژه ی تلویزیون برای مفاهیم جدی و متعالی
را پیدا نکنیم این برداشت درست است اما تلویزیون با وجود این خصلت معمول
اش که مفاهیم دینی را می تواند مبتذل کند اگر زبان ویژه ای پیدا کند چه
بسا بتواند به رسانه بسیار تاثیرگذاری در حوزه مفاهیم دینی تبدیل شود.
منتقدین تلویزیون می گویند اگر به نحوه ی تعامل فرد با
تلویزیون بنگریم مسئله عدم سنخیت آن با انتقال مفاهیم مذهبی روشن تر می
شود به عنوان مثال شما هنگام تماشای تلویزیون غذا هم می خورید، با تلفن هم
ممکن است صحبت کنید یا غذا درست کنید در حالیکه قرار است تلویزیون یک
مفهوم جدی را نیز به شما منتقل کند. لذا وضعیت محیط مانع تمرکز افراد بر
مفهوم می شود. برای مثال زمانی که شما به یک بحث فلسفی گوش می کنید باید
کاملا متمرکز باشید و اگر شما یک جمله کلیدی را از دست بدهید ممکن است
بحث را از دست بدهید. یا در یک مراسم مذهبی شرکت کرده اید حتما با آدابی
در آن حضور پیدا می کنید. اما هنگام تماشای تلویزیون آن آداب را رعایت نمی
کنید لذا محتوا در انتقال دچار مشکل می شود.
برای برقراری ارتباط موثر، از طریق تلویزیون باید دید نسبت
تلویزیون با آن محتوا چگونه است چون با ظرف تلویزیون هر محتوایی را نمی
شود مطرح کرد. و طرح هر موضوع باید زبان مناسب آن موضوع را پیدا کرد.
در حوزه ی مسائل مذهبی نیز باید ژانرهای خاصی تعریف و تجربه
شوند برای مثال وقتی تصویر بسته ای از روحانی بالا منبر گرفته می شود؛ اگر
ترکیب بندی میکروفن با صورت درست انجام نشود؛ با وجود اینکه روحانی نوحه
می خواند تصویر ممکن است باعث خنده مخاطب شود. این ساده ترین مسئله است تا
پیچیده ترین مسائل که در جای خود باید صحبت شود. فراموش نکنیم زبان
تلویزیون فقط شامل مهارت های تولید برنامه نیست بلکه شامل نحوه پخش و
مدیریت رسانه نیز هست. چه پیامی، چه زمانی و چگونه پخش شود نیز بر کیفیت
انتقال پیام تاثیر می گذارد.
اخیرا یکی از سریالهای مذهبی پخش می شد در یکی از صحنه ها
خانمی بود که سر به سجده گذاشته بود و ناگهان از زیر در نوری تابیده می
شود و در اتاق به یک بهشت باز می شود در ادامه زن در این باغ با یکی از
بستگان خود که قبلاٌ فوت شده است ملاقات می کند. این صحنه می خواهد یک
تجربه با احساسات متافیزیکی و مذهبی را به بیننده القا کند. صحنه به گونه
ای تدارک شده بود که مکاشفه ی بازیگر به بیننده از طریق نور ، رنگ فضا و
میزانسن منتقل شود؛ به علت بی تدبیری در پخش ناگهان نوار تبلیغاتی ای با
رنگ نارنجی پررنگ مرکز توجه بیننده را از باغ بهشت و آن تجربه معنوی به
این نوار که درباره ی پیش فروش واحدهای تجاری بود؛ منتقل می کند. در این
میان دو فضا با هم خلط می شود از یک سو فضای تجاری و دنیوی و از سوی دیگر
یک فضای ماورایی و معنوی. همین بی تدبیری تاثیر سریال را تقریبا از بین می
برد. یا مثال دیگر اینکه بلافاصله بعد از اینکه یک برنامه ی مذهبی تمام می
شود، بلافاصله یک برنامه ی ورزشی شروع می شود که بیننده دچار تناقض روانی
می شود. .
- برنامه های دینی چه تعریفی و قالبی باید داشته باشند؟
* هر محتوا و موضوع دینی در هر برنامه ای با ساختاری ویژه به
گونه ای متفاوتی عرضه می شود به عبارتی فرق می کند. محتوای دینی در قالب
های مختلف به زبان آن قالب تبدیل می شود. محتوای دینی در رادیو و تلویزیون
زمانی به برنامه ی دینی تبدیل می شود که ساختار فنی خاص خود را پیدا می
کند که شامل تصویر و صوت (موسیقی و افکت و دیالوگ) است و وقتی محتوای
دینی از این عناصر به گونه ای فکر شده استفاده کند، تبدیل به برنامه ی
تلویزیونی می شود. لذا محتوای دینی، زبان و فرم دینی خاص خود را اقتضاء
می کند
ما انواع و اقسام برنامه تلویزیونی در قالبهای مشخص داریم
این فراورده های تلویزیونی فرایندهایی تولیدی هنری شناخته شده ای دارند و
که از همان ابتدا از برنامه های تلویزیونی قدیمی تر تاکنون به وجود آمده
اند. مسئله ای که تاکید می شود این است که این قالبها متناسب با رویکردهای
عمدتا سکولار شکل گرفته اند بنابراین نسبت معقول تری با برنامه های سکولار
دارند. بنابراین برنامه ی دینی باید فرم خاص ابداعی خود را داشته باشند تا
بتوانند به هدف مطلوب برسند.
- رسانه ی دینی و تلویزیون دینی چه کارکردی باید داشته باشد؟
* برنامه ی دینی در تلویزیون به معنای عام یک کارکرد و
ماموریت عمومی دارد و آن ارتقا سطح ایمانی و اعتقادی بیننده است. گاه در
این فرایند ممکن است هیچ دانشی را به فرد نیفزاید اما موجد ایجاد حس
ایمانی نیرومندی شود همین که سطح ایمان فرد را ارتقا می دهد و تعالی
اخلاقی در طرف مقابل ایجاد می کند مراد ما حاصل می شود. این موضوع را شاید
بتوان با کاتارسیس ارسطو پیوند بزنیم که ارسطو اعتقاد دارد که انسان زمانی
که در مقابل اثر هنری قرار بگیرد دچار تزکیه می شود و احساسات در درونش به
حالت تعادل می رسند و تخلیه روانی می شود؛ اگر غضبناک و افسرده است به
حالت عادی برمی گردد. همینطور وقتی درام و نمایشی می بینیم با اینکه یک
زندگی بازسازی شده است ما می توانیم خودمان را جای آن بگذاریم بنابراین هر
چه از درون این درام حاصل شود پاسخی است به علایق فرد و سبب نوعی تصعید
روح در درون او می شود
بنابراین با این وجود در درجه اول برنامه دینی باید موجب
تعالی روح و عمق ایمان در فرد بشود مورد دوم دانش و ارتقاء سطح معرفت است
که اگر بتواند دانشی را ایجاد کند این بسیار پسندیده است اما این دانش
نباید صرفا عقل را در گیر کند بلکه عاطفه را هم باید درگیر کند و توامان
عقل و دل را مورد هدف قرار بدهد بنابراین برنامه ی مذهبی باید باعث
دگردیسی در وضعیت روحی و خلقی شود و دیگر این که بهتر است که نقشی
اموزشی هم داشته باشد
- وضعیت دین در تلویزیون ایران را چگونه آسیب شناسی کنید؟
* به نظر من تلویزیون در ایران بسیار تلاش می کند که زبان
مورد نظر خودش را پیدا کند اما متاسفانه هنوز به تمام قابلیت های موجود
دست نیافته است. در حوزه ی برنامه های دینی تدابیر و تمهیداتی است که هنوز
کشف نشده است. تلویزیون هم مانند باید رفته رفته زبان خود را در حیطه
مسائل مذهبی پیدا کند و بیان زیبایی شناختی خود را کامل تر کند.
تلویزیون هم باید لباس و قامتی برای محتواهای موجود پیدا کند
تا بتواند این فرم هیولایی و بی شکل را به طوری مناسب و زیبا مجسم کند. در
این زمینه ها کارهایی انجام شده که در برخی موارد موفق بوده است.
جوهر دین اخلاق است که بنابراین اگر برنامه ی دینی هم
ساخته شود نباید باعث نزول اخلاقی مخاطب شود و اگر خلاف این عمل کند می
توان گفت که برنامه غیردینی است. در برخی کارها دیده می شود؛ دروغ و
ناهنجاری از طریق شخصیت هایی که در ظاهر منفی است اما بیننده نسبت به انها
سمپاتی پیدا کرد. ترویج می شود برای مثال در برخی از کارهای آقای عطاران
شخصیت های منفی را به گونه ای سمپاتیک به تصویر می کشد که مخاطب به سمت آن
شخصیت جذب می شود با اینکه این شخصیت منفی است؛
در کاراکتر و شخصیت پردازی نوعی پیام نهفته است و باید مراقب
بود که جای شخصیت مثبت و منفی عوض نشود. در مجموع وقتی که اثری را می
بینیم باید منجر به پندهای اخلاقی بشود نه ضد پندها و نه اینکه فرد را به
کارهای خلاف ترغیب کند.
- آیا تلویزیون ایران می خواهد دینی باشد؟ چه راهکاری برای بهبود وضعیت بازنمایی دین در تلویزیون ارائه می دهید؟
* رسانه ی ملی، رسمی و دولتی وظیفه اش انعکاس تفکر حاکم بر
مردم است تفکر عموم مردم ما اسلامی است؛ بنابراین تلویزیون سیمای حاکمیت
اسلام است؛ پس رسانه ی ما باید دینی باشد.
اما این دینی بودن اگر بخواهیم به گونه خاص به آن نگاه کنیم
یعنی محتوای دینی ای که با زبان دینی شده رسانه منتقل شود. این محتوا را
نمی شود به خارج از کشور سفارش بدهیم که برای ما برنامه تولید کنند؛ بلکه
فقط برنامه ساز آگاه ایرانی مسلمان می تواند به توفیق و اثر مطلوب برسد و
آن محتوا را انعکاس بدهد و برای این محتوا زبانی متناسب پیدا کند. برای
مثال ما اذان را به لحن و صوت های ایرانی و غربی شنیدیم ولی وقتی اذان
موذن زاده را می شنویم قرابت بیشتری با آن احساس می کنیم چرا که در دستگاه
ایرانی روح الارواح و بیات ترک عرضه شده است که خود این احساس را ایجاد می
کند که ایرانی ترین اذان است در صورتیکه محتوای همه اذانها مشترک است. به
قول استیونس محتوای نمایش نامه ی هملت را می شود هم در یک تئاتر دبیرستانی
یافت و هم در اجرای یک گروه کاملا حرفه ای تئاتر. محتوایی نمایشنامه یکی
است ولی تفاوت در صورت ها است و این تفاوت های بیانی و صوری است که ارزش
ها را تعیین می کند. |
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:40 موضوع |
لینک ثابت
نگاهی به کاستی های تلویزیون در تبلیغ دین
| نگاهی به کاستی های تلویزیون در تبلیغ دین |
|
|
|
|
این
نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه شناختی، به توصیف مشکلات فراروی
تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ دین در مقایسه با رسانه های سنتی
بپردازد. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
این
نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه شناختی، به توصیف مشکلات فراروی
تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ دین در مقایسه با رسانه های سنتی
بپردازد.
تلویزیون جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگ
ترین و مؤثرترین وسیله ارتباط جمعی، خود را از پایگاه دینی تعریف و رسالت
تبلیغی خویش را بر آن استوار نموده است. اقتضائات رسانه ای و نوع رویکرد و عملکرد این
رسانه، همواره مجال بحث از قابلیت و ظرفیت این ابزار برای چنین رسالتی را
فراهم نموده است. این مقاله با رویکرد نظری، تحلیلی و پیمایشی، در تلاش
است تا با برجسته نمودن برخی مشکلات فراروی تلویزیون برای تبلیغ دین و
مقایسه فضای رسانه ای آن با فضای رسانه های سنّتی، به افقی از قابلیت
تلویزیون برای تبلیغ دین دست یابد. به نظر می رسد، فضای تبلیغی در رسانه ملی
دارای اقتضائات خاص خود است و همچون فضای تبلیغ سنتی، دارای نقاط قوت و
ضعف است. باید به تناسب اقتضائات تبلیغ دین از رسانه ملی در این زمینه
بهره گرفت و در بهره گیری از آن باید به مؤلفه های پیام دین توجه ویژه
نمود.
● مقدّمه
امروزه در بسیاری از جوامع توسعه یافته و در حال
توسعه، تا جایی که «تلویزیون همچون یک همدم» مجازی وارد زندگی انسان ها
شده و جای بسیاری از نهادها و مؤسسات را گرفته است؛ نهادهای مذهبی بخشی از
کارکردهای خود را به این رسانه سپرده اند و به این ترتیب، نسبتی نو از
تعامل مذهب و تلویزیون به وجود آمده است. این پدیده مورد بررسی بسیاری از محققان قرار
گرفته است. نیومن (۱۹۹۹) در کتاب مذهب در برابر تلویزیون بر آن است که یکی
از جنبه های مذهبی که تلویزیون نمی تواند آن را بازنمایی کند ارزش های
قدسی مذهب است. ۲ مالکوم ماگریج (۱۹۷۷) معتقد است که تلویزیون
پیش از هر چیز به ساختارهای اجتماعی و اقتصادی وابسته است، در حالی که
مذهب و ایمان مذهبی فراتر از ساختارهای اجتماعی است و ماهیتی ماورایی
دارد. ۳ برخی رهبران کلیسای کاتولیک از جمله پاپ ژان
پل دوم مفهومی به نام «کلیسای الکترونیک» را وارد ادبیات پژوهشی این حوزه
کرده و بر لزوم تلاش برای جلوگیری از پدیده تحریف و مشارکت مردم در فعالیت
های مذهبی و پرهیز از انفعال تأکید می کنند. پیتر هورسفیلد (۱۹۸۴) معتقد است که تلویزیون
با برجسته سازی برخی از موضوعات و مسائل مذهبی در سطح جامعه بر ادراک و
برداشت مراکز مذهبی مثل کلیسا تأثیر می گذارد. به اعتقاد جیزس مارتین باربرو، نکته مهم این
است که برخی از مذاهب قدرت و توانایی آن را دارند که رادیو و تلویزیون را
همانند واسطه جدید در خدمت تجربه دینی قرار دهند. ۴ راجرز معتقد است در جوامعی که بر اثر حملات
رسانه های پست مدرن به زانو درآمده اند، تلویزیون دینی تنها حکم مسکّنی را
دارد که گه گاه برای فرد دردمند آرامش فراهم می آورد. مصلحان، اندیشمندان
و دلسوزان جامعه باید به فکر علاج قطعی و نجات بشریت از انحطاط باشند. اما
تا آن موقع، استفاده از این مسکّن ها نه تنها اشتباه نیست، بلکه کار درستی
هم هست؛ باید مدام بر کیفیت چنین مسکّن هایی افزود تا زمان علاج قطعی فرا
رسد. ۵ لید اسکافیلد کلارک معتقد است که تلویزیون
دینی، معنا و مضمون فرهنگی خود را از جایگاه دین در حوزه غیرمذهبی رسانه
ها اخذ می کند و بنابراین، گسترش وسوسه انگیز نقش این پدیده، خود را هم در
دین زدایی آشکار ساخته و هم در تحولات به وقوع پیوسته در زمینه پخش برنامه
های تلویزیونی. ۶ نویسنده مقاله «تلویزیون ابزار مصرف» نیز با
استفاده از جمله ژان بودریار در باب تلویزیون که می گوید: «تلویزیون تو را
نگاه می کند نه تو تلویزیون را»، به مقوله مصرف دین در تلویزیون دینی
پرداخته و معتقد است: بین دین پروری و دین داری تفاوت است. آن گاه که
تلویزیون به طور مستقیم به ارائه برنامه مذهبی می پردازد در حقیقت، به
یکسان سازی انسان ها نگریسته و برای همگان نسخه عمومی مصرفی یکسانی ارائه
کرده است، در حالی که ارائه برنامه های غیرمستقیم فرصت و مجال تأمّل و
بازسازی را به مخاطب می دهد و این موجب دین داری می شود. وی معتقد است:
باید از مصرفی کردن دین اجتناب کرد. ۷ پستمن معتقد است که تلویزیون دارای ماهیت «این جهانی» است و تبدیل آن به «آن جهانی» مذهبی ممکن نیست. ۸
بابی سی. الکساندر بر آن است که ماهیت آیین
تلویزیون دینی، ظرفیت و توانایی گسترده کردن افق دید بینندگان را به آنها
می دهد. در راستای گذار و انتقال آیینی به زمینه و بستری جایگزین، برنامه
های تلویزیون، برای بینندگان، مجال و امکان ایجاد انعطاف در اعتقادات و
سبک زندگی سنتی شان را فراهم می آورد و به آنها امکان تجربه گرایش های
مذهبی وسیع را همزمان با تجربه سبک زندگی و نگرش غیردینی می دهد. ۹ هوور متأثر از ویکتور ترنر معتقد است که
تلویزیون دینی، به عنوان آیین بینندگان را قادر می سازد تا گذار از
اعتقادات و تقیدات، معیار و آشنا شدن با اعتقادات و تعهدات جایگزین و رقیب
را تجربه کنند. ۱۰ ترنر استدلال می کند که نقش اصلی آیین، ایجاد
جامعه هوادار زندگی اشتراکی است... مناسک موجب تکوین و تشکیل جماعت های
انسانی می شود. نقش اساسی آیین قرار دادن ساختار اجتماعی در خدمت جماعت
است. ۱۱ البته تلاش و مساعی بینندگان برنامه های دینی
برای ایجاد جماعتی در میان خودشان با استفاده از تلویزیون دچارگسست
وانقطاع می شود؛زیراتلویزیون از تعامل مستقیم میان آنها جلوگیری می کند.
۱۲ کیان جی، توماسلی و آرنوله شپرسون معتقدند:
انسانی که از لحاظ اجتماعی دچار تفرد ۱۳ شده، بهعنوان شرکت کننده در
کلیسای الکترونیکی، از لحاظ ارگانیکی به کانون معنوی مقتدری متصل می شود
که در برابر از خودبیگانگی ناشی از زندگی روزمره (و نه الزاما زندگی مادی)
ایستادگی می کند. این پیوند مجدد، در وهله اول در سطوح محلی صورت می
پذیرد. ۱۴ این نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه
شناختی، به توصیف مشکلات فراروی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ
دین در مقایسه با رسانه های سنتی بپردازد.
● مشکل تشخیص برنامه دینی از غیردینی
تلویزیون ما از یک سو، باید پاسخ گوی مخاطبان
داخلی باشد که زمینه دیدن تلویزیون های ماهواره ای مخرّب فرهنگ دینی ـ
ایرانی برای آنها فراهم است و با انتظارات خاص خود از جمله سرگرمی و لذت
بردن به تماشای برنامه های تلویزیونی می نشینند و از سوی دیگر، رسالت
جهانی دینی اقتضای آن را دارد که به برنامه های جدّی تر پرداخته و خود را
از فضای جذابیت های غریزی غیردینی رها سازد. به هر صورت، جمع کردن سرگرمی
با هشیاری، برنامه های اقناعی با برنامه های ارشادی، باب دل مخاطب سخن
گفتن با رسالت ارشاد و اندرز چندان آسان نیست و حداقل آن است که ظرافت های
هنری، تخصصی و فهم دینی بالایی را می طلبد. وجود این مشکل در برنامه های
تلویزیون، موجب شده است همواره گزینش و رویکردها با افراط و تفریط همراه
باشد. نباید از این نکته غفلت کرد که هر ابزار ذاتا دارای اقتضائاتی است.
فضای تماشای تلویزیونی با فضای حاضران دریک حسینیه متفاوت است ونمی توان
فضای تلویزیونی را به فضای حسینیه تبدیل کرد. برخی با طرح پرسش «فناوری، مسخّر انسان یا
انسان مسخّر فناوری»، این باور را مطرح کرده اند که اگر ما کاملاً به
تلویزیون مسلط شویم و بتوانیم همه مسائل آن را تسخیر کنیم و قدرت انسانی
غلبه کند، اصلاً بحث سکولاریسم آنجا مطرح نخواهد شد، همان گونه که در
استفاده از قبله نما توسط پرتغالی ها بحث دینی مطرح نبود. ولی واقعیت آن
است که ورود به عرصه استفاده از تلویزیون یعنی ورود به شبکه گسترده ای از
فرهنگ ها و هویت ها، که با ورود به صحنه حسینیه و مسجد متفاوت است. آیا در
عرصه تبلیغی این رسانه، قدرت همسو کردن مخاطبان در دست تولیدکنندگان است؟
آیا در دستگاه گیرنده تنها خواسته های دیدنی و شنیدنی ما ارائه می گردد تا
با پالایش این ابزار، آن را به صورت خالص در خدمت دین قرار دهیم؟ آیا ما
می توانیم با این وضعیت، مخاطبان خود را حفظ نماییم تا در وقت مقتضی نظیر
نیازهای مشارکتی سیال اجتماعی روی همنوایی آنها حساب باز کنیم؟ این سؤالات
از یک سو و تعهد نظام اسلامی به تبلیغ دین از سوی دیگر، سیاست گذاری را
دچار مشکل می کند. علاوه بر آن، واقعا وقتی در مورد برنامه های تلویزیون
قضاوت می شود ملاک قضاوت چیست؟ کدام برنامه سکولاریستی و کدام دینی تلقّی
می شود؟ آیا سرگرمی و ایجاد ابتهاج و سرور، غیردینی یا ضددینی است؟ تشویق
به کار و تلاش چطور؟ تبلیغ سرمایه گذاری چگونه است؟ کدام بخش برنامه های
اقتصادی جنبه سکولاریستی دارد و کدام بخش جنبه دینی؟ آیا با توجه به
جامعیت دین اسلام که همه عرصه های حیات زیستی، معنوی، مادی، فردی،
اجتماعی، قومی، ملّی و فراملی را دربر می گیرد، ارائه برنامه ای از بعد
علمی، دینی تلقّی می شود یا غیردینی؟ اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردم را
به مهاجرت ـ هرچند به چین ـ تشویق می کنند و برای رسیدن به اطلاعات جدید و
توسعه زندگی، فرو رفتن در اعماق دریاها را مورد تشویق قرار می دهند، این
قطعا با نگاه دینی و الهی است. طبیعی است می توان نتیجه گرفت که آنچه با
اصول و اهداف رسالت انبیا در تعارض باشد ـ نظیر اینکه مردم را به جای
تولید، به مصرف همراه با اسراف فراخواند، به جای تقویت بینش و اندیشه، به
بی خیالی و بی رگی گرایش دهد و به جای هشیاری، تولید غفلت نماید، و به جای
دیدن دیگران، دیدن خود را تبلیغ نماید ـ سکولاریستی است. اگر تلویزیون در
ما، ایجاد از خودبیگانگی نماید، ضددینی و غیردینی است. با این رویکرد، تا
حدی تکلیف تلویزیون دینی از غیردینی یا ضد دینی مشخص می گردد، ولی مسئله
این است که مشکل خاتمه نمی یابد. اگر تماشای برنامه ای علمی، موجب خودکم
بینی، مهاجرت به خارج و یا ملاطفت و همراهی در دل ما نسبت به دشمنان دین
گردید، غیردینی و ضددینی است. به علاوه، در برخی موارد، عدم کنترل درجه
برخی عواطف و احساسات مشکل ساز است. قوم دوستی و میهن دوستی خوب است و
مورد تأیید دین (حب الوطن من الایمان)؛ اما موضوع این است که اگر انگیزه
الهی در این خصوص فراموش شود و در طول حب خدا محسوب نگردد، با نگاه دینی
شرک خفی است و غیردینی. با این وصف، تبلیغ ملّی گرایی دینی است یا
غیردینی؟ اگر با رویکرد کارکردگرایی دین را تفسیر نماییم، مسئله سهل و
آسان است؛ این تبلیغ آثار مثبت به همراه دارد، کشور اسلامی است، دفاع از
میهن تکلیف شرعی است، و آبادانی آن نشانه ایمان است و دنیا مزرعه آخرت.
اما می دانیم که دین را صرفا با نگاه کارکردگرایی نمی توان تفسیر کرد.
رویکردهای ذات گرایی و غیرکارکردگرایی نیز وجود دارد. با نگاه عرفانی،
نگاه استقلالی به این موضوعات مذموم است. آن وقت، بسیاری از این گونه
مسائل که دینی تلقّی می گردد، غیردینی می شود. مشکل دیگر در تلویزیون دینی آن است که حتی
بسیاری از برنامه های علنا مذهبی که با همین انگیزه نیز ایجاد شده اند، می
تواند با ملاحظه مخاطب غیردینی باشد. برای مثال، برنامه های عرفانی که
مفاهیم راز و رمزدار عاشقانه در آن به کار می رود می تواند تأثیر غیردینی
برای مخاطب داشته باشد. عارف از عشق زمینی به عشق آسمانی می رسد و این
متوقف بر طی منازل عارفانه است. هر کس را در این حریم راه نمی دهند. در
منظر اندیشمندان اسلامی، برخی از کتاب های دینی عمیق، برای برخی افراد
مبتدی و غیرمستعد کتب ضاله به شمار می روند و اجازه استفاده از آنها داده
نمی شود. حال تلویزیون با پا گذاشتن در حریم عارفانه، هم از مضامین دینی
استفاده برده و هم موضوعی دینی را به تصویر کشیده است. این، واقعا باید
دینی تلقّی شود؟ حال آنکه آثار مخرّب این برنامه ها برای بسیاری، هم از
نظر اغراض توجه به آنها و هم آثار آن، مخفی نیست. دین، هم ممکن است از
دریچه ای غیرشریعتی القا گردد و هم فرد را بیشتر متوجه عشق های زمینی کند.
آیا این برنامه ها به لحاظ مخاطبْ دینی است یا
غیردینی؟ آیا باید وارد این عرصه شد یا خیر؟ می توان با نگاه به مخاطب
گفت: برای برخی دینی است و برای برخی غیردینی. در این زمینه، می توان از
مجموعه هایی تلویزیونی همچون مجموعه تلویزیونی امام علی علیه السلام نام
برد که کاملاً با اغراض دینی است و دارای آثار مثبت فراوان از نظر آشنایی
با تاریخ و مقام امام علی علیه السلام. اما وقتی آن را از منظر عواقب
جانبی، اجتماعی ملاحظه می کنیم ممکن است در مواردی قضاوت مشکل شود. حال با
این جوانب، پخش این گونه برنامه ها با این ویژگی ها دینی است یا ضد دینی؟
آیا می توان در این گونه موارد دست به درجه بندی زد و با این رویکرد که
موضوعات اجتماعی عمدتا دارای کارکردهای مثبت و منفی اند و تلقّی نسبت به
هر یک بر اساس سنگینی یکی از دو کفه صورت می پذیرد، به توجیه دینی بودن
برنامه مبادرت ورزید؟ در این صورت، بحث این است که مرجع تشخیص چه کسی باید
باشد؟ آیا ما در کشورمان و سازمان صدا و سیما به اندازه کافی اهل درایت و
تشخیص داریم که هم به جوانب دینی واقف باشند و هم جوانب اجتماعی، ملّی،
فراملی و... را برانداز نمایند؟ نتیجه ای که می توان گرفت این است که تشخیص دینی بودن موضوع، امری مشکل است. از این رو، تشخیص سکولاریستی بودن موضوع مشکل است.
موضوع دیگری که در این زمینه قابل تأمّل می باشد
توجه به ارزش های دینی و ارزش های اجتماعی است. ممکن است بسیاری از مصادیق
به لحاظ تحقق به رغم یکسان بودن در یکی از این دو ارزش طبقه بندی گردند.
بسیاری از امور مطلوب در فرهنگ جامعه ممکن است وجود داشته باشد و عادتا یا
عامدا اجرا گردد، ولی چون با انگیزه دینی انجام نمی گیرد دارای ارزش دینی
تلقّی نگردد. به عبارت دیگر، انگیزه و قصد انجام فعل تعیین کننده نوع ارزش
است. با این وصف، تلویزیون مانند هر رسانه ای دیگر ممکن است در تشویق
معروف بکوشد و جامعه را به سمت آن دعوت نماید، اما چون تحقق آنها از سوی
عاملان و کُنش گران به قصد تدین صورت نمی گیرد، دینی تلقّی نمی شود. به
نظر می رسد که این گونه عرفی سازی ۱۵ عمده ترینعرفی سازی است که در جامعه
اسلامی قابل تحقق است؛ چون جامعیت دین اسلام، بسیاری از امور یا همه امور
نیک را در خود هضم می کند، به نحوی که خواب و لذت جنسی هم می تواند عبادت
باشد، همین طور جهاد و تحمل مشکلات. آنچه جنبه علمی دارد، می تواند دینی
باشد؛ چون دین اسلام با علم و تعقل همراه است. اما این یک مطلب است و تحقق
فرهنگ دینی و دین داری مطلبی دیگر.
بسیاری از رفتارهای پسندیده در جوامع مختلف
وجود دارد و به رغم تأیید آنها رفتار دینی تلقّی نمی شوند؛ چون با اغراض
دینی صورت نمی گیرند. از این رو، به نظر می رسد تلویزیون ـ هرچند تلویزیون
دینی ـ می تواند با نگاه به عمل و به بیان دیگر، نگاه کارکردی صرف، جامعه
را به سمت سکولاریزاسیون و عرفی سازی سوق دهد. پس تکلیف اساسی تلویزیون
دینی، توجه به دیندار کردن مخاطبان است؛ یعنی توجه به اعتقادات، اهداف و
آرمان ها، و تلویزیون با ویژگی هایی که از آن یاد کردیم استعداد چندانی
برای آموزش، تعلیم و تربیت و بینش سازی ندارد. تلویزیون، از این حیث که
تفاوت های ارزش های دینی و غیردینی را برمی دارد، باعث تلاقی رفتار دینی و
غیردینی و آمیختگی و التقاط آنها می گردد و از این نظر کار را بر مبلّغان
دینی مشکل تر می سازد. تلویزیون ابزاری است که آثار آن غالبا در لایه های
حسی، احساسی و عاطفی باقی می ماند و کمتر به لایه بینش می رسد. حرکت از
احساس و عاطفه به سوی بینش، که در تبلیغات سنتی از آن استفاده می شود،
متوقف بر پیش زمینه ها و ممارست های فراوان است که تشتت فضای تبلیغی
تلویزیون در سطح هویت سازی فردی استعداد کمتری برای چنین زمینه ای دارد.
● مشکلات تبلیغ دینی تلویزیون در مقایسه با فضای سنتی
در جامعه ما، دین بزرگ ترین سرمایه اجتماعی
محسوب می شود؛ کشوری با اقوام گوناگون که با «دین» به عنوان مهم ترین عنصر
به یکپارچگی رسیده است. اکثری بودن مذهب شیعه نیز از سرمایه های ممتاز
جامعه ایرانی است. پویایی و روحیه پیشرفت، مبارزه با ظلم و نابرابری،
شهادت طلبی، وجود الگوهای عظیم منحصر به فرد در این مذهب و نیز وجود
نمادهای روشن و متمایز، سرمایه بزرگی را فراهم نموده است. این سرمایه عظیم
در طول تاریخ در فضای تبلیغی ـ سنتی به حیات خود ادامه داده و بالنده شده
است. در چند دهه اخیر ورود رسانه های جمعی و به ویژه تلویزیون با رویکرد
دینی، فضای تبلیغی را وارد عرصه جدیدی کرده که بدون شناخت آن ممکن است در
بهره گیری بهینه از این ابزار کاستی صورت گیرد و از آسیب های آن اجتناب
نشود. بر این اساس، به مقایسه این دو فضا می پردازیم. فضای تبلیغ سنتی با حضور مستقیم مؤمنان و
مشارکت آنها، همواره می تواند تا حدی وضعیت نیروی انسانی را از نظر همراهی
محک بزند و به عبارت دیگر، در این فضا تشکیل گروه اجتماعی میسر است، ولی
در فضای رسانه ای برآورد درستی از وضعیت حضور و مشارکت همراهان نمی توان
داشت. فضای رسانه ای از سوی دیگر، زمینه ساز همدلی
در سطح گسترده است و این گرچه ممکن است موجب کاهش قوم مداری ها و تعصبات
گردد ـ که در جای خود سرمایه اجتماعی محسوب می شوند ـ ولی به خودی خود
سرمایه اجتماعی ـ فرهنگی در سطح کلان را به ارمغان می آورد. این فضا می
تواند رقابت ها را کاهش دهد و اقتدار ملّی را به دنبال داشته باشد؛ هم
زبانی ایجاد نماید و زمینه ساز جهان نگری گردد؛ چیزی که در تبلیغ سنتی و
فضای حاکم بر آن ممکن نبود. فضای تبلیغی رسانه ای از سوی دیگر، با مصلحت
نگری و رویکرد جذب مخاطب می تواند موجب سطحی نگری در دین داری گردد. شرطی شدن در فضای رسانه ای نیز از پیامدهای
منفی و کاهنده سرمایه های اجتماعی است. عادت مردم به رسانه صدا و سیما
موجب می گردد تا از حرکت های خودجوش کاسته شود. در فضای تبلیغ سنتی، امور دارای مرز مشخص حرام
و حلال است و زمینه برای رعایت آداب و دستورات اسلامی فراهم می باشد. از
این نظر، فضای رسانه ای فضایی التقاطی است. فضای رسانه ای نگاه به دیگران است، حال آنکه
فضای تبلیغ سنتی فضای نگاه به خود است. در فضای رسانه ای زمینه برای تنوع
و تغییر فراهم است، در حالی که در فضای تبلیغ سنتی بحث این است که ما
چگونه هستیم، چگونه فکر می کنیم، چگونه رفتار می نماییم و تمایز و امتیاز
ما با دیگران چیست. فضای تبلیغ سنتی، فضایی است مجزا از فضای
منزل، کار و استراحت، تفریح و سرگرمی و درس و بحث. کسی که در این فضا قرار
می گیرد با آرامش می تواند از فضا استفاده نماید؛ کسی را از استفاده
برنامه ای دیگر منع نکرده و رنجش دیگران را ایجاد ننموده است. اما فضای
تبلیغ رسانه ای فضایی است که چه بسا باعث بر هم زدن آرامش دیگران و محروم
کردن دیگران از توجه به برنامه های مورد علاقه شان می گردد. فضای تبلیغ رسانه ای از منظر دیگری نیز دارای
پیامد منفی است: عادی سازی برنامه ها. بدین معنا که در فضای تبلیغ سنتی
شرکت در محافل دینی برای کودکان و به ویژه نوجوانان پدیده ای نو و خاطره
ای شیرین و فراموش نشدنی است. خاطره رفتن به مسجد و شرکت در مراسم و مناسک
مذهبی در اماکن مذهبی دارای لذتی ماندگار است و کمتر کسی آن را فراموش می
کند؛ ولی کودکی که از بچگی، در کنار برنامه های دیگر، شاهد برگزاری محافل
و مجالس مساجد از دریچه تلویزیون بوده و احیانا با محرومیت او از توجه به
برنامه مورد علاقه اش همراه بوده است، شرکت در مجلس بر پا شده در مسجد و
حضور مستقیم در آن، برای او دارای طراوت چندانی نخواهد بود و چه بسا با
مشاهده برنامه های با کیفیت تر، با مجریان متخصص و هنرمندتر، برنامه های
عادی محلی چندان به دل او نچسبد و این مسئله، مشکل را مضاعف می نماید. فضای تبلیغی رسانه ای مبتنی و متأثر از نوع
سیاست گذاری و برنامه ریزی است و همواره مواجه با افراط و تفریط و آزمون و
خطا می باشد، در حالی که فضای تبلیغ سنتی به ثبات رسیده و تکلیف امور از
قبل مشخص است. فضای تبلیغی رسانه ای و تلویزیونی، فضایی است
که با فضای سیاسی گره خورده است. مشروعیت نظام سیاسی، موجب جلب توجه به
فضای تبلیغی تلویزیون می گردد و کاهش اعتماد سیاسی توجه به تلویزیون را
کاهش می دهد. از سوی دیگر، تلویزیون موجب اعتباربخشی و مشروعیت زایی برای
نظام سیاسی است. و در این رابطه، مصلحت اندیشی ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
برای برخورداری نظام از مشروعیت، انطباق با ارزش های اجتماعی لازم است و
انطباق با ارزش های اجتماعی همواره همسو با ارزش های اسلامی نیست و ممکن
است ارزش های اسلامی را تحت الشعاع قرار دهد. به عبارت دیگر، در این اثنا
اگر ارزش های اجتماعی مورد توجه محوری قرار گیرد، ارزش های دینی در حاشیه
قرار می گیرد و این، با دین داری تنافی دارد و اگر ارزش های دینی، به ویژه
مذهب رسمی، به طور خاص، مورد توجه قرار گیرد، عدم انطباق با ارزش های
اجتماعی در برخی از موارد به وجود می آید. «در فضای تبلیغ سنتی، حضور در زمان و مکان
مقدس، آدمی را از دنیای روزمره و غیرمقدس فراتر می برد؛ موضوعی که الیاده
آن را لازمه یک مراسم مذهبی می داند. آنچه او در کتاب مقدس و نامقدس و
کتاب های تاریخ ادیان (۱۳۷۲)، چشم اندازهای اسطوره (۱۳۶۲) و اسطوره بازگشت
جاودانه (۱۳۷۸) بر آن تأکید دارد این است که در جهت کمال بخشی به مراسم
نمی توان به کشف نیت ها و دلایل آن بی توجهی نمود؛ چراکه در همه ادیان
زمان و مکان مقدس قابل اهمیت اند. در ذهن و ضمیر فرد دیندار، حضور در زمان
و مکان مقدس او را از دنیای روزمره و غیرمقدس فراتر می برد.» ۱۶ فضای جدید
مراسم مذهبی رسانه ای، لزوما همراه و همپای مقولات زمان و مکان نیست. فضای
تبلیغ رسانه ای تلویزیونی برای ارائه مراسم مذهبی اگرچه مکان و زمان را به
طور مجازی در خود می پروراند، اما مقید به این دو مقوله نمی تواند باشد؛
در عوض، فضای مشحون و سرشار از ابژه ها، رنگ ها، تصاویر، تقدس ها، نگاه
ها، ژست ها را تقویت می نماید تا تأثیر همانندی را بر آگاهی و احساس عاطفی
و دینی بر جای گذارد. تعلیق اجتماعی حاصل از فضای رسانه ای مطرح شده
در طرح سه مرحله ای ویکتور وترنر (۱۹۸۲) نیز از ویژگی های این فضا می
تواند به شمار آید. به اعتقاد وترنر در برنامه رسانه ای سه دوره قابل
تجهیز است: ۱) انفصال شرکت کنندگان از زمان و مکان در یک مراسم آیینی؛
۲) مرحله تعلیق اجتماعی؛
۳) مرحله ترکیب و همسازی شرکت کنندگان با شرایط
جدید. بر این اساس، در این فضا فرایندی برای حضور در شرایط جدید فراهم می
آید. مرحله انفصال و مرحله تعلیق اگر با تنوع و ناهمگنی موجود در تلویزیون
همراه گردد به هویت پایدار و مستحکم و دارای خانمان و پشتوانه در مرحله
سوم نخواهد رسید. به نظر می رسد بخشی از بحران های هویتی، مدگرایی ها، و
رویکرد احساسی و هیجانی و مقطعی، ناشی از قرار گرفتن در این فضا باشد و
حال آنکه فضای تبلیغ سنتی بر فضای تأمّل، حضور مستمر، تکرار مکررات قبلی و
تقویت وضعیت فعلی استوار است. حال این ثبات، یا برخاسته از مبانی نظری و
اعتقادی است و یا برخاسته از عادات و اعتیادهای رفتاری. به قول فوثرا،
فضای تبلیغ رسانه ای خلق یک متن جدید در فضای جدید است. فضای تبلیغ سنتی به درون گرایی گرایش دارد و
فرد را هرچه بیشتر به سوی محور، تمیز مرز مذهبی نسبت به دیگر مذاهب، شاخص
گرایی، و نمادگرایی ویژه می خواند، ولی فضای تبلیغ تلویزیونی با توجه به
ماهیت آن، از جمله تعهد نسبت به ملت، و توجه به برداشت طرف داران دیگر
مذاهب و ملل، به گریز از مرکز تمایل دارد؛ توجه به وجوه اشتراک از شاخصه
های این فضاست. در چنین فضایی ردیابی مخاطبان ممکن نیست. از
این رو، مک کوایل معتقد است: با وجود تمامی پیشرفت هایی که در فنون پژوهشی
حاصل شده است، ما هرگز نمی توانیم به شناختی بیش از برآوردهای نسبی و
تخمینی دست یابیم. دشوار است بدانیم رسانه ها در کجا و تحت کدام شرط با
افراد و ذهنیت های متفاوت رابطه برقرار کرده اند. سپستراپ ۱۷ نیز از اشکال
توزیع فراملی رسانه ایبحث می کند و در مورد کانال های تلویزیون جهانی، از
جمله MTV, BBCو CNN می گوید: مخاطبان چنین رسانه هایی را نمی توان به
آسانی ردیابی کرد. ۱۸ در این فضا، نظریه «چشمداشت ارزش» ۱۹ مطرح می
گردد. ایجاد رضایت و خشنودی در این فضا حایز اهمیت است. افراد رسانه ای را
گزینش می کنند که خشنودی بیشتری را در پی داشته باشد. یافته های نظریه
«برجسته سازی» نیز بر توجه به خواست مخاطبان تأکید دارد. طبیعت آدمی به غفلت طلبی تمایل دارد و فضای
رسانه ای مستعد تقویت چنین طبیعتی است. و میل به بازی که در نظریه «بازی
ها» در حوزه جامعه شناسی و روان شناسی مطرح است، به خوبی فرصت شکوفایی می
یابد. کودک بودن، غفلت طلبی و گریز از واقعیت، خاصیت فضای تلویزیونی است.
این مطالب معنای بیشتری می یابد آن گاه که مشاهده می شود تقریبا به همان
میزان که فیلم های ایرانی تماشا می شود فیلم های خارجی دیده می شود. طبق
نظرسنجی سال ۱۳۸۳ اداره کل سنجش مرکز تحقیقات صدا و سیما، سریال های
ایرانی شبکه یک سیما ۵۱ درصد و سریال های خارجی آن ۴۸ درصد بیننده داشته
است. ۷۹ درصد بینندگان حداقل یکی از سریال های ایرانی و ۷۸ درصد آنها
حداقل یکی از سریال های خارجی شبکه یک را در حد خیلی زیاد و زیاد پسندیده
اند. در شبکه سه، ۶۶ درصد سریال داخلی و ۴۳ درصد سریال خارجی را تماشا
کرده و ۸۷ درصد سریال داخلی و ۸۳ درصد سریال خارجی را در حد خیلی زیاد
پسندیده اند. ۲۰ در فضای تبلیغ سنتی، پیش داوری و قضاوت های
قالبی زمینه جولان بیشتری دارند. این فضا آمیخته با عادات و رسوم است و
محدودیت فضایی موجب تنگ نظری و کم تحملی گردد. در مقابل، در فضای تبلیغ
رسانه ای تنوع و مواجهه با پدیده های نو، زمینه شکسته شدن پیش داوری ها و
قضاوت های قالبی را فراهم می کند. این موضوع از سویی، شکوفایی عقلانیت و
آزادی در انتخاب را به دنبال دارد؛ ولی از سوی دیگر، در صورتی که بر پایه
مبنای درستی هدایت نگردد زمینه «بی ریشگی» و کنده شدن از جا و مستقر نشدن
در جای مطمئن را فراهم می آورد و حاصل آن زمینه سازی برای ورود به دنیای
پست مدرنیستی است. تبلیغ سنتی در فضایی با جمعیت نسبتا اندک و
قابل کنترل و شناسایی و حفظ روابط چهره به چهره صورت می پذیرد، روابط
دوسویه بوده و امکان اخذ بازخورد و نتیجه در آن ممکن است. از این حیث،
امکان ارشاد و تربیت موردی (فردی / گروهی) و نیز نظارت بر رفتارها وجود
دارد. امر به معروف و نهی از منکر در این فضا به راحتی قابل اعمال است. در
مقابل، در فضای رسانه ای، تبلیغ در مقیاس بزرگ و جمعیت انبوه، ناشناخته،
غیرمجتمع در مکان و زمان خاص و ناهمگون صورت می پذیرد. فضای زیبایی شناختی تلویزیون با فضای زیبایی
شناختی تبلیغ سنتی متفاوت است. تلویزیون برای جذب مخاطب و تحریک احساسات
از عناصر زیبایی شناختی احساسی و عاطفی استفاده می کند. جاذبه های جنسی،
نور و رنگ، محرک اعصاب و احساسات و صدا و چهره زیبا از نظر ظاهری و...، از
عناصر شناخته شده زیبایی شناختی تلویزیون است. در این فضا، اگر فیلم امام
علی علیه السلام هم ارائه گردد باید دارای درام و موضوعی عاشقانه از جنس
زمینی باشد تا فیلم از خشکی و نازیبا بودن خارج گردد؛ از این رو، در این
سریال، قتاده دارای نقش برجسته ای است. این وضعیت در فیلم های با سوژه های
عرفانی حادتر نیز می گردد. در مقابل، آنجا که زیبایی های ظاهری و جنسیتی
باید به نمایش گذاشته شود، از قبیل نحوه تعامل زن و شوهر در منزل،
تلویزیون دینی برای نمایش آنها دارای محدودیت است. از این رو، نمی تواند
ترسیم درستی از رابطه زن و شوهر به مخاطب ارائه نماید. فضای تبلیغی سنتی
به دلیل آنکه بر کلام و رفتار استوار است، می تواند ترسیم کننده روابط زن
و مرد در حریم خانه و تفاوت آن با بیرون از خانه باشد. تبلیغ سنتی با توجه به حضور جمعی، مستلزم
آستانه تحریک بالا و آستانه اختلاف پایین است. این در حالی است که در
تبلیغ رسانه ای با توجه به عدم حضور فیزیکی در جمع، آستانه تحریک پایین و
آستانه اختلاف بالاست، به نحوی که می توان مدعی بود در فضای تبلیغ رسانه
ای رفتارها منفعل و شرطی شده است. به این مطلب پدیده «حساسیت زدایی» را که
حاصل فضای التقاطی است نیز باید بیفزاییم. از عواقب فضای التقاطی، به هم
خوردن توازن بین عناصر مختلف روانی، اجتماعی و فرهنگی است. در فضای سنتی،
محتوا، سبک، ابزار، پیام، و... با یکدیگر سنخیت داشتند. برای مثال، در
مراسم عاشورا، محتوای دینی، با موسیقی متناسب و ابزار قداست یافته و
شناخته شده همراه بود. به علاوه اینکه هر یک از این موارد با روحیات جامعه
مسانخت داشت. هر قوم به تناسب شرایط و عناصر زیبایی شناختی خود، موسیقی،
آداب معاشرت و... خاص خود را داشت و اینها نشانه هویت آن ملت یا قوم بود. و سرانجام اینکه فضای تبلیغ تلویزیونی دارای
اقتضائات خاص خود از نظر نشانه گذاری و رمز و راز است. بر این اساس،
نمادهای تلویزیون با نمادهای تبلیغی سنتی متفاوت است. از این رو، از منظر
نشانه شناسی با تفاوت در «گروه مرجع» مواجهیم. در سطح جهانی، تلویزیون به لحاظ فراگیر بودن
وسیله و طول مدت زمانی که آدمی با این ابزار در ارتباط است و گستره
اطلاعاتی که در اختیار آدمی قرار می دهد، زمینه ساز آگاهی های فرامحلی و
فراملی است. احساسات و عواطف مشترک «معرفت عملی» را که دانیل بل از آن به
«همدلی» یاد می کند، تولید می نماید. در این وضعیت ممکن است بر عمق و
ژرفای آگاهی افزوده نگردد ولی بر سطح آگاهی افزوده می گردد. آدمی از محل
کنده می شود، فاصله های زمانی و مکانی ۲۱ برداشته می شود ودر یک فشردگی
زمانی و مکانی آگاهی بیشتری از جهان و بشریت پدید می آید. این پدیده، همان
گونه که در اندیشه بسیاری از محققان تبلور یافته، مولد همزمان دو پدیده
ناهمسوی «جهان گروی» و «محلی گروی» است. بنابراین، همصدا با گیدنز می توان گفت: هرچند
تحول روابط اجتماعی جهانی، ممکن است برخی از جنبه های احساس ملت گرایانه
را که با دولت های ملی (یا برخی دولت ها) ارتباط دارند کاهش دهد؛ ولی از
سوی دیگر، ممکن است احساسات ملیت گرایانه تشدیدتر گردد. از این رو،
فشارهایی برای خودمختاری محلی و هویت فرهنگی منطقه ای نیز پدیدار می شود.
۲۲ ولی با این نظر گیدنز همراه نیستیم که «جهانی شدن تجدّد به معنای جهانی
شدن دنیوی شده و از بین رفتن نفوذ دین می باشد»؛ ۲۳ زیرا همان گونه که
نشان خواهیم داد، می توان با تکیه بر برخی امور در این احساس مشترک، همدلی
متناسب با تلقّی دینی را فراهم نمود و اکنون رسانه های جمعی جهانی چنین
زمینه ای را به وجود آورده اند، به گونه ای که به قول واترز، ساکنان سیاه
زمین به صورت آگاهانه، جهان را به صورت یک کل در نظر می گیرند. ۲۴ و جهانی
شدن فرهنگی رخ می دهد و ظهور فضای سایبرنتیک بر سرعت این فرایند می
افزاید.
● مؤلفه های تبلیغ اسلامی در هر فضای تبلیغی
▪ تنزیل پیام: پیام دینی در سیری نزولی به مردم می رسد.
▪ فضای جهانی سلسله مراتبی: پیام وحی برای همه
بشریت ارسال شده: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ.»(سبأ:
۲۸) در عین حال، باید قابلیت و ظرفیت مخاطب مورد توجه قرار گیرد. در فضای
تبلیغ دینی، گرچه امر به معروف و نهی از منکر و وظیفه تبلیغ و ارشاد،
وظیفه ای همگانی شمرده شده، ولی نکات زیر نیز مورد توجه است: ۱) به میزان توان باید پیام را رساند.
۲) کسی را نمی توان مجبور به پذیرش کرد.
۳) در فضای جدال احسن باید به بحث و مناظره
پرداخت. در این فضا، ممکن است برداشت های مختلف حاصل گردد که هر کس بین
خود و خدایش حجت دارد و تکلیف او همان است که بدان رسیده است. از این رو،
بحث «تخطئه» یا «مخطئه» بودن و «تعذیر» در فقه شیعه مطرح می گردد. ۴) قابلیت ها متفاوت است.
۵) در شرایط اجتماعی ـ فرهنگی تکالیف افراد
متفاوت است؛ تکلیف برخی افراد صلح است و برخی دیگر جنگ، برخی باید درس
بخوانند و برخی هم به جبهه بروند و... . ۶) در چنین فضایی زندگی همراه با مسالمت و مدارا جریان می یابد.
۷) برخی امور که به کلّیت جامعه مربوط است و در
اصطلاح، «حق اللّه» خوانده می شود، برای حفظ حرمت جامعه اسلامی و مسلمانان
رعایت آنها بر همه لازم می گردد و کسی که خلاف آن عمل کند مستحق کیفر است.
بنابراین، در این فضا آزادی مشروط و مقید است. کسی حق آلوده کردن فضای
دینی را ندارد. ولی با رعایت جدال احسن راه مناظره و گفت و شنود و پذیرش
قلبی فراهم است. ▪ فضای حقّ ـ تکلیف: در فضای تبلیغ دینی آدمی
نسبت به خالق و مخلوق دارای تکلیف است و این تکلیف در بُعد مخلوق از تکلیف
نسبت به سرنوشت خود آغاز می گردد و سپس نسبت به خانواده، عشیره و قبیله و
تا تمام بشریت ادامه می یابد. نیز همه خلقت از طبیعت و ماوراء طبیعت،
گذشتگان و آیندگان را دربر می گیرد. از سوی دیگر، فرد دارای حقوق است و
این حقوق متوجه همه بشریت است. ▪ فضای ناب تبلیغی: در فضای تبلیغی دینی هدفْ
رسیدن به کمال و تقوای الهی است و هر راه دیگری بجز این، کفر است و آمیخته
کردن فضا نیز شرک و نفاق و التقاط است. در این فضا، هم محتوا و هم وسیله
پیام رسانی باید پاک و مشروع باشد و با رعایت ضوابط شرعی «شریعت» سلوک
صورت پذیرد. ▪ تبلیغ، تکلیفی همگانی: در این فضا همه به
تناسب فهم خود نسبت به دین، دارای تکلیف تبلیغ و اشاعه دین اند و رسالت
تبلیغی بر عهده عده ای خاص گذاشته نشده، منتها تکلیف آنها که نسبت به دین
آگاه ترند بیشتر است. امر به معروف و نهی از منکر در این قالب تکلیفی
همگانی است، و شرط آن آگاهی نسبت به معروف و منکر است. ▪ تبلیغ مبتنی بر ارشاد: اساس تبلیغ بر ارشاد
استوار است. بر همین اساس، بین اسلام و ایمان تفاوت است. ارشاد پذیرش قلبی
و وجدانی را دربر دارد. اکراه در این فضا مذموم است، همان گونه که ادغام
حق و باطل، دروغ گویی و شایعه پراکنی، تدلیس و بیان اقناعی جایی ندارد.
واژه «رشد» که «رشید» در مقابل «سفیه» از انشقاقات آن است، در فرهنگ
تبلیغی دینی واژه شناخته شده ای است. ▪ تقوا، منتهای هدف فضای تبلیغی: هدف غایی این
فضا متقی شدن انسان هاست. متقی فردی است مؤمن، متشرع و متخلق؛ جهان را با
هدف دانسته و دنیا را ابزار ساخت آخرت یا مزرعه آخرت می داند و تلاشگری
است برای احیای دین خدا؛ مطیع فرمان او و دارای انضباط رفتاری و احساسات و
عواطف مبتنی بر فطرت به فعلیت رسیده. چنین انسانی ممکن است هر یک از آحاد
جامعه بشری باشد. ▪ آمیخته با اصول اخلاقی و معنوی: در این فضا،
توهین و تحقیر و افترا و تحریف راهی ندارد؛ حتی نمی توان به بت های بت
پرستان توهین کرد. گفتار استدلالی و جدال منطقی پایه تبلیغی است. در این
فضا، آنچه موجب تحریک غرایز و امیالی گردد که راهی بجز راه تقوا را
بپیماید، جرم و گناه است. ▪ تبلیغ امید آفرین: در این فضا، یأس و
ناامیدی در سر حدّ کفر است و آدمی موظف به ادای وظیفه در حدّ توان و
امیدوار به رحمت واسعه الهی است. آینده از آنِ مؤمنان است و کار و تلاش و
نیت خالصانه دارای اجر و پاداش دنیوی و اخروی. اساس جهان بر رحمانیت و
رحیمیت خدا استوار است. ▪ کیفیت و اصول مدار: در این فضا، مبنا تقوا و
رسیدن به کمال انسانی است. برای جلب توجه دیگران و افزایش کمّی جمعیت
طرفدار، نمی توان از اصول چشم پوشی کرد. البته از راه های شرعی برای جلب
رضایت و توجه و علاقه آنها می توان استفاده نمود. از این رو، «مؤلفة
قلوبهم» که به دست آوردن دل کفار است، از موارد مصرف زکات به شمار می رود.
▪ پذیرش محدودیت: در این فضا، باید به ظرفیت
انسان ها برای دریافت پیام توجه کرد. ممکن است ارسال پیامی درست و صحیح
برای عده ای ممنوع گردد؛ چراکه قابلیت شعوری دریافت آن پیام را ندارد. از
این رو، در این فضا نمی توان هر سخنی را مطرح کرد، هر مطلبی را منتشر نمود
و هر موضوعی را به نمایش گذاشت. ▪ چندوجهی بودن: انسان دارای ظرفیت و قابلیت
های مختلف است، همان گونه که دین داری دارای سطوح و لایه های متفاوت است.
فضای تبلیغی دینی فضایی است که از همه این قابلیت ها (بینشی، احساسی،
عاطفی، غرایز و فطرت) بهره می گیرد و از عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی،
فرهنگی، سیاسی و... برای تبلیغ دینی استفاده می کند. به عبارت دیگر، دین
برای همه عرصه های هستی انسان دارای پیام است؛ پیام های اعتقادی، پیام های
تکلیفی و پیام های اخلاقی. ▪ رعایت حریم و حیا: در این فضا، برای رعایت
حرمت کلام و اجتناب از آمیخته شدن فضا به اموری که با کمال انسانی منافات
دارد، از استعارات و رمز و نشانه ها استفاده می شود و همواره پیام ها با
یادآوری هدف اصلی تبلیغ «تقوا» همراه است. ▪ توجه به عامل و ساخت: در فضای تبلیغ دینی،
هم به عامل با اراده و کنشگر فعال توجه می شود و خطاب و پیام ناظر به اوست
و هم به وجود ساخت های اجتماعی و تأثیر آنها بر فرد اذعان شده است. توجه
به ساخت خانواده ـ قوم از این قبیل است. از این رو، برخلاف رویه رایج در
جوامع اسلامی، به ویژه در مباحث اخلاقی که غالبا افراد مورد خطاب و عتاب
قرار می گیرند، در فضای تبلیغ دینی، اصلاح ساخت ها نیز مورد توجه قرار
گرفته است؛ چنان که سرنوشت واحدی برای همه اعضای یک قوم گوشزد شده است، در
عین حال که ساخت ها با کُنش عاملان بازتولید می گردند. «إِنَّ اللّهَ لاَ
یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.»(رعد: ۱۱) و آن
گاه که افراد توان دخالت در ساخت را نداشته و ایمان خود را در خطر می
بینند دستور داده شده که خود را از آن ساخت (جامعه) برهانند. «أَلَمْ
تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا.»(نساء: ۹۷) و آن
گاه که مسئله امر به معروف و نهی از منکر را بیان می کند، عدم ادای این
تکلیف را دارای آثار و پیامدهای شومی می داند که دامنگیر تمام جامعه می
گردد، و عدم تأثیر کُنش عاملانی را که به تکلیف خود پایبند بوده اند موجب
می شود؛ بدین معنا که ساخت چنین جامعه ای دارای آثار ویژه خود می باشد. بر اساس چنین نگرشی، هیچ یک از افراد جامعه
نمی توانند نسبت به سرنوشت «کلّیت جامعه» بی تفاوت باشند و رفتار تک تک
آنها سرنوشت و کلّیت جامعه (ساخت جامعه) را رقم می زند. پس فضای تبلیغی از
گفتار به کردار و اعمال و نیات تسری می یابد و تأثیر آن، هم نسل موجود و
هم نسل های آینده را متأثر می سازد؛ چنان که ساخت موجود، در اثر تلاش و
آثار تکلیفی و وضعی رفتار پیشینیان تحقق یافته است. ▪ تقدس پیام و ابزار (وسیله حامل پیام): در
فضای تبلیغ دینی، هم محتوای پیام دارای قداست است و به خدای متعال منتهی
می گردد و هم لازم است از ابزار مشروع ـ که در پیام تعریف شده است ـ برای
رسیدن به مقصود بهره گیری شود. از ابزار نامشروع نمی توان برای رسیدن به
هدف مشروع بهره برد. از این رو، شریعت حامل ضوابطی است که بیان کننده
ابزار و وسیله راه، نشان دهنده راه و بیان کننده هدف از سلوک است. در این
فضا سبک و روش، همان قدر مهم است که محتوا. مناسک گرایی و مراسم گرایی خود
جزو دین داری است. ▪ هویت های طولی و عرضی همسو (وحدت در کثرت):
انسان دارای هویت های مختلف طولی و عرضی است. برخی هویت ها در طول هم اند؛
مانند هویت خانوادگی، محلی، قبیلگی، وطن و...، برخی هم در عرض یکدیگرند؛
مانند اینکه هویت قبیلگی برای فردی که در قبیله کافر زندگی می کند با هویت
دینی او در عرض هم قرار داشته و منازع یکدیگرند. در فضای تبلیغ دینی، همه هویت ها باید به هویت
توحیدی ختم گردند. اگر ملیت در عرض هویت دینی تلقّی گردد و مستقل عرض
اندام کند، شرک تلقّی می گردد. در این فضا، بها دادن به هویت های خانوادگی،
ملّی و... خود جزو دین داری تلقّی می گردد و در این راستا ارزیابی می شود.
از این رو، دفاع از وطن جزو دین داری است. انجام ندادن آن، عدم ادای تکلیف
محسوب می شود، همان گونه که حمایت از خانواده و قبیله و امت و جامعه
انسانی چنین است. در این فضا، باید مراقب بود قداست مستقلی به هویت های دیگر داده نشود؛ در غیر این صورت، بدعت در دین تلقّی می شود.
▪ پذیرش تفاوت ها و اختلافات: تفاوت و اختلاف
امری طبیعی است و ملاک برتری تلقّی نمی شود. ملاک برتری فقط به تقواست:
«... وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ
أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.»(حجرات: ۱۳) ـ هویت، فرهنگ جهانی: از مؤلفه های پیش گفته
استنباط می شود که در فضای تبلیغ دینی، هویت فردی دینی قابلیت آن را دارد
که به فرهنگ جهانی منتهی گردد؛ بدین معنا که در فضای تبلیغی دینی ارزش های
فردی و اجتماعی، همه حول محور توحید معنا می یابند. ارزش های قومی، ملّی،
منطقه ای و جهانی با رنگ پذیری از دین می توانند ارزش های دینی تلقّی
گردند، همان گونه که کام جویی و لذایذ جنسی و جسمی می تواند دارای ارزش
دینی به شمار آید. در این زمینه، واژگان و مفاهیم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی
متفاوت از آن چیزی خواهد بود که امروزه متداول است. نابرابری ها در ترازوی
عدالت پذیرفته می شود، همان گونه که زندگی مسالمت آمیز رنگ معنوی به خود
می گیرد. از این رو، می توان از فرهنگ واحد جهانی سخن گفت، به نحوی که
وجدان جمعی و فرهنگ عمومی در یک فضای همگون شکل گیرد و تفاوت ها و
اختلافات نیز قابل هضم و فهم گردد و دین برای فراروی و رفعت جویی از فردیت
(خودیت)، از مادیت، و از متوقف ماندن در اینجا، و از بخش مادون به فصل
اعلای جنس انسان (نطق، عقل) بر جهان سایه افکند. در این رویکرد، انسان به
دنبال گمشده است، از آنچه دارد ناخرسند است، به دنبال کشف در حرکت و
دگرگونی است؛ بر هجرت و ترک سنن نامطلوب، تأکید دارد و این زمینه ساز
نوسازی جهانی است. انسان با این هویت فقط به گذشته نمی نگرد، به آینده می
نگرد و ریشه در گذشته دارد. احساس نیاز به موفقیت در او زایدالوصف است؛ چه
اینکه باید برای سرای جاودان کار کند و اینجا مزرعه ای است برای زندگی
جاودان. و سرانجام اینکه باید در خدمت بشریت باشد؛ چراکه عقل او در خدمت
خلقت است نه طبیعت.
● پیمایش دیدگاه طلاب نسبت به تبلیغ دینی تلویزیون
برای شناخت دیدگاه طلاب حوزه علمیه نسبت به
قابلیت و ظرفیت تلویزیون برای تبلیغ دین، از بیش از ۳۰۰ نفر از طلاب مرد و
زن حوزه علمیه قم در اردیبهشت و خرداد ماه سال ۱۳۸۶ پیمایشی صورت پذیرفت
که برخی از نتایج آن به شرح ذیل ارائه می گردد:
● ویژگی های نمونه
جنسیت پرسش شوندگان: ۸۸.۱ درصد مرد و ۱۱.۶ درصد زن.
وضعیت تحصیلات: ۱۵.۸ درصد دارای تحصیلات سطح یک
(فوق دیپلم)، ۳۲.۸ درصد دارای تحصیلات سطح ۲ (لیسانس)، ۴۲.۵درصد دارای
تحصیلات سطح ۳ (فوق لیسانس) و ۳.۶ درصد دارای تحصیلات سطح ۴ حوزه علمیه
(معادل دکترا). سابقه تبلیغات: ۲۷.۳ درصد (۸۵ نفر) از پرسش
شوندگان دارای سابقه تبلیغ کم (۱ تا ۵ سال) و ۲۳.۵ درصد (۷۳ نفر) دارای
سابقه تبلیغ متوسط (۶ تا ۱۰ سال) و ۳۰.۲درصد (۹۴ نفر) دارای سابقه تبلیغ
زیاد (۱۱ سال و بالاتر). سن: سن پاسخ دهندگان بین ۱۸سال تا ۶۰ سال بوده است.
● نتایج پیمایش
از میان پرسش شوندگان ۴۶.۶درصد برنامه های علمی،
۲۲.۸ درصد برنامه های تفریحی، سرگرمی، فیلم و سریال و ۱۴.۱ درصد برنامه
های تربیتی را تماشا کرده و ۳.۷درصد هیچ کدام از برنامه ها را تماشا نمی
کنند. ۶.۸درصد در حد زیاد و ۵۵.۶ درصد در حد متوسط و
۳۷.۶ درصد در حد «کم» یا «اصلاً» بیننده تلویزیون های خارجی اند و ۲۱.۲
درصد در حد زیاد و ۴۸.۵ درصد در حد متوسط معتقدند که تلویزیون باعث کاهش
گرایش مذهبی جوانان می گردد و ۳۰ درصد در حد «کم» یا «اصلاً» اعتقاد به
این موضوع دارند. در پاسخ به اینکه «برنامه های تلویزیون موجب
افزایش دین باوری است»، ۴۸.۲درصد موافق، ۲۷.۳درصد بی نظر و ۲۳.۲درصد جواب
منفی داده اند. بر این اساس، حدود نیمی از روحانیان بر این اعتقادند که
تلویزیون موجب افزایش دین باوری است. در خصوص اینکه «تلویزیون موجب کاهش حضور مردم
به مسجد می گردد»، ۵۹.۲ درصد موافق، ۱۴.۵درصد بی نظر و ۲۵.۱ درصد مخالفند.
بنابراین، قریب ۶۰ درصد روحانیان تلویزیون را باعث کاهش حضور مردم به مهم
ترین پایگاه تربیتی عبادت اسلام یعنی مسجد می دانند. در پاسخ به این پرسش که «بازی در نقش روحانی
در فیلم ها باعث افزایش گرایش مردم به روحانیت است»، ۴۶.۵ درصد موافق،
۱۸.۳درصد بی نظر و ۳۵.۲ درصد مخالفند. بنابراین، پدیده ای که چندی است در
سیاست برنامه های مذهبی تلویزیون قرار گرفته که در فیلم ها و سریال ها از
نقش روحانی استفاده می شود، با استقبال و نظر مثبت کمتر از نیمی از
روحانیان مواجه است. در پاسخ به این پرسش که «پیشنهاد می گردد
حضور روحانیان در تلویزیون برای سخنرانی و میزگرد و... افزایش یابد»، ۷۱.۴
درصد موافق، ۱۳.۲درصد بی نظر و ۱۲.۵ درصد مخالفند. بنابراین، به رغم اینکه
پرسش شوندگان چندان موافق با بازی روحانیان در فیلم ها نیستند، اما حدود
سه چهارم آنها با حضور روحانیان در تلویزیون موافقند. تأسیس شبکه قرآنی از ابتکاراتی است که در
راستای ارائه برنامه های خالص مذهبی اجرا گردیده است. با این پدیده، ۸۵.۹
درصد موافق، ۸.۷ درصد بی نظر و ۳.۵ درصد مخالفند. در پاسخ به اینکه «تلویزیون باعث کاهش تعصب
های مذهبی است»، ۴۴.۴ درصد پاسخ مثبت، ۳۰.۹ درصد بی نظر و ۲۰.۶درصد پاسخ
منفی داده اند. بنابراین، حدود نیمی از روحانیان بر این باورند که
تلویزیون وسیله مناسبی برای تبلیغ دین نیست و کاهش دهنده تعصب های مذهبی
است. و در پاسخ به این پرسش که «تلویزیون باعث افزایش گرایش مردم به
روحانیت است»، ۲۷.۷درصد موافق، ۱۷.۸ درصد بی نظر و ۳۷.۱درصد مخالفند. در پاسخ به این پرسش که «از تماشای برنامه های
تلویزیونی برای بچه ها باید نگران بود»، ۴۹ درصد پاسخ مثبت، ۸/۱۷ درصد بی
نظر و ۳۳.۲درصد پاسخ منفی داده اند. بنابراین، در مجموع می توان استنباط
کرد که روحانیان تلویزیون را وسیله ای نگران ساز و خطرآفرین برای سرنوشت
نسل آینده می دانند. از این رو، قریب نیمی از آنها بدین پرسش پاسخ مثبت
داده اند، همان گونه که پاسخ پیشین نشان می دهد ۳۷.۱ درصد مخالف این نگرش
اند که گرایش مردم به روحانیت با تماشای برنامه های مذهبی تلویزیون افزوده
می شود. در پاسخ به این پرسش که «تلویزیون باعث افزایش
گرایش به مداحی و کاهش گرایش به مراسم وعظ و سخنرانی است»، ۶۲.۹ درصد پاسخ
ها «موافق»، ۱۷.۵درصد «بی نظر»، ۱۹.۵ درصد «مخالف» بود. ۷۵.۶درصد معتقدند که «باید مردم را به تماشای
بیشتر تلویزیون تشویق کرد»، ۱۴.۲ درصد «بی نظر» و ۱۰.۲ درصد «مخالف»اند.
بنابراین، به رغم آنکه به نظر می رسد روحانیان تلویزیون را ابزار مناسبی
برای تبلیغ دین نمی دانند، اما در مجموع آن را برای مردم مفید و سازنده
ارزیابی کرده و معتقدند که مردم را باید به تماشای برنامه های تلویزیون
تشویق کرد. بدیهی است در شرایطی که استفاده از این ابزار اجتناب ناپذیر
شده، چنین اظهارنظری دور از توقع و انتظار نیست. در پاسخ به این پرسش که «برنامه های مذهبی
تلویزیون باعث افزایش اتحاد و انسجام ملّی است»، ۷۵.۶ درصد پاسخ «مثبت»،
۱۴.۲ درصد پاسخ «بی نظر» و ۱۰.۲ درصد پاسخ «منفی» داده اند. بنابراین، سه
چهارم روحانیان تلویزیون را در مسیر ایجاد اتحاد و انسجام ملّی تلقّی می
کنند.
● نتیجه گیری
۱) توسعه وسایل ارتباط جمعی و فضای سایبر در بشر
عصر کنونی زمینه و بستر از جاکندگی از خود و تعلقاتش را فراهم کرده و این
فرصت را پیش روی آدمی قرار داده تا با جهان بیش از پیش ارتباط برقرار کند
و به گزینش آگاهانه بپردازد. ۲) فضای تبلیغی تلویزیون دارای اقتضائات خاص
خود است و همان گونه که فضای تبلیغی سنتی دارای نقاط قوت و ضعف است، این
فضا نیز چنین است. بنابراین، باید به تناسب اقتضائات در امر تبلیغ دین از
آن استفاده کرد. دیدگاه طلاب نیز حاکی از همین واقعیت است. ۳) فضای التقاطی و کارکردهای متفاوت رسانه
ملّی و مواجهه با مخاطبان متعدد و چند وجهی بودن تولیدات تلویزیونی تشخیص
برنامه دینی از غیردینی را با مشکل مواجه نموده است. ۴) به نظر می رسد هر فرستنده پیام دینی باید
به ویژگی ها و مؤلفه های پیام دینی توجه نموده و متناسب با قابلیت ابزار
به کار گرفته شده از آنها استفاده نماید. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پی نوشت ها
۱ دانش آموخته حوزه علمیه و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی نراق. دریافت: ۲۶/۱۲/۸۷ ـ پذیرش: ۳۰/۱/۸۸.
۲ ـ محمدرضا رضایی بایندر، تلویزیون مذهبی ـ تبلیغی یا عبادت مجازی، سایت ارتباطات، .www.ertebatat.org
۳ ـ همان.
۴ ـ جیزس مارتین باربرو، رسانه های گروهی به مثابه جایگاه مقدس سازی
دوباره فرهنگ های معاصر، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه
مسعود آریایی نیا، ص ۱۴۴.
۵ ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، ص ۱۴۵.
۶ ـ لین اسکافیلد کلارک و استوارت ام. هوور، رسانه، فرهنگ دینی، بازاندیشی
درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۳۰.
۷ ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، ص ۳۶.
۸ ـ ر.ک. نیل پستمن، زندگی در عیش، مردن در خوشی، ترجمه صادق طباطبایی، ص ۲۳۷.
۹ ـ بابی سی. الکساندر، تلویزیون دینی مناسک جبران گرا در نمایش بزرگ تر
اجتماعی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص
۲۵۱ـ۲۵۲.
۱۰ ـ همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳.
۱۱ ـ همان، ص ۲۵۴.
۱۲ ـ همان، ص ۲۵۵.
۱۳ . atomized.
۱۴ ـ کیان جی. توماسلی و آرنوله شپرسون، مقاومت از طریق فرهنگ شفاهی رسانه
ای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۲۶۴.
۱۵ . Secularization.
۱۶ ـ مهری بهار، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در همایش دین و رسانه، ص ۳.
۱۷ . Sepstrup.
۱۸ ـ مهری بهار، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در: همایش دین و رسانه.
۱۹ . Valus Expectancy.
۲۰ ـ مرکز تحقیقات صدا و سیما، اداره کل سنجش، ۱۳۸۴، شماره گزارش ۱۳.
۲۱ . time space distination.
۲۲ ـ آنتونی گیدنز، پیامدهای مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی،ص۷۷.
۲۳ ـ حسین کچوئیان، «جهانی شدن دینی، تداوم یک سنت یا تداوم یک غفلت»، جهانی شدن و دین، فرصت ها و چالش ها، ص ۸۹.
۲۴ ـ مالکوم واترز، جامعه سنتی و جامعه مدرن، ترجمه منصور انصاری، ص ۹۶.
منابع
ـ مرکز تحقیقات صدا و سیما، اداره کل سنجش، ۱۳۸۴، شماره گزارش ۱۳.
ـ الکساندر، بابی سی.، تلویزیون دینی مناسک جبران گر در نمایش بزرگ تر
اجتماعی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا،
تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ باربرو، جیزس مارتین، رسانه های گروهی به مثابه جایگاه مقدس سازی دوباره
فرهنگ های معاصر بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی
نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ بهار، مهری، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در: همایش دین و رسانه، تهران، دانشگاه امام صادق، ۱۳۸۴.
ـ پستمن، نیل، زندگی در عیش مردن در خوشی، ترجمه صادق طباطبایی، تهران، سروش، ۱۳۷۳.
ـ توماسلی، کیان جی و آرنوله شپرسون، مقاومت از طریق فرهنگ شفاهی رسانه
ای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران،
سروش، ۱۳۸۲.
ـ رضایی بایندر، محمدرضا، تلویزیون مذهبی ـ تبلیغی یا عبادت مجازی،
دانشجویان دوره دکتری تخصصی علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی، سایت
ارتباطات، www.ertebatat.org.
ـ کچوئیان، حسین، «جهانی شدن دینی، تداوم یک سنت یا تداوم یک غفلت»، جهانی
شدن و دین، فرصت ها و چالش ها، به اهتمام محمدجواد صاحبی، قم، احیاگران،
۱۳۸۲.
ـ کلارک، لین اسکافیلد و استوارت ام. هوور، رسانه، فرهنگ دینی، بازاندیشی
درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ گیدنز، آنتونی، پیامدهای مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، مرکز، ۱۳۷۷.
ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، اسفند ۱۳۸۰.
ـ واترز، مالکوم، جامعه سنتی و جامعه مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران، نقش جهان، ۱۳۸۱. .
نویسنده:حسن خیری
منبع: ماهنامه علمی تخصصی معرفت شماره۱۳۸ |
|
|
|
|
|
|
خبرگزاری فارس ( www.farsnews.com ) | |
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:37 موضوع |
لینک ثابت
دين، تلويزيون، آسيب ها
عنوان : دين، تلويزيون، آسيب هاتاریخ : 1387/10/16كلمات كليدي : دين، رسانه، فرهنگ، تلويزيون، رسانه ديني، آسيب هاي تلويزيون، سكولاريسم، هويت فرهنگي، هويت دينينوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : ارتباطات
نویسنده : قاسم كرباسيان
چكيده
تلويزيون
بعنوان يكي از قدرتمندترين رسانهها كه همچون سایر رسانهها، اقتضائات و
قابليتهاي خاص خود را داراست، جايگاه پراهميتي در نظامهاي سیاسی و
حکومتی گوناگون دارد و هر كشوري سعي ميكند از آن در راستاي سياستها و
براساس ارزشهاي مقبول خود بهره بگيرد.
در
كشور ما هم اين رسانه، كه توانائي در تعامل قرار گرفتن با دين را داراست،
بايستي منطبق با ارزشهاي اسلامي و انقلابي، گام برداشته و كاركردهاي خود
را براين اساس تنظيم نمايد. اما به هر حال در اين عرصه با آسيبها و
اشكالاتي روبروست كه اين مشكلات ميتوانند در صورت بيتوجهي، به دين و
دينداري، خدشه وارد كنند. اين نوشتار برآنست تا به برخي آسيبهاي آشكار
موجود در برنامههاي ديني و برخي آسيبها كه سائر برنامهها در رابطه با
دين يا دينداري دارند بپردازد.
مقدمه
برقراري
ارتباط كه مبادلهی اطلاعات را به همراه دارد و در پرتوي آن انسانها
ميتوانند ضمن انتقال خواستههاي خود به همديگر، به واقعيتهاي تازهاي
دست يابند نيازمند ابزاري بنام رسانههاست.
نخستين
وسيله ارتباطي بشر؛ يعني زبان كه در نهاد بشر به وديعه نهاده شده، با وسعت
محيط زندگي بشري و افزايش فاصلهها، جوابگوي نياز بشري نبود؛ لذا موجب شد
تا انسان خلّاق، به سمت ابداع رسانههاي جديدي گام بردارد. سرانجام با
اختراع چاپ در حدود سال 1450م، اولين عصر ارتباطات جمعي، رقم خورد و انسان
از كهكشان شفاهي پاي به كهكشان گوتنبرگ گذاشت. اينگونه از ارتباط با ايجاد
رسانههاي نوين و الكترونيكي مانند سينما، راديو و تلويزيون وارد عصر
جديدي شد و به عقيدۀ «مكلوهان» عصر ماركني يا ارتباطات الكتروني آغاز
گرديد.
در
ميان وسايل ارتباط جمعي كه به سرعتِ انتشار، مداومتِ انتشار، وسعت جهاني
حوزهی انتشار و تنوع محتوايي شناخته شدهاند، تلويزيون كه تكنيكهاي
راديو و سينما و روزنامه را در خود جمع كرده، از اهميت ويژهاي برخوردار
است؛ به گونهاي كه حضور اين رسانه به طرز وسيعي در جوامع مختلف به چشم
ميخورد. در اين ميان، آنچه اهميت تلويزيون را در كنار عوامل ديگر بنحو
چشمگيري افزايش ميدهد، ماهيت محتوايی تلويزيون است. «امه دور» روانشناس
و پژوهشگر ارتباطات در اينباره ميگويد: «قالبيتهاي تكنولوژيك تلويزيون
چنان است، كه اين رسانه ميتواند، در مقايسه با سایر رسانهها، بجز فيلم و
ويدئو، محتوايي نزديكتر به زندگي واقعي ارائه كند.»
[1]
حال
كه تلويزيون از جهات مختلفي نظير تعداد مخاطبان و تنوع قالبها و قدرت
تأثير و محتواي نزديكتر بواقعيت، در جايگاه بالايي قرار گرفته، بايد با
نگاه عميقتري بدان توجه كرد و هر كشوري بايد سعي نمايد متناسب با الگوهاي
هنجاري و ارزشهاي مقبول خود، آنرا به خدمت گيرد. اما در كشور ما كه يك
كشور انقلابي-اسلامي است، اين موضوع ابعاد و اهميت بيشتري به خود ميگيرد
و لازم است مسؤلين اين رسانه بطور جدي، همسويي آن را با ارزشهاي
انقلابي-اسلامي، مورد توجه قرار داده و سعي كنند اين رسانه تأثيرگذار را
در تعامل مناسب با دين قرار دهند و از آن در جهت خدمت به دين و دينداران
استفاده نمايند.
از جمله خدماتي كه اين رسانه ميتواند نسبت به دين و دينداران داشته باشد عبارتند از:
بسط
نفوذ دين، ترويج و تبليغ دين، بازتوليد پيامهاي دين در قالبهاي جديد،
ايجاد زمينه براي احساسات و تجربۀ ديني، بسترسازي براي تحول روحي و تحصيل
اطلاع يابي از اديان گوناگون.
[2]
رهبر
معظم انقلاب، در تشريح رسالت تلويزيون در عرصۀ ديني ميفرمايند: «هدف ما
اين است كه صدا و سيما را به آن اوجي برسانيم كه كليۀ برنامههای آن، با
بهترين كيفيت در جهت رسوخ و نفوذدادن اسلام ناب و همۀ ملحقاتش از اخلاق و
عمل در زندگي مخاطبانش باشد. هر برنامه آن بايد اين خصوصيت را داشته باشد؛
اين هدف ماست».
[3]
اما
تلويزيون در كشور ما در رابطه با دين، گرفتار آسيبهائي است؛ كه اين
آسيبها، هم در برنامههاي مختلف ديني؛ اعم از نمايش و غير نمايش به چشم
ميخورد و هم سایر برنامههاي تلويزيوني، آسيبهائي را نسبت به دين و يا
دينداري مخاطبين ايجاد ميكنند. در اين نوشتار بر آنیم به برخي از
اینگونه آسيبهاي موجود در برنامههای دینی و برنامههای با رویکرد غیر
دینی تلویزیون ایران اسلامی بپردازيم. قبل از آن لازم است، به بررسی رابطه
دین و رسانه بپردازیم؛ تا شبهه احتمالی غیر کاربردی بودن و بیثمر بودن
بحث از اینگونه آسیبها، مرتفع گردد.
رابطه دين و رسانه
برخي
افراد، با تمسك به نظريه ذاتگرايانه تكنولوژي، پرداختن به بحث آسيبهای
رسانه در رابطه با دين؛ اعم از بحث در مورد آسيبهای برنامههاي ديني
رسانه و يا آسيبهاب سائر برنامههاي آن به دين و دينداري را بحثي
بيفايده و بيثمر قلمداد ميكنند؛ چرا كه قائلند ماهيت رسانه، جز اين را
طلب نميكند و اساساً، رسانه ناگزير از اين آسيبهاست. بنابراين پرداختن
به بحث از چيستي رسانه و رابطه آن با دين، بعنوان زمينهاي براي بحث از
آسيبها، ضروري به نظر ميرسد.
يكي
از نظرياتي كه در باب چيستي رسانهها، وجود دارد، نظريه ابزارانگارانه است
كه رسانه را صرفاً ابزاري ميداند كه در ذات خود فاقد هرگونه هويت فرهنگي
مستقل است و ميتواند در خدمت پيامهاي مختلفي قرار گيرد؛ بدون اينكه
فرهنگ و پيامهاي خاصي را از درون ذات خود به مخاطب منتقل نمايد. اين تلقي
ار فنآوري ميراث ارسطو بشمار میرود که قائل است، فناوری نظم سامانی است
که انسان به اشیاء میدهد و فنآوری را حائز شأنی خنثی میداند. فنآوری
مانند ظرفی است که صرفا، مظروف خود را نمایش میدهد؛ بدون آنکه بدان
تعیّنی بخشد.
[4]
در
مقابل اين نظريه، دیدگاه هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی مطرح است که معتقد
به نظریه ذاتگرایانه يا هستيشناسانه در مورد تكنولوژي ميباشد. براساس
اين نظريه، رسانه، ذاتاً داراي هويت فرهنگي مستقلي است، كه همچون ديگر
دستاوردهاي مدرن دنياي مدرنيته، عناصري همچون عقلانيت ابزاري، اومانيسم و
سكولاريسم را كه اصول اساسي مدرنيسم بشمار ميروند، در ذات خود دارد.
نظريه
رسانههاي سرد و گرم مكلوهان و يا كلام معروف او كه «رسانه همان
پياماست» را نيز ميتوان در راستاي همين ديدگاه ارزيابي كرد. مكلوهان
كلامي دارد كه بوضوح مؤيد نظريههاي دیگر است، آنجا كه ميگويد: «براي
حصول به درك واضح و شناخت روشني از يك فرهنگ، بايد به مطالعه ابزارهايي
پرداخت كه در آن فرهنگ، براي تبادل افكار و مبادلۀ پيامها بكار گرفته
ميشود».
[5]
بنابراين
ديدگاه، رسانه و دين در كلام، داراي فضاي متفاوتي ميباشند و ماهيتاً در
تقابل با همديگر قرار دارند، لذا تلاش در جهت ديني كردن رسانه، بيثمر
خواهد بود. همچنين ترويج و تبليغ دين اصيل و ناب بوسيله اين مولود مدرنيزم
غرب امكانپذير نخواهد بود. اگر بخواهيم دين را رسانهاي كنيم، ثمرهاي جز
تخريب دين را به دنبال نخواهد داشت.
"نيل
پستمن" نيز كه براي تلويزيون در عرصه دين، ضعف ذاتي قائل است، در اينباره
ميگويد: «صفحه تلويزيون، خود، داراي ماهيتي ذاتي و برخوردار از گرايش
نيرومند به روانشناسي اين جهاني است. تبديل شكل اين جهاني تلويزيون به
شكل جهاني متناسب با معنويت و قداست مذهبي، چگونه ممكن است».
[6]
البته
ميتوان پذيرفت كه هر رسانهاي، اقتضائات خاص خود را دارد؛ كه ممكن است از
ذات و ماهيت آن نشأت گرفته باشد و يا اينكه ناشي از قواعد و مقررات حاكم
بر آن رسانه باشد، اما اينكه ماهيت رسانه در تقابل با دين باشد محل تأمل
است. نبايد ميان ماهيت رسانه با آنچه توسط سازندگان يا گردانندگان آن بر
اين تكنولوژي عارض شده است، خلط كرد و نظام رسانهاي كه توسط افراد براي
رسانه تدوين شده است را به حساب ذات و ماهيت گذاشت. اگر تقابلي ميان دين و
تلويزيون و يا هر رسانه ديگري به نظر ميآيد شايد بتوان ريشه آن را در
نظامهاي سكولار حاكم بر آن جستجو كرد.
بعد
از تحول در عرصه ارتباطات و اختراع ماشين چاپ، اولين اقدامي كه در فضاي
اين رسانه نوين صورت گرفت، ترويج دين بود؛ كه در قالب چاپ انجيل صورت
گرفت؛ اما بعد از مدتي در همان فضايي كه از اين رسانه براي ترويج دين
استفاده شده بود، پرچم تقابل دين و رسانه برافراشته شد و اعتقاد به جدائي
اين دو مقوله از همديگر مطرح شد. شايد اين امر را بتوان مؤیدي بر اين امر
قرار داد كه ماهيت رسانه با دين، در تقابل نيست و آنچه اين دو را در مقابل
همديگر قرار داد، نظام رسانهاي بود؛ كه بر آن حاكم شد.
البته
بايد در نظر داشت كه تلويزيون نيز مانند تمامي ابزارهاي دنيوي، گرفتار
محدوديتهائي است و در عرصه ارائه دين هم اين نواقص و محدوديتها به چشم
ميخورد؛ همانگونه كه قابليتهائي را نيز داراست. اما ازاين محدوديتها
نميتوان به تقابل با دين ياد كرد.
آسيبهاي تلويزيون در رابطه بادين
در
يك جامعه اسلامي مانند كشور ما؛ كه هدف، توسعه عبوديت بر اساس اصول و
قواعد دين مبين اسلام ميباشد، بايستي نظام ارتباطات و رسانه نيز از هر
لحاظ، منطبق با آن اصول و قوانين و در راستاي آن هدف قرار گيرد. در واقع
بايد يك نظام رسانهاي ديني حاكم باشد.
پروفسور
مولانا درباره رسانهی ديني و نظريههاي مربوط به آن ميگويد: «رسانه
اسلامي بايد بر چند مبناي قرآني(توحيد، جامعه شناسي اسلامي، تقوا، امر به
معروف و نهي از منكر)، بنا شده باشد؛ كه همهی شئون رسانه از نوع مالكيت،
نوع كنترل، نوع قوانين و محتواي برنامهاي، بايد از آن اصول تبعيت كنند».
[7]
تلويزيون
ايران اسلامي هرچند در مقايسه با تلويزيون سایر كشورهاي اسلامي، از محتواي
غني اسلامي برخوردار است؛ اما تا رسيدن به نقطهی مطلوب، راه زيادي را در
پيش دارد و قطعاً با نواقص و نقاط ضعفي در جهت دينيشدن همه جانبه
روبروست، بنابراين لازم است اين كمبودها واشكالات، شناسایي شده و در جهت
اصلاح آنها، گامهاي مؤثري برداشته شود. در اينجا با تمركز بر دين به برخي
از ايرادات وارد بر محتوا یا شكل برنامههاي تلويزيوني در دو بخش خواهيم
پرداخت:
الف) آسيبهای موجود در برنامههاي ديني(نمايشي و غيرنمايشي)؛
1.
در بسياري از برنامههاي نمايشي با مضاميني ديني، در كنار مضاميني ديني و
چه بسا ماورائي، مضامين دنيايي و اين جهاني را بطرز پررنگي مطرح ميكنند،
به نحوي كه در نظر مخاطب، مضامين ديني(كه پيام اصلي آن برنامه بوده است)،
به حاشيه رفته و مورد توجه مخاطب قرار نميگيرند. در نتيجه تأثير چنداني
از نظر ديني بر جامعه نخواهند داشت. به نظر ميرسد اين برنامهها در
راستاي جذب مخاطب بيشتر، اينگونه به طرح مسائل ديني ميپردازند؛ غافل از
اينكه شايد مخاطب بدست آيد؛ اما هدف از دست ميرود. در ضمنف چنانچه
برنامهاي كه در راستاي اهداف ديني و با محتواي ديني ساخته ميشود، از
جذابيتهاي لازم هنري چه از جهت محتوایی و چه شكلي، برخوردار باشد و از
عنوان كردن صريح و مستقيم مسائل ديني پرهيز نمايد، ميتواند بدون مطرح
كردن مضامين دنيوي(مانند عشقهاي زميني)، مخاطب خود را داشته باشد و اهداف
خود را نيز بدست آورد.
2.
استفاده كردن از افرادي با سابقههاي نامناسب آشكار و يا كساني كه از نظر
ظاهري، وجههاي اسلامي ندارند در قالبهاي مختلف برنامههاي مذهبي به چشم
ميخورد؛ كه اين امر علاوه بر اينكه قبح بسياري از منهيات شرعي را در
جامعه از بين ميبرد و چه بسا آنها را بعنوان ارزش در جامعه نهادينه
ميكند، باعث ميشود كه از تأثير اينگونه برنامهها بكاهد؛ چرا كه مخاطب،
نوعي دوگانگي مشاهده ميكند. در نتيجه دچار حس بياعتمادي به آن برنامه
ديني شده و توجه چنداني به محتواي آن برنامه نخواهد كرد. مقام معظم رهبري
در بياني تصريح دارند كه با توجه به اهداف نظام اسلامي افرادي هم كه در
عرصهی رسانه، فعال هستند بايستي موجب نهادينه كردن اسلام ناب در زندگي
مخاطبان شوند. ايشان ضمن معرفي كردن رسوخ اسلام در زندگي مخاطبان، بعنوان
هدف صدا و سيما ميفرمايند:
«
... از اول صبح تا آخر شب كه پيچ راديو و تلويزيون را باز ميكنيم تكتك
برنامهها،حتي آرم برنامهها، موزيك متن فيلمها و برنامههاي كارتون،
حتي چهره گويندگان و مجرياني كه ديده ميشوند و لحن كلام گويندگاني كه
صدايشان شنيده ميشود، بايد اين خصوصيت را داشته باشد.»
[8]
3.
برخي از برنامههاي نمايشي ديني كه به زندگي شخصيتهاي بزرگ ديني مثل
انبياء عليهم السلام ميپردازند، آن شخصيتها را در قالب افرادي معمولي و
عادي نمايش ميدهند و به برجسته كردن جنبۀ انساني-اجتماعي آنها
ميپردازند؛ در حالي كه شخصيتهاي الهي از دو وجه ملكي و ملكوتي
برخوردارند؛ كه بايد هر دو وجه در معرفي آنها مورد توجه قرار گيرد و گرنه
ممكن است، جامعه دچار ترديد در تبعيت و الگو قرار دادن آنها شود؛ بنابراين
بايد از پررنگ كردن يكي از اين دو جنبه به شدت پرهيز كرد. امروزه در
فيلمهاي هاليوودي هم ضمن تقدسزدايي از انبيائي همچون حضرات موسي و هارون
و سليمان عليهمالسلام، ايشان را به قهرماني زميني و قومگرا، تقليل
ميدهند. اين امر سلب حجيّت از وحي را بدنبال خواهد داشت؛ كه در نهايت به
آزادي مطلق بشر، منجر خواهد شد.
4.
شايد بتوان گفت اكثريت قالبهاي نمايشي-مذهبي، مانند فيلمها و سريالها،
مذهبيها را از نظر طبقه اقتصادي و اجتماعي بعنوان افراد درجهی دوم،
معرفي ميكنند. اين امر ممكن است ضمن تقويت اين باور که دينداري مخصوص
ضعفاي جامعه است، اعتقاد به تنافي دين و ثروت را در جامعه موجب شود.
5.
در بسياري از برنامههاي مذهبي، مذهب و افراد مذهبي، بصورت خشك و بيروح و
فاقد جذابيت مناسب معرفي ميشوند و گاهي دينداران به صورت افرادي
سادهلوح، به نمايش درميآيند؛ اما در مقابل فرهنگ بيديني و يا افراد غير
متدين، به خلاف اين صورتها ظاهر ميشوند.
برنامههاي
سرگرمكننده خارجي كه از تلويزيون نمايش داده ميشوند، برنامههائي هستند
توأم با عناصر شادي، تفريح، لذتبردن از زندگي و ...؛ اما اين تلقي را
بوجود ميآورند كه فرهنگ و زندگي غربي، توأم با اين عناصر است و در مقابل،
فرهنگ ديني و جامعه ديني، خالي از اين امور نشان داده ميشوند؛ گويا كه
دين با این مسائل سر ناسازگاري دارد. اينگونه تصوير از فرهنگ ديني و غربي
موجب بحران هويت و از دست رفتن روحيه و پيدايش خودباختگي، بويژه در جوانان
خواهد شد.
6.
در برنامههاي ديني بويژه بصورت فيلم و سريال، معمولاً دين بصورت وسيلهاي
كه مورد استفادهاش برآوردن حوائج در دنيا و سعادت در آخرت است، معرفي
ميشود. اين دو امر در مورد دين برجسته ميشوند و كمتر به دين به عنوان
نسخهاي كامل و همهجانبه و سعادتبخش دنيوي، توجه ميشود كه اين تصوير از
دين، اين باور را در مخاطب بوجود ميآورد كه دين، صرفاً يك امر ماورائي
است که ربطي به دنيا نداشته و برنامهاي براي دنيا ندارد.
7.
طيف جديدي ار برنامهها در تلويزيون شكل گرفته كه در آنها انعكاس نتايج
اعمال خوب و بد انسان در دنيا، صورت ميگيرد. اين برنامهها را كه مي توان
در شمار برنامههاي ديني در نظر گرفت بواسطه اينكه موضوعي را كه ممكن است
در همۀ موارد اتفاق نيفتد(انعكاس نتايج)، بعنوان يك موضوع هميشگي در باور
مخاطب مينشاند، موجب يأس و نااميدي گروهي از مردم و غرور گروهي ديگر به
اعمالشان ميشود و چهبسا موجب بدبيني به ذات الهي رادر گروهي كه اين
انعكاس در زندگيشان محقق نميشود پديد آورد؛ بنابراين، ميتواند موجب
تخريب باورهاي عقيدتي مردم گردد.
ب) برخی جنبههای تقابل سایر برنامههاي تلويزيوني با فرهنگ دينی و دينداري؛
1-
برخي از برنامههاي تلويزيوني، به ترويج و تبليغ فرهنگهایي ميپردازند كه
بايد ريشۀ آنها را در فرهنگ غربي جستجو كرد و هيچ تناسبي با فرهنگ ديني
اسلامي ندارد. از جملۀ اين امور مي توان به ترويج مصرفگرائي در تلويزيون
اشاره كرد.
تلويزيون
در قالب فيلمها يا تبليغات، جامعه را به سمت افراط در مصرف كشانده و
اساساً آن را يك هدف معرفي كرده و جامعۀ مصرفي را شكل ميدهد. (البته بدان
معنا نيست كه تلويزيون از تبليغ كالاها خودداري كند؛ بلكه به این معناست
كه از ايجاد نيازهاي كاذب و تبليغ كالاهاي مرتبط با اين نيازها، كه جزء
ضرورتهاي زندگي بشمار نميروند، بپرهيزيم. اين امر نه تنها به اقتصاد
كشور ضربه نخواهد زد، بلكه بخاطر مصرف، هزينه اينگونه كالاها در امور مهم
و حياتي كشور، موجب توسعه اقتصادي خواهد شد).
ظاهرگرايي،
يكي ديگر از نمونههاي ترويج فرهنگ بيگانه در كشور است. بسياري از فيلمها
و سريالهاي تلويزيوني در فضاي رفاه و طبقهی مرفه ساخته ميشوند؛ اين
امر نه تنها در مصرفگرا كردن جامعه مؤثر است، بلكه ظاهرگرا شدن را نيز
بدنبال دارد. چرا كه وقتي مخاطب، بصورت فراوان در معرض فضايی قرار گيرد،
آن فضا در باور مخاطب، اهميت ويژهاي پيدا كرده و ممكن است به اولويت ذهني
او تبديل شود. "ژان كازنو" در اين رابطه ميگويد: «تلويزيون صرف نظر از
نقشي كه در تبليغات آشكار دارد، ميتواند بصورت وسيله عادت كردن مردم به
تمدني تلقي شود كه آنرا بطور دائمي به نمايش ميگذارد»
[9]
محتواي
برنامهها و نوع ظاهر شدن شخصيتهاي ستارهاي در فيلمها و سريالها نيز
گاهي به سمت و سوي ظاهرگرائي گام برميدارد كه در جامعه تأثير خواهد گذاشت.
ترويج
اينگونه فرهنگها نوعي دوگانگي فرهنگي را براي مخاطب به ارمغان ميآورد؛
چرا كه مخاطب را در معرض دو فرهنگ متضاد قرار ميدهد. از طرفي مخاطب، با
فرهنگی ديني روبروست كه چه بسا آنرا از خود تلويزيون شناخته باشد و از طرف
ديگر بااين فرهنگهاي مخالف، مواجه ميشود. در نتيجهی اين مواجهه با دو
فرهنگ متضاد، مخاطب دچار سردرگمي ميشود و در انتخاب دچار ترديد شده؛ كه
ممكن است به ترجيح فرهنگ مقابل با فرهنگ ديني روي آورد. علاوه بر آسيب
وارد آمدن به دينداري در اجتماع، ممكن است، ترويج اين فرهنگها، اين باور
را در مخاطب پديد آورد كه گفتمان دين موافق با آنهاست؛ چرا كه در جامعۀ ما
كه مردم رسانه تلويزيون را تريبون نظام اسلامي تلقي ميكنند، ممكن است،
هرچيز از آن به نمايش در آيد، را به حساب دين قلمداد كنند.
2-
در تلويزيون برنامههايي مشاهده ميشوند، كه به نوعي باور زندگي بدون خدا
را دامن ميزنند و مخاطب را به سمت سكولار دروني پيش برده و نگاه سكولار
را در او تقويت ميكند.
از
جملهی اينگونه برنامهها، ميتوان به برنامههاي تخيلي، كه بويژه براي
كودكان، فراوان نمايش داده ميشوند، اشاره كرد. در اين گروه از برنامهها،
انسان بعنوان فرمانرواي مطلقي معرفي ميشود، كه تنها با راهنمايي عقل و
تكيه بر قدرت و عقل خود، ميتواند به هركاري دست بزند. اين چيزي نخواهد
بود جز زمين بدون آسمان.
"لوگراسمن"
از منتقدين غربي در مورد «هريپاتر» كه از سلسله فيلمهاي تخيلي به شمار
ميرود، اينگونه مينويسد: «اگر ميخواهيد بدانيد، در هريپاتر كسي
ميميرد، پاسخ آن آسان است: خدا»
[10]
اين
حادثه كه وي در مورد هريپاتر قائل است، در فيلمهاي تخيلي ديگر هم، با
شدت و ضعف اتفاق ميافتد. در واقع به مخاطب، باور استقلال را تلقين ميكند.
برنامههاي
مستندي كه به عالم طبيعت ميپردازند و سعي در به تصوير كشيدن طبيعت و
حوادث آن دارند، را نيز ميتوان مؤثر در ايجاد نگاه سكولاريستي دانست.
اينگونه برنامهها كه معمولاً در كشورهاي غربي ساخته شدهاند و حلقهی
مفقودهاي بنام عالم ماوراء در آن به چشم ميخورد، امروزه در كشور ما، به
همان شكل، نمايش داده ميشوند. همۀ اينها در حالي است كه در فرهنگ اسلامي،
همه چيز بايد در ارتباط با خداي متعال ارزيابي شود و همه اشياء، عين ربط
به ذات الهياند؛ حتي علوم طبيعي هم بايد در اين فضا ديده شوند.
3-
در بسياري از برنامههاي تلويزيوني فرهنگ لُمپَنيزم به وفور به چشم
ميخورد: «اين فرهنگ كه به نوعي از فرهنگ كوچه و بازاري اطلاق ميشود، كه
از قيد و بند چهارچوبهاي هنجاري و آدابي رفتارها و گفتارهاي معمول و
مرسوم، در برخي حوزههاي به نسبت جاافتاده دور ميشود».
[11] در ميان افرادي كه خطوط قرمز اجتماعي– فرهنگي را ناديده ميگيرند، وجود دارد.
تلويزيون،
بويژه در برنامههاي طنز و سرگرمي؛ مانند مسابقات از اين فرهنگ
استفادههاي زيادي میكند؛ كه شايد بتوان آنرا در راستاي جذب مخاطب بيشتر
ارزيابي كرد. تكرار اين فرهنگ، در دراز مدت ميتواند، اين فرهنگ را به
فرهنگ غالب جامعه تبديل كند؛ در حالي كه از منظر باورهاي ديني ما كه وقار
و متانت و پرهيز از سبكي، يك ارزش به شمار ميرود، اين فرهنگ مقبول
نميباشد و ترويج اين فرهنگ به دينداري جامعه، خدشه وارد ميكند.
4-
تلويزيون در برخي از برنامهها، بويژه آنها كه ماهيت نمايشي دارد، گاهي به
اشاعهی رفتارهاي ناپسند و نابهنجار ميپردازد و در واقع برخي ضد ارزشها
را در جامعه ديني به ارزش تبديل ميكند؛ كه اين امر ايجاد جامعه ديندار
را با چالش روبرو خواهد كرد و ممكن است امور ضد ارزش، بعنوان بخشي از
ارزشهاي نظام باوري مخاطب، تبديل شود.
برخي از اين رفتارهاي ناپسند عبارتند از:
1.
تمسخر و تحقير ديگران؛ اين امر موضوعي است كه در بسياري از برنامههایي كه
جنبهی طنز و سرگرمي دارند، ديده ميشود. در اين برنامهها، گاهي با
دستمايه قرار دادن لهجههاي اقوام مختلف، دست به اين امر ميزنند.
2.
بدحجابي و آرايش ناموجه؛ استفاده از جذابيتهاي جنسي در كشورهاي غربي براي
جذب مخاطب بيشتر، يك اصل شناختهشده است؛ كه امروزه تلويزيون ايران نيز با
آوردن فيلمهاي سينمائي به تلويزيون، بيش از پيش، بدان روي آورده است. يكي
از مهمترين مصاديق آنرا بايد پوشش آرايش ظاهري(گریم) بازيگران دانست.
3.
ترويج روابط دختر و پسر، خارج از محدوده شرعي؛ در برخي فيلمها و سريالهاي
تلويزيوني، امروزه شاهد روند رو به رشد تسهيل روابط دختر و پسر، خارج از
موارد ضرورت ميباشيم؛ كه اين امر با تعاليم ديني و ارزشهاي اجتماعي ما
همخواني ندارد.
4.
دروغگوئي و غيبت؛ اين دو خصيصه، در بسياري از فيلمها و سريالهایي كه
بويژه با موضوعات خانوادگي تهيه ميشوند، وجود دارد و به نوعي اشاعه داده
ميشوند. البته منظور اين نيست كه تلويزيون به هيچشكل به آنها توجه نكند؛
بلكه بايد ارائه آنها به گونهاي باشد كه موجب انزجار مخاطب از آنها شود و
نه تشويق يا سادهانگاري آنها در نظر مخاطب.
نتيجه گيري
تلويزيون
با تمام اقتضائات و محدوديتهایي كه دارد، ميتواند در مسير دين، مورد
استفاده قرار گيرد؛ همانگونه كه ميتواند ديني شود. پس هيچ تقابلي ميان
دين و رسانه وجود ندارد؛ اما در كشور ما اين رسانه تا دينيشدن براساس
معيارهاي اسلامي، فاصله زيادي را فرا روي خود دارد و با ايرادات و اشكالات
متعددي در اين عرصه روبروست؛ كه از مشاهده مجموع آنها ميتوان به اين نكته
رسيد كه بر تلويزيون ما يك نظام واحد جامع ديني حاكم نميباشد و به دليل
نداشتن يك الگوي كامل از رسانهی ديني، در مواردي به سمت و سوي روشها و
الگوهاي غربي رفتهايم و آنرا ملاك عملكرد خود قرار دادهايم؛ كه بايد با
توليد نظريه رسانه ديني و الگوي رسانهی ديني، خود را از تقليد صرف از
الگوهاي غربي، رها كرده و تلويزيون را با هنجارهاي بومي خود، همراه سازيم
و گرنه بيش از پيش شاهد آسيبهاي ديني در تلويزيون خواهيم بود و حيات ديني
ما با چالش روبرو خواهد شد و به قول ژان كازنو در كتاب "قدرت تلويزيون"؛
قادر به ادامۀ حيات نخواهيم بود.
[12]
[1]. دور، امه؛ تلويزيون و كودكان، علي رستمي، تهران، سروش، 1374؛ چاپ اول، ص4.
[2]. شرفالدين، حسين؛ دين و رسانه، ماهنامه علمي- ترويجي معرفت، 131، ص25 – 23.
[3]. جمالي، مصطفي؛ دين مدرنيته و اطلاعات، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1384، چاپ اول، ص174.
[4]. ام هور، استوارت و لاندباي، نات؛ رسانه، دين و فرهنگ، مسعود آريايينيا، تهران، سروش، 1382، چاپ اول، ص91.
[5]. پستمن، نيل؛ زندگي در عيش مردن در خوشي، صادق طباطبايي، تهران، اطلاعات، 1384، چاپ چهارم، ص73.
[7]. پيشاهنگ، اميرحسين؛ جوان هويت و رسانه، ماهنامه تخصص رواق هنر و انديشه، ش24، ص90.
[8] . جمالي، مصطفي؛ ص174.
[9] . كازنو، ژان؛ قدرت تلويزيون، علي اسدي، تهران، 1364، چاپ اول، ص 172.
[10]. دي اوبرين، ميشل؛ هري پاتر و مرگ خدا، ماهنامه سياحت غرب، ش61 ، ص6.
[11]. جعفري، علي؛ نشانهها و هنجارها در راديو جوان، ماهنامه تخصصي رواق هنر و انديشه، ش21، ص26.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:34 موضوع |
لینک ثابت
تلویزيون و دين چالش ها و راهكارها
تلویزيون و دين چالش ها و راهكارها
ارسال شده توسط admin در تاریخ شنبه, 04/25/1390 - 08:32
/name vared konandeya etelat -->
معرفت سال بيستم ـ شماره 162 ـ خرداد 1390، 51ـ68
چكيده
چالش رسانههاى مدرن، مثل تلويزيون، با دين همواره مطرح بوده است. پس
از انقلاب اسلامى ايران، اين چالشها دلمشغولىهاى فراوانى را براى
پژوهشگران اين عرصه ايجاد كرد. در چند سال گذشته، تلاش زيادى براى برطرف
كردن اين چالشها به عمل آمد، ولى هنوز اختلافات اساسى در اين حوزه، بخصوص
در ميان پژوهشگران حوزه دين و رسانه و ارتباطات مطرح است.
اين مقاله با رويكرد تحليلى، پس از تعريف دين و بيان ويژگىها و
كاركردهاى تلويزيون، به سه نظريه معروف در اين زمينه، يعنى نظريه
ابزارگرايانه، ذاتگرايانه و تعاملگرايانه پرداخته و چالشهاى اساسى در
اين حوزه را مطرح و در پايان، نيز راهكارهايى را ارائه داده است.
كليدواژهها: تلويزيون، دين، رسانه، ارتباطات.
مقدّمه
جهان امروز جهان تصوير است. تلويزيون به منزله يك رسانه ديدارى و شنيدارى، زندگى انسانها را تسخير كرده است. پستمن در كتاب زندگى در عيش، مردن در خوشى سه
دوره را براى انتقال معلومات ذكر مىكند. دوره اول، دوره انتقال معلومات
به وسيله زبان بود؛ پدر مىگفت، فرزند حفظ مىكرد. دوره دوم، دوره مكتوب
بود و كتاب، حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد. وى سومين دوره را دوره
تصوير مىداند كه تصوير سينمايى و تلويزيونى جاى دو موج قبلى نشسته است.
البته تحليل پستمن اين است كه اين تصويرها به صورت خاص ساخته مىشود و به جهان ارائه مىگردد، ما در قلمرو افزايش دامنه جهل انسان قرار داريم تا علمش.1
ارتباط بين رسانهها و دين از امور بحثبرانگيز مىباشد و در طول
تاريخ فراز و نشيبهاى زيادى را طى كرده است كه شروع آن هم توسط
سازمانهاى بنيادگرا و اونجليستى مسيحى بوده است؛ يعنى نخستين جمعيتهاى
دينى كه قدرت راديو و تلويزيون را به عنوان ابزار تغيير و تحول يافتند اين
سازمانها بودهاند.2
فرقههاى بزرگ مسيحى در آستانه دهه 1950 به پخش برنامههاى دينى از
تلويزيون روى آوردند. نخستين برنامه تلويزيونى دينى كه توسط يك فرقه بزرگ
مسيحى توليد شد برنامه «This is the life» (اين يك زندگى است) در سال 1952
بود كه هزينه توليد اين برنامه در سال 1955 بالغ بر 750 هزار دلار گرديد.3
در امتداد قرن بيستويكم، دين و رسانه روزبهروز بيشتر با يكديگر
مرتبط مىشوند. بخش اعظم مذهب و معنويت دوران معاصر، از طريق رسانهها درك
مىشود و نمادهايى مهم، با فراوانى روزافزون ظاهر مىگردد.4
در ايران نيز پس از انقلاب اسلامى ايران و با توجه به رويكرد دينى
نظام چالشهاى متعددى در حوزههاى مختلف از جمله دين و رسانه، دين و
سرگرمى و دينى شدن بسيارى از علوم مختلف دانشگاهى مطرح گرديد و دغدغهاى
براى پژوهشگران حوزوى و دانشگاهى به وجود آورد. اگرچه تلاشهاى فراوانى
بخصوص در سالهاى اخير و با توجه به تأكيدهاى مقام معظم رهبرى شروع شده
است، ولى با توجه به گستردگى كار، تلاش بيشترى را طلب مىكند و انتظار
مىرود كه طلاب علوم دينى بيش از پيش به تحقيق و انديشهورزى و
نظريهپردازى در حوزههاى مختلف بخصوص حوزه دين و رسانه بپردازند.
از جمله وظايف رسانه ملى در بعد از انقلاب اسلامى، كمك به تقويت
بنيانهاى اعتقادى و افزايش باور و ايمان در ميان افراد جامعه بوده است.
اشاره تاريخى و راهگشاى امام خمينى قدسسره به قرار گرفتن صداوسيما در
جايگاه دانشگاه نيز ناظر بر همين رسالت است.
مطالعه نقش رسانه در اشاعه دين و متقابلاً نقش دين در تسهيل رابطه
ميان مردم و رسانه، سالهاست كه در علوم اجتماعى، علوم ارتباطات، مطالعات
فرهنگى و دين جايگاه ويژهاى پيدا كرده است. با ظهور رسانههاى جديد و
نظريههاى ارتباطى خاص آنها و البته به تبع شرايط اجتماعى هر دوره،
نگاههاى تازهاى در خصوص تعامل دين و رسانه شكل گرفته است. از يكسو،
انديشمندان ارتباطات به ارتباط متقابل اين دو حوزه مهم اجتماعى
پرداختهاند و از سوى ديگر، محققان حوزه دين نيز با مطالعه فناورىهاى
نوين ارتباطى، سعى در برقرارى رابطه مؤثر بين اين دو و نهايتا انتقال درست
و روشن مفاهيم دينى با استفاده از رسانههاى جديد داشتهاند.
در اين رابطه ما بايد به دنبال پاسخهايى باشيم كه در اين ميان
وجود دارد از جمله: چالشهاى ميان دين و رسانه چيست؟ آيا تبليغ دين و
ارزشهاى دينى از طريق رسانه موجب تقليلگرايى در مفاهيم دينى مىشود؟ آيا
ما مىتوانيم رسانه دينى داشته باشم؟ فرق تلويزيون دينى و دين تلويزيونى
چيست؟ چه راهكارهايى براى برونرفت از اين چالشها وجود دارد؟
با توجه به توان تلويزيون به جذب حداكثرى مخاطب به گونهاى كه بيش
از 90 درصد مردم از اين رسانه استفاده مىكنند و رشد روزافزون اين
رسانهها كه به توليد و پخش اطلاعات مىپردازند و از جهات مختلف بر افكار
و رفتار ما تأثير مىگذارند نشان مىدهد كه ما بايد از ظرفيتهاى اين
رسانه به نحو مطلوب استفاده كنيم. و از طرفى خاتميت اسلام لازمهاش اين
است كه جهانى باشد و براى همه انسانها اين كره خاكى پيام داشته باشد و
پيامبران ما نيز براى تبليغ دين به تناسب هر زمان از ارتباطها و امكانات
خاص همان زمان به بهترين وجه استفاده مىكردند و از آنجايى كه مسلمانان
بايد رسانهها را در خدمت تبليغات دينى و توزيع و توسعه معارف و ارزشهاى
الهى و توانمندىسازى جامعه اسلامى و حفظ و استمرار برترى اسلام در دنياى
امروز به كار گيرند، ضرورت و اهميت بحثهاى رسانه و دين و بيان چالشهاى
موجود ميان آنها و ارائه راهكار بيشتر به نظر مىرسد. همچنين بايد از اين
طريق چهره زيباى اسلام را كه مطابق با فطرت آدمى است را به ديگران نشان
دهيم و به دليل اينكه وسايل ارتباط جمعى به عنوان رقيب در كنار وسايل
ارتباطى سنتى مىباشد، متوليان دين بايد با شناخت مطلوب اين وسايل ارتباط
جمعى به نحوه شايسته از اين وسايل براى اهداف اسلامى استفاده كنند و تا
جايى كه امكان دارد آسيبهاى آن را برطرف كنند.
تعريف دين
از دين تعاريف متعددى شده است. البته پيچيدگى و گونهگونى اديان
انسانى، و نيز تأثيرات دوگانه و ژرفى كه برمىانگيزند، مجموعه ناهمگنى از
تعريفهاى علمى درباره اين پديده را به وجود مىآورند. معمولاً و شايد به
طور ناگريز، اين تعريفها متضمن برخى پيشفرضهاى ارزشى است.5
دوركيم مىگويد: ذات دين عبارت است از تقسيم جهان به دو
دسته نمودهاى «مقدس» و «غيرمقدس». به نظر او، دين الزاما در اعتقاد به
خدايى در ماوراى جهان هستى خلاصه نمىشود؛ زيرا در بسيارى اديان، اعتقاد
به خدا اصلاً مطرح نيست.6
ماكياولى عقيده داشت كه دين يكى از عناصر ضرورى حيات
اجتماعى بشر است. اما در ديدگاه وى، دين نمىتواند مدعى داشتن حقيقى مطلق،
مستقل و جزمى باشد. ارزش و اعتبار دين كاملاً وابسته به نفوذش در حيات
سياسى است.7
منظور ما از دين، يك سبك زندگى براى انسان است كه هدف و غايت آن
تأمين سعادت اخروى و سامانبخشى به سلامت معنوى و مادى بشر است. گرچه
انسان براى عبادت خالق خود آفريده شدهاست: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ
وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» و راه اين عبادت از طريق دين و عمل به
رهنمودهاى آن ميسر است، ولى همه دين و عبادات دينى منحصر به مناسك عبادى
نمىشود. در بحث از دين، سه بخش عقايد، اخلاق و احكام و دستورهاى شرعى
مطرح مىشوند و مناسك عبادى بخشى از دستورها و احكام شرعى است، نه همه
دين. پس التزام به خُلق خوب، عدالت، احترام به حقوق ديگران، تجلى حضور
خداوند در جنبههاى اجتماعى زندگى و بسيارى از امور ديگر، گرچه ظاهرى
مناسكى نداشته باشند، ولى دينىاند. و گسترش اينها به معناى گسترش دادن
دين است.8
تلويزيون و ويژگىهاى آن
تلويزيون در ميان بحث و جدل و عقايد متضاد متولد شد و تاكنون نيز در
چنين محيطى باقى مانده است. برخى ادعا مىكنند كه تلويزيون مهمترين وسيله
ارتباطى است كه تاكنون اختراع شده است. برخى ديگر آن را يك وسيله ارتباطى
نامناسب مىدانند كه آسيبهاى جدّى به اجتماع وارد مىآورد. اولين بحثهاى
مربوط به ادعاهاى مختلف، درباره اختراع است. طى تاريخ كوتاه خود، فناورى
تلويزيون به صورت قابل ملاحظهاى در حال تغيير و پيشرفت بوده است؛ محتواى
برنامهها غنى و پربار شده و بينندگان تلويزيون افزايش يافتهاند. با اين
حال، انتقادهاى زيادى از تأثيرات تلويزيون به عمل مىآيد. با وجود اين
انتقادها، تلويزيون به عنوان محبوبترين رسانه باقى مانده است.9
ملوين دفلور و دنيس دوران طلايى تلويزيون را به دو
دوره تقسيم كردهاند. دوره اول، زمانى كه تلويزيون رشد سريع خود را تجربه
مىكرد؛ يعنى از سال 1952 تا حدود 1960، كه در اين دوره، نه تنها به رشد
اين وسيله ارتباط جمعى در آن مدت كوتاه توجه دارند، بلكه رشد و تكميل اصول
برنامهسازى تلويزيونى در اين مدت برايشان مهم است. دوره دوم طولانىتر
است و از سال 1960 تا حدود 1980 را دربر مىگيرد؛ وقتى كه شبكههاى
تلويزيونى رقباى اندكى داشتند. اين دوران به عنوان نارضايتى تماشگران از
برنامهها و يا برنامهريزىهاى كسلكننده معروف است. خيلىها تلويزيون را
متهم به تشويق و افزايش نارسايىهاى اجتماعى مىكنند. آنها معتقدند كه
تلويزيون به عنوان يك رسانه قوى، استانداردهاى اخلاقى را سستوپايدارى و
استحكام ملى را متزلزل مىسازد.10
قابليتهاى تلويزيون چنان است كه اين رسانه مىتواند در مقايسه با
ساير وسايل ارتباط جمعى، محتواى نزديكتر به زندگى واقعى ارائه كند.
تلويزيون علاوه بر اينكه در بعضى ويژگىها با وسايل ارتباط جمعى
مشترك است، خود نيز داراى ويژگىهاى منخصر به فرد مىباشد؛ از جمله:
1. داراى انتشار سريع، مداوم و تنظيم حوزه تحت پوشش با وسعت بسيار
زياد است و از اين حيث نسبت به مطبوعات توانمندتر و نسبت به راديو ضعفتر
است.11
2. پيام آن از تركيب عناصر تصوير، موسيقى، كلام، نوشته، افكت و
حركت به وجود مىآيد. اين عناصر نسبت به ساير وسايل ارتباط جمعى، مانند
مطبوعات و راديو، امكان بيشترى در بهرهگيرى از كيفيتهاى مربوط به پيام
را براى مخاطبان فراهم مىسازد.12
3. فرار و كمدوام بودن پيامهاى تلويزيونى كه از سرعت پخش و بىثبات آنها ناشى مىشود.13
4. نوع ارتباط در آن يكسويه است و از اينرو، انتخاب زمان مورد
علاقه براى دريافت پيام به اراده مخاطب نيست، همانگونه كه امكان دريافت
بازخورد در شرايط معمولى وجود ندارد.14
5. تلويزيون با امكان تكرار برنامهها و تكرار مضمون واحد در
برنامههاى مختلف، قدرت هنجارسازى دارد و از راه هنجارسازى مىتواند به
جامعهپذيرى كمك كند. بنابراين، جهان ممكنى كه تلويزيون مىآفريند،
مىتواند اعضاى خود را آنگونه كه مىخواهد تربيت كند. البته در اين امور
نمىتوان تلويزيون را مطلقالعنان و فعال مايشاء دانست، ولى نسبت اثرگذارى
آن بسيار زياد است.15
6. تلويزيون فكر ما را از چيزهاى ديگر منحرف مىسازد، بدون آنكه چيز زيادى براى به فكر انداختن ما جايگزين آن كند.16
البته تلويزيون مىتواند در نقش تقويت باورها و نگرشها موفق باشد،
ولى توانايى تغيير عقايد و باورهاى دينى را ندارد. اين مخاطب است كه با
انتخاب روانى خود مىتواند آنچه را به او ارائه مىشود، قبول يا رد كند و
با انتخاب فيزيكى خود، يعنى تغيير دادن شبكه يا خاموش كردن تلويزيون، با
رسانه تعامل داشته باشند.17
در نتيجه، تلويزيون از يكسو، رسانهاى است كه همه قواى ادراكى
انسان (عقل، خيال و وهم) را تحت تأثير قرار مىدهد. از اينرو، يكى از
ويژگىهاى متمايزكننده تلويزيون كيفيت و جذابيت آن است. اين ويژگى، جزو
جداناشدنى اين رسانه است. تلويزيون تمركز و توجه چشم و گوش را مىطلبد؛
توجه را، به حركت در يك فضاى كوچك معطوف مىكند. اين جعبه جادويى كنار ميز
غداخورى و يا هر جايى كه مناسبتر تشخيص داده شود، قرار داده مىشود.
استفادهكننده از تلويزيون به بيرون رفتن از خانه و تهيه بليط نياز ندارد؛
بدون آنكه از صندلى خود بلند شود، مىتواند با استوديو، صحنههاى نمايش و
دوربينهاى خبرى در دوردستها ارتباط ديدارى و شنيدارى برقرار كند.18
البته در مورد تلويزيون نگرانىهايى وجود دارد كه طيف آن از
برنامهريزى ناكافى و اتلاف وقت در اثر تماشا، تا توصيف و تصوير كردن سكس،
خشونت، بىحرمتى و بىنزاكتى، مسائل سياسى و ارزشها يا تعصبات اجتماعى
ادامه دارد. چنين به نظر مىرسد كه اين نگرانىها عمدتا با بزرگى اين
رسانه ارتباط دارد.19
كاركردهاى تلويزيون
براى تلويزيون كاركردهاى مختلفى بيان شده است؛ از جمله: سرگرمى، آموزش،
اطلاعرسانى، كاركرد ارشادى تلويزيون، همگنسازى، احساس تعلق اجتماعى و...
. در اين مقاله، سه كاركرد مهم و اساسى تلويزيون را به اختصار توضيح
مىدهيم:
1. سرگرمى
كاركرد سرگرمى جزء برجستهترين، مهمترين، مؤثرترين و پررونقترين
كاركردهاى اين رسانه به شمار مىرود. ولى از سوى ديگر، فعاليتها و
برنامههاى داراى كاركرد سرگرمى همواره به دليل غفلتزايى و انصراف توجه
از امور مهم و احيانا آثار تخريبى خاص، مورد نكوهش فعالان دينى بوده و
اسلام نيز مؤمنان را از اشتغال به دستكم برخى از گونههاى آن تحت عنوان
«لهو و لعب» برحذر داشته است.20
تحقيقات از گذشته تا حال نشان داده است كه انگيزه اغلب مردم از
تلويزيون، سرگرمى است و همواره سرگرمى اولين كاركرد تلويزيون به شمار آمده
است. تلويزيون بدون مخاطب تحقق نمىيابد و مخاطب، تلويزيونى را نگاه
مىكند كه سرگرمكننده باشد.
سرگرمىهاى تلويزيونى نيازهاى حقيقى انسان را به شكل كاذب ارضا
مىكنند، همانند آب نمكى كه به تشنه بدهند، نياز به سرگرمى را تشديد
مىكنند.
البته پستمن مىگويد: مشكل اساسى در مورد تلويزيون، اين
امر نيست كه اين وسيله تنها يك سرگرمى و سرگرمكننده است، بلكه مسئله در
اين است كه سرگرم كردن و سرگرم شدن چارچوب طبيعىشده است براى توليد
برنامهها در همه شئون زندگى. و مشكل اساسى اين است كه هر موضوعى را به
عنوان موضوعى سرگرمكننده و به صورت سرگرمى به نمايش درآوريم.21
پستمن كه ميانه خوبى با تلويزيون ندارد مىگويد: «تلويزيون
وسيلهاى است كه تمامى اطلاعات را در قالب نظام و ساختارى به نام سرگرمى و
وقتگذرانى و شادمانى به نمايش مىگذارد.»22
تلويزيون به عنوان يك رسانه نوين، پرمخاطبترين وسيله ارتباط جمعى
است. بينندگان تلويزيون در هر شرايطى به ديدن برنامههاى آن مىنشينند؛
گاهى شايد بعد از يك روز كارى سخت، گاهى شايد در حين خوردن غذا يا حتى در
حين استراحت و... . در نتيجه، سرگرم كردن و شاد كردن و زدودن خستگى از
مخاطب، شايد اصلىترين كاركرد تلويزيون باشد. امروزه در ميان محققان،
ارتباط سرگرمى با دين خود به يك چالش بزرگ تبديل شده است كه بحث درباره آن
نياز به يك تحقيق مجزا دارد؛ اينكه آيا تلويزيون دينى مىتواند
سرگرمكننده باشد يا خير؟ آيا دين اسلام و ائمّه اطهار عليهمالسلام به
سرگرمى و تفريح مردم توجه داشتهاند؟
البته علتهاى زيادى به ذهن مىرسد كه سبب مغفول ماندن اين كاركرد
در رسانههاى سنتى دينى نه تنها در جامعه اسلامى، بلكه در مسيحيت شده است.
شايد يكى از آنها، ديوار بلندى است كه خواسته يا ناخواسته ميان دين و
سرگرمى ايجاد كرده و دين را معارض تفريح و سرگرمى پنداشتهاند.23
تصورات نادرست از دين سبب شده است كه حتى برخى متدينان، دين را به
واسطه الزامهاى تغييرناپذير و موعظههاى آن، ذاتا متعارض با سرگرمى
بدانند و برخى روى آوردن دين به قالبهاى سرگرمكننده را موجب سادهسازى و
سقوط معنوى آن بپندارند، حال آنكه اسلام هيچ مخالفتى با شادابى و تفريحات
به دور از فساد و بيهودگى ندارد و حتى ادخال سرور در قلب مؤمن را عبادت و
عملى پسنديده مىشمارد.24
البته بايد يك نكته مهم در كاركرد سرگرمى و تفريحى مدنظر قرار
بگيرد و آن اينكه به جنبه اخلاقى توجه شود؛ يعنى ما نمىتوانيم به هر نحوى
ديگران را بخندانيم، بلكه تفريح و سرگرمى با توجه به اخلاق و ارزشهاى
دينى معنا پيدا مىكند.
2. كاركرد آموزشى
تلويزيون همچون مدرسهاى بزرگ بر تمام حيات انسانى پرتو مىافكند.25
ناميدن تلويزيون به عنوان «برنامه درسى» دقيق و همهجانبه است؛
چراكه در يك برنامه درسى، ما با يك نظام اطلاعاتى روبهرو هستيم كه هدف آن
تأثيرگذارى، آموزش، تعليم و آمادهسازى ذهنهاى جوانان ماست.26
اين كاركرد مرتبط با نظام آموزش و پرورش كشور يا مربوط به سطح دانش
در علوم اسلامى است كه به طور عمده ناظر به حيطه شناختى مىباشد. تنها
رسانهاى كه كاركرد نخستين و اصلى آن را آموزش تشكيل مىدهد، مدارس علوم
دينى است. ساير رسانهها، اعم از سنتى و نوين، اين كاركرد را به تدريج به
عنوان يك كاركرد فرعى يا در كنار كاركرد اصلى ديگرى مورد توجه قرار
مىدهند.27
آموزش توسط رسانه مستلزم اين نيست كه ما حتما بايد برنامهاى تحت
عنوان «آموزش» داشته باشيم؛ يعنى نياز نيست آموزش مستقيم و رسمى باشد،
بلكه آموزش غيررسمى از طريق امواج راديو و تلويزيون مىتواند در تمامى
شبانهروز شيوههاى صحيح كشاورزى، دامدارى، بهداشت، حمل و نقل و ترافيك و
غيره را دربر بگيرد و در بهبود وضع جامعه مؤثر افتد.
تلويزيون مىتواند با تهيه برنامههاى آموزشى، مواد درسى خود را
با برنامههاى مدارس تطبيق دهد و همكارى مديران و معلمان را جلب كند و
ضمنا توضيح دهد كه تلويزيون يك وسيله كمكآموزشى مىباشد و قصد خارج كردن
معلمان را از صحنه ندارد.
3. كاركرد اطلاعرسانى و خبررسانى
رسانهها نقش عمدهاى در انتقال اخبار و اطلاعات دارند. انتقال سريع
اخبار و وقايع دنياى ما باعث شده كه كره زمين در نظر، كوچك شود. وسايل
ارتباط جمعى امروز، بر تمامى ميدانهاى معرفتى بشرى سيطره پيدا كرده و
قدرت خود را از پيشرفت فناورى به دست آورده و نقش فزايندهاى در ساختمان
افكار عمومى و فرهنگهاى جهانى بازى مىكنند.28
تلويزيون مىتواند در مدت كوتاهى، اطلاعات مورد نياز و خبرهاى
گوناگون درباره مسائل اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... را از
دورافتادهترين نقاط دنيا به طور مستقيم و دايم در اختيار گيرنده قرار دهد.
مهمترين ويژگى اين كاركرد، اتكاى آن به زمان است. به اين معنا كه
بايد ويژگى جديد و تازه بودن در بيان اطلاعات و رويدادهاى دينى ملحوظ باشد
و از كهنگى و آفات زمانى به دور بماند.29
نظريههاى رسانه
پيش از اينكه به آسيبها و چالشهاى بين دين و تلويزيون بپردازيم، بايد
نگاهى به نظريات در اين حوزه داشته باشيم كه البته خود يكى از مباحث
چالشبرانگيز دين و رسانه مىباشد.
در اين نظريهها مىتوان به سه ديدگاه اشاره كرد. يكى از اين
ديدگاهها، نظريه ابزارگرايانه مىباشد كه قايل به هيچگونه تضادى بين دين
و تلويزيون نيست. در مقابل اين نظريه، ديدگاه ذاتگرايانه است كه ماهيت
دين را با رسانه، بخصوص تلويزيون، در تضاد كامل مىداند. ديدگاه سوم،
ديدگاه تعاملى مىباشد كه بينابين دو نظريه پيشين مىباشد. تلاش اين
ديدگاه، جمع بين دو نظريه فوق مىباشد. نظريات اين دانشمندان به سه ديدگاه
تقسيم مىشوند:
1. ديدگاه ابزارگرايانه
اين نگاه كه ريشه در انديشههاى ارسطو دارد مىگويد: فناورى
فىنفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثا است. فناورى از ديدگاه اين گروه
هدف نيست، بلكه وسيلهاى است در خدمت اهداف انسانها. در اين ديدگاه، به
رسانهها به عنوان يك فناورى نگريسته مىشود؛ در نتيجه، رسانهها جزء
ابزار نيستند و اين ابزار مىتواند در اختيار مفهوم و مضامين دينى قرار
بگيرد، همانگونه كه مىتواند در اختيار هر مفهوم ديگرى از جمله معانى
غيردينى و حتى ضددينى قرار گيرد.30
تمام كسانى كه بر ابزارگرايى رسانه تأكيد داشتهاند، براى رسانه
اقتضائاتى قايلند، اما تفاوت آنان با ذاتگرايى در آن است كه ماهيت رسانه
را ابزار دانستهاند، نه آنكه به خصوصيات و ويژگىهاى هر رسانه و يا تناسب
پيامهاى دينى بىتوجه بودهاند.
در اين نظريه مىتوان به افرادى همچون هود، پست رابرتسون، و آرمسترانگ اشاره كرد.
هود مىگويد: فناورى، نظم و سامانى است كه انسان به اشيا
(وسايل، آداب و ادوات، ماشينها، مواد و علوم) مىدهد تا به اهداف خود
برسد. در اين نگره، فناورى، فىنفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثاست.
فناورى، وسيلهاى است در خدمت اهداف ما و نسبت به وجود آدمى و ماهيت
جامعه، امرى است عارضى و ارزش آن در واقع، تابعى است از اهداف غيرفناورانه.31
پست رابرتسون با بيانى صريحتر مىگويد: ديوانگى تمامعيار
و بلاهت محض است اگر گفته شود كليسا نبايد به پذيرش تلويريون تن در دهد.
نيازها همانها هستند و پيامها همانها، اما وسيله و انتقال و ارتباط
مىتواند عوض شود... ابلهى و ديوانگى است اگر كليسا نخواهد به قوىترين
وسيله و ابزار تعليم و آموزش و پرورش در آمريكا سروكار داشته باشد.32
در اين نگاه، تلويزيون تنها يك ابزار تكنولوژيك بدون ماهيت و جهت
فرهنگى است كه چون ابزار صرف است، رابطه آن با هر فرهنگى علىالسويه است؛
همانگونه كه تلويزيون در كشورهاى غربى در خدمت فرهنگ سكولار است، در
تلويزيون جمهورى اسلامى ايران در خدمت اهداف دينى و فرهنگى ايران قرار
گرفته است. بر طبق اين نظر، نمىتوان هيچگونه ماهيت فلسفى و فرهنگى
جداگانهاى براى خود تلويزيون قايل شد و تلويزيون كاملاً خنثا عمل مىكند
و مىتواند در خدمت هر فرهنگى قرار گيرد.
2. ديدگاه ذاتگرايانه
در سوى ديگر، رويكرد ماهيتگرايانه قرار دارد كه معتقد است رسانه صرفا ابزار نيست. اين رويكرد، مدعى هويت
فرهنگى و تاريخى مستقلى براى ذات رسانههاست. پس در تعامل با ديگر ابعاد
زندگى انسان، بايد به تناسب داشتن و يا تناسب نداشتن اين ذات و ماهيت با
هويتهاى ديگر همچون دين توجه كامل داشت. اين ديدگاه عمدتا از دو مبناى
مختلف فلسفى و رسانهاى سرچشمه گرفته است كه معروفترين فرد در اين حوزه مارتين هايدگر است.33
هايدگر با نقد مبناى هستىشناختى فناورى، الگوى ابزارانگارى
را به چالشى سخت مىكشاند. از نظر او، انسان با فناورى رابطهاى بيرونى
ندارد، بلكه فناورى با ساختار وجودى انسان عجين شده است.34
از نظر هايدگر، فناورى، ابزارى صرف با مجموعهاى از اشيا
نيست، بلكه گونه و نحوهاى از ظهور و انكشاف است؛
يعنىحقيقتىاستدرگسترهاىكهاينحقيقترخمىدهد.35
شهيد آوينى مىگويد: در نگاه ذاتگرايانه، رسانه نوين همه
عناصر جهان نوين را به عنوان عناصر ذاتى با خود حمل مىكند و اساسا به
نوعى ثمره و محصول جهان نوين است. بر اين اساس، براى شناخت رسانه نوين،
شناخت دنياى نوين در همه ابعاد معرفتى و غير معرفتى ضرورى است.36
پستمن و مك لوهان دو انديشمند معروف، از جمله كسانىاند كه طرفدار سرسخت اين نظريهاند.
مك لوهان و طرفداران اين ديدگاه، بيشتر به اين نكته توجه
دارند كه تحول فناورانه در حوزه رسانهها به همراه تحولات اجتماعى، سياسى
و فكرى ايجادشده در دوره رنسانس رخ داده است. اين رسانهها كه محصول يا
بخشى از فرايند جدايى دين از جامعه، دين از حكومت و دين از عرصههاى مختلف
اجتماعى هستند، به طور طبيعى جايگاه چندانى براى دين قائل نيستند. اين
افراد به تقابل ذاتى ميان دين و رسانههاى نوين باور دارند.37
افرادى مانند مك لوهان يا پستمن اعتقاد دارند كه
تلويزيون نتيجه و به نوعى محصول فرايند فرهنگى و تاريخى در يك كشور است و
اين فرايند فرهنگى در بستر تاريخى است كه ماهيت فناورانهاى را به نام
تلويزيون رقم زده است. بر طبق اين نظر، تلويزيون اگر در فرهنگ ديگرى به
وجود آمده بود، حتما ماهيت آن متفاوت مىشد. بنابراين، از آنرو كه
تلويزيون در تاريخ فرهنگى غرب رقم خورده، در خدمت به منافع غربى خيلى بهتر
عمل مىكند.
پستمن با تجليل از انديشههاى مك لوهان، بر اين
نظريه صحّه مىگذارد كه مطالعه ابزارهايى كه يك فرهنگ براى تبادل افكار و
پيامها از آن استفاده مىكند، در شناخت آن فرهنگ كاملاً ضرورى است. وى
معتقد است: هر وسيله و ابزار جديدى قادر است شكل و محتواى ويژه و
تفكيكناپذير خود را به افكار عامه تحميل نمايد و به دنبال آن، نوع تفكر و
شيوه تبيين و توان احساسى و عاطفى افراد را نيز تعيين كند و يا تغيير دهد.
وى مراد مك لوهان از «رسانه خود يك پيام است» را نيز همين مىداند.38
پستمن تلويزيون را رسانهاى مىداند كه اطلاعات را به
گونهاى و در قالبى بىنهايت سادهشده، و فاقد محتوايى مفيد به ما عرضه
مىدارد؛ اطلاعاتى كه برانگيزنده عقل و شعور و تفكر بوده، فاقد زمينههاى
تاريخى گذشته و عارى از نظام و چارچوب هدفدار و سازنده شده است.39
و به همين علت، جمع بين تلويزيون و دين را محال مىداند؛ زيرا جمع
بين برنامه دينى را، كه داراى نوعى قداست است، با تلويزيون، كه اين جهانى
مىباشد، امكانپذير نمىداند.
3. ديدگاه تعاملگرايانه
در ميان محققان معاصر، شايد بتوان فعاليتهاى استوارت هوور و
همكارانش را تلاشى در جهت تعاملگرايى دين و رسانهها دانست. وى با اشاره
بر نقش رسانهها در فرايند خلق و آفرينش نمادها و همچنين تفسير و كاربرد
اين نمادها، بر تعامل رسانه و دين تأكيد مىكند.40
اينها معتقدند كه كار بازانديشى در رابطه دين و رسانه بايد با
بررسى نگاههاى مخالف در نسبت دين و رسانه در چارچوب فرهنگى مدرنيته انجام
شود. اين نگاهها پس از بررسى رويكردهاى ابزارگرايانه و ذاتگرايانه به
نگاهى بينابين دست مىزنند و معتقدند: از يكسو، رسانهها فراهمآورنده
مواد خام لازم براى ساخت معانى دينى در زندگى هستند (تأثير از ذاتگرايى)
و از سوى ديگر، رسانهها در خلق و توليد و توزيع نمادهاى دينى مىتوانند
در خدمت دين باشند (تأثير از ابزارگرايى).41
عدهاى ديگر از طريق طرح مسائل مشترك به دنبال يافتن راههاى ارتباط دين و رسانه بودهاند. از جمله اين افراد لين كلارك است
كه سعى كرده بر سه محور ذيل تأكيد كند: اول آنكه رسانهها در پى ايجاد
معنا هستند و مسئله معنا پيش از هر چيز، مورد توجه قرار گرفته است. دوم
آنكه رسانهها نيازمند آنند كه تبيين روشنى از ارتباط دين شخصى و دين
نهادين بيابند و اين مسئلهاى است كه دين مورد توجه قرار داده است. يكسانى
و يا دوگانگى دين و اخلاق نيز در اينجا مهم است. سوم، توجه رسانهها به
مسائل سياسى و در كنار آن، گرايش آموزههاى دينى به موضوعات سياسى به ويژه
مسئله عدالت است.42
دين و تلويزيون
امروزه موضوع دين و رسانه يك مسئله اجتماعى شد و بسيارى بر اين
عقيدهاند كه رسانهاى كردن معانى دينى و استفاده از رسانهها در طرح و
اشاعه مفاهيم دينى به نوعى عامهپسند شدن و سادهشدن مفاهيم دينى منجر
مىشود كه خود از موضوعات بحثبرانگيز در حوزه دين و رسانه است. با تسامح
مىتوان گفت كه رسانه تلويزيون با تأثيرگذارى زياد، همه امور انسانى چه در
حوزه فردى و اجتماعى و اخلاقى را تحت تأثير قرار داده است؛ زيرا به تعبير گيدنز
اگر روندهاى جارى در تماشاى تلويزيون ادامه يابد، به طور متوسط كودكى كه
امروز متولد مىشود، تا هجده سالگى وقت خود را بيش از هر فعاليت ديگرى غير
از خوابيدن، صرف تماشاى تلويزيون خواهد كرد.43
در خصوص ارتباطى كه تلويزيون و دين دارند سؤالات زيادى مطرح
مىشود؛ از قبيل اينكه: آيا مىتوانيم تلويزيون كاملاً دينى داشته باشيم و
يا فقط مىتوانيم در مراتبى تلويزيون دينى داشته باشيم؟ آيا امكان انتقال
پيام دينى از طريق رسانهها بخصوص تلويزيون امكانپذير است؟ آيا ما از اين
طريق مىتوانيم مفاهيم معنوى و الهى دين را به مخاطب عرضه كنيم، به
گونهاى كه تقليلگرايى در مفاهيم دينى به وجود نيايد؟ دين با ابعادى كه
دارد چگونه در تلويزيون مطرح خواهد شد؟ با توجه با كاركرد اصلى تلويزيون
كه سرگرمى است، آيا مىتوان مباحث دينى را در قالب سرگرمى به مخاطب عرضه
كرد؟ و سؤالات بسيارى كه ذهن هر محققى را به خود مشغول مىكند.
در هنگام ظهور عصر راديو و تلويزيون، مذهب نقش مهمى بر عهده گرفت.
تلويزيون براى مذهب، رسانهاى انقلابى بوده است. تلويزيون رسانهاى بود كه
بيش از تمامى رسانههاى ديگر مخاطبان محلى و بينالمللى را با يكديگر
ادغام كرد.44
رسانه تلويزيون از قابليتها و مزيتهاى متنوعى نسبت به ساير وسايل
ارتباط جمعى بهرهمند است كه تهيهكنندگان برنامههاى دينى بايد آنها را
بشناسند و از فنون برنامهسازى آن به خوبى بهره گيرند. اين تلاشها در
حوزه تلويزيون و دين تا آنجا بايد ادامه يابد كه پخش بدون كم و كاست مراسم
و سنتهاى مذهبى به تدريج جاى خود را به الگوى مناسبى از تلويزيون دينى
بدهد.
چالشها و آسيبها
چالشهاى رودرروى تلويزيون دينى و مواجهه دين با تلويزيون، بسيار
چشمگير و بارز هستند، ولى بايد به آنها به عنوان
اوليننشانههاىتحولنگريستتانشانههاىزوال.45
براى بررسى آسيبها و چالشهاى ميان دين و تلويزيون مىتوان دو
نگاه داشت: از يك نگاه، مىتوان اين چالشها را به ظرفيت محدود تلويزيون
نسبت داد و از نگاه ديگر، به معانى عميق و ماورايى دينى. در هر صورت،
قابليت به تصوير كشيدن اين معارفوجودندارد.
پرداختن به امور مقدس، حتى با روشهاى غيرارزشگرايانه (توصيفى يا
تحليلى) از نظر دينداران مىتواند بىتوجهى به تقدس آن يا حتى نفى
بنيادهاى آن به شمار آيد، بخصوص آنكه رسانهها امور مقدس را در ظرفهاى
دنيوى عرضه مىكنند و همين امر ممكن است تقدسزدايى از آنها تلقّى شود.46
كسانى كه قايل به نظريه ذاتگرايى باشند جمع بين تلويزيون و دين را
محال مىدانند؛ زيرا اگر مبناى خود را اين قرار دهند كه خاستگاه تلويريون
غرب است و در فضاى سكولار به وجود آمده است و تا آنجا پيش بروند كه بگويند
تلويزيون عين سكولاريسم است، ديگر بحث ارتباط دين و تلويزيون بىمعناست.
بيشتر افرادى كه بحث رسانه دينى را مطرح مىكنند و به بررسى
ارتباط بين تلويزيون و دين مىپردازند و نيز كسانى كه تلويزيون را با توجه
به كاركرد آن تعريف مىكنند و مىگويند: اگر ما از تلويزيون استفاده دينى
بكنيم، تلويزيون دينى مىباشد، به نظريه ابزارگرايانه نزديكتر مىباشند.
سينما و تلويزيون، شايد اولين رسانهاى هنرى بودند كه تكوين و
تولد آنها در تقدير فكرى و تاريخى يك فرهنگ خاص، يعنى غرب رقم خورد. تمامى
تمدنها و فرهنگهاى كهن در سير تكاملى خود به صورت كاملاً طبيعى نيازمند
هنرها شدند و هركدام متناسب با مختصات فرهنگى خود مانند دين، زبان،
ديدگاههاى فلسفى، نژاد، جغرافياى طبيعى و...، انواع قالبهاى هنرى مانند:
شعر، داستان، نقاشى، موسيقى و معمارى را آفريدند. بنابراين، از آنجايى كه
خصايص زيباشناسى در هر هنرى، ترجمان منابع فرهنگى هر ملت است، مىتوان گفت
هر قوم و فرهنگى، هنرهاى يادشده را از بنياد اختراع كرد و شايد براى اولين
بار، سينما و تلويزيون به عنوان بخشى از تلاش زيباشناختى بشر غربى در خطه
جغرافيايى غرب شكل گرفت و با سرعت باورنكردنى به فراگيرترين و مهمترين
قالب براى بيان احساسات زيباشناختى، نه تنها انسان غربى، بلكه كل انسان
صرفنظر از تفاوتهاى فرهنگى، دينى، زبانى، نژادى و... تبديل شد.47
يكى از چالشهاى مهم و اصلى كه در اين حوزه مطرح مىباشد بحث به
تصوير درآوردن همين مفاهيم ماورايى، مثل بهشت و جهنم و يا ايمان يك شخص
و...، مىباشد. آيا مفاهيم ذهنى مىتواند در تلويزيون تجلّى پيدا كند؟ از
آنرو كه دين بيشتر از سنخ گفتار و بيان است تا تصوير، اسلام با رسانههاى
سنتى مانند منبر، بازار، مسجد و حتى كتابت تعاملى بهتر دارد و همواره از
اين رسانه استفاده مىشده است و مىشود. در هر صورت، براى ايجاد يك رسانه
اسلامى ما بايد نسبت اسلام را با مسئله تصوير روشن كنيم.
رسانههاى سنتى مانند منبر چون با ذهن و خيال مخاطب ارتباط برقرار
مىكردند به راحتى مىتوانستند به همه حوزههاى معرفتى و دينى ورود كنند و
خوف و رجا را همزمان مطرح نمايند. در رسانههاى سنتى از بهشت و جهنم و
ثواب و عقاب به راحتى و به مناسبترين شكل صحبت مىشد و مخاطب چون با خيال
خود بهترينها را در بهشت و بدترينها را در جهنم تصوير و تجسم مىكرد
آنها را مىپذيرفت و بهشت برايش دلنشين و جهنم برايش سخت و طاقتفرسا بود.
ولى اين مفاهيم را نمىتوان با تلويزيون و سينما نشان داد؛ زيرا قوه خيال
انسان قدرت بالايى براى تصور مفاهيم دارد، ولى اگر بخواهيم همان مفاهيم را
به تصوير بكشيم بايد قالب خاصى به
آنبدهيمكهموجبمحدوديتآنمفاهيممىشود.
همچنين علت اينكه نمىتوان چهره ائمّه اطهار عليهمالسلام را به
تصوير كشيد، از همين امر برمىخيزدكه تصوير نمىتواند واقعيت امر را به
خوبى نشان دهد و ديگر امور ماورايى يا مفاهيمى مثل اللّه، ملائكه، قيامت،
نورانيت فرد و... نيز اينگونه است.
حتى بسيارى از معارف دينى كه در تلويزيون امكان به تصوير كشيدن
آنها نيست، به راحتى مىتوان در رسانههاى ديگر، حتى راديو، ارائه كرد،
بدون اينكه تقليلگرايى در معارف دينى به وجود آيد. به عنوان مثال، ما به
راحتى مىتوانيم از ايمان افراد در راديو صحبت كنيم و ايمان يك شخص را
توصيف كنيم، ولى در تلويزيون به تصوير كشيدن ايمان يك فرد كارى دشوار است.
اگر هم ما بتوانيم از به تصوير كشيدن رفتارهاى يك فرد به ايمان او پى
ببريم، آنوقت فرق رفتارهاى رياكارانه و غيررياكارانه را نمىتوان فهميد.
گرچه قبول داريم مقدارى از اين تفاوت به كاركرد متفاوت اين دو رسانه
برمىگردد.
اگر بر آراء نظريهپردازان دقت كنيم مىبينيم كه برخى از آنها مانند پستمن و بودريار
معتقدند كه با تلويزيون نمىشود حرفهاى جدى زد. اين عدم توانايى زمانى رخ
مىدهد كه بخواهيم مفاهيم عميق را در قالب تلويزيون بيان كنيم. پستمن براى
خود مثال مىزند و مىگويد: زمانى در قديم از طريق شعلههاى آتش با هم
ارتباط برقرار مىكردند و شعلههاى آتش را به يك رسانه تبديل كرده بودند.
شايد هنوز هم در بعضى از مناطق اين نوع از ارتباط صورت گيرد. اما توجه به
اين نكته لازم است كه اين نحوه برقرارى ارتباط از طريق آتش قطعا
محدوديتهايى دارد و نمىتوان از اين رسانه ابتدايى بحثهاى فلسفى و
پيچيده را منتقل كرد؛ چون ظرفيت بالايى ندارد. تلويزيون هم محدوديتهايى
دارد. زبان تلويزيون ساختارى دارد كه هم از نظر كمّى محدود است و ما
مىتوانيم فقط حجمى مشخص از مفاهيم را از طريق آن انتقال بدهيم و نه همه
چيزها را و از سوى ديگر، كيفى هم هست؛ بدين معنا كه با ماهيت خاصى كه دارد
بيشتر با محتوايى خاصى نسبت برقرار مىكند و پيامهاى خاص را بهتر را
مىتواند منتقل كند.48
در اينجا ديگر مشكل ماهيت و ذات سكولار تلويزيون نيست، بلكه بحث بر
سر نوع پيام دينى است؛ زيرا هر محتوا و موضوع دينى در هر برنامهاى با
ساختارى ويژه به گونهاى متفاوت عرضه مىگردد؛ محتواى دينى در قالبهاى
مختلف به زبان آن قالب تبديل مىشود. محتواى دينى در راديو و تلويزيون
زمانى به برنامه دينى تبديل مىشود كه ساختار فنى خاص خود را پيدا مىكند.
ساختار فنى شامل تصوير و صوت (موسيقى و افكت و ديالوگ) است و وقتى محتواى
دينى از اين عناصر به گونهاى فكرشده استفاده كند، به برنامه تلويزيونى
تبديل مىشود. از اينرو، محتواى دينى، زبان و فرم دينى خاص خود را اقتضا
مىكند49 و مجددا تأكيد مىشود كه با توجه به امورى كه قبلاً بيان شد برخى از مفاهيم را مىتوان در اين قالب گنجاند.
البته هر رسانهاى علاوه بر اينكه داراى امتيازاتى است و
ظرفيتهاى مخصوص به خود را دارد، محدوديتهايى نيز دارد و ما بايد از
رسانه با توجه به ظرفيت همان رسانه استفاده كنيم. پس با توجه به نيازمان،
مىتوانيم از رسانهاى كه انتظارات ما را برآورده مىكند استفاده كنيم. ما
نمىتوانيم همان انتظارى كه از رسانه سنتى، مثل مسجد، داريم از رسانههاى
نوين داشته باشيم. حتى از هر كدام از رسانههاى نوين هم نمىشود يك
انتظار داشت. انتظارى كه از تلويزيون مىرود غير از انتظار از سينما و
اينترنت و... مىباشد. ما نبايد انتظار داشته باشيم كه بتوانيم هر پيامى
را از تلويزيون منتقل كنيم.
البته نبايد تأثير آموزههاى دينى بر رسانه را صرفا محدوديتزايى
دانست. اين برداشت نادرستى است كه عمدا يا از روى اشتباه، براى ترويج آن
تلاش مىكنند. نمىتوان اين واقعيت را انكار كرد كه پايبندى به ارزشها و
احكام دينى به هر حال، ضوابط و محدوديتهايى را بر تصميمگيرىها، گفتارها
و كردارها تحميل مىكند، ولى اينهمه واقعيت نيست. بخش ديگر، آن است كه
التزام به شمار فراوانى از آموزههاى اخلاقى و دينى مسئوليتزا و موجب
پيدايش تعهدهايى است كه به تحرك بيشتر رسانهها مىانجامد. براى نمونه،
پايبندى به آموزه عدالتطلبى، امر به معروف و نهى از منكر، دفاع از
ستمديدگان، نصيحت و خيرخواهى براى مؤمنان و ائمه مسلمين و دهها اصل دينى
مانند آن، نه تنها به رسانه و خبرنگاران متعهد اجازه سكوت و مماشات
نمىدهد، بلكه جستوجو تبليغ فرياد و تشويق جامعه به اقدام را وظيفه حتمى
آنان مىداند.50
الگوى رسانه اسلامى
با توجه به مباحث گذشته مىتوان گفت: اگرچه تلويزيون موجب افت معنايى
معارف ماورايى دين مىشود، ولى به دليل تصويرسازى جذاب و قدرتمند تلويزيون
و توانمندى آن در بيان داستان، مىتواند تاحدى تقويتكننده بعضى از معانى
ملكوتى دينى باشد، و از طريق همين رسانهها مىشود در جهت تبليغ دين تلاش
كرد. ولى بايد بين رسانههاى سنتى و نوين همگرايى به وجود بيايد تا بتوان
به بهترين وجه از تمامى رسانهها با توجه به ظرفيت و محدوديتى كه دارند
استفاده كرد و رسانههاى سنتى و نوين مكمل يكديگر باشند و در نتيجه،
بتوانيم يك الگوى رسانهاى دينى داشته باشيم. براى تبيين اين ديدگاه، به
نظريه پرفسور مولانا و آقاى باهنر مىپردازيم.
پرفسور مولانا در اين رابطه مىگويد: ما بايد مزيت كاركردى
رسانههاى سنتى و مدرن را بشناسيم و اينها را در خدمت هم قرار دهيم. حتما
مزيت كاركردى رسانههاى جديد، ارشاد و آموزش نيست و بيشتر اطلاعرسانى و
سرگرمى است. ما بايد بگوييم دين با سرگرمى و اطلاعرسانى چه نسبتى دارد.
بعد از اينكه در تعيين اين نسبت به يك مدل رسيديم، بايد بهرههايى كه
مىتوانيم از دين در سرگرمى و اطلاعرسانى بگيريم از طريق رسانههاى جمعى
محقق كنيم. اما نه به اين معنا كه اينها جايگزين رسانههاى سنتى مثل منبر
و جلسات خانوادگى شوند، بلكه به اين معنا كه رسانههاى جمعى در يك تعامل
معنوى، زمينه را براى ايفاى نقش بهتر رسانههاى سنتى فراهم كنند كه آنها
بتوانند كاركردهاى مزيتى خود، يعنى كاركرد ارشادى و آموزشى را محقق كنند.
پروفسور مولانا درباره رسانه دينى و نظريههاى مربوط به آن
مىگويد: رسانه اسلامى بايد بر چند مبناى قرآنى بنا شده باشد؛ كه همه شئون
رسانه از نوع مالكيت، نوع كنترل، نوع قوانين و محتواى برنامهاى، بايد از
آن اصول تبعيت كنند.
وى برخى از اين اصول را توحيد، جامعهشناسى اسلامى، تقوا، و امر به معروف و نهى از منكر برمىشمرد.51
مولانا با ترسيم الگويى براى ديدگاه چند بعدى و همگرا در
مورد كاربرد ارتباطات، نتيجه مىگيرد: در يك جامعه يا كشور در سطح فردى و
ملى اين امكان وجود دارد كه تلفيقى از نظامهاى سنتى و فناورىهاى نوين
بازتاب پيدا مىكند و در مقطعى از تاريخ و در برخى سطوح مذكور متناسب با
شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى، يكى از ارتباطات سنتى يا
رسانههاى مدرن بر ديگرى غلبه يابد.52
آقاى باهنر نيز در اينباره مىگويد: تاريخ معاصر ايران و
تحولات مربوط به آن و نيز بررسى جايگاه رسانههاى سنتى و نوين از ديدگاه
مردم نشان داد كه نظريه همگرا در تبيين فرايند نوگرايى در نظام ارتباطاتى
ايران ديدگاهى كارامد به شمار مىآيد.53
وى دستيابى به اين همگرايى بين رسانههاى سنتى و وسايل ارتباط
جمعى را در گرو شناخت مبانى حاكم بر اين نظام ارتباطى و اصولى مىداند كه
در درون اين نظام، زمينه همگرايى كاركردهاى دينى رسانهها را فراهم
مىسازد.54 وى امكان آموزش دينى از طريق تلويزيون جمهورى اسلامى ايران را در چنين نظامى جستوجو مىكند و 5 اصل براى آن برمىشمرد:
1. نظام متعامل و پوياى ارتباطات سنتى: اين اصل دو ويژگى مهم دارد:
اول، متعامل بودن؛ به اين معنا كه در آن ارتباطات سنتى و ارتباطات جمعى به
عنوان دو بعد مهم ارتباطات انسانى با يكديگر ارتباط متعامل دارند. در اين
نوع نگاه سيستمى، ارتباطات انسانى فرايندى مستمر تلقّى مىشود كه با ساير
عناصر حيات بشرى در حال تبادل و تعامل است تا نيازهاى انسان را پاسخ گويد
و انسان اين مهم را از طريق ارتباط با ديگران و محيط محقق مىسازد. دوم،
پويايى آن؛ يعنى اين ديدگاه در برابر نوآورىهاى پديدآمده در ارتباطات
انسانى نه مقاومتى نشان مىدهد و نه آنها را طرد مىكند، بلكه خود را با
تحولات مستمر در فناورىهاى ارتباطات تطبيق مىدهد و تغييرات لازم را براى
پاسخگويى مناسب به شرايط نوين به وجود مىآورد. اين الگو سيستم اجتماعى
را به ارتباطات رسانهاى و كاربردهاى فردى را به نيازهاى فردى و اجتماعى
ما پيوند مىزند.55
2. روابط همگرا و مكمل درون سيستمى: رابطه همگرا، رابطهاى است كه در
آن مجراهاى گوناگون ارتباطى، با يكديگر مشابهت و همپوشانى داشته باشند يا
يكديكر را تكميل كنند و برايند ارتباطى آنها وحدتگرا و همسو باشد. روابط
مكمل ميان مجراهاى ارتباطى، زمانى پديد مىآيد كه اطلاعات از مجرايى ارائه
شود و ديگرى آن را ارسال نكند، يا اينكه وقتى گيرندهاى دسترسى به يك مجرا
ندارد، آن اطلاعات را از طريق ديگرى به دست مىآورد. اين نوع رابطه، از
جمله روابط همگرايانه به شمار مىآيد كه مىتوان امكان دستيابى مخاطبان
به علايق متنوع خود از طريق مجراهاى در دسترس را فراهم سازد.56
3. جستوجوى مزيتهاى نسبى در كاركردهاى ارتباطى: تحقق روابط همگرا و
مكمل، زمانى ميسر مىشود كه مزيت نسبى كاركردهاى دينى هريك از دو نوع
ارتباط (سنتى و نوين) تبيين گردد. اين امر بايد با عنايت به مجموعهاى از
عوامل مشخص مىشود از جمله آنها توجه به قابليتها و محدوديتهاى ذاتى
مجراهاى ارتباطى، شرايط فرهنگى ايران و علايق و خواستههاى مخاطبان است.
در شرايط امروز فرهنگ و ارتباطات ايران، احتمالاً مزيتهاى نسبى ارتباطات
سنتى دين را بايد در كاركردهاى ارشادى و سپس آموزشى آنها جستوجو كرد و
كاركردهاى سرگرمى و اطلاعرسانى دينى وسايل ارتباطجمعى نوين، مزيتهاى
آنها در ارتباطات دينى به شمار مىآيد. همچنين، كاركرد آموزشى اين
رسانهها به عنوان مكمل آموزشىهاى دينى ـ سنتى و نه به عنوان يك كاركرد
اصلى و اوليه بايد مدنظر سياستگذارىهاى ارتباطى قرار گيرد.57
4. آموزش؛ كاكردى فراكاركردى: آموزش را نبايد تنها در رسانههاى آموزشى
يا در برنامههايى با كاركرد آموزشى وسايل ارتباط جمعى جستوجو كرد، بلكه
همه برنامهها و آثار رسانههاى جمعى توان بالقوه آموزشى دارند؛ زيرا اين
امكان وجود دارد كه ميان ارتباطگران و مخاطبان، نوعى اشتراك اطلاعات،
نگرشها و احساسها و نيز اعمال و مهارتها به وجود آيد، هرچند كه بنابر
استانداردها و تعاريف موجود كه بسيارى از آنها داراى ابهام هستند، آنها را
سرگرمكننده، اطلاعاتى يا ارشادى بخوانند.58
5. امكانسنجى اصولگرايانه در آموزش تلويزيونى دين: هرچند نظام آموزشى
رسمى ما با مشكلات متعددى روبهروست، ولى در اين شرايط نيز براى
برنامههاى آموزش دينى تلويزيون، نقش دوم و تكميلى گزينه مناسبترى است.
توفيق رسانههاى سنتى در وظايف ارشادى، محدوديتهاى تلويزيون در انجام اين
نقش، پذيرش محدوديتهاى انسانى و مالى كشور و اصل مزيت نسبى، ما را از
تأكيد بر كاركرد ارشادى برنامههاى دينى تلويزيون باز مىدارد، مگر نظام
ارتباطى مذكور، براى ايجاد تعادل درونى، وظايف جديدى را براى هريك از
رسانهها از جمله تلويزيون مشخص كند.59
اين دو ديدگاه كمك قابل توجهى در ايجاد يك رسانه دينى مىكند،
ولىبعضىاز محدوديتهايى كه در انتقال پيام
دينىتوسطوسايلارتباطجمعىذكركرديمبرطرف نمىشود.
راهكارها و پيشنهادها
1. توجه به كاركرد سرگرمى در رسانه تلويزيون
غفلت از اين موضوع مىتواند ناشى از همان نگاه سنتى حاكم بر رسانههاى
سنتى و مراكز برگزارى آيينهاى مذهبى باشد كه معمولاً آن را به اشتباه
معارض با دين تلقّى مىكنند. در واقع، تصورات اشتباه موجب اين فاصله ميان
سرگرمى و شادى شده است. اين امر، در رسانه تلويزيون بيشتر به چشم مىخورد.
در بسيارى از اوقات به دليل روى آوردن برنامه دينى به سوى قالبهاى
سرگرمكننده و شادىافزا، اين تصور نادرست به وجود آمده كه اين برنامه به
ورطه نامطلوبى (از نظر دينى) سقوط مىكند، در حالى كه توجه به امر سرگرمى
و پر كردن اوقات فراغت و ايجاد زمينههاى شادى در برنامهها، از اصول
پيشفرض تلويزيون و خواستههاى جدى مخاطبان اين رسانه محسوب مىشود كه
غفلت و بىتوجهى به آن مىتواند آسيبهاى جبرانناپذيرى به بدنه اجتماع
وارد كند. ما بايد دقت كنيم كه تلويزيون وسيله ارتباط جمعى است. عمدتا
تماشاگران آن پس از يك روز پر اضطراب و تكاپو به تماشاى آن مىنشينند، و
در ميان اعضاى خانواده حضور مستمر دارد. و اين خود فرصتى است كه بايد از
آن استفاده مطلوب نمود و برنامههاى دينى را با تركيب عناصر بيانى و اهداف
آموزشى و ارشادى در كنار سرگرمى و شادى، مناسب حال مخاطبان توليد و عرضه
كرد.60
2. استفاده از شيوههاى غيرمستقيم در انتقال پيام
بايد براى انتقال پيام دينى بيشتر از روشهاى غيرمستقيم استفاده كرد تا
روشهاى مستقيم. ما مىتوانيم مراسم مذهبى را بدون واسطه در تلويزيون نشان
دهيم و يا با دعوت از يك سخنران، از او بخواهيم درباره مسائل مذهبى، مثل
عزادارى امام حسين عليهالسلام صحبت كند. همچنين مىتوانيم فيلم و يا
سريالى تهيه كنيم كه فضاى آن به گونهاى باشد كه در پايان آن بينش و افكار
بيننده نسبت به مسائل مذهبى تقويت شود. به عبارت ديگر، بيان غيرمستقيم در
قالب سريال و مجموعه تلويزيونى يا كارتون براى كودكان، بهتر از پخش مستقيم
مناسك دينى از تلويزيون مىباشد و اثرگذارى آن هم بيشتر است. حتى عدهاى
معتقدند: «پخش مناسك دينى از تلويزيون بيش از آنكه آثار مثبت داشته باشد
داراى آثار منفى است.»61
تبديل محتواى دينى به برنامههاى رسانهاى به شكلى هنرمندانه
مىتواند آثار دو جانبه و مثبتى داشته باشد؛ به اين شكل كه براى معتقدان
به دين، نوعى شور و آگاهى مذهبى شده و براى كسانى كه به دنبال مسائل مذهبى
نيستند، دستكم بهعنوانبرنامهاىسرگرمكنندهوجالبعملكند.62
از سوى ديگر، در توليد سريال و برنامههاى ديگر بايد از نشانهها و
نمادهاى دينى و مذهبى نيز بهترين استفاده را كرد؛ كارى كه سينماى هاليوود
به بهترين وجه از آن استفاده مىكند و اثرگذار هم بوده است. به عنوان
مثال، در سينماى هاليوود براى نشان دادن فضاهاى شيطانى از رنگهاى سياه،
قرمز و زرد استفاده مىكنند. همچنين حيوانهايى مانند عقرب، عنكبوت، مار،
اژدها و خفاش نمادهايى از شيطاناند. نشانىهايى همچون صليب وارونه، هلال
برعكس، جمجمه و استخوان، اسكلت بدون گوشت، شمشير خونآلود از مهمترين
نمادهاى شيطان است كه هاليوود از اين نمادها به خوبى استفاده مىكند و روح
ناآگاه مخاطب را به تسليم و فروتنى در برابر شيطان فرامىخواند و بر آنان
اثر مىگذارد.63
در حالى كه در مقابل، اكثر توليدكنندگان ما مىتوانند از نمادها و
نشانههاى دينى و مذهبى به گونهاى استفاده كنند كه تأثير خوب و مثبتى بر
مخاطبان خود بگذارند، كه متأسفانه كمتر در برنامهها ديدهايم. بررسى اين
نشانهها و نمادها در سينماى هاليوود و مقايسه آن با سينما يا تلويزيون
ايران نياز به يك تحقيق مجزايى دارد.
3. توجه به ابعاد گوناگون تلويزيون
تلويزيون داراى ابعاد گوناگون است؛ بايد تلويزيون را با توجه به تمامى
ابعاد آن مورد توجه قرار داد. ما مىتوانيم به تلويزيون از بعد هنرى يا
بعد فناورى يا محتوا نگاه كنيم. اهميت بعد هنرى در تبليغ اسلامى توسط علّامه فضلاللّه طرح
شده است. وى مىگويد: «نكته مهم در اطلاعرسانى، بعد هنرى است كه بايد در
سخن، شيوه تصوير و نمايش ملحوظ شود...؛ زيرا شكل ارائه در سرشت فريبندگى
كه انسان را به محتوا جذب مىكند تأثير بسيار دارد... شايد ناكامى بسيارى
از دعوتكنندگان و مبلّغان اسلام، پيامد بىاعتنايى آنان به ابعاد هنرى
سخنان دعوتآميز و يا محتواى پيام باشد.»64
4. متعادل كردن انتظارات از تلويزيون
بايد انتظار خود و جامعه را از تلويزيون متعادل كنيم. شايد به دليل
تأثيرگذارى زياد تلويزيون در بخشهاى مختلف، انتظار از تلويزيون بيش از
ظرفيت آن است. نبايد انتظار بر اين باشد كه تلويزيون بتواند همه مباحث
دينى را ارائه دهد. چگونه تلويزيون امور ذهنى را در قالب خود قرار دهد، در
حالى كه ابزارى مادى است؟ نهايت اينكه تلويزيون بتواند تا سطحى از مباحث
دينى را كه قابل نمايش دادن مىباشد ارائه دهد؛ مثلاً بتواند تا سطحى از
ايمان مردم را نشان دهد؛ زيرا ايمان آنگونه نيست كه بتوان آن را 100 درصد
نشان داد، بلكه تلويزيون ـ همانگونه كه قبلاً بيان شد ـ بايد مكمل ديگر
رسانهها باشد. اگر انتظار جامعه از تلويزيون واقعى شود، بسيارى از سؤالات
ديگر جايى ندارد و بهتر مىتوان درباره اين مباحث صحبت كرد.
5. نوآورى و تنوع در انتقال پيام
نوآورى و تنوع در انتقال پيام، بسيار مهم و ضرورى است. براى مثال، مدتى
است كه رسانه ملى توليد سريالهاى تاريخى را در دستور كار خود قرار داده
است. بدون توجه به نقاط قوت و ضعف اين سريالها، اين روند بسيار عالى است
و موجب افزايش بينش تاريخى و قرآنى مخاطبان مىشود، ولى كافى نيست. ما
بايد از شيوههاى ديگر، مثل داستانى، انيميشن، روايت و...، در بيان مفاهيم
قرآنى و دينى نهايت استفاده را ببريم. بايد تا جايى كه رسانه ظرفيت دارد،
از آن در انتقال پيام دينى سود جست.
6. تلاش براى پژوهش بيشتر
در مورد پژوهش و تحقيق در عرصه دين و رسانه، اگرچه كارها و همايشهاى
خوبى در اين حوزه اتفاق افتاده است، ولى از طرفى مسئولان بايد با تلاش
بيشتر، محققان و پژوهشگران را در انديشهورزى در اين حوزه ترغيب كنند و
امكانات مادى و معنوى بيشترى را در اختيار آنان قرار دهند و از سوى ديگر،
خود محققان و پژوهشگران و اساتيد با تلاشى مضاعف به بحث و تبادل نظر، در
اين حوزه بپردازند و البته سعى كنند مقالات و پژوهشهايشان بيشتر به سمت
مباحثى سوق داده شود كه چالش اصلى و دغدغه دينپژوهان مىباشد، بخصوص
مباحث هستىشناسى رسانه كه رسانه، با گرايش تلويزيون، از نظر ساختار درون
مديريتى و حوزه منابع انسانىاش چه هويتى دارد؛ زيرا اكنون در كشور ما،
دانش رسانه دينى، با فقر ادبيات مواجه است.
7. توجه به ميانرشتهاى بودن حوزه دين و رسانه
بايد توجه داشت كه كار در اين حوزه، كارى ميانرشتهاى است و كسى كه
مىخواهد در اين حوزه از مباحث وارد شود، بايد علاوه بر تسلط بر دانش
رسانهاى و نظريههاى ارتباطات، نسبت به مبانى فلسفى غرب، جريان تفكر غربى
و همچنين مبانى تفكر اسلامى، آگاهى كامل داشته باشد.
نتيجه گيرى
1. با توجه به اينكه دين اسلام به همه عرصهها و حوزههاى انسانى و
حيات بشرى مىپردازد، مىتوان گفت: اسلام ذاتا با هيچيك از رسانههاى
نوين به ويژه تلويزيون مخالف نيست، بلكه اگر چالشى هم وجود دارد به ظرفيت
محدود تلويزيون برمىگردد؛ همانگونه كه همه رسانها ظرفيت مخصوص به خود
را دارند و بايد طبق ظرفيت هر رسانهاى، از آن رسانه استفاده كرد.
2. بهترين ديدگاه براى اينكه بتوانيم تمامى مفاهيم دين و همه سطوح
يك مفهوم دينى را به مخاطب ارائه دهيم، تعامل بين رسانههاى سنتى و
رسانههاى نوين ضرورى است، به گونهاى كه مكمل يكديگر باشند و هر كدام نقص
ديگرى را تكميل كند.
3. يكى از چالشهاى مهم، اگرچه به محدود بودن ظرفيت تلويزيون
برمىگردد، ولى براى انتقال پيام از طريق تلويزيون، بايد به نوع پيام،
ابعاد تلويزيون و انتظار خود از تلويزيون نيز توجه بيشترى شود.
4. هر رسانهاى به طور عام و تلويزيون به طور خاص، بايد ما را به
همان هدف و غايتى برساند كه دين مبين اسلام آن هدف را دنبال مىكند: كمال
و سعادت انسانها.
- منابع
- ـ آشنا، حسامالدين، «ميزگرد مبانى رسانه دينى»، پژوهش و سنجش، ش 35، پاييز 1382.
- ـ آوينى، سيدمرتضى، آيينه جادو، تهران، ساقى، 1379.
- ـ ارنبرگ، اندرو و پاتريك. باروايز، تلويزيون و مخاطب آن، ترجمه فرهاد رادپور، تهران، مركز تحقيقات صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، 1378.
- ـ اسماعيلى، محسن، تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق، مجموعه مقالات تعامل دين و ارتباطات، تهران، دانشگاه امام صادق عليهالسلام، 1387.
- ـ باهنر، ناصر، رسانهها و دين، تهران، مركز تحقيقات صداوسيما، 1387.
- ـ پستمن، نيل، «چكيده آراى پستمن»، سياحت غرب، ش 33، فروردين 1385، ص 32ـ36.
- ـ ـــــ ، زندگى در عيش مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، تهران، اطلاعات، 1375.
- ـ پيشاهنگ، اميرحسين، «جوان، هويت و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 24، تير 1387، ص 88ـ94.
- ـ حسينى، سيدحسين، دين و رسانه؛ رسانه دينى يا دين رسانهاى، مجموعه مقالات دين و رسانه، تهران، طرح آينده، 1386.
- ـ دفلوئر، ملوين و ملوين واورت اى. دنيس، شناخت ارتباط جمعى، ترجمه سيروس مرادى، تهران، دانشكده صداوسيما، 1383.
- ـ راودراد، اعظم، تعامل دين و رسانه، مجموعه مقالات دين و رسانه، تهران، طرح آينده، 1386.
- ـ زارع درخشان، ابوذر و همكاران، «به سوى الگوى رسانه اسلامى»، رواق هنر و انديشه، ش 44، اسفند 1388، ص 14ـ37.
- ـ ساروخانى، باقر، جامعهشناسى ارتباطات جمعى، تهران، اطلاعات، 1388.
- ـ شايانمهر، عليرضا، دائرهالمعارف تطبيقى علوم اجتماعى، تهران، كيهان، 1379.
- ـ شرام، ويلبر لانگ و جك لايل و ادوين بى پاركر، تلويزيون در زندگى كودكان، ترجمه محمود حقيقت كاشانى، تهران، مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامهاى صداوسيما، 1377.
- ـ شرفالدين، سيدحسين، رويكرد اسلامى به سرگرمى رسانه، مجموعه مقالات دومين همايش دين و رسانه، قم، مركز پژوهشهاى اسلامى صداوسيما، 1388.
- ـ صادقى، هادى، جهان مجازى تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويريون و سكولاريسم، قم، دفتر عقل، 1386.
- ـ فرجنژاد، محمدحسين، اسطورههاى صهيونيستى سينما، تهران، هلال، 1387.
- ـ فهيمىفر، علىاصغر، ماهيت زيباشناسى رسانه تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويريون و سكولاريسم، قم، دفتر عقل، 1386.
- ـ گولد، جوليوس و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى، به كوشش محمدجواد زاهدى، تهران، مازيار، 1384.
- ـ گيدنز، آنتونى، جامعهشناسى، ترجمه منوچهر صبورى، تهران، نشر نى، 1374.
- ـ محمدى، مجيد، دين و ارتباطات، تهران، كوير، 1382.
- ـ وارن، هيلارى، تلويزيون، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه حسين عميد، قم، دفتر عقل، 1388.
- ـ وحيانى، وحيد، «دين و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 39و40، مهر و آبان 1388، ص 6ـ14.
- ـ هوور، استوارت، دين در عصر رسانهها، ترجمه على عامرى مهابادى و همكاران، قم، دفتر عقل، 1388.
- ـ ـــــ ، رسانه، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه مجيد اخگر، قم، دفتر عقل، 1388.
- ـ هوور، استوارت و لاندباى، بازانديشى رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايىنيا، تهران، سروش، 1382.
- پى نوشت ها
- * دانشجوى كارشناسى ارشد تبليغ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم عليهالسلام. دريافت: 5/11/89 ـ پذيرش: 22/2/90.
- rafi.esmaeili@yahoo.com
- 1ـ نيل پستمن، زندگى در عيش، مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، ص 110ـ120.
- 2ـ ناصر باهنر، رسانهها و دين، ص 167.
- 3ـ همان، ص 171.
- 4ـ استوارت هوور، دين در عصر رسانهها، ترجمه على عامرى مهابادى و همكاران، ص 3.
- 5ـ جوليوس گولد و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى، به كوشش محمدجواد زاهدى، ص 427.
- 6ـ عليرضا شايانمهر، دائرهالمعارف تطبيقى علوم اجتماعى، ص 298.
- 7ـ همان، ص 299.
- 8ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، «به سوى الگوى رسانه اسلامى»، رواق هنر و انديشه، ش 44، ص 21.
- 9ـ ملوين دفلوئر و واورت اى. دنيس، شناخت ارتباطات جمعى، ترجمه سيروس مرادى، ص 269.
- 10ـ همان، ص 278.
- 11ـ ناصر باهنر، همان، ص 217.
- 12ـ همان.
- 13ـ همان.
- 14ـ همان.
- 15ـ هادى صادقى، جهان مجازى تلويزيون، مجموعه مقالات همايش رسانه، تلويزيون و سكولاريسم، ص 62.
- 16ـ اندرو ارنبرگ و پاتريك باروايز، تلويزيون و مخاطب آن، ترجمه فرهاد رادپور، ص 158.
- 17ـ ناصر باهنر، همان، ص 218.
- 18ـ ويلبر لانگ شرام و جك لايل و ادوين بى پاركر، تلويزيون در زندگى كودكان، ترجمه محمود حقيقت كاشانى، ص 1ـ5.
- 19ـ اندرو ارنبرگ و پاتريك باروايز، همان، ص 194.
- 20ـ سيدحسين شرفالدين، رويكرد اسلامى به سرگرمى رسانه، مجموعه مقالات دومين همايش دين و رسانه، ص 62.
- 21ـ نيل پستمن، زندگى در عيش مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، ص 198.
- 22ـ همان، ص 295.
- 23ـ ناصر باهنر، همان، ص 230.
- 24ـ همان.
- 25ـ باقر ساروخانى، جامعهشناسى ارتباطات، ص 84.
- 26ـ نيل پستمن، «نيل پستمن چه مىگويد»، سياحت غرب، ش 33، ص 36.
- 27ـ ناصر باهنر، همان، ص 232.
- 28ـ باقر ساروخانى، همان، ص 89.
- 29ـ ناصر باهنر، همان، ص 229.
- 30ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، همان، ص 17.
- 31ـ به نقل از: علىاصغر فهيمىفر، ماهيت زيباشناسى رسانه تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويزيون و سكولاريسم، ص 152.
- 32ـ به نقل از: سيدحسين حسينى، دين و رسانه؛ رسانه دينى يا دين رسانهاى، مجموعه مقالات دين و رسانه، ص 138.
- 33ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، همان، ص 17.
- 34ـ به نقل از: علىاصغر فهيمىفر، همان، ص 153.
- 35ـ همان.
- 36ـ ر.ك: مرتضى آوينى، آيينه جادو.
- 37ـ حسامالدين آشنا، «ميزگرد مبانى رسانه دينى»، پژوهش و سنجش، ش 35، ص 8.
- 38ـ به نقل از: سيدحسين حسينى، همان، ص 140.
- 39ـ نيل پستمن، زندگى در عيش و مردن در خوشى، ص 295.
- 40ـ سيدحسين حسينى، همان، ص 142، به نقل از: استوارت هوور و لاند باى، بازانديشى رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايىنيا.
- 41ـ استوارت هوور و لاند بارى، همان، ص 14.
- 42ـ سيدحسينحسينى، همان، ص144، به نقلاز: اسكافيلد كلارك.
- 43ـ آنتونى گيدنز، جامعهشناسى، ترجمهمنوچهرصبورى،ص 475.
- 44ـ استوارت هوور، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه مجيد اخگر، ص 175.
- 45ـ هيلارى وارن، تلويزيون، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه حسين عميد، ص 134.
- 46ـ مجيد محمدى، دين و ارتباطات، ص 12.
- 47ـ علىاصغر فهيمىفر، همان، ص 148.
- 48ـ ر.ك: علىاصغر فهيمىفر، سايت www.w3.org.
- 49ـ همان.
- 50ـ محسن اسماعيلى، تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق، مجموعه مقالات تعامل دين و ارتباطات، ص 192.
- 51ـ به نقل از: اميرحسين پيشاهنگ، «جوان، هويت و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 24، ص 90.
- 52ـ ناصر باهنر، همان، ص 49.
- 53ـ همان، ص 208.
- 54ـ همان، ص 223.
- 55ـ همان، ص 224.
- 56ـ همان، ص 226.
- 57ـ همان، ص 228ـ233.
- 58ـ همان، ص 235.
- 59ـ همان، ص 239.
- 60ـ وحيد وحيانى، «دين و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 39و40، ص 39.
- 61ـ اعظم راودراد، تعامل دين و رسانه، مجموعه مقالات دين و رسانه، ص 217.
- 62ـ همان.
- 63ـ محمدحسينفرجنژاد،اسطورههاىصهيونيستىسينما،ص134.
- 64ـ به نقل از: اعظم راودراد، همان، ص 217.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:32 موضوع |
لینک ثابت
آسیب های اجتماعی در فضای مجازی
آسیب های اجتماعی در فضای مجازی:
دکتر مسعود فراست خواه
فهرستی از آسیب های اجتماعی را مطرح میکنند:
آسیب های اجتماعی:
1. فقر و نابرابری
2. نداشتن امکانات کافی آموزشی و بهداشتی
3. بیکاری و اختلال در نظام اشتغال
4. اعتیاد
5. سکونت غیر رسمی و حاشیه نشینی
6. سوء تغذیه و گرسنگی
7. اختلال در نظام حقوق شهروندی
8. اختلال در سرمایه اجتماعی مانند اعتماد در مشارکت
9. بی هنجاری و بحران هویت
10. بزهکاری
11. اختلال در نظام تامین اجتماعی
12. اختلال در سلامت جسمی و روان
13. خشونت خانوادگی
14. اختلال در نظام آموزشی(ترک تحصیل، عدم امکان ادامه تحصیل و ...)
15. اختلال در نظام کیفیت زندگی
16. طلاق
17. خودکشی
18. تن فروشی
19. مهاجرت
20. بحران هویت ملی
21. اختلال در نظام محیط زیست
22. بقایای آسیب های جنگ تحمیلی
23. بی هنجاری در استفاده از اینترنت
24. کودکان و زنان خیابانی
25. تکدی گرد
نگاهی به این فهرست برای مقایسه با آسیب های اجتماعی در فضای مجازی مفید است
بدیهی است که بررسی آسیب های فردی و اجتماعی در بهبود وضعیت سلامت مجازی موثر خواهد بود
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
ساعت 15:47 موضوع |
لینک ثابت
رعایت اخلاق در فضای مجازی
بنابر نظر "سیبرت" نظریه
هنجاری عبارتند از:
1- مدل مسئولیت اجتماعی: رسانههای
همگانی در کنار کارکردهای گوناگون خود، مسئولیتهایی نیز بر عهده دارند.
2- مدل رسانههای آزاد: مبتنی بر آزادی
از هر گونه سانسور و محدودیت در پیام رسانی.
3- مدل اقتدارگرا: رسانه ابزاری در جهت
حمایت و پشتیبانی از نظامهای حاکم.
4- مدل کمونیستی: در جهت شکلدادن به
فرهنگ کمونیستی و نهادینه کردن آن.
مک کوئیل با افزودن دو مدلزیرااین
نظریه راتکمیل کرد
5- مدل توسعهای
رسانهها: که با توجه به انتظاراتی که از رسانههای همگانی در جهت
توسعه و پیشرفت وجود دارد و نیز اصول هنجاری عمل میکند.
6- مدل دموکراتیک- مشارکتجو: در مقابل
مدلهای محافظهکار مطرح شده و مصداق آن جوامع سعی در پاسخگویی نظریههای هنجاری
رسانهها به اقتضائات و شرایط روز شد
اما اطلاع رسانی در راستای اصول
وارزشهای اسلامی جهت تنویرافکارعمومی و جذب مخاطب از بهترین کارها ی
حاکم برجامعه اسلامی است. رهنمودهای اسلام در زندگی بشر در ارتباطات فردی و
اجتماعی در تمامی سطوح لازم الاتباع و تعیین کننده است اما به دلیل تاثیرگذاری آن
بر افکار عمومی و توجه اسلام به عنوان دین خاتم , اصول اخلاقی را مورد
تاکید قرار داده و آیات قرآن و احادیث و سیره رسول اکرم (ص) و ائمه اطهارعلیهم
السلام همگی مالامال ازرهنمودهایی است که میتواند اصول حرفه ای رسانه های
اسلامی شمرده شود.
. اگر چه اصول خبررسانی در رسانه های امروز
جهان مبتنی بر شعار «دانستن حق مردم است» اما حق مردم علاوه بر دانستن شامل حفظ
جامعه, حفظ دین, تقویت اتحاد و وحدت و انسجام جامعه, رشد و توسعه در همه ابعاد و
... همه و همه از جمله آنها است بر اساس استدلال های شلایفر (1986) و مغیث (1980)
رسانه های اسلامی ترغیب کننده خیر و خوبی و بازدارنده شر و بدی هستند. رسانه های
اسلامی از این جهت ذاتاً با رسانه های مدرن متفاوت هستند (مغیث الدین شیخ, 1375). رسانه
های اسلامی از انتشار اخبار بی فایده و باطل باید بپرهیزند. این امر حائز اهمیت
بسیار است که ارزش خبر بدین مساله وابسته است که تا چه حد و اندازه مفید واقع می
شود و نفعی را برای مردم به همراه دارد.
دو مورد ازشیوه خبر رسانی راکه
برگرفته ازآموزه های دینی اسلام است جهت تنویر افکار برای دوستان متدین
ومومن که درفضای باز مجازی فعالیت می کنند و هدفشان معرفی روستای خوشنام متکازین
که دردلش عالمان دین مدار ،شهدای والامقام ومردمان متدین و پاک را جای داده
است تقدیم می گردد
1- اعتبار منبع
از آنجا که هدف از انتشار یک خبر ایجاد
آگاهی در مخاطب است اخلاق اقتضا دارد که پیش از اطمینان از اعتبار منبع خبر از نشر
آن خودداری شود. انتشار یک خبر غیر موثق که با واقعیت مطابقت ندارد به انحراف
افکار از مخاطبان می انجامد و گاه ضایعات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت
قرآن پیامدهای اعتماد به منبع خبر غیر مطمئن درسوره (حجرات, 6) می فرماید: ای
کسانی که ایمان آورده اید در مورد خبری که فاسق برای شما آورده تحقیق
کنید مبادا که بر اساس اعتماد به آن خبر به دسته ای از مردم آسیب وارد آورید و سپس
از این کرده.نادم خواهید شد امام علی (ع )دراین خصوص می فرماید بدان که بین حق و
باطل بیش از چهار انگشت فاصله نیست (و آن فاصله بین چشم و گوش است) باطل آن است که
می گوید شنیده ام و حق آن است که می گوید دیده ام. (نهج البلاغه, خطبه, 141)
2- حرمت حریم خصوصی افراد
در جامعه اسلامی حفظ آبروی افراد لازم
است کسی حق ندارد چه به صورت آشکار یا پنهان, اسباب هتک و لکه دار شدن شخصیت
اجتماعی آنان را فراهم آورد. و فضای زندگی خصوصی افراد را بدون اجازه مورد تهاجم
قرار دهد
پیامبر (ص ) در تبیین رسالت خود می
فرمایند:”“من امر نشده ام به اینکه از درون مردم جستجو کنم و درون و باطن آنان را
وا کاوی کنم .(کنزالعمال, خ 31597, خ 15035) قرآن نیز صریحاً امر به خودداری از
تجسس و دخالت در حریم خصوصی افراد می دهد: ”و لا تجسسوا“(حجرات, 12) پیامبر اکرم
صلی الله علیه وآله همچنین در نهی از ورود در حریم خصوصی زندگی مردم می فرمایند:
در پی افشای حریم خصوصی مسلمانان نباشید چرا که خداوند کسی را که این چنین کند
درونش را فاش و او را مفتضح سازد.(اصول کافی, ج 2, ص355) امام علی (ع) در برخی
سخنان خویش مؤمنان را چنین وصف می نمایند: مؤمنان نه فتنه جویند و نه سخن را بدان
رسانند و نه زشتی کسی را به گوش این و آن خوانند.)نهج البلاغه, خطبه 102
3 - انتقاد
سازنده
اصول اخلاقی اسلام به جهت انعکاس و
واقعیت های اجتماع با در نظر گرفتن منافع جامعه را نیز همواره مورد تاکید قرار می
دهد. یک مسلمان واقعی علاوه بر حفظ حدود و رعایت اصول اخلاقی چنانچه کژی و
ناهنجاری مشاهده کند صدای اعتراض خود را بلند می کند و بر اصلاح عیوب به کار
خواهد بست. قران دراین خصوص می فرماید: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من
ظلم و کان الله سمیعاً علیماً“(نساء, 148) خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار زشت,
به عیب خلق صدا بلند کند مگر اینکه ظلمی به او رسیده باشد که خدا شنوا و دانای به
احوال بندگان است. دکتر محسنیان راد در پاسخ به این سؤال که آیا انتقاد
رسانه ها از حکومت در نظام اسلامی جایز است بدینگونه استدلال می کند: خداوند در
آیه 16 سوره اسراء می فرماید : ”و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا
فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیراً“ (اسراء 16) هر وقت خواستیم ملت و مملکتی
را منقرض و نابود کنیم نخست سران آن مردم را به فسق و فجور وا داشتیم, آن وقت
مستحق هلاک و اضمحلال شدند. همچنین می فرماید : ”و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها
ظالمون“(قصص, 59)... و ما هیچ دیاری را هلاک نکنیم مگر اینکه اهلش ظالم و بیدادگر
باشند. و در سوره هود می فرماید: ”و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها
مصلحون“(هود, 117) خدا هیچ قومی و اهل دیاری را در صورتی که آنها مصلح و نیکوکار
باشند به ظلم هلاک نکند. اگر توجه داشته باشیم که در تمامی جوامع بالاترین ظلم,
نابودی است (قتل بیشترین مجازات را دارد) می توان میان آیه 148 سوره نساء و آیه 16
سوره اسراء ربطی منطقی را جستجو کرد و پاسخ سؤال یاد شده را به صورت زیر به دست
آورد. (2)
(انتقاد) صدای بلند (رسانه ها)
ظلم به جامعه - نابودی جامعه
فسق و فجور سران یک جامعه (دولت)
بنابراین با رعایت اصول اخلاقی یاد شده و
نیز حفظ مصالح و منافع جامعه رسانه ها در جای خود بایستی از وظیفه نقادی خود نسبت
به فساد در دستگاه های مختلف نیز غافل نشوند. که اگر اینگونه شود به تعبیر امام
علی علیه السلام زیان کارترین مردم خواهند بود
منابع :
1 - ( مککوایل ص449، افشین، رزاقی؛ نظریههای
ارتباطات اجتماعی )
2-- محسنیان راد، مهدی، مدلی برای روزنامه نگاری در جوامع اسلامی،
رسانه ، شماره 4، زمستان 1375
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
ساعت 15:45 موضوع |
لینک ثابت
معيار اخلاق در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی هر فرد است
معيار اخلاق در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی هر فرد است
گروه وبلاگ و IT: يك دانشجوی كارشناس ارشد با بيان اينكه تنها معيار اخلاق
در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد است
افزود: فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی
میتازد و هنجارهای شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی مشتركی قرارندارند.
«پيام آزادی»، دانشجوی كارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه
طباطبايی، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، با بيان اينكه در
جوامع امروزی تكنولوژیهای ارتباطی و شبكههای مجازی در سطح وسيعی گسترش
پيدا كردهاند، گفت: با نفوذ اين دنيای مجازی در تمام جوانب زندگی افراد،
سؤالات و نگرانیهای بسياری در ذهن بشريت شكل گرفتهاست. يكی از اين
نگرانیها رابطه اخلاقيات با اين فضای مجازی و باز است.
وی ادامه داد: حال با توجه به نقش اطلاعرسانی اين فضا میتوان از جنبه
اخلاق رسانهای و يا اخلاق روزنامهنگاری با كمی تفاوت، به قضيه نگاه كرد.
زيرا عليرغم اينكه اخلاق رسانهای برای سازمانها و مؤسسات رسانهای و در
حالت كلی تعريف میشود، تفاوتهايی با رعايت اخلاق در فضای مجازی دارد چرا
كه در اين محيط هر فرد بدون ارتباطات با ديگر اصول يك مؤسسه، تنها با اصول
خويش و با توجه به ارزشها و وجدان، اعتقادات درونی خويش و به عبارتی با
هنجارهای درونی خود مطلبی را منتشر میكند.
|
رعايت اصول
|
اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط و مفاهيم انسانی در فرهنگهای مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها وظيفه دارد.
|
اين فعال حوزه مجازی تصريح كرد: در اين ميان با توجه به آنكه بسياری از
معيارهای اخلاقی در علم رسانه در همه جای دنيا مورد قبول همگان نيست، اين
فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی میتازد،
چرا كه در اين فضای گسترده، هنجارها و ارزشهای شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی
مشتركی قرارندارند. در مجموع اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط
و مفاهيم انسانی در فرهنگهای مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها
وظيفه دارد.
وی در ارزيابی خود از معيارهای اخلاق در فضای مجازی تصريح كرد: تنها معيار
اخلاق در فضای مجازی ارزشها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد
است.
آزادی درباره شبيهسازی اخلاق در فضای مجازی اظهار كرد: درونیسازی و
گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوریكه با تغيير محيط و فضا
اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد.
وی در ارزيابی خود از ميزان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی بيان
كرد: با شناخت تفاوتها و شباهتهايی كه میتوان در اصول اخلاقی اسلامی و
رسانهای تعريف كرد و نيز به روزكردن تعاريف و اصول اسلامی به گونهای كه
بتوان آنها را در اين فضاهای جديد كه هر روز در حال نو شدن هستند، تطبيق
داد، امكان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی ايجاد میشود.
وی در ادامه افزود: هك و كپیرايت كه به عبارتی نوعی دزدی در فضای مجازی تعريف میشود، در
|
درونیسازی
|
| درونیسازی
و گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوریكه با تغيير محيط و فضا
اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد |
هر دين و هر بنای اخلاقی مورد تقييح قرار گرفتهاست و متأسفانه با توجه به
محدوديتها و سانسورهايی كه در كشورهای اسلامی به خصوص كشورهای مسلمان
خاورميانه
اعمال میشود، بسياری از زمينههای اخلاقی مانند عدم دخالت در حوزه های
خصوصی افراد، توجه به اصول و ارزش های خانوادگی وغيره رعايت نمیشود.
اين دانشجوی ارتباطات در بيان تفاوت بين اخلاق دينی در فضای مجازی و اخلاق
دينی در فضای واقعی اظهار كرد: با توجه به آنكه اخلاق دينی ريشه در درون
انسان دارد و با محيط دستخوش تغيير نمیشود، تفاوتی ميان اين دو نمیبينم.
وی در پايان در ارزيابی خود از فضای مجازی دينی ايران يادآور شد:
همانطور كه در سی سال اخير تنها بر پيشرفتهای مادی و دنيايی متمركز
شدهايم و بسياری از زمينههای اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی را فراموش
كردهايم و روز به روز اخلاق و وجدان درونی مردم توسط حاكمان در جامعه
ايرانی كمرنگتر شده، به همين نسبت و حتی بيشتر تنها خواستهايم اين اصول
را از طريق اعمال محدوديت و تزريق سانسور در پی جامعه بدست آورديم كه
متأسفانه اين اصول اخلاقی چه در فضای اجتماعی و چه در فضای مجازی رو به
زوال است.
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
ساعت 15:44 موضوع |
لینک ثابت
فرهنگ فضاي مجازي
آیا
فضاهای ارتباطی و اجتماعی اینترنت فرهنگ دارند؟ ویژگی های آنها چیست؟ آیا
نظام های ارزشی فرهنگی ملی یا قومی برفضای مجازی حاکم اند؟ هدف مقاله حاضر
معرفی و بررسی رویکردهای نظری اخیر در خصوص توصیف و یافتن خاستگاه های یک
فرهنگ مجازی است.
این
مقاله، به بررسی تاثیر فرهنگ های (دینی، قومی، ملی و غیره) بر فرهنگ های
فضای مجازی پرداخته و چارچوب های نظری مربوط را برای تفکر در مورد فرهنگ
در اینترنت ارایه می دهد.حرف این مقاله اساساً آن است که نظر به افزایش
تعامل انسان با کامپیوتر و شبکه، دیگر صرف پرداختن به رابطه و تعامل انسان
و ماشین کافی نیست. فناوری های دیجیتالی و کامپیوترها می توانند گسترش
فرهنگهای ارتباطی در فضای مجازی را تسهیل کرده و حتی مانع آن شوند و این
فرهنگهای رو به رشد رامی توان در هر پژوهش جامعی که درخصوص ارتباطات شبکه
ای صورت می گیرد مورد توجه و بررسی قرارداد.
● مقدمه
رابطه
کامپیوتری بین انسان ها روز به روز فراگیرتر می شود. کامپیوترها روز به
روز از طریق شبکه های محلی و جهانی و نیز از طریق فناوری بی سیم به یکدیگر
پیوند می خورند. ارتباط گسترده، هر روز بیش از پیش سرعت انتقال عکس، صدا،
فیلم و اطلاعات را افزایش می دهد. فناوری های کامپیوتری امکان تعامل انسان
ماشین را به شکلی کاملاً جدید و بدیع و همچنین امکان تعامل انسان انسان در
فضایی مجازی را فراهم می کنند. تعامل انسان با انسان سنگ بنای فرهنگ است.
مدل توسعه فرهنگی لوریا و ویگوتسکی نشانگر نیاز به بذل توجه به فرهنگهای
فضای مجازی در هرگونه بررسی درخصوص ارتباطات انسانی کامپیوتر محور است
چراکه این امر مستلزم کنش های ارتباطی و رفتاری است که انسان ها به هنگام
تعامل با محیط اطراف خود انجام می دهند. پیشینه به اعتقاد لوریا و
ویگوتسکی انسان ها به منظور ارتباط با خود و محیط از ساختارهای روانشناختی
مختلفی استفاده می کنند.
ساختارها
در قالب نشانه هایی دسته بندی می شوند که شامل مکانیزم های ارتباطی زبانی
و غیرزبانی اند؛ ساختارها در قالب ابزارهایی دسته بندی می شوند که در
بردارنده طیف وسیعی از الگوها و روش های رفتاری دیگری هستند که فرد به
منظور ارایه عملکرد موثر درون یک فرهنگ یا جامعه آنها را فرا می گیرد و
اقتباس می کند. روی هم رفته، نشانه ها و ابزارها به افراد امکان تحلیل و
تفسیر اطلاعات را داده و معنا و تعامل با اشیاء، افراد و موقعیت هایی که
آن ها با آن روبرو می باشند، را می سازند. زمانیکه این ابزارها، که به
منظور هدایت فضایی خاص به دقت در کنار هم قرار می گیرند، با فضایی دیگری
مواجه می شوند، دچار نقص شده یا کلاً از کار می افتند. در بافت اینترنت،
انسان ها صرفاً با ابزارهای دیجیتالی تعامل ندارد بلکه، این ابزارها انسان
ها را وارد فضایی مجازی باطیفی از امکانات ارتباطی و فرهنگی می کند که در
توانایی آنهاجهت تعامل با فناوری های مختلف،فرهنگ فضاهای مجازی و افرادی
که با آنها مواجه می شوند، موثر است. کنش های فرهنگی گروهی و فردی آنها
ممکن است با فرهنگ های مجازی فضای مجازی همخوان باشد و یا حتی نباشد.
برخی
محققان تا بدانجا پیش رفته اند که می گویند جوانب اجتماعی فرهنگی تعامل
کامپیوتر محور انسانها در انتقال معنا وایجاد ساختاری کارآمد و موثر بسی
مهمتر از ملاحظات فنی ارتباط است. مقاله حاضر نظریات رایج درخصوص ماهیت و
ساختار فرهنگ های مجازی را بررسی کرده و پیشنهادات کوتاهی در مورد اهمیت
مطالعات فضای مجازی در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان را در آینده ارایه می
دهد.مباحث کلیدی در پژوهش های مربوط به فرهنگ مجازی شاید یکی از برجسته
ترین ویژگیهای پیکره ادبیات رایج در فرهنگ مجازی تقریباً متضاد بودن مباحث
مربوط به تمام موضوعات باشد. تعدادی از پژوهشگران این تناقض ها را به طور
مستقیم بررسی می کنند. فیشر، رایت و پوستر به طور مشخص به مقایسه پیشگویی
های آرمانگرایانه و غیرآرمانگرایانه در گفتمان حاکم بر اینترنت می
پردازند.لوی، پوستر و جردن تا آنجا پیش رفته اند که معتقدند اینترنت
ماهیتاً مهمل نما است: این وسیله جهانی اما غیرکلی، آزادی خواه و انحصار
طلب، قدرتمند، شکننده و سریع، صرفاً در تحول است.از این رو بسیاری از
نویسندگان مایلند در مباحث مهمل نما (مربوط به اینترنت) فقط درخصوص یک
طرف، نظریه پردازی کنند. نمونه این مساله را در مبحث بعدی می توان ملاحظه
نمود.
آرمانشهر
یا نا آرمانشهر برخی نویسندگان ضمن عدم دفاع آشکارا از ابزارگرایی، دیدگاه
هایی آرمانشهری درخصوص به اصطلاح «گذرگاه اطلاعاتی» مطرح می کنند.این
نظریه پردازان پیش بینی می کنند که توانایی رهاشدن از ارتباطات اینترنتی
در پیدایش اشکال جدید دموکراسی و ادارک جمعی در دهکده جهانی فضای مجازی
تاثیر بسزایی دارد.منتقدین آنها معتقدندکه این نویسندگان ازواقعیت غافلند
و ارزشهای فرهنگی بطورجدایی ناپذیری با رسانه و زبان در ارتباطند و فرهنگ
مجازی از ماتریکس فرهنگی و اجتماعی شناخته شده نشات گرفته است.این نظریه
پردازان به طرح دیدگاه های جزمی تر فناوری و ناآرمانشهری درخصوص فضای
مجازی در سطح وسیعتری پرداخته اند: در این دیدگاه ها، فرهنگ سرمایه داری و
پول محور غالب است و سلسله مراتب بی عدالتی و نابرابری اقتصادی موجود را
گسترش می دهد و از طرفی ارزشهای فرهنگی غربی-آمریکایی و مهارت های فنی را
تقویت می کند.این مباحث و مباحثی که موضوعاتی متقابل و متضاد دارند و به
فرهنگ مجازی مربوطند (نظیر اینترنت به مثابه مرکز کنترل جمعی در مقابل
اینترنت به مثابه یک فضای اجتماعی جدید یا اینترنت به مثابه بافت فرهنگی
در مقابل اینترنت به مثابه یکدست ساخته فرهنگی همه در مباحث فلسفی ای که
مبانی اثر فهرست شده در دیگر بخش های مقاله، را تشکیل می دهند آمده اند.
● مدرن یا پسامدرن
از دیگر
تقسیمات عمده در بحث مربوط به ماهیت و فرهنگ فضای مجازی این مساله است که
آیا اینترنت (و فناوری های وابسته به آن) پدیده ای مدرن است یا پسامدرن؟
نویسندگان بیشماری گسترش فناوری های اینترنتی و فضای ارتباطی جدید ساخته
شده توسط آنها را صرفاً به مثابه تجلی ایده های مدرن به شکل ابزار و تکنیک
که به طور قطع در ایده آل های جمهوری خواهانه و انقلابی، آزادی، برابری و
برادری نهفته است، مورد بررسی قرار داده اند.اسکوبار با تاکید بر همخوانی
فناوری های رایج با انقلابهای فرهنگی موجود، مبانی فرهنگی غربی توسعه
فناوری را مورد بررسی قرار می دهد، گانکل نیز با تاکید برهمین مساله معتقد
است که منطق فضای مجازی صرفاً عبارت است از بسط و گسترش استعمار
اروپایی.از نگاه کستلز فرهنگ مجازی برخاسته از فرهنگ برتر علمی و
تکنولوژیکی،«در فهرست ماموریت غلبه بر جهان قرار داشت».ارول معتقد است که
بحث درخصوص پسامدرن بودن، ابراز فراموشی نسبت به گذشته است و مدعی است که
فضای مجازی و فناوری های مجازی دنباله همان تصویرگری رمانتیک و دهه های
1830 و 1840 است.او می گوید از قالب خارج کردن، محصول جدید دوران مدرن
نیست بلکه (پدیده جدید) موفقیت تصویرگری رمانتیک بود.
نویسندگان
متاخرتر، فضای فرهنگی فضای مجازی را کاملاً جدید و پسامدرن دانسته، آن را
نشانگر گسستی عمده و اساسی در الگوهای فرهنگی جامعه،هویت و ارتباطات درنظر
می گیرند.به عنوان مثال وبب معتقد است تصاویر مرزی فضای مجازی نشانه
تغییری پسامدرن از انسان محصور به یک غیرانسان نامحصور مجهز به کامپیوتر
است.پوستر مدعی است فناوری های اینترنتی فرهنگ دومی را پدید آورده است:
«فرهنگی غیر از مبادلات همزمان نشانه ها و صداها بین افراد.در فضای واقعی
و زمینی» . او پیش بینی می کند که پیامدهای فرهنگی این نوآوری، باید سبب
تخریب و نابودی «مدرن» گردد، و برای این بافت گزاره هایی از نظریات
پسامدرن اندیشمندانی نظیر فوکو، هایدگر، دلوزه، بادلیراد و دریدا را که
عقاید مدرن درخصوص پیشرفت، شخصیت اصیل تعریف پذیر و وجود مبانی مطلق برای
ساختار علم را به چالش کشیده اند،را از نو تدوین می کند. (برای مرور مختصر
و اجمالی تفکر پسامدرن به ،2000 Schutz رجوع گردد). پوسترمعتقد است دیدگاه
های پسامدرن درخصوص زندگی و فرهنگ که فراتر ازعقاید و آموزه های مربوط به
ساختارهای ثابت اجتماعی ممکن است با فضای پویا، شناور و حتی به لحاظ
فرهنگی متناقض با فضای مجازی، بیشترین پیوند و سازگاری را داشته باشد.
● ارزش های فرهنگ مجازی
آیا
ارزشهای فرهنگ مجازی صرفاً ارزشهای وارد شده از فرهنگهایغیرمجازی
موجودند؟یا فرهنگ مجازی فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟ نویسندگان بسیاری
درخصوص ماهیت و خاستگاه های ارزشهای فرهنگ مجازی پژوهش کرده اند. انررسان
معتقد است که «ارزش های فرهنگ مجازی،ارزش های گفتاری،قابل دسترس، آزاد و
دارای واکنش سریع هستند». کستلز معتقد است که «فرهنگ هکری» اساس فرهنگ
مجازی است و ارزش های شایسته سالارانه، مفهوم اولیه جامعه مجازی و آزادی
فردی بالایی را به همراه دارد. جوردن مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است
که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می
کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می دهد. او در سال 2001 همانند
کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد
او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدیولوژی های آنارشیستی
استوار است را بررسی کرد. ناپفر و مورس ماهیت مردسالارانه فرهنگ مجازی را
بررسی می کنند در عین حال،کولکو معتقد است که اعضای (که عمدتاً آنگلو-
آمریکایی اند) جوامع مجازی جدید،ارزش هایی (عمدتاً آمریکایی) از فرهنگ
بومی خود نیز با خود وارد این جوامع می کنند.
در نتیجه
و همانگونه که استار نیز پیش تر خاطرنشان کرده بود،هیچ تضمینی وجودندارد
که تعامل در شبکه صرفاً بی عدالتی های نژادی،جنسی و طبقاتی ای را که در
اشکال دیگر ارتباطات سراغ داریم،کپی کند. مقالاتی که شیلدز در سال 1996 در
مجموعه ای ویراستاری کرد ویژگی های مربوط به ارزشهای فرهنگ مجازی و مواردی
نظیر نوع نگاه به سانسور، تعامل اجتماعی، سیاست های سلطه طلبانه و کنش های
جنس مدارانه در شبکه را مورد بررسی قرار داده اند اما دیگران معتقدند که
فضای مجازی محل ایجاد فرهنگی کاملاً جدید است. به عنوان مثال لوی می
گوید،«فرهنگ مجازی بیانگر پیدایش یک فرهنگ متفاوت جهانی و جدید است،چراکه
از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است» و هیلی فضای مجازی را فضایی
میانه میان تمدن و صحرانشینی می داندکه در آن گرایشات و گزینه های فرهنگی
را می توان انتخاب کرد.
خرده
فرهنگ های فضای مجازی آیا خرده فرهنگها در محیط فرهنگی فضای مجازی قابل
شناسایی اند؟شماری از نظریه پردازان فرهنگهای آن لاین خرده گروه های خاص
را مورد بحث و بررسی قرار می دهند:کستلز«فرهنگ هکری»را به تفصیل بررسی
کرده است.لیوناردی فرهنگ آن لاین و طرحهای وب سایت اسپانیا یی های ایالات
متحده را مورد مطالعه قرار می دهد و گیبس و کراس تصاویری را که خرده
فرهنگهای مختلف اینترنتی بکار می برند را مورد بررسی قرار می دهد.اما
شماری از پژوهش ها به جای موضوع بندی و توصیف خرده فرهنگ های فضای
مجازی،به حاشیه رانده شدن یا عدم دسترسی برخی گروه های فرهنگی را به فضای
مجازی مورد بررسی قرار می دهند.مثلاً هوو می گوید: تفاهم های مهم ارزش های
فرهنگی، فضای مجازی را برای آمریکایی های بومی (اصیل) نامناسب می کند.
کنیستون
و هال(32) آماری در مورد زبان انگلیسی و غلبه غرب در اینترنت ارایه می
کنند؛ آنها اظهار داشته اند که 95% جمعیت هند- به دلیل اینکه از زبان
انگلیسی سلیس محروم اند، عملاً از کامپیوتراستفاده نمی کنند.اندرسان معتقد
است «سنت های اومانیستی لیبرال فرهنگ عربی و اسلامی» از عالم فضای مجازی
محرومند نه به این دلیل که به رسانه های جدید وارد نشده اند بلکه به این
دلیل که آنها به معنای دقیق کلمه تحت شعاع ارزش های فرهنگی وابسته به زبان
و فرهنگ غالب فضای مجازی قرار گرفته اند. فریس،مورس،و کناپفر نیز معتقدند
که فرهنگ جنسی فضای مجازی می خواهد زنان را از دنیای مجازی بیرون کند.جالب
اینکه داهان از فضای عمومی آن لاین محدودی که در اختیار اسراییلیهای
وابسته به اکثریت یهودیان ساکن در اسراییل گزارش می دهد.این نویسنده به
جای آنکه به این نتیجه برسد که فرهنگ آنگلو آمریکایی در اینترنت غالب است،
قاطعانه می گویداین عدم تعادل نشانگرآنست که محرومیت اجتماعی و سیاسی
موجود در جامعه اسراییل صرفاً در فضای مجازی،منعکس شده است.داویس از امکان
محرومیت از فرهنگ ابزاری جهانی(تکنوفرهنگ) بواسطه تفاوت و تنوع ارزش ها و
گرایشات انسانی حمایت می کند. در این میان، استالد و تافت چند گزارش
درخصوص فعالیت های شماری از اقلیت های مشخص و مجزا در فضای مجازی تهیه
کرده اند: مردان آفریقایی سیاهپوست روستایی در دانشگاهی در آفریقای جنوبی،
خانواده های آچسیای جنوبی در لندن، زنان هند و مهاجران ایرانی مقیم
لندن.در جستجوی آرمان شهر: تاثیر فرهنگی و طراحی فناوریاگر فرهنگ مجازی را
نظام ارزشی ای بدانیم که تجسم سخن آزاد، کنترل فردی و از میان بردن فاصله
ها است، آیا این بدان معناست که نابرابری های موجود را می توان با پیگیری
این آرمان شهر اصلاح نمود؟
کنیستون
و هال می کوشند تاموضوعاتی را که در این تلاش ها قابل بررسی است را
برشمرند:توجه به واکنشهای ملی گرایانه به روشنفکران انگلیسی زبان،ایجاد
صوراستاندارد برای زبانهای بومی و چالش هایی که شرکتهای نرم افزاری
آمریکای شمالی به هنگام پرداختن به زبان های آسیای جنوبی با آن مواجه
هستند.بنسان واستندینگ نقش سیاست در حفظ ارزشهای فرهنگی را بررسی کرده
اند.آنها همچنین چارچوب جدیدی برای ارزیابی تاثیر فناوری و ارتباطات بر
فرهنگ ارایه کرده اند.
ویلسون
معتقد است که چارچوبی مبتنی بر تحلیل چامسکی(1989) از رسانه های فراگیر می
تواند در تعیین میزان مشارکت آمریکاییها و میزان غلبه نهادها(و در نتیجه
تعیین فرهنگ) فضای مجازی موثر باشد.از مسایل مربوط به حوزه HCI می توان به
تلاش های اولیه در راستای تهیه فضاهای آن لاین برای گروه های فرهنگی خاص
اشاره کرد.به عنوان نمونه ترک به طور خلاصه تلاش هایی را که جهت ایجاد
روابط بین فرهنگ کاربران و علایق آنها به وسایل ارتباطی خاص و مدل های
سایت شبکه جهانی برشمرده است، در عین حال، لیوناردی گزارشی از پژوهشی در
خصوص ظهور «ویژگیهای فرهنگی اسپانیایی» در چگونگی طراحی وب سایت ارایه می
دهد (خصوصیات فرهنگی در قالب بافت آمریکایی در راستای اشتقاق از فرهنگ ها
درک و مشاهده می شوند) و طرهای خود را برای این جامعه ارایه می دهد. هیتون
باکمک گرفتن از ایده بیجکر و لو در مورد «چارچوب تکنولوژیکی» توضیح می دهد
که چگونه طراحان ژاپنی تصمیمات فنی را باتوسل به عناصر فرهنگی ژاپن توجیه
می کنند. چالش های روش شناختی و نظری اینگونه رویکرد به طراحی فناوری به
تفصیل در بخش «نشریه های فرهنگی مربوط به ارتباطات فکری آن لاین»
(مکفادین) و درهمین دایره المعارف آمده است.
● گرایشات آینده
درحال
حاضر در ادبیات فرهنگ مجازی موجود بین نظریاتی که بیانگر ورود فرهنگ های
پیشین (به فضای مجازی) هستند و نظریاتی که انتظار ساخته شدن فرهنگی جدید
را در فضای مجازی دارند،تنش وجود دارد. نظریه پردازان دسته اول، مایلند
ابتدا گروه هایی که در فضای مجازی از تعاریف فرهنگی(ومعمولاً قومی) جزمی
یابنیادین استفاده می کنند را شناسایی وطبقه بندی کنند، سپس به بررسی شیوه
های وارد کردن،تحمیل کردن و یا از دست دادن کنشهای فرهنگی در فضای مجازی
بپردازند.آنگاه تحلیل های سیاسی اجتماعی بر مبنای این طبقه بندی ها صورت
می گیرد.بکارگیری چنین تعاریف ثابتی از فرهنگ راه را برای برخی حملات به
توسعه به اصطلاح«نسخه های» فرهنگی مناسب فضاهای آن لاین و تعامل های انسان
کامپیوتر هموار می کند. اما چالشی که هنوز وجود دارد، فقدان نظریه ای دقیق
درخصوص فرهنگ است که تحلیل پیچیدگی های واقعی فرهنگی مجازی و جوامع مجازی
را می طلبد و به علاوه این فقدان،فناوری و طراحی ابزار را هدایت می کند.
اما اخیراً برخی نظریه پردازان،سودمندی الگوهای ثابت و «طبقه ای» یا
تعاریف فرهنگ را زیر سوال می برند.در عین حال عبدالنور-نوسرا معتقد است که
بررسی ساخت فرهنگ در شبکه دشوار است.بنسان و استندینگ نظریه سیستم های
کاملاً جدید فرهنگی را ارایه کرده اندکه فرهنگ را موکداً سیستمی نامریی
قلمداد می کند تا مجموعه ای از مقولات و طبقات.
مهم تر
اینکه، نظریه پردازان پسامدرنی نظیر پوستر معتقدند که اینترنت نظریه
فرهنگی و اجتماعی خاص خود را می طلبد. نظریه مشترک بین این نظریات ناظر به
ماهیت پویای فرهنگ و نقش افراد به مثابه عامل های فعال در ساخت فرهنگ آن
لاین یا آف لاین است.
● نتیجه گیری
هرگاه
انسانها در خلال زمان با یکدیگرتعامل برقرار می نمایند، فرهنگهای جدید به
وجود می آیند. در فضای جازی، فناوریهای کامپیوتری شبکه ای،فرایند های
ساختار فرهنگی را شکل می دهند (یا مانع می گردند یا بلوکه می کنند) و شکل
گیری این فرایند را تسهیل می بخشند. اگرچه مباحثات درخصوص ماهیت فرهنگ
مجازی به افراط کشیده می شود،اما یک نکته به شدت واضح و مبرهن است: در
حوزه تعامل کامپیوتر- انسان، دیگر زمان کافی و مقتضی برای تمرکز بر تعامل
میان ماشین و انسان وجود ندارد. هر کوششی در راستای بررسی ارتباطات انسانی
شبکه ای باید تعامل انسانی را با فرهنگهای فضای مجازی در نظر گیرد که
فناوریهای کامپیوتری مسبب آن بوده اند.
اصطلاحات و مفاهیم فرهنگ
این واژه از چندین معنا برخوردار است:
الگویی
بنیادینی که اساس آن را الگوهای مشترک،عقاید،رفتارها، دیدگاههای محافظه
کارانه اجتماعی و ارزشهای اکتسابی که فرهنگ را نظامی مشترک ازحل وفصلیا
ایجاد معنای جمعی می دانند، تشکیل می دهد.کلید فهم فرهنگهای آن لاین- که
درآنها ارتباطات متن محور است ممکن است تعاریفی از فرهنگ باشد که بر رابطه
معکوس و معنایی میان زبان و فرهنگ تاکید دارد.
● فضای مجازی
اینترنت
به نحو آشکار به زیر ساختهای تکنولوژیکی کامپیوترهای شبکه ای اشاره دارد
که ارتباطات دیجیتالی را در سطح دنیا ممکن می سازند.در عین حال فضای
مجازی،مکان های مجازی به شمار می روند که در آنها افراد با یکدیگر ارتباط
برقرار می کنند و این ارتباط توسط فناوری های اینترنتی ممکن شده است.از
نگاه لوی فضای مجازی نه فقط زیرساخت ابزاری ارتباطات دیجیتالی است که
اقیانوس اطلاعاتی است که انسان ها در آن زیرساخت ها را کنترل کرده و توسعه
می دهند.
▪ آرمانشهر
مدینه فاضله عبارت از جامعه ای واقعی یا تصوری، مکان یا دولتی کامل یا ایده ال است.
▪ ناآرمانشهر
این
مدینه از لحاظ معنایی مخالف مدینه فاضله است و به هر جامعه نامطلوبی اطلاق
می شود. این اصطلاح عمدتاً برای اشاره به جامعه ای ساختگی(در آینده ای
نزدیک) بکار می رود که در آن گرایشهای اجتماعی رعب آور و از لحاظ اجتماعی
بی نهایت مخرب است.
▪ ابزار گرایی تکنولوژیکی
دیدگاهی
که در آن صرفاً فناوریها و ابزارهایی که دخالت درفرهنگ ندارند،اهمیت داشته
و مفیدند.ابزارهایی که حامل هیچگونه ارزش یا فرضیات فرهنگی در نوع طراحی و
نیز درمقام تحقق نیستند.
▪ جزم گرایی تکنولوژیکی
عقیده ای
است که بر اساس آن فناوری طبق قوانین درونی خود گسترش می یابد و از این رو
باید به مثابه سیستمی مستقل در نظر گرفته شود که تمام عرصه های اجتماع را
تحت کنترل و نظارت دارد.
▪ مدرن
اصطلاح
مدرن در علوم اجتماعی به اشکال مختلف سیاسی،اجتماعی،فرهنگی (و مبانی
اجتماعی و فلسفی آنها) اشاره دارد که مشخصه جامعه صنعتی و غرب امروز به
شمار می رود. فرضیات فرهنگی مدرن بطور خاص در پی بسط نظریات جهانی وعقلایی
هستند که جوامع انسانی را توضیح و تفسیر می کنند.
▪ پسامدرن
رویکردهای
نظری که به عنوان پسامدرن شناخته شده اند، این اعتقاد را که فرضیات
اجتماعی جهانی و عقلایی، مطلوب هستند را کنار گذاشته اند. نظریات پسامدرن،
فرضیات بنیادین مدرن نظیر ایده پیشرفت یا آزادی را به چالش کشیده اند.
منبع: www.icanalyze.ir
روزنامه ابرار اقتصادی
نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
ساعت 15:42 موضوع |
لینک ثابت