دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد

بررسی نسبت تبلیغ اخلاق اجتماعی دینی و تلویزیون چکیده پایان نامه کارشناسی ارشد حسین غلامی بدربانی دانشجوی علوم ارتباطات اجتماعی دانشکده صدا و سیما قم با عنوان"بررسی نسبت تبلیغ اخلاق اجتماعی دینی و تلویزیون" به استاد راهنمایی: دکتر احمد پهلوانیان، تاریخ دفاع 93/1/21 چکیده پایان نامه کارشناسی ارشد حسین غلامی بدربانی دانشجوی علوم ارتباطات اجتماعی دانشکده صدا و سیما قم با عنوان" بررسی نسبت تبلیغ اخلاق اجتماعی دینی و تلویزیون" به استاد راهنمایی و مشاوره دکتر احمد پهلوانیان و دکتر سعید امیرکاوه و داوری حجت الاسلام دکتر سید حمید میرخندان، تاریخ دفاع:93/1/21 چکیده: پژوهش حاضر با هدف شناخت دقیق دین و ابعاد مختلف آن و با تمرکز براخلاق اجتماعی دینی ومؤلفه هایش ازمنظرعلامه طباطبایی(ره) و شهیدمطهری(ره) ونسبت سنجی تبلیغ آن با تلویزیون به عنوان یک مظروف تبلیغی پرداخته است. در ادامه پژوهش ضرورت استفاده از تلویزیون درتبلیغ دین موردبررسی قرارگرفته، که باتوجه به گسترۀ زمانی ومکانی شریعت اسلام که ازخاتمیت وجاودانگی و جهانی بودن آن نشأت گرفته واصل تناسب تبلیغی که مورداستفاده و تأیید پیامبران واولیای الهی بوده استفاده ازتلویزیون به عنوان یک رسانه پر قدرت با مخاطبان گسترده و جهانی را یک ضرورت و فرصت عظیم تبلیغی برای معارف دین و خصوصاً اخلاق اجتماعی دینی می دانیم. با بررسی نظریات مطرح شده درنسبت و رابطۀ دین و رسانه و نقدهای واردۀ برآن ازجهت تأثیرات تلویزیون بر دین از حیث قداست زدایی وعرفی سازی اعتقادات و مناسک دینی این نتایج بدست آمد: دین اسلام ازحیث جامعیت که تمام ابعاد وجودی انسان را در ارتباطی پیوسته ازملک تا ملکوت راشامل می شود با ادیان تحریف شده با مبانی سکولار که تلویزیون درآن ابزاری درخدمت سکولاریسم بوده، متفاوت است و اگر با توجه به اقتضائات و کارکردهای تلویزیون در بکارگیری این رسانه در تبلیغِ ابعادی از دین محدودیت ها وآسیب هایی وجود دارد، ازآنجا که عمومی ترین جذابیت دین اخلاق اجتماعی است، زیرا برعمومی ترین ارزش های انسانی مبتنی و عملی ترین و مشهودترین ثمرۀ دینداری محسوب می گردد،ازطرف دیگرچون بیشترین تناسب را تلویزیون باآن پیدامی کند می توان با استفاده ازتمام کارکردها وقالب های برنامه ای تلویزیونی درجهت گسترش اخلاق اجتماعی ومؤلفه های آن از قبیل تقواوایمان مذهبی،کرامت وعزت نفس،محبت،وحدت اجتماعی، امنیت اجتماعی، انفاق، قناعت، ایثار، امربه معروف ونهی ازمنکراستفاده کرد. کلمات کلیدی: دین، تبلیغ، اخلاق اجتماعی، تلویزیون


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت


انتشار کتاب «اینترنت و دین ‌داری» به قلم نعمت‌الله کرم‌اللهی

انتشار کتاب «اینترنت و دین ‌داری» به قلم نعمت‌الله کرم‌اللهی

 انتشار کتاب «اینترنت و دین ‌داری» به قلم نعمت‌الله کرم‌اللهی

کتاب «اینترنت و دین‌ داری» به قلم نعمت‌الله کرم‌اللهی، مدیر گروه سنجش افکار و پیمایش اجتماعی مرکز مطالعات فرهنگی و اجتماعی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شد.
 با توجه به اقبال روزافزون اقشار گوناگون جامعه و به ویژه جوانان به اینترنت، در پژوهش حاضر، از میان اقشار مختلف جامعه، قشر جوان دانشجو برای بررسی موردی انتخاب و اطلاعات مورد نیاز تحقیق از آنها گردآوری شده است.
 

مطالعه آثار اینترنت در بین دانشجویان می‌تواند تصویری از وضعیت آینده سایر اقشار را در برخورد با این پدیده نوظهور و به سرعت رشدیابنده هزاره سوم، ترسیم کند. برمبنای این فرض، نویسنده کوشیده است تا رابطه استفاده از اینترنت را با وضعیت دینداری کاربران دانشجو را بررسی کند.

حاصل تلاش مؤلف در این تحقیق، در قالب پنج فصل به شرح ذیل تنظیم شده است: فصل اول به کلیات تحقیق اختصاص دارد. در این فصل، پس از مقدمه، ابتدا فضای مفهومی موضوع مورد بررسی در مبحث بیان مسأله، ترسیم و زمینه برای طرح سؤال اصلی تحقیق فراهم شده است. سپس در ادامه، به بیان اهمیت موضوع و اهداف تحقیق پرداخته و در ادامه، پیشینه تحقیق آورده شده است.

با توجه به تبیینی بودن موضوع تحقیق و اشعار داشتن آن به دو پدیده اینترنت و دینداری، در فصل مذکور، در ذیل دو مبحث جداگانه، گزارش نسبتاً مستوفایی از تحقیقات مرتبط با موضوع اینترنت و دین­داری بیان شده است. با عنایت به جوان بودن پدیده اینترنت در جهان و ایران و در نتیجه ناچیز بودن تعداد تحقیقات داخلی در این خصوص، در مبحث مربوط به پیشینه پژوهشی اینترنت، افزون بر گزارش محتوایی و روش‌شناختی تحقیقات داخلی، برخی تحقیقات خارجی نیز شناسایی و گزارش شده‌اند.

اما، در مبحث مربوط به موضوع دین‌داری، با توجه به تکثر نسبتاً قابل قبول تحقیقات داخلی (به ویژه پایان‌نامه‌ها‌ی دانشجویی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری)، صرفاً به گزارش و ارزیابی انتقادی این قبیل تحقیقات بسنده شده و برای پرهیز از اطناب بحث، از پرداختن به تحقیقات خارجی موجود در این زمینه احتراز شده است.

فصل دوم، شامل مبانی و چارچوب نظری تحقیق است. محتوای این فصل در چهار بخش جداگانه تنظیم شده است. در بخش اول، مباحث و نظریات تأثیر در حوزه مطالعات رسانه معرفی شده‌اند. در این بخش، با گونه‌شناسی دیدگاه‌های نظری مربوط به آثار رسانه، برخی از مهم‌ترین این دیدگاه‌ها به صورت مختصر بیان شده‌اند که از جمله آنها می‌توان به نظریه گلوله‌ای، استفاده و خشنودی، برجسته‌سازی و... اشاره کرد.

در بخش دوم، مباحث نظری مرتبط با اینترنت، مطرح شده است. مباحثی درخصوص آثار گوناگون اینترنت، ویژگی‌های اینترنت و شدت و نوع استفاده از اینترنت در این بخش آورده شده است. در بخش سوم این فصل، مباحث مربوط به دین و مدل‌های سنجش دین‌داری به گونه‌ای نسبتاً مفصل مطرح شده‌اند. در این بخش، ابتدا مقدمه‌ای درباب دشواری تعریف دین ارائه و سپس تلاش شده است تا تعریفی متناسب با اهداف این تحقیق، از دین بیان شود. پس از تعریف دین، ابعاد آن از منظر اندیشمندان گوناگون مطرح و در ادامه نیز بحثی مستوفا در باب دین‌داری و مدل‌های سنجش آن ارائه شده است.

در مبحث مدل‌های سنجش دین‌داری، نخست برخی از رایج‌ترین مدل‌های سنجش تجربی دین‌داری غربی، معرفی شده و مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفته است. سپس، تعدادی از مدل‌های بومی سنجش تجربی دین‌داری معرفی شده است. در پایان این بخش نیز با ارزیابی انتقادی مدل‌های بومی، با الهام از مدل شجاعی‌زند، مدلی برای سنجش تجربی دین‌داری ارائه شده است.

در انتهای فصل دوم، جمع‌بندی نسبتاً کاملی از کلیه مباحث آن ارائه و زمینه برای تدوین چارچوب نظری هموار شده است. در مبحث چارچوب نظری، با انتخاب نظریه عمل بوردیو، به عنوان نظریه‌ای که امکان تبیین همراهی علت و دلیل را فراهم می‌آورد، تلاش شده است تا متغیرهای برگرفته از دیدگاه‌های نظری گوناگون، در ذیل یک سازه نظری، به گونه‌ای اندام‌وار، سازمان داده شده و زمینه نظری لازم برای تبیین تئوریک مسأله اصلی تحقیق یعنی آثار استفاده از اینترنت بر دین‌داری افراد مورد مطالعه، فراهم شود. پس از چارچوب نظری، مدل تحلیل و فرضیات تحقیق نیز شده است.

فصل سوم به روش‌شناسی تحقیق اختصاص دارد. در این فصل، ابتدا روش تحقیق، جمعیت آماری، حجم نمونه و شیوه نمونه‌گیری بیان شده است. سپس، در مبحث سنجش متغیرها، تک تک متغیرهای تحقیق به صورت مفهومی و عملیاتی تعریف شده‌اند. در ادامه این فصل، ابزار گردآوری اطلاعات مورد نیاز تحقیق و نیز شیوه برآورد اعتبار و پایایی ابزار مزبور معرفی شده است. در پایان فصل سوم، روش و تکنیک های تحلیل داده‌ها و شیوه برازش نیکویی مدل تحلیل عنوان شده است.

فصل چهارم دربرگیرنده‌ی یافته‌های تحقیق است. این فصل در سه بخش تنظیم شده است. در بخش نخست، تصویری از سیمای نمونه آماری ترسیم شده است. در این بخش، ویژگی‌های زمینه‌ای دانشجویان (سن، جنس، رشته تحصیلی،...) به صورت خلاصه معرفی شده است. در بخش دوم، توصیفی از متغیرهای مربوط به اینترنت و دین‌داری ارائه شده است.

در بخش مزبور، یافته‌های مربوط به میزان و نحوه استفاده از اینترنت و نیز وضعیت دین‌داری دانشجویان آمده است. بخش سوم نیز به آزمون فرضیات تحقیق اختصاص یافته است. در پایان فصل چهارم، نیکویی برازش و تناسب مدل تحلیل با داده‌های تحقیق، از طریق کاربرد روش آماری تحلیل مسیر، ارزیابی شده است.

فصل پنجم یا فصل پایانی تحقیق، به استنتاج نهایی وارائه پیشنهادها و راهکارهای علمی و عملی اختصاص دارد. در این فصل ابتدا، تصویریاجمالی از فرایند تحقیق ترسیم شده و سپس مهم‌ترین نتایج به دست آمده از تحقیق به بحث نهاده شد و در پایان، براساس نتایج مزبور پیشنهادهایی برای تحقیقات بیشتر و نیزانجام پاره‌ای مداخلات اجتماعی و فرهنگی ارائه شده است.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت


ین پژوهی، روی خط اینترنت /تکنولوژی فرصت ها، چالش ها

 

دین پژوهی، روی خط اینترنت /تکنولوژی فرصت ها، چالش ها (1)

پدید آورنده : حسن دلاکه ،

از ابتدای خلقت، هنگامی که انسان به تدریج قادر به شناسایی توانایی های ذاتی و فطری خود شد و اولین اقدامات را برای حفظ وجود خود از خطرات و رفع نیازها انجام داد شاید خودش هم نمی دانست که چه نیروی خارق العاده و توانایی خاصی را خداوند در وجودش به ودیعه نهاده است که به وی قدرت «ساختن»، «ایجاد کردن» و «اختراع کردن» را می دهد.

در حال حاضر، محصول این توانایی ویژه بشر را در قالب تکنولوژی در تمام ابعاد زندگی خود مشاهده می کنیم، از آن بهره می بریم وحتی تحت تأثیر مضرات آن قرار می گیریم. یکی از ویژگی های تکنولوژی این است که جایگاه ممتازی در آشکار ساختن مراحل گوناگون تاریخ حیات بشری داشته است.

دین به عنوان یکی از ابعاد اصلی زندگی انسان نه تنها از اثرات تکنولوژی ایمن نمانده، حتی آن را نیز به خدمت درآورده است. به این معنی که با اختراع خط به عنوان یک تکنولوژی برتر در دوران اولیه تاریخ، آموزه ها و عقاید و مبانی دین، امکان ثبت و ترویج برای نسل های آینده را پیدا کرد.

اختراع خط موجب شد آموزه ها و عقاید دینی را به افراد بیشتر و برای مدت طولانی تر بتوان ارائه نمود و هم چنین عینیت و اصالت معارف دینی از طریق ثبت و نگارش حفظ می شود. البته باید توجه داشت که نسخه برداری مداوم از متون دینی، کاری طاقت فرسا بود و از طرف دیگر در حین نسخه برداری امکان دخل و تصرف و تحریف عقاید دینی وجود داشت؛ لذا این تکنولوژی پیامدهای منفی را نیز به همراه داشت.

با اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ، امکان چاپ متون دینی و توزیع آن برای افراد بیشتری فراهم آمد و در سایه این اختراع افراد خود مستقیماً مطالب و معارف دینی را مطالعه می کردند و مبلغان دینی هم حداکثر استفاده را از این فناوری در جهت اشاعه بیشتر معارف دینی نمودند.

نوع و میزان تأثیر تکنولوژی بر دین در دنیای معاصر

در قرون حاضر یعنی از ابتدای قرن بیستم که وسایل ابزاری و شنیداری پا به عرصه حیات انسان گذاردند، تبلیغ دین و انتقال مفاهیم دینی نیز شکل دیگری به خود گرفتند. بدین سان امکان به تصویر کشیدن ماهیت وقایع دینی و تاریخی مرتبط با دین فراهم آمد و حوزه و میدان ترویج و تبلیغ دین نیز به نحو چشمگیر افزایش یافت.

در حال حاضر شبکه اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) به عنوان یکی از جدیدترین و گسترده ترین رسانه های ارتباط جمعی پا به عرصه این کره خاکی گذارده است. اینترنت بارزترین میوه پیشرفت تکنولوژی در عرصه انقلاب ارتباطات به شمار می آید، زیرا هرگز در تاریخ زندگی بشر امکان نداشت بتوان این حجم از اطلاعات را برای تمامی انسان ها در یک زمان ارائه کرد. از این نظر اینترنت را می توان یک فناوری بی بدیل و بی عیب و نقص دانست.

در بررسی رابطه اینترنت و دین می توان به دو جنبه اصلی توجه کرد. یکی این که به پیامدهای مثبت استفاده از اینترنت برای ترویج اندیشه ها و مبانی و عقاید دینی نگاه کرد، دیگر این که اثرات منفی و مخرب این رسانه را بر دین شناسایی نمود؛ نتیجه این که از فرصت هایی که اینترنت ایجاد کرده استفاده نمود و در مقابل مخاطرات و اثرات منفی آن چاره اندیشی کرد.

پیامدهای مثبت و اثرات مطلوب اینترنت بر دین

مهم ترین ویژگی اینترنت که آن را از سایر اشکال وسایل ارتباط جمعی متمایز می سازد این است که اینترنت رسانه ای فراگیر با شرایط مختلف، مناسب و همیشه در دسترس می باشد. می باشد. از زمانی که اتصال به اینترنت به وسیله رایانه های شخصی امکان پذیر شده، هر فرد به راحتی می تواند اطلاعات، رویدادها و اخبار موردنظر خود را در منزلش دریافت و دنبال کند.

در حال حاضر شمار منابع و سایت های دینی در اینترنت روز به روز در حال افزایش است و در بیشتر سایت های اینترنت ممانعتی برای ترویج عقاید دینی و ابراز آن ها وجود ندارد. به این خاطر مردم، اطلاعات دینی مورد نیازشان را که تاکنون نمی توانستند از طریق دیگر به دست آورند الان به راحتی می توانند کسب کنند. علاوه بر آن افراد می توانند به کمک پست الکترونیک یا گفت و گوی اینترنتی به راحتی درباره عقاید و مباحث مورد نظر با یکدیگر مبادله اطلاعات و مباحثه کنند و در سایه این تعاطی افکار موجبات رشد معارف دینی خود را فراهم آورند.

در حال حاضر در کشور خودمان سایت های مختلف در زمینه برنامه ها و مراسم مذهبی، اطلاعات و منابع دینی، سایت های پاسخ گویی سئوالات شرعی و... وجود دارد.

اثرات و پیامدهای منفی اینترنت بر دین

در حال حاضر عده ای بر این باورند که این تکنولوژی ممکن است به صورت بالقوه دارای پیامدهای خطرناکی در زندگی مردم باشد. اینترنت به این خاطر که امکان شناخته نشدن افراد را فراهم می آورد، موجب شده هر فرد با هر عقیده و فکر اجازه داشته باشد که ابراز نظریه و افکار خود در اینترنت بپردازد و به انحرافات عقیدتی و دینی دیگران دامن بزند.

با توجه به جوان بودن این تکنولوژی هنوز راهبرد مشخصی برای چگونگی استفاده نوجوانان و جوانان از اینترنت اندیشیده نشده است که این امر پیامدهای منفی را به دنبال دارد؛ زیرا تصاویر و اطلاعاتی را که برای کودکان و نوجوانان بسیار خطرناک و گمراه کننده است به راحتی در اختیار آن ها قرار می دهد.

در مطالعه رابطه دین و اینترنت باید به یک نکته اساسی توجه داشت و آن این که اینترنت توانایی انتقال معارف دینی عمیق ندارد و استفاده یک جانبه از اینترنت ممکن است موجب زدوده شدن برخی صورت عملی و عبادی دین شود؛ یعنی هیچ گاه نمی توان رشد معنوی را به انتقال و دریافت مطالب دینی و تعالی اندیشه های دینی از طریق اینترنت محدود کرد؛ زیرا استفاده از اینترنت در دین هیچ گاه نمی تواند به اندازه انجام فرائض دینی در تربیت دینی و تعالی معنوی انسان مؤثر باشد. یکی دیگر از معایب اینترنت این است که چون همه گونه اطلاعات در آن وجود دارد، دستیابی به مطالب مورد نظر در امور دینی از آن کمی مشکل است.

به عنوان آخرین نکته باید گفت ماهیت تغییراتی که اینترنت بر نحوه انتقال مبانی دینی ایجاد می کند، سؤالی است که نیاز به تحقیق و بررسی دارد و بدین سان چاره اندیشی درباره پیامدهای منفی اینترنت در زندگی انسان و ابعاد دینی و معرفتی آن بسیار ضروری به نظر می رسد.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت


اینترنت و زندگی دینی


اینترنت و زندگی دینی (1)

نويسنده: سید عبدالرسول علم الهدی



تاریخچه شکل گیری اینترنت و فضای مجازی

مقدمه

در بستر تکنولوژیکی امروز، رسانه ها بقدری توسعه یافتند که بقول تافلر در کتاب موج سوم انقلاب اطلاعاتی رخ داده و اطلاعات از هر طرف ما را احاطه کرده است، لذا جوامع روز بروز به سمت اطلاعاتی شدن پیش می روند. در این موج اطلاعات اگر نتوانیم تولید اطلاعات داشته باشیم نه تنها عقب افتاده ایم بلکه محکوم به تقلید و پیروی از دیگران می شویم. این مهم در بینش زندگی افراد که با توجه به فرهنگ ما بینش دینی است، تاثیر می گذارد. اگر نتوانیم تولید اطلاعات پاک برای مخاطبان رسانه ها داشته باشیم قطعا مخاطبان جذب اطلاعات باطلی می شوند که به لباس پاک درآمده است.
بعد از بررسی حضور دین در بستر رسانه ای امروز و استفاده از امکانات جدید و همچنین ورود به عرصه تبادل اطلاعات اکنون به یکی از پرطرفدارترین رسانه های عصر دیجیتال می پردازیم. مخاطب این رسانه همه اقشار مردم با هر زبان و نژادی می باشد. رسانه همگانی اینترنت، دنیایی است پر از اطلاعات، و برای خود فضایی درست کرده که معمولا از آن به عنوان فضای مجازی یا دنیای مجازی در مقابل همین دنیای واقعی که حضور داریم، یاد می کنیم. اما در حقیقت اینطور نیست و دنیای اینترنت با انبوه اطلاعاتش برگرفته از همین دنیای حقیقی ماست که البته بر این دنیای حقیقی ما بسیار تاثیر گذار بوده و نظام اطلاعاتی جهانی را تغییر داده، لذا آنرا همان دنیای سایبر cyber می خوانیم.
زندگی در محیط سایبر cybernetic، ارتباطات انسانی را توسعه و دگرگون ساخته است به طوری که مک لوهان دانشمند فیلسوف و ارتباطاتی کانادایی، جهان را به مثابه دهکده ای می داند که همه از احوال یکدیگر آگاه و مطلع بوده و نسبت به هم به قضاوت می پردازند. قاعدتا شکل تبلیغات باطل و به گمراهی کشیدن، در دستیابی بشر به تکنولوژی های جدید تغییر یافته و از این حیث دست اندرکاران فرهنگی و دینی باید به فکر شیوه های جدید تبلیغ دینی برای رساندن پیام حق به انسان ها باشند تا در بحبوحه تغییرات فکری و فرهنگی دنیای امروز اصل دین با قواعد اصولی آن حفظ شده و پیروان آن با قبول این اصول به تغییرات زندگی خود در جهان امروز بپردازند. از این حیث بعد از شناخت کامل رسانه اینترنت به بررسی وضعیت تبلیغات دینی و سبک زندگی دینی در آن می پردازیم.

تاریخچه شکل گیری

Internet که با حرف بزرگ انگلیسى I شروع مى شود، کلکسیونى از میلیون ها کامپیوتر است که در هزاران سایت اطراف جهان پراکنده شده اند و کاربران و استفاده کنندگان آن، صرف نظر از نوع کامپیوترى که دارند، مىتوانند روى این شبکه کامپیوترى غول پیکر اطلاعات رد و بدل کنند و فایل به اشتراک گذارند. به این شبکه عظیم نت (Net) و سایبر اسپیس (Space Cyber) نیز گفته اند.
در واقع این شبکه شبکه ها در ابتدا یک پروژه نظامى بود و اتفاقا مانند بسیارى از ایده هاى بزرگ، در ابتدا براى هدف دیگرى مطرح شد. در سال 1969 شبکه اى موسوم به آرپانت (ARPANET) توسط ببولت، ببرانک و بنیومن تحت قراردادى که ایشان با آژانس پروژه هاى تحقیقاتى پیشرفته وزارت دفاع امریکا (یا ARPA) منعقد کردند، طراحى گردید و توسعه یافت. ARPANET شبکه اى بود که مراکز دفاعى، نظامى و دانشگاهى طرف قرارداد وزارت دفاع را به هم متصل مى ساخت.
تسهیل تبادل و اشتراک اطلاعات بین محققین به ساده ترین نحو ممکن، بدون نیاز به اینکه محقق وقت ذى قیمت خود را صرف برقرارى و حفظ ارتباط کند. دیرى نپائید که قابلیتهاى انتقال فایل، تبادل پیام هاى الکترونیکى یا email و لیستهاى پستى به این شبکه نوپا اضافه گردید و تعداد کاربران این شبکه کوچک به سرعت افزایش یافت.
این شبکه طى دهه 1970 از شکل یک پروژه آزمایشى به یک پروژه فراگیر مبدل شد و ضمن به کارگیرى ارتباطات ماهواره اى، رفته رفته شکل یک شبکه گسترده جهانى (WAN) را به خود گرفت. در واقع با ظهور و توسعه کامپیوترهاى شخصى رومیزى (PCها) و رشد تکنولوژى ارتباط این کامپیوترهاى رومیزى به یکدیگر و امکان ایجاد شبکه هاى محلى (LAN)، شرکتها و موسسات بى شمارى به فکر اتصال به ARPANET افتادند تا بتوانند از امکانات و اطلاعات و احیانا قدرت و توانایى آن به نفع خود استفاده کنند. برخى نیز به ایجاد شبکه هاى اختصاصى پرداختند و در این راه بعضى از آنها قواعد ARPANET را رعایت کردند و برخى هم استانداردهاى جدیدى را براى خود تعریف کردند. اما دیرى نپائید که نیاز شدیدى به برقرارى ارتباط مابین این شبکه هاى متعدد پیدا شد و در نتیجه، افرادی متخصص از شبکه هاى متعدد و پراکنده، به طور منظم گرد هم آمدند و استانداردى را تدوین نمودند که هر شبکه با رعایت آن مى توانست با سایر شبکه ها به تبادل اطلاعات بپردازد. به این ترتیب تلفیق و اجتماعى از شبکه هاى مختلف با اصول کارى متفاوت بوجود آمد که این اجتماع اینترنت (Internet) خوانده شد.(کوثری)
بسیارى از مردم سال 1983 میلادى را تاریخ واقعى تولد اینترنت مى دانند. در این سال ARPANET اولیه به دو بخش نظامى (MILNET) و تحقیقات شبکه (ARPANET) تقسیم شد. اما قبل از آن در اوایل 1980 شبکه CSNET که کامپیوترهاى دپارتمان هاى علوم چندین ایالت را به هم وصل مى کرد، به عنوان اولین شبکه غریبه به ARPANET متصل شد. بعدها CSNET در 1989 با BITNET ادغام گردید. در ژوئن 1990 ، ARPANET منحل شد و وظایف آن به ساختار گسترده ترى به نام اینترنت محول شد. اینترنت از همان دو اصلى تبعیت کرد که ARPANET رعایت مى نمود و آن دو اصل عبارت بودند از :
1 - اجازه بده شبکه ها توسط مجموعه اى از پروتکل ها به هم وصل شوند.
2 - اجازه بده شبکه هاى جدید به شبکه بزرگ اصلى وصل شوند و از طریق دروازه ها (gateways) با آن تبادل اطلاعات کنند.
در حال حاضر بنیاد علوم ملى امریکا یا (National Foundation science) در قالب شبکه اى جدید بسیارى از وظایف ARPANET را به عهده دارد.
در مورد تامین هزینه اینترنت باید گفت اصولا شرکتى به اسم کمپانى اینترنت وجود ندارد که صورتحساب صادر کند و از همه شبکه ها و کاربران پول بگیرد. به جاى آن هر شبکه پول خودش را مى پردازد. NSF هزینه NSFNET را مى پردازد و NASA هزینه NASA Science Internet را پرداخت مى کند. شبکه ها گرد هم مى آیند و تصمیم مى گیرند که چگونه به همدیگر وصل شوند و خودشان هزینه این اتصال را فراهم مى کنند. یک کالج یا دانشکده هزینه اتصال خود را به شبکه منطقه اى مى پردازد و شبکه منطقه اى هم هزینه اتصال را به نهادى که دسترسى او را به اینترنت ممکن ساخته مى پردازد.
و همچنین در مورد اداره اینترنت باید گفت: هیچ کس و همه کس! اساسا اینترنت هیچ رئیس جمهور، مدیرعامل یا رئیس کلى ندارد و هر کسى مى تواند نقطه نظرات خود را آزادانه روى آن مطرح کند. البته شبکه هاى متصل به اینترنت مى توانند رئیس یا مدیرعامل داشته باشند اما هیچ فرد یا قدرت واحدى براى کنترل اینترنت در حالت کلى وجود ندارد. قدرت نهایى تصمیم گیرنده براى آینده اینترنت را مى توان در نهادهایى مانند مجمع اینترنت یا ISOC (کوته نوشته Society Internet) پیدا کرد. من لیست خلاصه اى از سازمان هاى کلیدى اینترنت را به صورت یک مقاله مستقل برایت آماده دارم که تقدیم مى کنم. نام این مقاله بسازمان هاى کلیدى اینترنتب است و راجع به سازمان ها و نهادهاى تقریبا رسمى و کلیدى اینترنت در آن مطالبى آمده است.

ویژگی های رسانه اینترنت

در میان فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی که ساختار اطلاعاتی جوامع امروز را تغییر داده اند، رسانه اینترنت که فضای مجازی زندگی حقیقی انسان نام گرفته از ویژگی های خاصی برخوردار است که بهره برداری از آن در بخش های مختلف زندگی انسان روز به روز در حال افزایش است. اینترنت بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را در خود جای دهد اما هیچ وقت نمی توان آنرا بعنوان جایگزینی مناسب بجای رسانه های چاپی و الکترونیکی دیگر دانست. از اینرو با بررسی ویژگیهای اینترنت به شناسایی این رسانه جدید در میان رسانه های دیگر می پردازیم.

- جذابیت و اثر بخشی:

فناوری های جدید ارتباطی از حیث دیداری-شنیداری جذابیت فوق العاده ای نسبت به فناوریهای سنتی پیدا کرده اند. تصویری شدن مفاهیم به فهم و درک آن برای مخاطبان در هر قشری کمک می کند زیرا مخاطب در هر قشری و با هر طبقه اجتماعی در آموزش می تواند براحتی تصویر را درک کند و تحقیقات نشان داده است که درک تصویری انسان از مفاهیم، بسیار ساده تر از درک انسان در نوشتار است. معمولا جاذبه تصویر موجب اثر بخشی بالای آن نیز می شود. اینترنت در میان رسانه های جدید توانسته از همه جاذبه های متنی، صوتی و تصویری بهره برد.

- کاربری اینترنت متاثر از صنعت تفریحات(مقتضیات بازار) می باشد:

در عصری که عقلانیت ابزاری سیطره خود را برهمه بخش های زندگی بشر تثبیت می کند طبیعتا شاهد سلطه قوانین اقتصاد سرمایه داری بر فن آوری های جدید نیز هستیم. این فناوریها وقتی می توانند خود را گسترش دهند که مصرف کننده داشته باشند. مصرف کننده نیز در درجه اول فکر سرگرمی و لذت خود در استفاده از این فناوریهاست زیرا هنوز به کاربری این فناوریها در بخشهای مختلف زندگی اش آشنا نیست. فناوریهای نوین با بهره گیری از تصویرسازی و جذابیت ناشی از آن می تواند وسیله تفریح و سرگرمی توده مردم باشد. چنانکه تحقیقات نشان می دهد استفاده از تلویزیون، سینما و اینترنت در درجه اول برای سرگرمی است و سود این صنعت در دنیای امروز بسیار زیاد است.

- ظرفیت بالای نگهداری و انتقال متن، عکس، تصویر و صوت:

یکی از برجسته ترین ویژگی های رسانه جدید اینترنت حجم عظیم نگهداری و تبادل اطلاعات چندرسانه ای است. برخی ها معتقدند امروزه می توان هر نوع اطلاعاتی اعم از تصویر و متن و صوت با هر موضوعی در فضای مجازی اینترنت یافت که این نشاندهنده حجم عظیم اطلاعات موجود در فضای سایبر است

- قابلیت استفاده گسترده از آرشیوهای عظیم و غنی رسانه های متنی، صوتی و تصویری:

اینترنت قابلیت آرشیو سازی و نگهداری حجم وسیع اطلاعات تولید شده را دارد که قابل استفاده در هر مکان و زمانی باشد.

- تعامل ‌دو سویه :

در فناوریهای جدید امکان دریافت بازخورد از گیرنده پیام بوسیله ارسال کننده امکان دارد و فرستنده با توجه به بازخورد دریافتی از گیرنده پیام خود را تغییر می دهد درحقیقت فرستنده و گیرنده مدام نقش عوض کرده و در جای هم می نشینند. اینترنت فضایی است که بروشنی می توان تغییرات فرستنده و گیرنده را مشاهده کرد. در فضای چت، ایمیل، سایتهای خبری و اطلاع رسانی با درج نظرات نمونه هایی از تغییر موقعیت فرستنده و گیرنده پیام است که تعامل دوسویه را نشان می دهد.

- تمرکز زدایی:

افراد هم تولید کننده و هم مصرف کننده اطلاعات هستند و دیگر نمی توان تمرکزی برای فرستنده پیام قائل شد.

- چند رسانه ای ( مولتی مدیا) بودن، قابلیت اتصال چند رسانه به یکدیگر:

اینترنت بنوعی توانسته همه رسانه های نوین را در خود جای دهد. از طریق اینترنت می توان رادیو گوش کرد و شبکه های ماهواره ای و تلویزیونی را مشاهده کرد و در عین حال با دوست خود در آن طرف کره زمین مکالمه متنی، صوتی و تصویری داشت.

- جمع زدایی:

رسانه های نوین به علت جذابیت و مخاطب قرار دادن فرد انسان جمع گرایی را تحت الشعاع قرار داده و فردیت را در جوامع بشری گسترش می دهد.

- ناهمزمانی، عدم نیاز به پایبندی به زمان:

در فناوریهای نوین ارتباطی همچون اینترنت نه تنها مکان در دسترسی به شبکه گسترده اینترنت نقش بسزایی ندارد بلکه درهر زمانی می توان به این شبکه رجوع کرد و از اطلاعات استفاده کرد.

- سرعت افزایش دسترسی به اطلاعات بدون کنترل:

با تکنولوژی های جدید روز به روز سرعت دسترسی به اطلاعات افزایش می یابد. تکنولوژی اینترنت برای بیشترین سرعت و کمترین کنترل طراحی شده، لذا اِعمال کنترل های اطلاعاتی در آن دشوار است. البته نمی توان سرقت اطلاعاتی را بوسیله هکرها و کرم های اطلاعاتی نادیده گرفت.
در جهان جدیدی که اینترنت خلق کرده است(‌جامعه اطلاعاتی) آزادی های فکری، تحقیقاتی، آموزشی، تفریحی و شغلی رو به رشد خواهد بود و تجارت الکترونیک، خدمات بهداشتی و پزشکی از راه دور و خدمات تلفن بین المللی از طریق اینترنت جای اشکال سنتی را خواهد گرفت.

فعالیت های دینی در فضای سایبر

اینترنت موقعیتی برای عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که باطل با برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از خود نشان می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این جامعه و تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل و انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.
باید توجه داشت که در حوزه دعوت دینی هم دارای یک سری اصول ثابت هستیم و هم یک سری اقدامات اقتضائی وجود دارد. اصول ثابت دعوت دینی شامل « ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ...»(نحل/125) (مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار تو به کسانى که از راه او منحرف شده‏اند آگاه‏تر است و هدایت‏یافتگان را بهتر مى‏شناسد.) مراد از حکمت، گفتار صحیح و درست و دلیل روشن کننده حقیقت مى‏باشد و به قولى منظور از آن، قرآن است. موعظه حسنه، پندهایى است که دشمنان بوضوح مى‏دانند که تو آنها را نصیحت مى‏کنى و با این سخنان به آنها سود مى‏رسانى. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ با روشى که از جهت نرمى و ملایمت و مدارا و حسن معاشرت بهترین طریقه بحث و مناظره است، بدون هر گونه درشتى و ناراحتى، با آنها به مناظره و بحث بپرداز تا زودتر دعوت تو را اجابت کنند.(ترجمه جوامع الجامع، ج‏3، ص: 431)
به عبارت دیگر حکمت و استدلال عقلانی، پند و اندرز بوسیله تحریک احساسات و همچنین جدال با پیش فرضهای پذیرفته شده دو طرف جزء اصول دعوت دینی در برقراری ارتباط گفتاری است. وقتی این اصول به مرحله اجرا برسد هنرمندان و حتی تکنسینهای متدین پیام را با شرایط مخاطبان تطبیق داده و با استفاده از فناوریهای ارتباطی جدید به تولید و انتقال اطلاعات دینی که بستر تبلیغ دینی را بوجود می آورد، می پردازند.
رشد فناوری اطلاعات به طور عام و اینترنت به طور خاص، بستری بی نظیر فراهم کرده که در قالب آن دین پژوهی و معنویت طلبی بسیار آسان تر و مطلوب تر از گذشته شده است. طبق آمارها، از هر ٦ کاربر اینترنت در جهان، حداقل یک نفر به دنبال اطلاعات معنوی و مذهبی است. در این زمینه همچنین آمارهایی وجود دارد که نشان می دهد میزان دین پژوهی در اینترنت بین ٢٥ تا ٣٠ درصد کل کاوش های اینترنتی را تشکیل می دهد که این امر نشانگر استقبال و گرایش نسل جدید به دین و معنویت می باشد.(ضیایی پرور)
این تولید اطلاعات دینی در کنار دیگر اطلاعاتی که حتی در تضاد کامل با دین قرار دارند انجام می شود زیرا اینترنت محیط عرضه و تقاضا است. در این فضا حمله و دفاع معنایی ندارد بلکه کاربر با اختیار کامل در فضای مجازی گردش می کند و تولید کنندگان به رقابت بسیار سختی برای جلب انتخاب کاربران می پردازند. البته نباید از نظر دور داشت که تهاجم فرهنگی در فضای سایبر با توجه به وجود قدرت و ثروت در دست تولید کنندگان اطلاعات ناپاک که سیاستهای شیطانی خود را در جامعه اطلاعاتی دنبال می کنند وجود دارد اما نه به معنی سلب اختیار از کاربر متقی بلکه کمیت و جذابیت موجود در این اطلاعات سبب نابرابری جریان اطلاعات در جهان می شود که از این جهت می توان تهاجم فرهنگی به فرهنگ ناب اسلامی را پذیرفت.
وقتی یک شخص تربیت یافته که مشی او در زندگی تقوا مدار است در فضای مجازی سیر می کند قطعا در مقابل اطلاعات ناپاک قرار نمی گیرد زیرا تقوای او سبب انتخاب نکردن این اطلاعات می شود و برعکس در مورد کسی که تقوا در زندگی او جایگاهی نداشته قطعا در فضای مجازی که بی تقوایی آسان تر انجام می گیرد دیگر نباید انتظار داشت از سایتهای مستهجن بازدید نکند. از این حیث به نظر دکتر آشنا آداب زندگی در محیط سایبر با آداب زندگی در محیط واقعی تفاوت بنیادین ندارد.
در محیط سایبر توصیه می شود مسئولان دینی تربیت خودمدارانه را ترویج دهند که اصطلاح لاتین آن قدرت نه گفتن «power of saying no» است. اگر انسان در زندگی عادیش قدرت نه گفتن نداشته باشد در محیط سایبر هم اولین چت روم که وارد می شود دعوت ها را می پذیرد. بنابراین در محیط سایبر راهنمایی و ارشاد مهم است نه تعیین تکلیف، و الزام. اصولا آن جایی که حق انتخاب افزایش پیدا می کند فقط راهنمایی مهم است. اما وقتی حق انتخاب محدود است، الزام معنی دار می شود. که البته با ساختن محله خودمان در فضای سایبر می توانیم با برخوردی فعال در این فضا در کنار دیگران رقابت کنیم.(آشنا، 1385)
در حال حاضر فعالیت هزاران وب سایت دینی و مذهبی که اطلاعات مرتبط با مذاهب را در دسترس عموم مردم دنیا قرار می دهد، شبکه ای از وبلاگ ها، فروم ها یا تالارهای گفت و گو که در آن ها به سوالات مردم پاسخ داده می شود و همچنین ظهور فناوری هایی مثل شبکه های اجتماعی مجازی، پیام رسان ها، خبرخوان های اینترنتی و کتابخانه های مجازی و الکترونیک، باعث شده است مردم به منابع و کتب مقدس دینی دسترسی راحت تری داشته باشند. در این میان آن دسته از نهادهای مذهبی که ظرفیت این فناوری را بیشتر، بهتر و عمیق تر درک کرده باشند، از توان تاثیرگذاری بالاتری در سطح جهان برخوردار شده اند.
منابع تحقیق :1) کوثری، فرامرز. اینترنت از آغاز تا کنون
2) تافلر، الوین. مترجم: خوارزمی، شهین دخت. موج سوم. تهران، علم، 1385.
3) طبرسی، فضل بن حسن؛ مترجمان. ترجمه تفسیر جوامع الجامع‏. مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1377ش، چاپ دوم.
4) گفتگو با دکتر حسام الدین آشنا. جامعه اطلاعاتی؛ چالشی نو برای اسلام گرایان. تهران، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام، نامه دین و ارتباطات، شماره سوم، آذر 1385.
5) ضیایی پرور، حمید. دنیای سایبر در خدمت دین. روزنامه ابتکار، شماره 1117، 2 بهمن 1386.
منبع: فرهنگ نیوز


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت


اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند

صادق، سال چهاردهم، شمارة دوم  پاييز و زمستان 1386 ، صص 5
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند
دكتر مسعود كوثري

86/02/ تاريخ دريافت: 25
86/07/ تاريخ پذيرش: 15
چكيده: مقالة حاضر به بررسي رابطة اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند مي پردازد و
مي كوشد نشان دهد كه اينترنت ضمن آنكه امكاناتي را در اختيار دين قرار مي دهد،
چگونه به عنوان پايگاهي براي تعاملي جديد ميان دين و فرهنگ مردم پسند قرار
مي گيرد. در ابتدا، به اين نكته اشاره خواهد شد كه فضاي مجازي حداقل به دليل
پنج ويژگي فضاي مساعدي را براي گسترش ارتباطات ديني فراهم مي سازد:
1. سرزمين زدايي و جهاني شدن بازار دين، 2. دموكراتيزه كردن ديني، 3. گمنامي،
4. دسترسي آسان، 5. اعتماد. مقاله تلاش مي كند كه به دو نوع حضور دين در
فضاي مجازي اشاره كند: دين برخط و دين به صورت برخط. تعاملي ترين شكل
است كه در آن مؤمنان مي توانند در « دين به صورت برخط » تعامل دين و اينترنت
فضاي مجازي به تعاملات ديني خود بپردازند. سرانجام، مقاله به اين مسئله
مي پردازد كه اينترنت فضايي براي حضور فرهنگ مردم پسند است و حضور اين
محتوا و تعامل آن با محتواي ديني، به درك و تفسير جديدي از دين منجر مي شود.
كليدواژه: اينترنت، تكنولوژي هاي نوين ارتباطي، دين، فرهنگ مردم پسند، دين برخط،
دين به صورت بر خط، فضاي مجازي ديني
∗ mkousari@ut.ac.ir استاديار دانشكده علوم اجتماعي گروه ارتباطات دانشگاه تهران
6 دكتر مسعود كوثري
مقدمه
هوور و همكاران ( 1382 ) در كتاب مشهورشان به خوبي به اين نكته پرداخته اند كه
چگونه بايد به رابطة سه گانة دين، رسانه و فرهنگ مردم پسند پرداخت. به زعم آنان،
بدون توجه به فرهنگ مردم پسند و نقشي كه رسانه ها در پخش و گسترش آن دارند،
درك درستي از رابطة رسانه ها و دين به دست نمي آيد. رسانه ها اكنون به پايگاهي مهم
براي گسترش فرهنگ مردم پسند درآمده اند و از اين طريق بر دين و دينداران در وجوه
مختلف اثر مي گذارند. مطالعات متعدد در بارة رسانه هاي مختلف، به ويژه تلويزيون،
سينما و موسيقي نشان داده است كه چگونه نوعي تعامل ميان دين و فرهنگ مردم پسند
در اين رسانه ها پديد آمده است. دان بار ( 2002 ) با بررسي تحول راك اند رول نشان
مي دهد كه چگونه اين موسيقي، به ويژه در دوران اولية تحولش، به بيان مفاهيم جديد
ديني در جامعة آمريكا مي پرداخت. حركات كيش گونه راك اند رول در واقع نوعي
مناسك ديني براي جوانان هوادار راك اند رول بود. كاتالدو ( 2005 ) به انتقاد از برخي
نحله هاي موسيقي پاپ از مسيحيت مي پردازد و بر آن است كه اشعار اين آثار مشحون
از نقد مسيحيتي است كه خود را از جامعه و فرهنگ جدا نگه مي دارد و بنابراين ديگر
نمي تواند درس عشق و پذيرش ديگري را بدهد. در اين آثار نوعي پيام جديد براي
( عشق ورزي بيان مي شود كه مي خواهد جاي كوتاهي مسيحيت را بگيرد. بوما ( 2006
معتقد است كه ژانر جديد كانتري به نام آلترنيتيو كانتري همچون كانتري سنتي
(redneck liberation theology) « الهيات رهايي بخش متعصب ها » آمريكايي حاوي نوعي
« اينجا و اكنون » است. به نظر بوما اشعار آلترنيتيو راك حاوي مفاهيمي در بارة زندگي
است و رهايي انسان را از درد كشيدن در دنياي كنوني جستجو مي كند، تا آن را به
وعده هاي بهشت موعود و دور از دسترس واگذار كند. براي مثال، اشعار گروه درايو-
حاكي از آن است كه خداوند و كليساي سازمان (Drive- By Truckers) باي تراكرز
يافته ناتوان از سامان دادن به وضع بشرند و در نتيجه اين موسيقي است كه بايد به منزلة
پاسخ هاي معنوي لازم را، اگرچه به صورت بداهه، فراهم سازد. « دين جانشين » يك
رمان مشهور رمز داوينچي دن براون نيز روايتي مشحون از فرهنگ مردم پسند
در بارة مسيحيت است. فيلم هايي هاليوودي چون مصايب مسيح مل گيبسن از
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 7
نمونه هايي است كه نوعي بينامتنيت با فرهنگ مردم پسند امريكايي در آن وجود دارد. در
آخرين فيلم گيبسن به نام آپوكاليپتو ( 2007 ) نيز چنين بينامتنيتي ديده مي شود.
روايت سقوط و فروپاشي قوم مايا در اين فيلم در اساس روايتي توراتي از فروپاشي
تمدن ها به دليل ظلم و جور و فساد است. مقالة جالب توجه اندرسون ( 2004 ) نشان
بخشي از زندگي (Charlie Kaufman) مي دهد كه چگونه نويسنده اي نظير چارلي كافمن
(Being خود را در روايت هاي كهن مسيحي در فيلم هايي نظير جان مالكوويچ بودن
و درخشش جاوداني ذهن پاكيزه (Adaptation, اقتباس ( 2002 ،John Malkovich, 1999)
گنجانده است. (Eternal Sunshine of the Spotless Mind, 2004)
اسكافيلد ( 1999 ) بر آن است كه اثر رسانه ها فراتر از انتقال صرف محتواي فرهنگ
مردم پسند است. به گفتة وي رسانه ها براي جوانان چيزي شبيه دين پديد مي آورند. به
ديگر بيان، جوانان كه از سازمان ها و فضاهاي رسمي دين گريزان شده اند، معبد خود را
در رسانه هاي جمعي مي جويند. اين عملكرد شبه ديني رسانه هاي جمعي، به ويژه
تلويزيون، اعمال و مناسك خاصي را شبيه اعمال و مناسك ديني پديد مي آورد. نقش
رسانه هاي نوين در ايجاد چنين نگرشي در ميان كاربران، به ويژه جوانان،
حتي از رسانه هاي سنّتي نظير راديو و تلويزيون نيز بيشتر است. تيلور از پيچيدگي
لابيرنت گونه اينترنت به عنوان امري كه به آن خصلتي الهي مي بخشد، ياد مي كند
در ميان رسانه هاي نوين، اينترنت و بازي هاي رايانه اي از .(Hecht, 2006, p.68)
جايگاهي ويژه برخوردار هستند؛ زيرا همان گونه كه در پي خواهد آمد، اينترنت و تا
حدودي بازي هاي رايانه اي و ويدئويي، نقش يك فضا- رسانه را بازي مي كنند. در اين
است كه كاربر (McMillan, فضا- رسانه و به مدد ويژگي هايي نظير تعاملي بودن ( 2002
همزمان هم مخاطب است و هم پيام فرست يا توليد كننده.
اينترنت از سويي، رسانه اي قدرتمند براي انتقال محتواي فرهنگ مردم پسند ميان
كاربران و گسترش سريع آن است. به گفتة فرن بك ( 2003 ) آنچه به ارتباطات كاربران
در اينترنت چنين قدرتي مي بخشد، همانا شباهت آن به ارتباطات شفاهي و چهره به
مي نامد. اما علاوه بر انتقال فرهنگ مردم پسند « شفاهيت ثانويه » چهره است كه وي آن را
به عنوان محتوا، اينترنت فضايي براي توليد و بازتوليد فرهنگ مردم پسند است. در اين
8 دكتر مسعود كوثري
مقاله، ابتدا به بررسي كاربردهاي اينترنت براي دين مي پردازيم و سپس تعامل دين و
فرهنگ مردم پسند را در فضاي اينترنت بررسي خواهيم كرد.
اينترنت: يك فضا- رسانه
اينترنت تنها يك ابزار به معناي مرسوم كلمه نيست. در عوض، رساترين تعبير براي
اينترنت يك فضا- رسانه است. از اين رو، ما نه تنها از اينترنت به عنوان يك رسانه بهره
مي بريم، بلكه در آن زندگي مي كنيم. زندگي در اينترنت از آن رو مهم است كه مواجهة
ما با اين پديده بايد با مواجهة ما با پديده هاي مشابه (نظير تلويزيون و راديو) تا حدي
متفاوت باشد. متوليان دين در دنياي مسيحي و سپس دنياي اسلامي به سادگي، و البته
پس از مدتي ترديد، آموختند كه راديو و تلويزيون مي تواند ابزاري در خدمت تبشير و
تبليغ ديني درآيد. از اين رو، تعابيري چون تله ونجليسم به وجود آمد. مبلّغان ديني كه
پيش از اين در كليساها به تبليغ مي پرداختند، اكنون در استوديو شوهاي ديني اجرا
مي كردند. با اين همه، و به رغم شباهت اينترنت با رسانه هاي پيش از خود، نظير راديو و
تلويزيون، از يك منظر مهم ترين تفاوت اينترنت و رسانه هاي قديمي در آن است كه ما
در اينترنت زندگي مي كنيم. به بيان ديگر، مسئلة فضا در اينترنت بسيار جدي است.
بخشي مهم از آنچه به عنوان فضاي مجازي تحقق پيدا كرده، به كمك اينترنت است.
البته امكان تجربه فضاي مجازي حتي در بازي هاي رايانه اي نيز وجود دارد. با اين حال،
زنده ترين و پوياترين تجربه متعلّق به اينترنت است. به گفتة پيس ( 2004 ) اينترنت
رسانه اي قدرتمند است كه از طريق آن نه تنها اطلاعات، بلكه عواطف و همدردي،
تبادل مي شود و جايي است كه جامعه پذيري رخ مي دهد. مردم در اينترنت تنها به دنبال
اطلاعات نيستند، بلكه به دنبال انسان هاي ديگر هستند و همين تعامل است كه به
جامعه پذيري در اجتماعات مجازي منجر مي شود. اينترنت يك رسانة گرم است، به اين
معنا كه عواطف و احساسات را مي توان به صورت آن لاين تجربه و رد و بدل كرد.
بنابراين، ارتباطات ديني كه مشحون از تجربة عاطفي است، نسبت به اين رسانة نوين
عقب مي ماند.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 9
چپمن ( 2005 ) بر آن است كه اينترنت تا اندازه اي پيامدي از اصلاح پروتستاني
است. به نظر وي، اينترنت با پخش و اشاعة شرايط پست مدرن عدم وحدت و
(hyper قطع ه قطعه شدگي دانش و فرهنگ، نوعي پروتستانتيسم تشديد شده
را تسهيل مي كند. از اين رو، براي فهم آيندة اينترنت بايد تاريخ protestantism)
2005 ) نيز بر آن است كه انتقال اطلاعات در , p. پروتستانتيسم را مطالعه كرد. چپمن ( 14
اينترنت نقش كاملاً ثانويه دارد و به جاي آن بايد به وب سايت ها به منزلة نوعي
نگريست. به نظر وي، ارتباطات مناسكي در (ritual communication) ارتباطات مناسكي
بارة انتقال اطلاعات نيست، بلكه به جاي آن تمركز بر ارزش هاي مشترك است.
به هدف گردهم آوردن مردم براي « مراسم مقدس » ارتباطات مناسكي متضمن حس
دوستي و همراهي است. ريشة مشترك مفهوم ارتباطات با شراكت، اشتراك و اجتماع
اين معنا را تا حدودي بيان (commonness, communion, community, communication)
مي كند.
در يكي از تحقيقات، جستجو در موتورهاي جستجو نظير گوگل نشان داد
كه بيش از 19 ميليون صفحه وب براي كلمة مسيحيت، (Kale, 2003, p.478)
461 براي ويكا و درست زير 5 / 660 براي هندو، 000 / 2/130/000 براي اسلام، 000
وجود داشته است. تحقيق مفصل هوور و (new age) « نيو ايج » ميليون صفحه براي كلمة
همكاران ( 2004 ) در بارة رفتار كاربران آمريكايي در فضاي اينترنت نتايج جالب توجهي
به دست داده است. طبق نتايج به دست آمده 64 درصد ( 128 ميليون) كاربران آمريكايي
در محيط آن لاين كوشيده اند تا به مطالب ديني يا معنوي دسترسي پيدا كنند. به گفتة اين
محققان دو سوم (نزديك به 80 ميليون) بزرگ سالاني كه از اينترنت در ايالات متحده
استفاده مي كنند، از اينترنت براي دست يافتن به مطالب اعتقادي و ايماني سود جسته اند.
از جمله رايج ترين و مهم ترين فعاليت هاي آن لاين مربوط به مسائل معنوي موارد زير
بوده است:
38 درصد از 128 ميليون كاربر اينترنت ايميل هايي با محتواي معنوي ارسال يا -
دريافت كرده اند.
35 درصد كارت هاي تبريك مرتبط با اعياد ديني ارسال يا دريافت كرده اند. -
10 دكتر مسعود كوثري
32 درصد از محيط آن لاين براي خواندن اخبار و شرح امور و وقايع ديني -
استفاده كرده اند.
21 درصد به جستجوي اطلاعاتي در بارة اينكه چگونه اعياد ديني را جشن -
بگيرند، پرداخته اند.
17 درصد در پي يافتن اطلاعاتي راجع به اينكه در كجا مي توانند به خدمات -
ديني دست يابند، بوده اند.
به دليل پنج ويژگي زير، ارتباطات مجازي چنين (Kale, 2003, p. به نظر كيل ( 479
فضاي مساعدي را فراهم ساخته است:
1. سرزمين زدايي و جهاني شدن بازار دين: اينترنت با زدودن مرزهاي زمان و مكان
سبب شده است كه همة اديان، از اديان با سابقه گرفته تا جنبش هاي معنوي تازه
روييده، دسترسي يكساني به مخاطبان خود در سطح جهاني داشته باشند؛ پديده اي كه
پيش از اين سابقه نداشته است.
2. دموكراتيزه كردن ديني: فضاي دموكرات اينترنت به هر گروهي از مؤمنان اجازه
داده است كه باور خود را عرضه كنند و در اين بازار معنوي شركت كنند. بازاري كه
پيش از اين انحصاري بوده است. اين مسئله، ماهيت و سطح رقابت در بازار ديني را
دگرگون كرده است.
3. گمنامي: افراد و گروه هايي كه به دلايل مختلف نمي توانند در نيايش اجتماع
سنّتي خود مشاركت كنند، مي توانند چنين اجتماعي را در اينترنت ايجاد كنند. افراد و
گروه هايي كه به دلايلي از اجتماع ديني حذف شده اند يا خود را حذف كرده اند،
مي توانند اكنون از راه دور و به صورت گمنام به مطالب ديني مورد نياز خود
دست يابند.
4. دسترسي آسان: اينترنت امكان دسترسي آسان به مطالب ديني مربوط به عقايد
خود و حتي عقايد ديگران را فراهم ساخته است. اينترنت تنها اطلاعات مربوط به اديان
را عرضه نمي كند، اينترنت اجازه مي دهد كه افراد از راه دور به صورت همزمان يا
ناهمزمان به نيايش بپردازند.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 11
5. اعتماد: اينترنت مي تواند فضايي مناسب را براي اعتماد كه از عناصر مهم در
ارتباطات ديني است، فراهم آورد. پيس ( 2004 ) نشان مي دهد كه اينترنت چگونه
مي تواند اعتماد ميان رهبران ديني و پيروانشان را تقويت كند. برقراري اعتماد ميان
رهبران ديني و پيروان آنان، به ويژه در جنبش هاي نوين ديني، از اهميت خاصي
برخوردار است.
كاركردهاي اينترنت براي دين
استفاده ها يا كاربردهاي اينترنت براي دين و دينداران متعدد است. اينترنت درك
انسان معاصر را از ذهنيت (سوبژكتيويته)، اجتماع و عامليت تغيير داده است
عده اي نظير اوليري بر آن هستند كه اختراع اينترنت براي .(Hecht, 2006, p.67)
گسترش و بسط دين به همان انقلابي بودن رسانه هاي چاپي براي دين بوده است
با اين حال، در اين باره ديدگاه هاي خوشبينانه (اتوپيايي) و .(Hecht, 2006, p.67)
بدبينانه (ديستوپيايي) همچنان وجود دارد. ارتباطات رايانه- محور امكاناتي جديد را در
اختيار دين، سازمان هاي ديني و دينداران قرار داده است. البته، برداشت دينداران از
اينترنت بسيار متفاوت است. برخي آن را موهبتي براي گسترش دين مي دانند، برخي
نگاهي ابزاري به آن دارند و عده اي ديگر كاملاً، بدبينانه به آن مي نگرند. بدبينان،
اينترنت را ابزاري مي دانند كه همزمان اجتماع ديني را ضعيف مي كند؛ سنت ديني را بر
هم مي زند و امر مقدس را به امري روزمره بدل مي كند. البته، همان گونه كه هلاند
تمايز « دين آن لاين » و « دين به صورت آن لاين » 2005 ) مي گويد بايد بين دو مفهوم )
گذاشت. منظور هلاند از دين به صورت آن لاين گذاشتن اطلاعات ديني بر روي
سايت ها و صفحه هاي وب است. در اين شكل، سايت ها بيشتر به صورت يك قفسه
مطالب و مواد ديني را عرضه مي كنند و از پويايي اندكي برخوردار هستند. اما، منظور از
دين آن لاين، استفاده از فضاي وب براي ارتباط با ساير مؤمنان، زيارت آن لاين، نذر
آن لاين و خلاصه تجربة ديني اي است كه در سايت هاي پيش گفته امكان تجربة آن
وجود ندارد.
12 دكتر مسعود كوثري
سؤال مهم تر آن است كه آيا استفاده از اينترنت به نوعي تضاد بين- ديني دامن
مي زند يا ميزان هارموني و گفتگو ميان اديان را افزايش مي دهد؟ زيرا در گذشته امكان
تعامل يا مواجهه ميان طرفداران اديان مختلف بسيار بود. زيرا كمتر پيش مي آمد كه
اجتماعات يا گروه هاي ديني به اين امكان دست يابند كه در فضاي واقعي به رويارويي
و محاجه با يكديگر بپردازند. حتي براي مواجهه ميان طرفداران دو مذهب از يك دين
واحد (نظير اسلام) گاه اين رويارويي در جهان واقعي كمتر پيش مي آيد. البته، اين
صورت مي گيرد. حال « دشمن تصوري » محاجه همواره در داخل مرزهاي ملي و با
اينترنت، امكان اين رويارويي را به سهولت فراهم آورده است. اين رويارويي بدون
هزينة زياد و به سريع ترين وجه صورت مي گيرد. مواجهه اي كه پيش از اين واقعاً
ناميدش، « مواجهه تشديد شده » تصورناپذير بود. حال در اين مواجهه كه مي توان آن را
هم امكان افزايش تعارض هاي ديني وجود دارد و البته، امكان گفتگو و تعامل.
اين ويژگي ها سبب شده است كه اينترنت كاركردهاي متفاوتي براي دين داشته
باشد. هاكت ( 2006 ) اين كاركردها را عبارت از برقراري ارتباط، تبليغ، اطلاع جويي،
آموزش و تجربة ديني مي داند. در زير به اختصار به هر يك از اين
كاركردها مي پردازيم.
برقراري ارتباطات: يكي از كاركردهاي مهم اينترنت براي دين برقراري ارتباط است.
ارتباطات رايانه- محور كه هم زمان داراي خصلت نوشتاري و شفاهي است،
قابليت هايي دارد كه آن را از ارتباطات پيشين متمايز مي سازد. اديان بيش از هر چيز بر
هستند. جوهرة پيام ديني « پيامي رو به بيرون » ارتباط استوارند؛ زيرا اديان همواره
همگان، از پيامبران گرفته تا تودة مردم، را به ارتباط برقرار كردن فرامي خواند. از اين
رو، اديان به جاي آنكه حركتي معطوف به درون داشته باشند، حركتي معطوف به بيرون
داشته اند. به همين دليل است كه اديان اولين مناديان جهاني شدن بود هاند. اين داعيه به
2003 ) بر آن است كه , p. ويژه در اسلام و مسيحيت قوي بوده است. البته، كيل ( 479
اديان به دليل دو آموزه اي كه به پيروان خود تعليم مي دهند، مخالف سرزمين زدايي كه
پيامد ناگزير جهاني شدن است، هستند. نخست، تحقق اصالت خود و ديگري به اقتدار
اجتماع ديني گردن نهادن.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 13
اينترنت چون موهبتي نوين ارتباطات مؤمنان را با يكديگر فراهم مي سازد و از اين
ديني (دوركيم، 1384 ) فراهم مي شود. براي برخي « ماي » طريق خوشنودي از احساس
و براي مسلمانان يعني «( پيكرة مسيح(ع » از مسيحيان مشاركت در اينترنت يعني تحقق
اما، پرسش مهم اين است كه آيا ارتباطات مجازي تنها .« امت واحدة اسلامي » تشكيل
را به وجود مي آورد، يا واقعاً شواهدي دال بر تعاملات اجتماعي واقعي « توهم جامعه »
تقويت كند، وجود دارد؟ نتايج « آف لاين » كه مي تواند اجتماعات انساني را در دنياي
تحقيقات ولمن ( 2001 ) در بارة اينترنت و انزواي اجتماعي متناقض است. برخي از
تحقيقات نشان مي دهند كه استفاده از اينترنت كاربران را در دنياي واقعي دچار انزواي
اجتماعي مي كند و از اين طريق به تضعيف همبستگي اجتماعي منجر مي شود. با اين
حال، تحقيقات ديگر نشان داده اند كه اين امر بستگي زيادي به سابقة كاربري دارد. به
ديگر بيان، به زبان آماري رابطة استفاده از اينترنت و انزواي اجتماعي يك رابطة خطي
نيست؛ بلكه يك رابطة سهمي است. در ابتدا، با افزايش ميزان استفاده از اينترنت انزواي
اجتماعي افزايش مي يابد، و سپس با افزايش سابقة كاربري نه تنها اينترنت به انزواي
اجتماعي منجر نمي شود، بلكه به افزايش روابط اجتماعي منجر خواهد شد. كاربران با
سابقه، به ويژه با يافتن دوستان جديد، شبكة روابط اجتماعي خود را حتي در دنياي
واقعي گسترش مي دهند.
راپاپورت « نظرية روابط ضعيف » بري ولمن ( 2001 ) كوشيده است كه با كمك
توضيح دهد كه اينترنت ممكن است در ابتدا به تضعيف روابط قوي (رابطه با خانواده)
منجر شود، ولي تقويت روابط ضعيف (رابطه با دوستان و ديگران در سطوح مختلف)
مي تواند به تقويت روابط اجتماعي در مجموع بينجامد. به نظر راپاپورت در جامعة
معاصر اهميت روابط ضعيف در گسترش اعتماد و همبستگي اجتماعي حتي از روابط
قوي هم بيشتر است. در هر حال، مفهوم اجتماع يكي از محوري ترين مفاهيم اديان
مختلف است و همين امر نقش اينترنت را در تقويت يا تضعيف اجتماع ديني محل
بحث و منازعه قرار مي دهد.
تبليغ دين: اديان مختلف نه تنها از پيروان خود مي خواهند كه با هم باشند و اجتماع
مؤمنان را تشكيل دهند، بلكه از آنان توقع دارند كه به تبليغ پيام دين و فراخواندن
14 دكتر مسعود كوثري
بپردازند. امر به معروف و نهي از منكر در دين (proselytizing) ديگران به دين خود
اسلام رفتاري بر اين ايده استوار است كه پيام ديني در موقعيت عملي مورد دفاع و
تبليغ قرار گيرد. اينترنت با هزينة كم و با سهولت اين امر را امكان پذير مي سازد كه افراد
در فضاي سايبر « بازاريابي دين » به تبليغ دين خود بپردازند. از اين موضوع با عنوان
هم ياد مي شود. اينترنت فضايي است كه در آن هر گروهي مي تواند براي (Kale, 2003)
عقايد و باورهاي خود مشترياني بيابد. در دانش ارتباطات به اين نظريه، نظرية
گفته مي شود. اما، نكتة مهم آن است كه در جهان معاصر كه آزادي « بازاريابي اطلاعات »
عقيده و دين جزء اصول مورد توافق است، چگونه مي توان از اينترنت براي تبليغ عقايد
استفاده كرد. پرسش اساسي اين است كه آيا اينترنت بايد وسيله اي براي تبليغ عقايد
باشد يا نه؟ اين پرسش، تنها از اين منظر كه تبليغ دين ممكن است به تغيير دين عده اي
منجر شود، حايز اهميت به شمار نمي رود. بلكه مسئله اين است كه تبليغ ديني در
فضاي اينترنت مي تواند وسيله اي براي ترويج شيوه هاي خشونت آميز براي ترويج
عقايد ديني باشد. نگاهي به گفتگوها و مكالمات اتاق هاي گفتگوي ديني نشان مي دهد
كه بيشتر كنش هاي ارتباطي در اين اتاق هاي گفتگو مبتني بر تعصب، پيشداوري و
خشونت كلامي هستند.
هاكت مي گويد كه دانشجويان از وجود مسيحيان دو آتشه اي خبر دادند كه مي توان
ناميد. سايبرونجليست ها به اتاق هاي (cyberevangelists) آنان را سايبرونجليست
گفتگوي مسلمانان حمله مي برند تا با آنان منازعه اي خشمگينانه بر سر باورها
گمنامي كاربران در اينترنت چنين .(Hecht, 2006, p. واعمالشان به راه اندازند ( 69
محاجه اي را براي افراد كم دردسرتر مي سازد و در نتيجه امكان گفتگوهاي خشونت
آميز را به وجه خطرناكي افزايش مي دهد. هاكت از پيغام هايي كه به دست عده اي از
هواداران يك دين خاص به اتاق هاي گفتگوي پيروان اديان ديگر فرستاده مي شود به
ياد مي كند. نكته ديگر، به تفكيك عرصة (proselytic missile) عنوان موشك تبليغي
عمومي و خصوصي باز مي گردد. آيا وارد شدن به اتاق هاي گفتگو يا فرستادن پيغام هاي
تبليغي ديني مداخله در عرصة خصوصي افراد نيست؟ اگر به خود اجازه دهيم كه
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 15
صرفاً به وظيفة ديني خود براي تبليغ عمل كنيم، امكان مداخله در عرصة خصوصي
افراد بسيار پيش خواهد آمد.
اطلاع رساني: كاركرد دوم كه با كاركرد نخست مرتبط است، اطلاع رساني است.
اينترنت راهي براي اطلاع رساني و اطلاع جويي مؤمنان است. اين اطلاع رساني نه تنها
به مسائل ديني (اعياد، مناسبت ها و پديده هاي مرتبط با دين) مربوط مي شود، بلكه
مي تواند در بارة مسائل غيرديني كه به نحوي با زندگي دينداران مرتبط است، نيز به كار
آيد. در خصوص مسائل ديني در اسلام اين كار به ويژه براي اخذ فتاواي مراجع به كار
مي آيد، كاري كه در جهان واقعي هر روزه به دست مؤمنان صورت مي گيرد. اطلاع
رساني مي تواند به دست سازمان هاي ديني (نظير حوزه هاي علميه، دفتر مراجع يا
سازمان هاي تحقيقاتي و اطلاع رساني ديني) يا به دست افراد و به صورت غيرسازماني
صورت گيرد. وبلاگ ها و پادكست ها از اين نظر مي توانند به عنوان رسانه هايي بسيار
پويا و انعطاف پذير عمل كنند. هرچند، وبلاگ ها مفهوم سنّت و حجيت و مشروعيت
مقام هاي ديني در تفسير پديده هاي ديني را به منازعه مي كشند و به بسط اين مشروعيت
منجر مي شوند. به اين ترتيب، هر نويسندة وبلاگي به خود اجازه مي دهد كه به تفسير
پديده هاي ديني بپردازد و اين امر بي شك باب نوعي تفسيرگرايي و شخصي شدن
تفاسير را باز مي كند.
آموزش: وجه ديگر از كاربرد اينترنت، آموزش مسائل ديني است. آموزش ديني
مي تواند هم مربوط به كتب مقدس اديان باشد و هم به متون و مواد ثانويه (روايات و
احاديث)، نوشته هاي روحانيون و محققان در بارة دين. اينترنت با كاهش هزينه و
دسترس پذير ساختن مطالبي كه ممكن است به دليل سانسور در جوامع مختلف در
دسترس نباشد، تأثيري مهم در دموكراتيزه كردن دسترسي به اطلاعات ديني برعهده
دارد. البته اين دسترس پذيري گسترده و ارزان بسيار بيشتر از پيدايش چاپ مي تواند
سنّت دسترسي به مطالب مقدس را دگرگون سازد.
تجربه كردن: از جمله مسائل مهم در همة اديان تجربة روحاني يا تجربة امر مقدس
است. همين تجربه است كه به نظر بسياري از دينداران لايدرك و لايوصف است. يكي
از دلايل گرايش بسياري از افراد در جوامع معاصر به اديان غيرمناسكي (نظير ذن،
16 دكتر مسعود كوثري
بوديسم و حتي يوگا) تجربه يك سفر معنوي يا روحاني است كه چندان با مناسك
ربطي ندارد. اينترنت فضايي را فراهم مي آورد كه امكاناتي جديد را براي تجربة روحاني
يا ديني (مجذوب شدن، يكتايي، گريز از زندگي روزمره، پارسايي و حس اجتماع) در
اختيار افراد قرار مي دهد.
تجربة ديني را بسته به نوع سبك زندگي « سفارشي كردن » همچنين اينترنت اجازة
افراد مي دهد. اين موضوع به ويژه براي كساني كه به دلايل مختلف (كمبود وقت،
درگيري هاي شغلي و غيره) نمي توانند به شيوة مرسوم تجربة ديني داشته باشند،
مي تواند راهي براي تجربه ديني باشد. صوفي هاي مدرن از اينترنت براي ارتباط بين
مرشد و شاگردانش استفاده مي كنند. مسلمانان هم مي توانند يك امت يا اجتماع جهاني
به نظر هاكت وب گردي نوعي تجربة شمنيستي .(Hecht, 2006, p. را تجربه كنند ( 70
است، نوعي بي خانماني، جستجو و سفر كردن دائمي. راديوهاي اينترنتي كه همراه بيان
سفرهاي » تجربه هاي ديني موسيقي هاي عرفاني را پخش مي كنند، افراد را به نحوي به
مي برد. (psychonavigation trips) « ناوبري رواني
يكي از كاركردهاي مهم (Lovheim, 2005, p. اجراي اعمال ديني: به نظر ترنر ( 7
مناسك ديني آن است كه در قدم اول رابطة فرد را با امور روزمره قطع مي كند و او را
مهياي تجربة امر مقدس مي سازد. حركات و آدابي كه در مناسك ديني اجرا مي شود،
زمان را به بي زماني تبديل مي كند و فرد را موقتاً از تعلقات روزمره و مكاني كه در آن
مي نامد. « فضاي انتقالي » به سر مي برد، مي گسلد. به همين دليل، لوهايم اينترنت را يك
فضاي مجازي مكاني مناسب براي تجربة مناسك ديني معنادار است. كساني كه به
دلايل اجتماعي از رفتن به مكان هاي رسمي نيايش پرهيز مي كنند، يا تحت فشار
اجتماعي از چنين كارهايي سرباز مي زنند، مي توانند از اينترنت به عنوان فضايي براي
اجراي مناسك ديني بهره ببرند. اين موضوع به ويژه براي جوانان مهم است. زيرا
جوانان گروهي هستند كه در جوامع معاصر از وجوه مناسكي دين در دنياي واقعي
مي گريزند، و اين تجربه اي جهاني است. براي جوانان كه به دلايل اجتماعي نمي خواهند
همچون تودة مردم در مناسك ديني شركت كنند، اينترنت فضايي مناسب به شمار
مي رود. تلويزيون بسيار پيش از اينترنت چنين وضعي را پديد آورده است. پخش
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 17
مناسك عزاداري از شبكه هاي تلويزيوني براي كساني كه به دلايل مختلف نمي خواهند
يا نمي توانند به مناسك ديني در دنياي واقعي بروند، فضايي مشابه ايجاد مي كند. اين
كاركرد، حتي تا حدودي بسيار در نحوة گوش دادن به مراسم عزاداري ديني، به ويژه به
شكل گوش دادن جوانان به موسيقي پاپ ديني در اتومبيل، مشاهده پذير است. البته، در
بارة قدرت تأثيرگذاري عاطفي و بياني اينترنت نسبت به رسانه هاي جمعي سنّتي نظير
تلويزيون اختلاف نظر وجود دارد. قدرت اينترنت نسبت به تلويزيون هرچه باشد، از
تأثير آن نبايد غافل ماند.
مناسب، درست و دقيق « مكان » و « زمان » همچنين، به دليل وابستگي مناسك به
انجام اعمال، اينترنت مي تواند در گسترش اين زمان و مكان مؤثر واقع شود. كساني كه
به دليل اجبارهاي مالي و ناتواني هاي فيزيكي نمي توانند به زيارت اماكن مذهبي بروند
يا مناسك را در مكان هاي مرتبط انجام دهند، مي توانند از اينترنت استفاده كنند.
وب كم ها (دوربين هاي رايانه اي) مي توانند از طريق زنده كردن اين تجربه، فضايي كاملاً
(diaspora) واقعي به وجود آورند. اعمال و مناسك ديني براي كساني كه در دياسپوراها
(اجتماعات پراكنده) (نظير مسلمانان در جوامع غربي) زندگي مي كنند و به راحتي
نمي توانند مناسك خود را اجرا كنند، اينترنت فضايي مناسب است. از ديگر سو،
انجام مناسكي كه به دلايلي در حال حاضر تحريم شده است، در چنين فضايي
امكان پذير است.
سرانجام، بايد به اين مسئله اشاره كرد كه اينترنت فضايي براي انجام مناسك ديني
فراهم مي كند، فضايي كه ممكن است در همه جاي آن روحانيان خبره براي هدايت
مناسك به شيوة درست وجود نداشته باشند. از اين رو، نوعي شخصي شدن مناسك نيز
ممكن است به اين شيوه پديد آيد.
جستجو كردن: يكي ديگر از كاركردهاي اينترنت براي دين جستجو است. اين
جستجو از سويي نوعي تلاش براي درك و فهم اديان و يافتن اطلاعاتي راجع به آن ها
است و از ديگر سو نوعي سلوك معنوي و حقيقت جويي. در اينجا، مسئله فقط
دست يابي به اطلاعات نيست كه در بندهاي گذشته به آن اشاره شد؛ بلكه مسئله نوعي
18 دكتر مسعود كوثري
تلاش براي كسب حقيقت است. وب گردي ديني اكنون مي تواند تا حدودي جايگزين
سلوك و حقيقت جويي سنّتي گردد.
كالايي كردن: اينترنت مي تواند تبديل به فضايي شود كه در آن نيازمندي هاي
امر مقدس (Kale, مؤمنان عرضه شود. بنابراين، در اينجا با نوعي بازاري كردن ( 2003
روبه رو هستيم. به گفتة كيل از آنجا كه اينترنت به عنوان واسطة تجارت در دسترس
قرار گرفته است، دين و پورنوگرافي دو صنعتي هستند كه بيشتر از همه در پي
به گفتة .(Kale, 2003, p. بهره برداري از امكانات بالقوه اين شيوه ارتباط بوده اند ( 477
كيل در روزگاري كه نيازهاي معنوي بيش از هر زمان ديگري در گذشته مهم شده اند،
دسترس پذيري تكنولوژي اينترنت مي تواند شيوة رقابت سازمان هاي ديني را براي تهية
كتاب هاي جيبي زيارت از طريق وب به صورت انقلابي دگرگون كند. جاشوا رامو
بازار » نخستين كسي كه از تأثير اينترنت بر دين سخن گفت، بر آن بود كه اينترنت يك
را فراهم آورده است كه در آن هزاران تن از مؤمنان – و حتي « معنوي با سرعت بالا
تعداد بي شماري از غير مؤمنان- يكديگر را ملاقات مي كنند و در باره چيزهايي، نظير
ايمان و باورهاي ديني مان، كه ما مدت ها بحث در بارة آن ها را در ميان عموم مردم
.(Kale, 2003, p. فراموش كرده بوديم، به بحث مي پردازند ( 478
در اينترنت نه تنها مي توان اشياي ديني و غير ديني مورد نياز مؤمنان را عرضه كرد،
بلكه حتي مي توان به نيازهاي جنسي آنان، از طريق يافتن همسر مؤمن مناسب براي
افراد مجرد، پاسخ داد. براي نمونه، مي توان نام تعدادي از سايت هاي مسيحي و اسلامي
را در اين خصوص ياد كرد.
طرفداري و مبارزة ديني: نويسندگان بسياري از نقش اينترنت به عنوان يك عرصه
عمومي جديد ياد كرده اند. نويسندگان حتي نقش اينترنت به عنوان ابزاري براي تقويت
جنبش هاي اجتماعي (راسل، 2005 ) نظير زاپاتيست ها را خاطر نشان ساخته اند. از اين
رو، مي توان گفت كه براي ايجاد تغييرهاي اجتماعي، ديني و فرهنگي مي توان از فضاي
اينترنت بهره فراوان برد. دينداران مي توانند براي بيان مخالفت خود با تصميم ها و
حوادثي كه در جامعة خودشان يا حتي جوامع ديگر مي گذرد، عكس العمل نشان دهند و
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 19
حتي جريان هاي مبارزه راه بياندازند. اين مبارزات حتي مي تواند در خصوص برخي از
مسائل ديني باشد. 1
مراقبت پزشكي و حل مسائل: سرانجام، بايد به ارائة خدمات مشاورة رواني و پزشكي
از طريق اينترنت اشاره كرد. از طريق اينترنت مي توان از مشكلات مختلف رواني و
اجتماعي مؤمنان آگاه گشت و به آنان خدمات پزشكي و مشاوره ارائه داد. در برخي از
مواقع افراد نمي توانند به سازمان هاي ديني و خيريه مراجعه كنند تا نياز يا مشكل خود
را برطرف سازند. از اين رو، با اطلاع از مشكل اين دسته از افراد از طريق اينترنت
مي توان برايشان كمك هاي لازم را فرستاد. برخي از سايت هاي اينترنتي مي كوشند كه با
قراردادن مشكلات دينداران و راه حل هاي آنان كه به دست مشاوران مختلف ارائه شده
است، به راهنمايي آنان بپردازند. اين امر گاه شجاعت آنان را كه مسائل مشابهي دارند،
براي درخواست كمك از اين سازمان ها افزايش مي دهد. اين سايت ها با انتشار نتايج
تحقيقات علمي، به راهنمايي افراد مي پردازند. در اينجا، گمنامي باز هم اين امكان را
فراهم مي سازد كه افراد ب ي آنكه ترس از ريختن آبروي خود را داشته باشند، بتوانند
مسائل خود را مطرح كنند و به راه حل هاي مناسب اين مسائل پي ببرند.
دين، اينترنت و فرهنگ مردم پسند
كاركردهاي اينترنت براي دين به خوبي حاكي از تأثيرگذاري اينترنت در گسترش دين
و مطالب ديني است. با اين حال، بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه اينترنت مي تواند به
هم كمك كند. اين مسئله، نه از منظر گسترش محتواي خرافي يا « عوامانه كردن دين »
نادرست در بارة دين، بلكه از منظر وفور مطالب و امكان تفسير شخصي از اين مطالب
است. نگاهي به سايت ها و وبلاگ هاي ديني در فضاي وب ايراني به خوبي نشان
مي دهد كه اينترنت تلاقي گاه فرهنگ مردم پسند و دين خواهد بود. همان گونه كه پيش
از اين آمد، اينترنت مي تواند به عنوان يك فضا- رسانه عمل كند، و از اين منظر رابطة
اينترنت و دين را مي توان از دو منظر مورد بررسي قرار داد. در نگاه نخست، اينترنت
رسانه اي است كه امكان تبادل محتواهاي فرهنگ مردم پسند و محتواهاي ديني هر دو را
فراهم مي سازد. عرضة محتواهاي فرهنگي مردم پسند و محتواهاي ديني هم در تركيب با
20 دكتر مسعود كوثري
هم مي توانند بر هم اثر بگذارند، و هم رابطه اي بينامتني بين آن ها وجود دارد. هورسفيلد
1384 ) به خوبي نشان مي دهد كه چگونه رابطه اي بينامتني بين فيلم مصايب مسيح مل )
گيبسن و نقاشي هاي ايتاليايي در بارة تصليب مسيح و ديگر فيلم هاي او نظير شيردل و
ميهن پرست وجود دارد. در اينجا به خصوص بايد به وبلاگ هاي ديني اشاره كرد كه
چگونه در آن ها با در كنار يكديگر قرار گرفتن محتواهاي مختلف ديني و فرهنگ
مردم پسند نوعي رابطة بينامتني ايجاد مي شود.
از ديگر سو، اينترنت به عنوان يك فضا هم عمل م يكند. در اينجا، به ويژه از فضا
نيز هست. « جايي براي زيستن » اين نكته را در نظر داريم كه متفاوت با ديگر رسانه ها
اگر نويسندگان بسياري به مدد مفهوم فضاي مجازي تا حدودي به اينترنت به عنوان
يك فضا اشاره كرده اند، با اين حال كمتر به زندگي واقعي و روزمره اي كه در اينترنت
ايجاد مي شود، توجه شده است. بنابراين، زندگي در فضاي اينترنت به طور كامل و
عميق مورد نظريه پردازي و تحقيق قرار نگرفته است. به نظر بارزيلاي و بارزيلاي
مواجه هستيم؛ يعني با تكنولوژي اي كه « تكنولوژي فرهنگي شده » 2004 ) ما همواره با )
معنا و كاربرد آن به صورت اجتماعي برساخته مي شود. به نظر اين دو محقق يكي از
عناصر مهم فرهنگي، كه به تكنولوژي رنگ و معناي خاص مي دهد، دين است. اين
برساختن » عنصر به ويژه در جوامع ديني پررنگ تر است و از جمله عواملي است كه در
مؤثر واقع مي شود. آنان بر آن هستند كه استفاده از اينترنت « اجتماعي معناي تكنولوژي
در اجتماعاتي كه نوعي بنيادگرايي ديني در آن ها وجود دارد، حداقل از چهار جنبه با
تنگنا و تنش مواجه است: سلسله مراتب، پدرسالاري، انضباط و خلوت. حال آنكه، در
بيشتر موارد بنيادگرايي ديني با تكيه بر سلسله مراتب، پدرسالاري، انضباط و خلوت
گزيني براي نيايش همراه است، در اينترنت سلسله مراتب ديني تغيير مي كند، زنان و
مردان قدرت برابر مي يابند؛ از رسمي و خشك بودن انضباط (ديسيپلين) ديني كاسته
مي شود و سرانجام نوعي تجربة جمعي نيايش تجربه مي شود. البته، اگرچه اين ابعاد در
بارة همة اديان صادق است، با اين حال تأكيد اديان مختلف بر سلسله مراتب يا مناسك
2002 ) معتقد است، براي مثال در بارة , p. متفاوت است. همان گونه كه كروگر ( 188
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 21
ديني مثل زرتشتي تأكيدي كمتر بر سلسله مراتب وجود دارد. از اين رو، بين گفتمان
درون نهادي مراجع رسمي و گفتمان مردم عامي در اينترنت فاصله اي اندك وجود دارد.
جمع بندي
تعامل دين و اينترنت به مسئلة بسيار جالب توجهي تبديل شده است كه افقي جديد را
به روي محققان حوزة رسانه و دين مي گشايد. حتي جامعه شناسان دين نيز در وضع
جديد ناگزير از بازنگري در نظريه ها و مفاهيم سنّتي خويش هستند. از آنجا كه مي توان
اينترنت را يك فضا- رسانه دانست، تعامل دين و اينترنت را بايد از اين دو منظر
نگريست. عميق ترين وجه تعامل دين و اينترنت كه افقي جديد را به روي تجربة ديني
ما مي گشايد، اينترنت به عنوان يك فضاست. در اين فضا نه تنها متون ديني معنايي
ديگر مي يابند، بلكه سلسله مراتب ديني، اجراي مناسك ديني و تجربة ديني دگرگون
خواهد شد. اين موضوع به ويژه از اين منظر شايان توجه است كه نه تنها در اينترنت
محتواي فرهنگ مردم پسند در كنار متون ديني قرار مي گيرند، بلكه نوعي بينامتني جديد
نيز در اين جهت ايجاد مي شود كه عميق ترين نحوة تعامل دين و فرهنگ مردم پسند در
فضاي اينترنت است.
يادداشت ها
از جمله كاربردهاي (e- petition) و طومار الكترونيكي (e- campaign) 1. مبارزات اينترنتي
اينترنت براي بسيج سياسي هستند.
كتابنامه
دوركيم، اميل ( 1384 ). صور بنياني حيات ديني. ترجمة باقر پرهام. تهران: نشر مركز.
واترز، مالكوم ( 1379 ). جهاني شدن . ترجمة اسماعيل مرداني و سياوش مريدي . تهران : نشر
سازمان مديريت صنعتي.
22 دكتر مسعود كوثري
هورسفيلد، پيتر ( 1384 ). مصائب مسيح ، فيلمي از مل گيبسون، پژوهشي در باب دين و فرهنگ
عمومي. چكيدة مجموعه مقالات همايش بين المللي دين و رسانه . صداي جمهوري اسلامي
ايران و دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران.
هوور، استوارت ام. و لاندباي، نات ( 1382 ). بازانديشي در بارة رسانه، دين و فرهنگ . ترجمة
مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش و مركز مطا لعات، تحقيقات و سنجش برنامه اي سازمان
صدا و سيما.
Anderson, M. (2006). "Adaptation: The Self-proclaiming Rhetoric of Charlie
Kaufman and of the Apostle Paul". Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 8, summer.
Anwyl, John Hugh (2005). "Religion at the base of the Pyramid, Religion
and Media Conference". Tehran: Section for Research in Radio.
Barzilai-Nahon, Karine and Barzilai, Gad. (2004). "Cultured Technology:
Internet and Religious fundamentalism", The Information Society, 21 (1).
Buma, M. (2006). "Stand tall, turn your three guitars up real loud, and do
what you so’: the Redneck Liberation Theology of the Drive- By
Truckers". Journal of Religion and Popular Culture, Vol. 8.
Casey, Cheryl Ann (2001). "Online Religion and Finding Faith on the Web:
An Examination of Beliefnet.org", Proceeding of the Media ecology
Association, 2, pp.32- 40.
Cataldo, Jeremiah (2005). "Popular Music on Christianity in the United
States: Christianity’s Failure to Love", Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 4.
Id. (2005). "Popular Music on Christianity in the United State: Christianity’s
Failure to Love", Journal of Religion and Popular Culture, Vol.9, pp.1-15.
Chapman, R. (2005). Hyperlinks and HyperProtestantism, The Internet as a
Postmedern Epistemological Shift. Lincoln Trail College, Robinson,
Illinois.
Deacy, C. (2006). "Reflections on the Uncritical Appropriation of Cinematic
Christ-Figures: Holy Other of Wholly Inadequate?". Journal of Religion
and Popular Culture, Vol. 8.
اينترنت، دين و فرهنگ مردم پسند 23
Dunbar, d. (2002). "The Evolution of Rock and Roll: Its Religious and
Ecological Themes". Journal of Religion and Popular Culture, Vol. 2.
Fernback, Jan (2003). "Legends on the net: an examination of computermediated
Communication as a locus of oral culture". Nnew Media &
Society, Vol.5 (1): pp.29- 45.
Helland, Christopher (2005). "Online Religious as Lived Religion:
Methodological Issues in the Study of Religious Participation on the
Internet". Online- Heidelberg Journal of Religious on the Internet 1 (1)
pp.1-16.
Hoover, Stuart (2002). "The Culturalist Turn in Scholarship on Media and
religion". Journal of Media and Religion, 1 (1), pp.25-36.
Id. (2006). Religion in the Media Age. New York: Routledge.
Hoover, S., Schofield, L and Rainie, L. (2004) "Faith Online". Pew Internet
& American Life Project, Washington. D. C.
Horsfield, Peter (2005). "Mel Gibson’s the Passion of the Christ: A Study in
Religion and Popular Culture". Tehran International Conference on
Religion and Media, University of Tehran and the Islamic Republic of
Iran Broadcasting (IRIB).
Kale Sudhir and Kamineni, Rajeev (2003). "Marketing of Religion in
Cyberspace". ANZMAC, Conference Proceeding Adelaide, 1-3 December.
Kiousis, S. J. (2002). "Interactivity: a concept Explication". New Media &
Society, Vol4 (3): pp.355-383.
Krauger, Oliver (2002). "The Internet as Distributor and Mirror of Religious
and Ritual Knowledge". A.J.S. Vol. 32: No.2, pp.183-197.
Id. (2005a). "Gnosis in Cyberspace? Body, Mind and Progress in
Posthumanism". Journal of Evolution and Technology, 14, pp.77-89.
Id. (2005b). "Methods and Theory for Studying Religion on the Internet:
Introduction to the Special Issue on the Theory and Methodology".
Online- Heidelberg Journal of Religious on the Internet 1 (1), pp.1-7.
Leander, Kevin and Johnson, Kelly (2002). "Tracing the Everyday
“Sittings” of Adolescents on the Internet: A Strategic Adaptation of
Ethnography Across Online and Offline Spaces". Draft Paper Presented
24 دكتر مسعود كوثري
at the Annual Meeting of The American Educational Research
Association New Orleans.
Lovheim, Mia. (2005). "Young People and the Use of the Internet as
Transitional Space". Online- Heidelberg Journal of Religious on the
Internet 1 (1), pp.1-22.
McMillan, S. J. (2002). "A Four-part Model of Cyber-Interactivity; Some
Cyber-Places are more Interactive than Others". New Media & Society,
Vol.4 (2), pp.271-291.
Ostrowski, Alley (2006). "Cyber Communication: Finding God in the Little
Box". Journal of Religion and Society, 8, pp.1-8.
Pace, S. (2004). "Miracle or Love? How Religious Leaders Communicate
Trustworthiness Through the Web". Journal of Religion and Popular
Culture, Vol. 7, summer.
Papacharissi, Zizi (2002). "The virtual sphere: The Internet as a Public
Sphere". New Media & Society, Vol. 4 (1), pp.9–27.
Radde-Antweiler, Kerstin (2006). "Ritual is Becoming Digitalized:
Introduction to the Special Issue on Rituals on the Internet". Online-
Journal of Religion on the Internet, 2 (1), pp.1-5.
Roman, Anthony G. (2006). "Texting God: SMS and Religion in the
Philippines", pp.1-19.
Russell, Adrienne (2005). "Myth and the Zapatista Movement: Exploring a
Network Identity". New Media Society, 7, 559.
Schofield, Lynn Clark (1999). Popular Culture: Replacing Religion for
Today’s Teens? The Bible in Transition.
Underwood, Meredith (1999). "Wired Women: Lost (Or Found?) in
Cyberspace". Journal of Religion and Society, 1, pp.1-12.
Wellman, Barry et. al. (2001). "Does the Internet Increase, Decrease, or
Supplement Social Capital? Social Networks, Participation, and
Community Commitment". American Behavioral Scientist, Vol. 45 (3)
pp.436- 455


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت


فعالیت های دینی در فضای سایبر


فعالیت های دینی در فضای سایبر

اینترنت موقعیتی برای عرضه و تقاضای اطلاعات و برقراری ارتباط بوجود آورده است که باطل با برخورداری از قدرت و ثروت، حضور پررنگ تری در جامعه اطلاعاتی از خود نشان می دهد. البته این موضوع موجب عدم حضور و فعالیت جریان حق در این جامعه و تولید اطلاعات پاک نیست. فضای مجازی موقعیتی است که نگهداری و نقل و انتقال اطلاعات بسیار ارزان و ساده انجام می شود از این جهت برای فضای تربیتی و اخلاقی جامعه اطلاعاتی هم تهدید محسوب می شود و هم فرصت و نباید با نگاه تهدیدی آنرا ارزیابی و به دوری از آن حکم کرد. در این فضای چالشی باید برای تبدیل تهدید به فرصت یا برای کاهش تهدیدها در مقابل فرصتها فعالانه وارد صحنه تولید و انتقال اطلاعات شد.
باید توجه داشت که در حوزه دعوت دینی هم دارای یک سری اصول ثابت هستیم و هم یک سری اقدامات اقتضائی وجود دارد. اصول ثابت دعوت دینی شامل « ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ...»(نحل/125) (مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار تو به کسانى که از راه او منحرف شده‏اند آگاه‏تر است و هدایت‏یافتگان را بهتر مى‏شناسد.) مراد از حکمت، گفتار صحیح و درست و دلیل روشن کننده حقیقت مى‏باشد و به قولى منظور از آن، قرآن است. موعظه حسنه، پندهایى است که دشمنان بوضوح مى‏دانند که تو آنها را نصیحت مى‏کنى و با این سخنان به آنها سود مى‏رسانى. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ با روشى که از جهت نرمى و ملایمت و مدارا و حسن معاشرت بهترین طریقه بحث و مناظره است، بدون هر گونه درشتى و ناراحتى، با آنها به مناظره و بحث بپرداز تا زودتر دعوت تو را اجابت کنند.(ترجمه جوامع الجامع، ج‏3، ص: 431)
به عبارت دیگر حکمت و استدلال عقلانی، پند و اندرز بوسیله تحریک احساسات و همچنین جدال با پیش فرضهای پذیرفته شده دو طرف جزء اصول دعوت دینی در برقراری ارتباط گفتاری است. وقتی این اصول به مرحله اجرا برسد هنرمندان و حتی تکنسینهای متدین پیام را با شرایط مخاطبان تطبیق داده و با استفاده از فناوریهای ارتباطی جدید به تولید و انتقال اطلاعات دینی که بستر تبلیغ دینی را بوجود می آورد، می پردازند.
رشد فناوری اطلاعات به طور عام و اینترنت به طور خاص، بستری بی نظیر فراهم کرده که در قالب آن دین پژوهی و معنویت طلبی بسیار آسان تر و مطلوب تر از گذشته شده است. طبق آمارها، از هر ٦ کاربر اینترنت در جهان، حداقل یک نفر به دنبال اطلاعات معنوی و مذهبی است. در این زمینه همچنین آمارهایی وجود دارد که نشان می دهد میزان دین پژوهی در اینترنت بین ٢٥ تا ٣٠ درصد کل کاوش های اینترنتی را تشکیل می دهد که این امر نشانگر استقبال و گرایش نسل جدید به دین و معنویت می باشد.(ضیایی پرور)
این تولید اطلاعات دینی در کنار دیگر اطلاعاتی که حتی در تضاد کامل با دین قرار دارند انجام می شود زیرا اینترنت محیط عرضه و تقاضا است. در این فضا حمله و دفاع معنایی ندارد بلکه کاربر با اختیار کامل در فضای مجازی گردش می کند و تولید کنندگان به رقابت بسیار سختی برای جلب انتخاب کاربران می پردازند. البته نباید از نظر دور داشت که تهاجم فرهنگی در فضای سایبر با توجه به وجود قدرت و ثروت در دست تولید کنندگان اطلاعات ناپاک که سیاستهای شیطانی خود را در جامعه اطلاعاتی دنبال می کنند وجود دارد اما نه به معنی سلب اختیار از کاربر متقی بلکه کمیت و جذابیت موجود در این اطلاعات سبب نابرابری جریان اطلاعات در جهان می شود که از این جهت می توان تهاجم فرهنگی به فرهنگ ناب اسلامی را پذیرفت.
وقتی یک شخص تربیت یافته که مشی او در زندگی تقوا مدار است در فضای مجازی سیر می کند قطعا در مقابل اطلاعات ناپاک قرار نمی گیرد زیرا تقوای او سبب انتخاب نکردن این اطلاعات می شود و برعکس در مورد کسی که تقوا در زندگی او جایگاهی نداشته قطعا در فضای مجازی که بی تقوایی آسان تر انجام می گیرد دیگر نباید انتظار داشت از سایتهای مستهجن بازدید نکند. از این حیث به نظر دکتر آشنا آداب زندگی در محیط سایبر با آداب زندگی در محیط واقعی تفاوت بنیادین ندارد.
در محیط سایبر توصیه می شود مسئولان دینی تربیت خودمدارانه را ترویج دهند که اصطلاح لاتین آن قدرت نه گفتن «power of saying no» است. اگر انسان در زندگی عادیش قدرت نه گفتن نداشته باشد در محیط سایبر هم اولین چت روم که وارد می شود دعوت ها را می پذیرد. بنابراین در محیط سایبر راهنمایی و ارشاد مهم است نه تعیین تکلیف، و الزام. اصولا آن جایی که حق انتخاب افزایش پیدا می کند فقط راهنمایی مهم است. اما وقتی حق انتخاب محدود است، الزام معنی دار می شود. که البته با ساختن محله خودمان در فضای سایبر می توانیم با برخوردی فعال در این فضا در کنار دیگران رقابت کنیم.(آشنا، 1385)
در حال حاضر فعالیت هزاران وب سایت دینی و مذهبی که اطلاعات مرتبط با مذاهب را در دسترس عموم مردم دنیا قرار می دهد، شبکه ای از وبلاگ ها، فروم ها یا تالارهای گفت و گو که در آن ها به سوالات مردم پاسخ داده می شود و همچنین ظهور فناوری هایی مثل شبکه های اجتماعی مجازی، پیام رسان ها، خبرخوان های اینترنتی و کتابخانه های مجازی و الکترونیک، باعث شده است مردم به منابع و کتب مقدس دینی دسترسی راحت تری داشته باشند. در این میان آن دسته از نهادهای مذهبی که ظرفیت این فناوری را بیشتر، بهتر و عمیق تر درک کرده باشند، از توان تاثیرگذاری بالاتری در سطح جهان برخوردار شده اند.
منابع تحقیق :1) کوثری، فرامرز. اینترنت از آغاز تا کنون
2) تافلر، الوین. مترجم: خوارزمی، شهین دخت. موج سوم. تهران، علم، 1385.
3) طبرسی، فضل بن حسن؛ مترجمان. ترجمه تفسیر جوامع الجامع‏. مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1377ش، چاپ دوم.
4) گفتگو با دکتر حسام الدین آشنا. جامعه اطلاعاتی؛ چالشی نو برای اسلام گرایان. تهران، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام، نامه دین و ارتباطات، شماره سوم، آذر 1385.
5) ضیایی پرور، حمید. دنیای سایبر در خدمت دین. روزنامه ابتکار، شماره 1117، 2 بهمن 1386.
منبع: فرهنگ نیوز


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت


اینترنت ابزاری جهان‌گرایانه، دین محتوایی جهان‌گرایانه

اینترنت ابزاری جهان‌گرایانه، دین محتوایی جهان‌گرایانه

ارتباطات > اینترنت  - فهم دین،‌ دین‌داری و هویت دین در جهان امروز، پیوست بزرگی به نام جهان مجازی را پیدا کرده است که «ضمائم عمل دینی» و «منابع عمل و نگاه دینی» و «مراجع هنجارهای دینی» را معرفی می‌کند

با نگاهی کلان می‌توان گفت، در دسترس بودن همه جهان در کنار اشاره موس،‌ آسیب‌های دینی و در عین حال ظرفیت‌های دینی گسترده‌ای را فراهم می‌کند.

دکتر سعیدرضا عاملی، استادیار گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در گفتگو با خبرگزاری قرانی ایران، ضمن اعلام این موضوع گفت: البته بهتر است از فرصت‌ها و ظرفیت‌های موجود فضای مجازی حرف بزنیم و بحث از آسیب‌ها را به زمان دیگری واگذار کنیم.

وی، وبلاگ را خانه هویت دانست، فضایی برای اظهار فردی و در ادامه افزود: این پاردایم و نکته اساسی را باید مورد توجه قرار دهیم که متناسب با هندسه جغرافیای واقعی زندگی، جغرافیای فضای مجازی شکل می‌گیرد، بنابراین منطق محتوای مجازی مبتنی بر منطق محتوای جهان واقعی است. با این نگاه، خانه‌های هویت فردی در خانه هویت وبلاگی فرد انعکاس می یابد. وبلاگ، مستقل از واقعیت جهانی که در آن زندگی می کنیم نیست، پیوند عمیقی با زندگی واقعی دارد. گاه رابطه تکمیلی دارد، گاه رابطه جایگزینی و گاه رابطه تضاد.

همیشه دلیل اینکه فرد عقاید خود را در دنیای واقعی، خانواده و جامعه بیان نمی‌کند منع و ترس از دیدن عکس‌العمل منفی نیست بلکه حس اینکه کسی درک نمی کند خود عاملی برای عدم بیان است.تعامل اجتماعی محصول درک متقابل است. وبلاگ فضای آزاد است. فضای جبری، عکس‌العمل منفی دارد، برعکس، در فضای آزاد چون روحیه انتخاب‌گری وجود دارد، فرد را به تعامل می‌کشد و چون خود انتخاب می‌کند خرسند است و پای حرف خود می‌ایستد.

دکتر عاملی در ادامه اشاره کرد: وبلاگ حول یک موضوع شکل می‌گیرد و پس از مدتی مخاطب و خواهان آن نگاه، گروهی را به دور وبلاگ شکل می‌دهد. در وبلاگ‌های تخصصی که در مورد یک موضوع به صورت حرفه‌ای می‌نویسند، «متن» محور تعامل می‌شود تا شخص. در جامعه هنجاری و نرمتیک که دوگانگی هویتی به دلیل عدم اظهار، بالا می‌رود، فرد در فضای وبلاگ پررنگ‌تر می‌شود و خود متفاوت اظهار می‌شود.

رئیس مرکز مطالعات اروپا و امریکای شمالی، با نگاهی فرصت‌گرا به رسانه وبلاگ گفت: فرهنگ و تمدن در عین حال که «شدنی»اند، مدام در حال ساخته‌شدن نیز هستند. در گذشته، تمدن سازی، تنها به نخبه‌گان محدود می‌شد ولی با آمدن وبلاگ میلیون ها آدم «بیان ثبت شده» یافتند. میراث مکتوب که توسط عامه مردم نوشته می‌شود فرهنگ سازی را به شدت تغییر می‌دهد و طبقه‌ی متوسط را درگیر تمدن‌سازی‌های جدی می‌کند.

صاحب نظریه «دین مجازی و دو فضائی شدن محیط دینی»، ادامه داد: ادیان، به ویژه ادیان ابراهیمی چون مسیحیت و اسلام که داعیه جهان گرایی دارند، در فضای اینترنت کاملا ابزارمند می شوند. این ادیان همیشه به دنبال توسعه دین و تقویت دینداری بوده اند. حال بلندگو و رسانه جهانی به یاری آمده است. انطباق ابزار و محتوا. ابزار جهان گرایانه در اختیار محتوای جهان‌گرایانه، روند رو به شتابی را به حوزه عمومی جهانی می‌کشاند.

توجه به مخاطب‌شناسی توأم با شناخت فضا از دیگر بحث‌های مورد نظر این استاد ارتباطات است، وی اظهار کرد: البته خصیصه‌های فضای مجازی هنوز درک نشده‌است و در بحث ورود مباحث دینی به فضای مجازی، تکرار نگاه، یک خطای روشی محسوب می‌شود. وقتی عالم دینی در مسجد حرف می‌زند با مخاطب مسجدی مواجه است که تقریبا دارای عقاید و باورهای مشابه‌اند اما دنیای مجازی یک فضای غیرمرکزی است که با تنوع جنس، سن، نژاد، ارزش‌ها و باورها و به طور کلی مخاطب های گوناگون مواجه است با این خصوصیت که همه جمعیت همزبان امکان بهربرداری دارند.

وی ادامه داد: فضای وبلاگ و به طور کلی فضای مجازی، از خصیصه‌های متافیزیک و فرامادی برخوردار است. عدم وجود زمان و مکان، بحث حاضر و غایب، که غایب می‌تواند حاضر هم باشد وجه اشتراک دین و فضای مجازی است؛ به‌عبارت دیگر «فرامادی» و «فرافضا» بودن و به «جهان دیگری» تعلق‌ داشتن است.در فضای مجازی به خصیصه های دینی نزدیک می شویم و باید بیاموزیم با وجود این همه وجه تشابه به خوبی از این فضا استفاده کنیم.

این مدرس مبحث جهانی شدن در دانشگاه،با اشاره به اینکه دین در همه جا حاضر است و البته ذهنیت دینی که در واقع همان عنصر ذاتی مجازی دینی را تشکیل می دهد، از قدرت و سرعت انتقال بسیار بالا برخوردار است و خصیصه همه جائی و فراگیر بودن در آن وجود دارد گفت:دینداری مجازی از یک سو یک کاربر را در یک فرایند فعال تعاملی قرار می‌دهد، چرا که انتخاب‌گر است، همراهی‌ای مشارکتی دارد و پاسخگو است و از سوی دیگر، کاربر منفعل است، چرا که در معرض جمع قرار نمی‌گیرد و هنجارهای محیط جمعی او را به حرکت وادار نمی‌کند.

دکتر عاملی در پایان افزود: وبلاگ‌های دینی از خصیصه تعاملی، دیجیتالی بودن و در عین حال نو بودن و متناسب بودن با مسئله روز، خود را از سایر "اظهارهای رسانه‌ای" متمایز می‌کنند.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


در روایت دین تلویزیون کم خاصیت است

نقد دکتر فیاض به تبلیغ دین در رسانه ملی:
در روایت دین تلویزیون کم خاصیت است

خبرنامه دانشجویان ایران: اگر مجموعه رسانه ها را به صورت یک انسان ترسیم کنیم مغز آن کتاب است. دست چپ و راستش مطبوعات و صدا و سیماست و پای چپ و راستش رادیو تلویزیون است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، دکتر "ابراهیم فیاض" استاد دانشگاه تهران در شماره تیرماه ماهنامه «همشهری آیه» با ذکر مطلب بالا چنین نوشته است:

از این جهت پا انسان را به همه جا می برد مرکز تحرک جامعه هم صدا و سیماست. رادیو-تلویزیون های مختلف،جوامع را به سمت و سوهای مختلفی حرکت می دهند. امروز در اروپا بین نخبگان، توجه به دین و خصوصا اسلام شکل گرفته است و رادیو-تلویزیون هایشان در مقابل،به یک جریان مسیحت گرایی دامن می زنند.حرکت های اخیر پاپ هم در جهت تقویت همین حرکت توده ای در اروپا در مقابل گرایش عمده نخبگان به شناخت اسلام است.

در ایران هم صدا و سیما به مثابه پای مجموعه رسانه ای کشور در حال رواج دادن نوعی عوام گرایی دینی است که عملا در مقابل اسلام نخبگان واقع شود.انتقاد هایی که از سوی حوزه علمیه قم یا دانشگاه ها یا رسانه های نخبگانی مثل اصحاب کتاب و سینما و مطبوعات به صدا و سیما می شود،واکنشی به همین عوام گرایی است که البته نظام بود جه ای کشور طرف دار صدا و سیماست.یعنی اگر کسی کتاب بنویسد،در معیشت همیشه محتاج میماند ولی اگر کسی یک فیلم در صدا و سیما بسازد در یک مدت کوتاه چند ماهه می تواند چند ده میلیون به جیب بزند. در حالی که صدا و سیما هیچ وقت نمی توانند جای کتاب را پر کند.

آن چه در شبکه چهار به عنوان میز گردهای نخبگان در باره ی بحث های اساسی پخش می شود، چون به ماهیت رسانه ی تلویزین اعتنا ندارد و آن را با مطبوعات اشتباه گرفته راه به جایی نمی برد.

مهم ترین خدمت صدا و سیما به فرهنگ دینی پراکنش و انتشار مباحث دینی است که البته باید دید از این کار ویژه رسانه چقدر درست و دقیق استفاده شده است که جای بحث دارد. فرهنگ رادیو- تلویزیون خود به خود روزمره و مبتذل است. وقت مخاطب را آن قدر می گیرد که دیگر نه کسی کتاب می خواند نه دیگر منابع تولید معرفت مورد توجه قرار می گیرد.

یک مشکل عمده ی صدا و سیما که که از قرار معلوم آقایا ن به رغم تذکرهای متعددی که داده شده، نمی خواهند گوش کنند، بی توجهی به تناسب پیام و رسانه است.

دوربین می گذارند توی مسجد اعظم و درس آقای جوادی آملی را ضبط می کنند و از تلویزیون پخش می کنند. در حالی که اهل فن و علاقمندان این بحث ها هم ترجیح می دهند از رادیو این جلسه ها را دنبال کنند، چون این مباحث اصلا تلویزیونی نیست. این یک رویکرد مبتذل به استفاده از رسانه برای پیام های دینی است.

و یک خطر جدی هم این است که رسانه ی مطلق دینی در جامعه ی ما صدا و سیما باشد که موجب خواهد شد معارف دینی را به شدت به ابتذال بکشاند.

کار صدا و سیما اصالتا اشاعه است یا به قول عرب ها اذاعه و نه پرداختن به مباحث متعالی و عمیق و خاص عرفانی.

متاسفانه این اشکال به سیاست گذاری رسانه ای ما بعد از انقلاب اسلامی بر می گردد. چون همواره دنبال بسیج توده ای مردم در مسائل سیاسی و گاه مذهبی بوده ایم و بدمان نمی آمده صدا و سیما که انحصارا در اختیار ماست، جای بقیه ی رسانه ها را هم بگیرد.

امروز اپوزوسیون فکری علنی جمهوری اسلامی عملا در دیگر رسانه ها مثل کتاب، سینما و مطبوعات جمع شده اند و در حال تولید و بازتولید مباحث اپوزوسیونی حتی با تعبیر دینی هستند و اگر چند سال دیگر این جریان ها که ما به خاطر تسلط رسانه ای صدا و سیما به آن توجه نکرده ایم سر برآورد، معلوم نیست چه غوغایی به وجود بیاید.

از طرف دیگر وقتی توسط صدا و سیما مردم را از دیگر رسانه ها دور کردید و فرهنگ مبتذل رادیو تلویزیونی را غلبه دادید، معلوم نیست این انحصار همیشه در اختیار شما بماند، کمااینکه نمانده است و توده هایی را که صداو سیما به سمت ابتذال فرهنگ رادیو تلویزیونی کشاند، امروز طعمه ی رادیو تلویزیون های ماهواره ای می شوند و گریزی هم نیست یعنی تلویزیون زدگی شاید در کوتاه مدت به ذائقه ی آقایان شیرین بیاید ولی در نهایت به نفع نظام نخواهد بود.

تبلیغ دین هم گرفتار تلویزیون زدگی مفرط شده است. حتی روحانیون هم به دو گروه تلویزیونی و غیر تلویزیونی تقسیم شده اند و اتفاقا گروه دوم که دارند از راه کتابت با مخاطباتشان ارتباط برقرار می کنند بیشتر موثرند.

ما اگر چهره های روحانی را تلویزیونی کردیم، خدمتی به آن ها نکرده ایم. چون زندگی عادی آن ها بر اثر مشهور شدنشان از بین می رود و رابطه شان با مردم مختل می شود. در دوره ی انقلاب یک ویژگی مهم نسل انقلاب کتاب خوان بودنشان بود؛ ما کتاب می خواندیم.

انقاب ما انقلاب کتاب بود. کتاب خانه ها مکز انقاب شده بود. ما آقای مطهری را به اسم  «مرتضی مطهری» می شناختیم که پشت کتاب هایش چاپ می شد. حتی نمی دانستیم روحانیست ولی کتاب هایش را با شوق می خواندیم. اما الان این ابتذال معرفتی رایج و از جمله ابتذال معرفت دینی به شدت خطر ناک می شود. یعنی مردم از مغز دینی فاصله می گیرند و صرفا به پاهای مجموعه رسانه ای کشور متکی هستند و در مقابل مغز رسانه ای کشور و تولید کتاب، بیشتر در اختیار اپوزوسیون است. این مشکلی است که سیاست گزاران رینه ای جمهوری اسلامی به آن توجهی ندارند و بسیار خطرناک است.جمهوری اسلامی برای تلویزیون حاضر است صد برابر، هزار برابر تولید کتاب هزینه کند. این نمایان گر خطای خطرناک استراتژیک در سیاست گذاری رسانه ای است.

تلویزیون چه چیزی نشان می دهد؟ تصویر ناکجا آبادی که معلوم نیست کجای واقعیت این جامعه است؟ مثل فیلم های مسیحی و فیلم فارسی های هندی که آدم پول داری ناگهان منقلب و خوب می شود. این آدم ها کجایند؟ در کجای واقیت این جامعه هستند؟ نه پول دارها  به آن بدی هستند که صدا و سیما تشان می دهد و نه فقرا به آن خوبی که صدا و سیما نشان می دهد. این ها منطق فیلم هندی است نه منطق دینی.

در موقعیت های دینی چه می کند؟ مثلا در ماه رمضان یک ماه تلاش می کند مردم را بترساند و بگریاند و ... بعد از شب عید فطر شروع می کند مثل آمریکایی ها کارناوال برگزار کردن و جشن گرفتن بی آن که زمینه ی هر یک را فراهم کند. فلان بازیگر را می آورند که برای مردم سخنرانی کند. بازیگر بلد است دیالوگ ها را حفظ کند و بخواند. ولی وقتی تناسب ها و جایگاه ها خلط شود نتیجه اش همین می شود. اگر همین طور جلو برویم سال بعد بدتر از این خواهد بود. حتی کار به جایی کشیده شده که جریان نخبگان اسلامی بعضا ترجیح می دهد در رسانه ی دیگر خودش را عرضه کند تا در این فضای مغشوش رسانه ای به ابتذال موجود آلوده نشود. چون بازار کتاب های مذهبی ما کم کم به هند شبیه می شود کتاب های عجیب و غریب، علوم غریبه و عجیبه و دعاهای خاص و اذکار و ... .

طلاب فاضل و باسواد با این صدا و سیما و این نظام رسانه ای مشکل پیدا می کنند. امثال مهران مدیری و لطیفی و اویسی و ... تامین می شوند و حمایت می شوند و بعد نویسندگان و مولدان فکر و ... هشتشان گرو نهشان است.

جنبش نرم افزاری و تولید علم و کار و همت مضاعف هم محدود می شود به چهار مقوله ی مکانیکی و بیولوژی و... . به یک نکته ی جالب توجه کنید؛ امروز هنر صدا و سیما برنامه ی زنده است. حتی برنامه های دینی هم همین طور است. برنامه ی زنده یعنی چه؟ یعنی بداهه خوانی! یعنی گریز از تامل. کارشناسان دینی که صدا و سیما نشانشان می دهد و بازار برنامه های زنده اش را گرم می کند کجا بودند؟ چه خواندند؟ چه درسی خواندند؟
عمده ی این ها نه در دین جدی هستند، نه آدم رسانه ای جدی. اسمشان را هم می گذارند کارشناس مذهبی که توجیهی برای برنامه هاشان درست کنند نتیجه اش هم نه به نفع حوزه است و نه دانشگاه و نه نظام. با این وضعیت در بعد نرم افزاری هم ابتذال اوج می گیرد و دانشگاه ها ضربه می خورند. نخبگان فکری هم ضربه می خورند. بازار کتاب های جدی وحشتناک است.  کم کم کتاب فروشی ها باید تعطیل کنند و ساندویچی باز کنند. این حاصل ابتذال نرم افزاری است.

سه گفتمان بر کل صدا و سیما حاکم است. این حرف را سال ها پیش در سخنرانی در مرکز تحقیقات صدا و سیما هم گفته ام. گفتمان اول گفتمان مارکسیستی است که دنبال قطب سازی های سیاه و سفید است. منطق تضاد مارکسیستی. کسانی که در کار تجارت و تولید و ... هستند همه دزد و قاچاقچی و ... .

یا پول در می آوری و آدم بدی هستی یا آدم علاف و خوبی هستی که معلوم نیست اصلا کارش چیست؟ از این و آن پول می گیرد و به فقرا می دهد نه این که خودش تولید کننده باشد. عرفانشان عرفان صوفیانه است. این تلفیق گفتمان مارکسیستی و صوفیانه است.

نا خود آگاه خودشان هم اعتراف می کنند نسل دوم آن صوفی گری و انفعال با این کثافت کاری است و اگر دقت کرده باشید همه هم بی مادرند. چون مادر بستر و محمل آرامش نهاد خانواده است و آن خشونت مارکسیستی برای بروز باید این ها را حذف کند. یکی از ویژگی های آن گفتمان مارکسیستی همین زمینه سازی برای خشونت است. سریال گوهر کمال را یادتان است؟ همین طور بود. دیالوگ مارکسیسم و تصوف نتیجه اش چه می شود؟ یک جامعه ی عاطل و باطل و بی تحرک.

خوب حالا چه کار باید کرد؟ بالاخره جامعه الگو می خواهد. وارد می کنند! گفتمان غربی وارد می شود. یک ماه سریال مذهبی! و بعد در سه چهار روز عید فطر به بعد پمپاژ فیلم های غربی با قهرمان های معقول، حق طلب و بسیار پرتحرک و فعال!

اول روایت مارکسیستی و صوفیانه از فرهنگ خودی که جز انفعال نتیجه ای ندارد و سپس تزریق فرهنگ عوام زده ی غربی مصرف گرای امریکایی. اول با گفتمان مارکسیستی و صوفیانه جامعه پوک می شود و بعد فرهنگ غربی و ماهواره ها جایش را پر می کنند. این خود صدا و سیما است که مردم را ماهواره گرا کرده است.

باید صدا و سیما تکلیفش را با دیگر رسانه ها مشخص کند و خودش را در تعریف متناسبی با آن ها قرار دهد. نه این که جای آن ها را تنگ کند وگرنه فاصله ی حوزه و دانشگاه از جامعه و فرهنگ جامعه زیاد خواهد شد و متفکران را به سمت اپوزوسیون شدن سوق خواهد داد. حتی متفکران دینی را. از لحاظ محتوایی هم باید به فرهنگ فقهی به روایت امام(ره) برگردد. فقه ما فقه کار است نه فقه انزوا و علافی و صوفی بازی. خصوصا فقه شیخ انصاری و امام(ره) فقه مکاسب، فقه اقتصاد. اصلا نظریه ی ولایت فقیه امام(ره) در کتاب بیع مطرح می شود. فقه، در مشروطه دچار انحراف شد که حاصلش روحانیت درباری و اسلام ارتجاعی شد و امام(ره) با این ها وارد چالش شد و دوباره رویکرد شیخ انصاری را احیا کرد. صدا و سیما باید به فقه برگردد. به عالم فقهی ائمه(ع). شاخص برای ما ائمه(ع) هستند نه متصوفه. این ها همه ضد فقه هستند.

باید برگردد به تئوری انسان کامل شیعی نه هندی. باید به فرهنگ «انا بشر مثلکم» برگردد. به کاراکتر های عادی. باید به معصومان که در سیره ها و واقعیت ها هستند برگردد. مقابل این ها هم شخصیت های شیطانی به آن صورتی که یهودی ها غربی ها می سازند نیست. یک مشکل امام علی(ع) هم آن بود که  باید با آدم های موجه و دارای سوابق درخشان وارد مبارزه می شد.آدم های خاکستری.

ساده کردن خوبی و بدی و مرزبندی های سریع مارکسیستی، مبارزه را مشکل تر می کند.چون هیچ وقت باطل خود جلو نمی آید بلکه آمیخته شدن حق و باطل است که باطل را موجه می کند. دشمنان ائمه (ع) این جور آدم های خاکستری بودند که در ساختن کاراکترها و شخصیت پردازی حتما باید به این مبانی و این واقعیات توجه کرد. اگر صدا و سیما بر این مبنا عمل کند مجبور نمیشود به خشونت روی بیاورد. نگاه ها و ارتباط غیر اخلاقی پنهان هم پشتوانه آن می شود. این دیگر در رویکرد مارکسیستی قدیم نبود. ولی ما با فروید هم مخلوتش کرده ایم!

سریل امام علی(ع) آفای میرباقری هم همین بود: تلفیق مارکس و فروید.یعنی دو پایه فیلم های مدرنیستی!

فرهنگ مدرن یک پایه اش مارکس است و یک پایه اش فروید که ما یک مقدار تصوف هم مخلوطش کرده ایم. توی همه ی این سریال ها عشق و عاشقی است و جالب است قبلا به ازدواج ختم می شد، حالا دیگر به ازدواج هم ختم نمی شود و ما از این ابتذال ضربه خواهیم خورد.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت


نسبت تلويزيون و دينداري


نسبت تلويزيون و دينداري

 نويسنده: علي جعفري

درآمد

 جامعه شناسي دين دو مضمون و مسئله اصلي و کانوني دارد؛ يکي اين است که چرا باورداشته ها و عملکردهاي مذهبي يک چنين نقش تعيين کننده اي در فرهنگ و جامعه دارند و ديگر اين که چرا اين باورداشته ها و عملکردها يک چنين صورت هاي گوناگوني به خود گرفته اند. يکي از حوزه هاي نوپديد جامعه شناسي دين به مطالعات «جامعه شناسي اديان در نسبت با رسانه ها» مربوط مي شود. با تحولات تکنولوژيکي در قرن بيستم و ظهور و نفوذ بيش از پيش رسانه ها در عرصه هاي اجتماعي و به ويژه ديني، جامعه شناسي دين مي توانست دو دغدغه پيش گفته را بدون توجه به متغير جديد «تحولات ارتباطي و رسانه ها» پي بگيرد. اين جا بود که اولاً تأثيرات رسانه ها در افزايش نقش تعيين کننده اديان در فرهنگ و جامعه و ثانياً، تأثيرات آن ها در به وجود آمدن صورت هاي جديد و متمايز انواعي از اديان و تدين هاي نوظهور، به عنوان مسائل و موضوعات جديد «جامعه شناسي دين» مطرح گشت. در ميان انواع رسانه ها مطالعات مربوط به تلويزيون و دين از اهميت و جايگاه بالاتري برخوردار است؛ چه اين که تلويزيون به واسطه قابليت هاي تصويري، حرکتي، صوتي، آييني و... در فرآيند احياگري دين به ويژه در جوامع غربي نقش بي بديلي ايفا کرده است. بدين ترتيب غيرمنتظره نيست که بخش عمده اي از ادبيات حوزه جامعه شناسي اديان در نسبت با رسانه ها، حول جامعه شناسي دين و تلويزيون يا تلويزيون ديني شکل گرفته باشد.

مطالعات مربوط به دين و تلويزيون، از منظري جامعه شناختي به مرور در حال رشد و بلوغ تئوريک و البته روش شناختي است. در ايران نيز با پيروزي انقلاب اسلامي و حضور قدرتمند دين در تلويزيون، آغاز تأملات و مطالعاتي در اين حوزه مورد انتظار بود. اينک و پس از گذشت ربع قرن از استفاده ديني از تلويزيون در ايران پا به پاي افزايش تنوع، تعدد و پيچيدگي حضور دين در تلويزيون، حوزه هاي تحقيقي و مداقه هاي علمي نيز رو به رويکردهاي جديدتر و عميق تر مي آورند. اين امر به ويژه با تأسيس شبکه هاي اختصاصي مذهبي مثل سيماي قرآن و تدارک و توليد سريال هاي تلويزيوني با اتکاء به داستان ها و فيلم نامه هاي کاملاً مرتبط با موضوعات، مفاهيم، شخصيت ها و وقايع ديني اوج گرفته است. از طرف ديگر آشنايي روزافزون علاقه مندان به مطالعات تلويزيون و دين در جامعه ايران، با محصولات و توليدات علمي صاحب نظران غير ايراني و به ويژه اروپايي و آمريکايي، سابقه و پيشينه اي بس طولاني پيش روي ايشان مي نهد و اين نهيب همواره تکرار مي شود که « چگونه ممکن است در جوامع سکولار (در مقايسه با ايران)، در باب نسبت تلويزيون و دين اين همه تجربه و ادبيات وجود داشته باشد ولي در کشور ما با آرمان هاي بسيار بلند ديني و رسانه هاي کاملاً متاثر از و موثر به دين تا اين حد ضعف تئوريک و روش شناختي موج بزند؟»
اين ضعف به ويژه وقتي به حوزه هاي روش شناختي مي رسد، بروز و ظهور بسيار افزون تري پيدا مي کند. توضيح بيشتر اين که به دليل تسلط رويکردهاي کمي جامعه شناسانه در مراکز و محافل آکادميک مربوط به دانش اجتماعي و ارتباطي کشور، در ايران به صورت طبيعي مطالعه نسبت رسانه ها و دين نيز با وجود وضعيت متفاوت و متمايز معناشناختي و روش شناختي در چهارچوب روش هاي کمي و خشک صورت پذيرفته است. شايد در ميان مجموعه تحقيقات و بررسي هاي قابل اعتناي مراکز دانشگاهي و به ويژه مرکز تحقيقات صدا و سيماي جمهوري اسلامي به ندرت ممکن است يک بررسي کيفي در رويکردهاي نسبتاً جديد فرهنگي در حوزه تلويزيون و دين پيدا کرد.
اگر بتوان بسياري از مسائل و موضوعات اجتماعي- فرهنگي را از طريق روش هاي سنتي جامعه شناسي دورکهيمي يا وِبِري کاويد و حل و فصل کرد، اين امر درباره مطالعات تلويزيون و دين کاربرد بسيار کمتري پيدا مي کند. مطالعات مربوط به اين حوزه چهارچوب هاي نظري و به ويژه روش شناسي خاص خود را مي طلبد؛ واقعيتي که در چند سال اخير تحليلگران غربي متمرکز در اين حوزه بدان اذعان کرده اند. اتکاء صرف به تحليل محتواي کمي يا پيمايش ها و نظرسنجي هاي کليشه اي نخواهد توانست بيش از آن چه در دست داريم، اطلاعات يا دانشي در اختيار ما قرار دهد. نوشتار پيش رو قصد دارد ضمن مرور اجمالي تحولات نظري و روش شناختي مطالعات جامعه شناختي مربوط به نسبت رسانه ها و دين و با عبور از رويکردهاي فلسفي - جواهرگرا و هم چنين رويکرد نهادگرا به طرح و دفاع از رويکرد فرهنگ گرا بپردازد و مزاياي آن را براي مطالعات تلويزيون و دين در ايران در مقايسه با رويکردهاي قلبي بر اساس مطالعه اي موردي و کاربردي نشان دهد.
بدين منظور ابتدا سير کلي تحول مطالعات جامعه شناختي دين از کارکردگرايي دورکهيمي تا معناگرايي امثال گيرتز مد نظر خواهد بود. سپس تحولات مربوط به رويکردهاي مطالعات ارتباطي از پاراديم انتقالي تا پاراديم توليد و تبادل معني مطرح خواهد شد. در نهايت با نشان دادن هم گرايي و هم پوشاني اين دو رويکرد (معناگرايي جامعه شناختي و توليد و تبادل معني ارتباطي) در فرآيند تحقيقاتي و مطالعاتي، اهميت و اولويت مطالعات فرهنگ گرا گوشزد خواهد شد. پايان اين مقاله به مطالعه يک مسئله و موضوع مربوط به نسبت تلويزيون و دين در ايران هم از منظر مطالعات سنتي جامعه شناسي دين و هم از منظر مطالعات فرهنگي اختصاص دارد، در اين بخش تا حدود زيادي مي توان تفاوت اين دو رويکرد را در مطالعه يک مسئله ملاحظه کرد. اين مسئله بررسي تغييرات نحوه استفاده از چادر سنتي ايراني در سال هاي اخير و تأثيرات انگاره هاي تلويزيوني در اين تغييرات است.

جامعه شناسي دين، از کارکردگرايي دورکهيمي تا معناگرايي گيرتزي
 

يکي از پايه هاي نظري اصلي جريان جامعه شناسي دين که به وسيله امثال دورکهيم و وبر بنيانگذاري شد، محتوم دانستن زوال دين و سکولار شدن روزبه روز اجتماع و فرهنگ است.
دورکهيم از محدود شدن روزبه روز دامنه امر قدسي در مقابله با امر عرفي (دنيوي) سخن مي گفت. او در چهارچوب انديشه کارکردگرايي خويش به دنبال تبيين دين از منظر مشاهده گري غيرخودي است در نتيجه عمدتاً به علل شکل گيري کارکردهاي دين در مسير حفظ و ادامه حيات اجتماعي توجه مي کند. کارکردگرايي اساساً مي گويد يک نهاد اجتماعي را بايد بر حسب نقشي که در بقاي يک جامعه يا يکپارچگي آن ايفا مي کند، بازشناخت. بنابراين طبيعي است که با به وجود آمدن ساختارهايي در جامعه که مي توانند کارکرد دين را ايفا کنند، او نقش و جايگاه خود را از دست خواهد داد ولي توجه داشته باشيم که تبيين هاي کارکردگرايي از دين مثل همه تبيين هاي کارکردگرايي ديگر دچار اشکالاتي هستند که به مهم ترين آن اشاره مي شود:
ميان شرح کارکردگرايان از يک رفتار اجتماعي خاص و تفسيري که خود رفتارکنندگان مي کنند بسيار اختلاف وجود دارد. براي شناخت رفتار مذهبي، توجه به باورداشته هاي مشارکت کنندگان درباره رفتارشان گريزناپذير است.
تأثيرات ناديده گرفتن اصل فوق از سوي کارکردگرايان تبيين آن ها از واقعيتي به نام دين را بسيار تضعيف مي کنند. بديهي است که با ظهور جنبش ها و تحولات اجتماعي معاصر که از دين سرچشمه مي گيرند، اعتبار رويکردهاي کارکردگرا بيش از پيش زير سؤال خواهد رفت و يا دست کم قدرت تبيين آن ها به جوامع غربي و ساختارهاي سکولار آن محدود خواهد بود.
مجمعه اي از عوامل مختلف (از ناکارآمدي رويکردهاي پوزيتيويستي و ساختاري - کارکردي در عمل تا تأملات نظري جديدتر در حوزه دين) منجر به طرح دسته اي از نظريات خاص در حوزه جامعه شناسي دين گشت که به رويکرد تفسيرگرا معروفند. ايشان با اين ادعا که علوم اجتماعي بايد از علوم انساني تبعيت کند، فرهنگ، معني و دين را داراي نوعي استقلال از نهادهاي اجتماعي تصور مي کنند در نتيجه در مطالعه آن ها تلاش دارند از چشم صاحبان فرهنگي خاص يا ديني خاص به بررسي و کاوش بپردازند. با وجود تلاش کارکردگرايان در برجسته کردن همبستگي بين نمادها و نهادهاي اجتماعي، تغييرگرايان- بخوانيد فرهنگ گراها- علاقه مند ملاحظه غيرمستقيم تر اين ارتباطند و هماره بر ماهيت مستقل نظام هاي نمادين، فرهنگ و دين تأکيد مي کنند. براي آن ها برجسته کردن حيات مستقل نظام ها يا نظام واره هاي معنايي و نمادين در دل ساختارها و تأملات اجتماعي مهم است. از نظر آن ها اين فرهنگ است که سازمان اجتماعي را شکل مي بخشد و البته تعاملات پيچيده فرهنگ را با ساختار اجتماعي از نظر دور نمي دارند. از نظر گيرتز دين عبارت است از:
نظامي از نمادها که کارش استقرار حالات و انگيزش هاي نيرومند، قانع کننده و پايدار در انسان ها، از طريق صورت بندي مفاهيمي از نظم کلي جهان و پوشاندن اين مفاهيم با چنان هاله اي از واقعيت بودگي است که اين حالات ها و انگيزش ها بسيار واقع بينانه به نظر آيند. برگردين را فراگردي مي داند که از طريق آن مي توانيم به واسطه فعاليت ذهني و جسمي، جهان اجتماعي مان را بيافرينيم و در ضمن اين جهان اجتماعي را چونان واقعيت خارجي و مستقل تجربه کنيم و خودمان را شکل گرفته آن بيابيم. فراگردي است که طي آن، نظمي معني دار بر تجربه ما حاکم مي شود. (هميلتون، 1381)

مطالعات ارتباطي؛ از پارادايم انتقال تا مکتب توليد و مبادله معني
 

خاستگاه اولين مدل ها در تبيين فرآيند ارتباط يا به پرپاگاندي سياسي باز مي گشت و يا در بررسي هاي دستگاه هاي مکانيکي انتقال پيام هاي مخابراتي ريشه داشت. هارولد لاسول مدل ارتباطي خود را بر اساس پنج پرسش کوتاه « چه کسي، چه چيزي، به چه کسي، چگونه و با چه تأثيري مي گويد» از دل مطالعات مربوط به نحوه پروپاگانداي دو طرف جنگ جهاني دوم استخراج کرد. مطالعات او عمدتاً بر فرآيند انتقال يک پيام سياسي- نظامي از يک طرف جنگ به طرف نيروهاي متخاصم مقابل متمرکز بود. همين طور هنگامي که شنون و ويور مدل ارتباطي خود را بر اساس انتقال علايم از يک فرستنده مخابراتي به گيرنده ترسيم کردند، به اين مسئله توجه داشتند که چگونه يک پيام از يک طرف به طرف ديگر با کمترين اختلال منتقل مي شود. در نظر ايشان صرف انتقال پيام در تکميل چرخه ارتباط کفايت مي کرد در نتيجه مراحل و لوازم ديگري را براي فرآيند ارتباط تصور نکرده و در مدل هاي خويش ترسيم ننموده اند. (نگاه کنيد به محسنيان راد، 1385)
رويکرد يک طرفه مذکور به پارادايم انتقال پيام(1) شهرت دارد و تا سال هاي سال اساس نظريه ارتباطات را تشکيل مي داد. نظريه ارتباطات عبارت است از تلاش آغازين براي بسط دادن کاربردي نظريه اطلاعات، وراي شالوده مهندسي آن و کشاندنش به کل حوزه ارتباطات انساني، (فيسک و ديگران، 1385) الگوي اين نظريه يک فرآيند ارتباطي است که در آن منبع، پيام را رمزگذاري و سپس آن را از طريق يک کانال پخش مي کند. پيام در مقصد دريافت و رمزگشايي مي شود و سپس تأثيرش را نمايان مي سازد... در فرض هاي اساسي نظريه ارتباطات عنوان مي شود که هدف از برقراري ارتباط دستيابي به کارآمدي است و زماني اين مهم حاصل مي شود که مقصد عيناً همان پيامي را که در مبدأ رمزگذاري شده است، رمزگشايي کند. ناکامي در رسيدن به هدف، ناشي از نارسايي ها و ايرادها کارآيي را افزايش خواهد داد... نظريه ارتباطات بر مهارت ها، اسلوب ها و فرآيندهاي ارتباطات تأکيد مي نهد و از اين رو طبع باب حرفه اي هاي رسانه هاست. نظريه ارتباطات نه به معناي پيام مي پردازد و نه به زمينه و يا رابطه اجتماعي افراد ذي نفع. اين نظريه بيشتر يک الگوي ايستاانگارانه است تا الگويي نشانه شناختي و يا اجتماعي. نظريه تزريق پيام(2) و نظريه تأثيرات گلوله اي پيام هر کدام تبيين هاي ديگري از نظريه ارتباطات به شمار مي روند. تقريباً قريب به اتفاق تلاش هاي نظري در باب تبيين ماهيت ارتباط که پس از شکل گيري نظريه ارتباطات صورت پذيرفت يا در راستاي تأييد و تکميل آن بوده است و يا بر اساس رد و طرد آن شکل گرفته است.
پارادايم انتقالي در حوزه رسانه هاي ارتباط جمعي به قدرتمند بودن رسانه ها معتقد است. اين رويکرد به طور کلي قدرت رسانه را از مخاطب بيشتر مي داند و مخاطب را در برابر آن منفعل مي پندارد. تأثيرات بسيار عميق راديو در پيش برد اهداف هيتلر در جنگ جهاني دوم و سپس ظهور قدرتمند رسانه تلويزيون در شکل گيري و تقويت اين تلقي بسيار نقش داشته است. در مقابل هنگامي که مطالعات جديد نقش ميانجي هاي ارتباطي از قبيل رهبران فکري را در رسانش پيام هاي رسانه ها برجسته تر نشان مي داد و يا بر قدرت تفسيرگري و گزينش مخاطب تأکيد مي کرد، قدم به قدم از سيطره بي چون چراي پاراديم انتقال کاسته مي شد. امروزه بسياري از پژوهشگران عرصه ارتباطات فرمول تحليلگراي محرک- پاسخ را در تبيين ارتباطات رسانه اي ساده انگارانه تلقي مي کنند. مخاطبان به هيچ وجه منفعل تصور نمي شوند بلکه آن ها موجوداتي فعال و گزينشگر هستند که بر اساس رضامندي هاي خود به سراغ رسانه ها مي روند. امروزه پرسش از اين که رسانه ها با مخاطبان چه مي کنند به اين پرسش که مخاطبان با رسانه ها چه مي کنند تغيير يافته است.
در مکتب توليد و مبادله معني، پيام يک متن تلقي مي شود و مسئله اصلي نحوه تعاملات اين متن ها با مخاطبان جهت خلق معاني است. جان کلام اين است که فرآورده هاي رسانه اي متوني واجد معنا هستند که از قابليت تبلور بخشيدن به تفاسير بسيار متعدد و متکثر در اذهان مخاطبان خود برخوردارند. پس اختلال هاي ارتباطي ميان فرستنده و گيرنده لزوماً از ناکارآمدي سازوکار ارتباطي نشأت نمي گيرد چه بسا ممکن است محصول تمايزات فرهنگي آن دو باشد.

رسانه و دين؛ دو متغير توليد معنا
 

چنان چه ملاحظه مي شود رويکردهاي معناشناسانه در علوم اجتماعي عمدتاً در دو ناحيه متمرکز شده اند؛ اولاً در مطالعات جامعه شناختي دين و ثانياً در مطالعات فرهنگ شناختي رسانه. از اين منظر رسانه ها و دين به دليل نقش در آفرينش معني از يک وجه مشترک بسيار گسترده برخوردارند و به نوعي در هم تنيده اند در نتيجه مطالعه رسانه ها و دين مي توانند به پاسخ پرسش نقش هر يک در حوزه عمومي کمک کند (ايزدي، 1386)
استوارت هوور در مقدمه اي در کتاب ديني بودن در عرصه رسانه ها (2002) اين گونه استدلال مي کند که پژوهندگان ديگر نبايد رسانه ها و دين را حوزه ها و عناصري جداگانه فرض کنند که بر يکديگر تأثير مي گذارند. وي پژوهندگان را تشويق مي کند که به جاي به کارگيري مقولات از پيش موجود و يا جداسازي امور دنيوي از امر قدسي به همسويي ميان دين و رسانه ها نظر بيفکنند. هوور و همکارانش با رسانه ها و دين به عنوان زيرمجموعه اي از نوعي دگرگوني فرهنگي وسيع تر برخورد مي کنند. آن ها به جاي اين که مجموعه اي از مقولات از پيش تعيين شده را وارد داده هاي خود سازند به اين نگاه مي کنند که مردم چگونه درک ديني از زندگي خود پيدا مي کنند و آن گاه نقش هايي را مد نظر قرار مي دهند که رسانه ها در اين فرآيند ايفا مي کنند. هوور هم چنين درباره اتخاذ رهيافتي ابزاري نسبت به رسانه ها و دين هشدار مي دهد، زيرا که در آن، ارتباطات به ابزاري براي يک گروه ديني جهت به کار بستن در مورد يک مسئله خاص تبديل مي شود. در عوض او و همکارانش تلاش کرده اند « تا ارتباط را چيزي فرض کنند که از تعامل بين متون، توليدکنندگان، دريافت کنندگان و بافت هايي که متون در داخل آن ها قرار مي گيرند، حاصل مي شود: هدف اين رهيافت نسبت به مطالعه رسانه ها و دين توصيف تا حدود زيادي مفصل لحظات و مکان هايي است که در آن ها مي توان آن نوع اعمال ديني، معنوي، استعلايي و معنامحور را فعال ديد که به نظر مي رسد با رجوع به فرهنگ رسانه اي و يا در بافت آن در حال تکامل باشند. (هوور، به نقل از ايزدي، 1386)

عبور از رويکردهاي ذات گرا و نهادگرا به سوي رويکرد فرهنگ گرا
 

مجموعه رويکردها در حوزه مطالعات دين و رسانه ها را مي توان در چهار دسته خلاصه کرد:
1. رويکرد فلسفي- جوهرگرا که براي هر کدام از رسانه ها و دين ذاتي قائل مي شود و سپس نسبت اين دو را تحليل مي کند (براي نمونه نگاه کنيد به آويني، 1377)
2. ديدگاه زبان گرا که دين و رسانه را به دو زبان تقليل مي دهد و سپس عوارض و لوازم ترجمه هر يک به ديگري را به مطالعه مي نشيند (براي نمونه نگاه کنيد به مقاله تحليل رتوريک و تحليل محتوا، يزدي، 1386)
3. ديدگاه نهادگرا که دين را در حد يک نهاد اجتماعي تقليل مي دهد و سپس نسبت رسانه» را با آن به عنوان يک نهاد ديگر بررسي مي کند. (براي نمونه نگاه کنيد به خانيکي، 1386)
4. ديدگاه فرهنگ گرا که با اتکاء به ميانجي گري فرهنگ بين رسانه ها و دين و در عين حال توجه به در هم تنيدگي اين سه امر به نسبت بين اين دو مي پردازد. (3)
غير از ديدگاه زبان گرا که به واسطه ريشه هاي بسيار اختصاصي درباره مسيحيت از موضوع بحث ما خارج است، بررسي رويکردهاي فلسفي - جوهرگرا و همچنين رويکرد نهادگرا نشان مي دهد که آن ها به نسبت ديدگاه فرهنگ گرا از ظرفيت کمتري جهت تبيين رابطه رسانه ها و دين برخوردارند. اشکال بزرگ اين نوع مطالعات غفلت آن ها از اقتضائات فرهنگي جوامعي است که نسبت رسانه ها و دين را در آن مي کاوند. به ويژه در مطالعات مربوط به جوامع اسلامي اين اشکال و ضعف کاملاً نمايان است. اين رويکردها نتوانسته اند و نمي توانند علل اوج گيري و قدرتمندي دين را در جوامع تبيين کنند. مطالعات نهادگرا به طور خاص به دليل نشأت گرفتن از دل ساختارهاي جوامع غربي- که در آن ها دين و ديانت سال هاست که به محاق فرو رفته است- حداکثر نتايجي بسيار کلي درباره نسبت رسانه ها و دين به دست خواهند داد که از توانايي تحليل دقيق و عميق واقعيت ناتوانند در نتيجه قدرت پيش بيني تحولات در اين نظريات به شدت تضعيف شده است. رويکردهاي ذات گرا نيز غير از گزاره هاي کلي با چاشني انتقادي در باب ناسازگاري دين و رسانه هاي مدرن نتايج عملي چنداني غير از حذف دين از رسانه ها براي حفظ آن به دست نمي دهند و نداده اند. مهم رسيدن به نظرياتي است که با محور قرار دادن معني به عنوان هستي اصلي موضوعات سه گانه دين، فرهنگ و رسانه، اين سه موضوع را در کنار يکديگر مطالعه کنند( براي مطالعات بيشتر نگاه کنيد به گيويان، 1386)

شرايط خاص مطالعات رسانه ها و دين در ايران
 

علاوه بر الزامات عمومي حرکت به سمت مطالعات فرهنگ گرا در باب نسبت رسانه ها و دين، پرداختن به اين مطالعات در ايران در چهارچوب شرايط خاص و بعضاً منحصر به فردي صورت مي پذيرد که الزامات نظري و روش شناختي متعددي را به وجود آورده است. در اين بخش به بعضي از اين ويژگي ها اشاره خواهد شد:
1. در ايران پرداخت آکادميک به علوم اجتماعي به ويژه در حوزه هاي متدولوژيک به تقليد از منابع غربي- و البته نه در همه موارد لزوماً تقليدي کامل و شايسته- صورت مي پذيرد. در نتيجه به طور معمول هر از چند گاهي يک يا چند پارادايم يا مجموعه نظريات يا روش هاي مطالعه مطرح مي شود و سپس افول مي نمايند. اين صعود و نزول تقليدي هميشه همزمان با صعود و نزول واقعي پارادايم ها و نظريه ها در غرب نبوده و نمي باشد. گاهي پس از گذشته مدت زمان مديدي از افول رويکردي نظري در غرب، مباحث مربوط به آن در ايران زنده مي شوند و گاهي هم يک ديدگاه نظري خاص که فقط يکي از ده ها رويکرد موجود در غرب است، چنان استيلايي در ايران پيدا مي کند که گويا پارادايم بلامنازع جهاني است. از طرفي ديگر در چهارچوب همين تقليدها نيز آزمايش ها و مطالعات بومي بسيار کم و قليل است. تقريباً در کلاس هاي روش تحقيق به ندرت مي توان مثال هاي قابل اتکاء و نمونه پژوهشي در هر يک از روش هاي مورد استفاده غريبان آموخت و بررسي کرد؛ زيرا عمده تحقيقات دانشگاهي و دانشجويي (پايان نامه) بدون اشراف نظري و دقت عملياتي و روشي و فقط بر اساس يک سلسله کليشه هاي ناقص سامان مي گيرند. نتيجه کلي چرخه هاي معيوب فوق الذکر به بلوغ نرسيدن طبيعي دوران روش ها و نظريه هاي بومي در ايران است. به عبارتي ديگر در حالي که فضا و ادبيات علمي از يک نظريه و روش به طور طبيعي اشباع و سيراب نشده است و بر اساس مطالعات تجربي و بومي، کارآيي يا عدم کارآيي آن ها مورد بحث و نظر واقع نشده است، نوبت تئوري يا روش جديد مي رسد و اين فرآيند همين طور ادامه پيدا مي کند. هم چنين به دليل عدم همزماني معمول طرح رويکردها در ايران و غرب، ما از جريان به روز نقد و گفت و گو درباره پارادايم هاي مطرح نيز عقب مي مانيم. با توجه به مقدمات فوق اينک مي توان گفت در حوزه مطالعات رسانه ها و دين و خصوصاً نسبت تلويزيون و اسلام در ايران، ورود به چهارچوب هاي فرهنگ گرا به ناچار بدون تأملات و توقف هاي شايسته و مطلوب نهادگرا يا ذات گرا صورت خواهد پذيرفت.
از طرف ديگر مطالعات فرهنگ گرا حتي در حوزه هايي غير از تلويزيون و دين نيز بروز و ظهور عملي چنداني نداشته اند؛ بنابراين غفلت از دوران هاي ماقبل فرهنگ گرايي و جهل به دلايل تمسک و توجه جدي اخير به اين رويکرد و هم چنين تفاوت هاي روش شناختي و پژوهشي کاملاً واقعي اين رويکرد با رويکردهاي پيش از خود ممکن است در فرآيند استفاده عملي از آن اخلال ايجاد کند و باز نتيجه اي جز انباشت يک سلسله تحقيقات کليشه اي مشابه هم و تقليدي در بر نداشته باشد. در اين خصوص به نظر مي رسد تدوين و اجراي چند تحقيق قوي و استاندارد نمونه در يک موضوع و مسئله البته بر اساس روش ها و رويکردهاي نهادگرا، ذات گرا، زبان گرا و فرهنگ گرا مي تواند ذهنيت شفاف تر و دقيق تري به دانشجويان و پژوهشگران علاقه مند ايراني اعطا کند.
2. يکي از مهم ترين تفاوت ها در مطالعات ايراني رسانه ها و دين، تفاوت دين - بخوانيد تشيع- ايرانيان با اديان جوامعي است که مطالعات پيش گفته در آن جا روي داده است. گرچه رويکرد فرهنگ گرا در حال حاضر بهترين گزينه براي مطالعه نسبت رسانه ها و دين در ايران است ولي توجه داشته باشيم که اين رويکرد فقط در مقايسه با پيشنهادهاي نهادگراها و ذات گراها داراي مزيت تلقي مي شود. در عين حال نمي توان از اشکالات و ايرادات تئوريک و نظري درون ديني بر چهارچوب هاي نظري فرهنگ گرايان به راحتي گذشت. ترجيح اين رويکرد در مقاله پيش رو عمدتاً از باب روش شناختي و امکاناتي است که جهت مطالعه مسائل و پديده ها در اختيار ما مي گذارد است وگرنه از لحاظ نظري غير از اصالت بخشيدن به دين جداي از ساختارهاي اجتماعي مزيت چنداني ندارد. بنابراين توصيه به فرهنگ گرايي در مطالعات فقط از باب روش شناختي است با تأکيد بر اعمال ملاحظات بومي و شيعي در آن.
3. مطالعات مربوط به تلويزيون و دين در غرب به ويژه در آمريکا با تمرکز بر شبکه هاي اختصاصاً ديني يا برنامه هاي کاملاً ديني شبکه هاي غيرديني و تجارت صورت گرفته است. مخاطبان برنامه هاي مذکور عمدتاً مخاطبان سابق يا لاحق کليسا هستند. در حالي که مسائل اصلي پيش روي متدينان علاقه مند به استفاده از رسانه ها در راستاي دين در ايران، هم چنين اهالي رسانه علاقه مند به توليد در حوزه دين و نيز پژوهشگران و آکادميسين هاي ايراني عمدتاً مربوط به نسبت شبکه هاي عمومي تلويزيون ايران با دين است. در ايران بيش از اين که دغدغه تأسيس و اداره تلويزيون هاي کاملاً مذهبي ويژه متدينان وجود داشته باشد، انگيزه پوشش دادن ديني کارکردهاي معمول رسانه ها مثل تفريح، اطلاع رساني و... وجود دارد. ايران يک کشور سکولار با تلويزيون هاي اختصاصاً مذهبي همانند غرب نيست هر چند که تلويزيون ها يا رسانه هاي اختصاصي ديني نيز در آن وجود دارد. (شبکه قرآن سيما، شبکه قرآن صدا، شبکه معارف صدا و... ) ايران هم چنين يک کشور مذهبي با رسانه هاي سکولار هم نيست، همانند بسياري از کشورهاي اسلامي اطراف خود، بلکه او از لحاظ نسبت جامعه، دولت، رسانه ها و دين يک نمونه منحصر به فرد جهاني است. رسانه هاي ارتباط جمعي ايراني به دليل جست و جوي يک الگوي مطلوب، دائماً در حال تغيير نيز هستند و اين روند سريع تغييرات به متمايز بودن آن بيش از پيش دامن مي زند. در تلويزيون ايران تلاش هاي کاملاً متضاد و توليدات کاملاً متناقض فرهنگي - مذهبي به چشم مي خورد.
4. در ايران جامعه ديني يک جامعه فرقه اي نيست. چه اين که يک مذهب کاملاً اصيل و ابراهيمي بر آن حاکم است. دينداري ايرانيان از جنس جنبش هاي نوپديد آمريکايي نيست. (4)
معنويت در عموم ايرانيان منحصراً در چهارچوب شريعت فهم مي شود در نتيجه ملاحظه انواع آيين هاي جمعي و روحي رسانه اي در چهارچوب معنويت گرايي، هيچ گاه مسئله جديدي در حوزه مطالعات دين و رسانه ها به حساب نمي آيد و مصاديقي از اين دست، دغدغه اي جهت پرداخت ديني و معنوي برنمي انگيزد. بنابراين حساسيت نسبت به عملکردهاي نو و جديد رسانه ها در حوزه دين بسيار بالا و هيجان برانگيز است. در ايران با وجود حکومت کاملاً وابسته و متکي به دين و حتي وابستگي ساختاري و سازماني تلويزيون به بالاترين شخصيت ديني و مورد اعتمادترين عضو حکومت، در ذهنيت بيشترين متدينين و فعالين فرهنگي، تلويزيون رتبه بالايي را در آسيب آفريني فرهنگي- مذهبي به خود اختصاص مي دهد. مطالعات و تأملات ديني تلويزيون در ايران بيشتر آسيب شناسانه است تا ترويجي و تحسين برانگيزاننده؛ حتي تولد شبکه اختصاصاً مذهبي تلويزيون ايران (شبکه قرآن) انتقادات بسياري را- از اين جهت که شايد تقليل گرايي رسانه اي در باب دين باشد- در پي داشته است.
5. تلويزيون ايران داراي برخي وجوه کاملاً متفاوت از اکثر تلويزيون هاي جهان است که ريشه ديني و مذهبي دارد. موسيقي، پوشش مردان، حجاب زنان، تعاملات جنس هاي مخالف، مناسبت محوري، از مهم ترين اين ويژگي هاست که مسائلي مختص جامعه ايراني در باب نسبت رسانه ها و دين را به وجود مي آورد. (5)
منابع:
1. ايزدي، پيروز. بررسي مطالعات و پژوهش هاي رسانه ها و دين. مجله رسانه. تهران، 1386.
2. آويني، مرتضي، آيينه جادو. انتشارات روايت فتح. تهران. 1377.
3. پهلوان، چنگيز. فرهنگ شناسي. نشر قطره. تهران. 1378.
4. خانيکي، هادي. دين و نهاد ارتباطات. مجله رسانه. تهران. 1386.
5. شجاعي زند، عليرضا. عرفي شدن: دين، فرد، جامعه. مجله نقد و نظر. سال ششم. شماره اول و دوم. قم. 1382.
6. دهقان، عليرضا. مطبوعات، تلويزيون و دينداري در ايران. مجله رسانه. تهران. 1386.
7. فيسک و ديگران. مفاهيم کليدي ارتباطات. ترجمه ميرحسين رييس زاده. نشر فصل نو. تهران. 1385.
8. گيويان، عبدالله. دين، رسانه و فرهنگ. مجله رسانه. تهران. 1386.
9. محسنيان راد، مهدي. ارتباط شناسي. انتشارات سروش. تهران. 1385.
10. محسنيان راد، مهدي. بازخواني نخستين پژوهش ايراني درباره برنامه هاي ماهواره اي تلويزيون در آسيا. مجله پژوهش و سنجش. ويژه ماهواره. 1381.
11. هميلتون، ملکم. جامعه شناسي دين. ترجمه محسن ثلاثي. انتشارات تبيان. تهران. 1381.
12. شوراي فرهنگ عمومي. وضعيت سنجش پوشش و آرايش مترددين بالاي 12 سال در شهر تهران. دبيرخانه شورا. تهران. 1386.
13. اداره کل نظارت و ارزيابي سيما. بررسي کمي و کيفي حضور زنان چادري در سريال هاي پربيننده سيما. تهران. 1385.
14. هوور، استوارت ام و لاندباي، نات. رسانه، دين و فرهنگ. ترجمه مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش. تهران. 1385.
15. کلارک، لين اسکافيلد و هوور، استوارت ام. فصل مشترک رسانه، فرهنگ و دين. ترجمه مسعود آريايي نيا. انتشارات سروش. تهران. 1385.
16. وايت، رابرت اي. نقش رسانه و دين در ساخت فرهنگ. ترجمه مسعود آريايي نيا، انتشارات سروش. تهران. 1385.
17. HooVer, Stwart, Religion in the media Age, Rovtledge, 2006.

پي نوشت ها :
 

1- transmission of message
2- Hypodermic Needle Model
3- see to Hoover,2006
هم چنين نگاه کنيد به هوور و لاندباي، 1385/ کلارک و هوور، 1385/ وايت، 1385.
4- New religion movements
5- نگاه کنيد به محسنيان راد، 1381
 

منبع: ماهنامه رواق هنر و انديشه شماره 34

 


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت


گفتگو با دکتر اصغر فهیمی‌فر: دین و تلویزیون

 
 
گفتگو از زهرا سخي

دکتر اصغر فهیمی فر فارغ التحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته ی پژوهش هنر از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. وی تحصیلات خود را در رشته ی تاریخ هنر با گرایش فلسفه هنر در انگلستان ادامه داد و پایان نامه ی خود را به استمرار و عدم استمرار مبانی زیبایی شناسی در هنرهای ایرانی اختصاص داد. دکتر فهیمی فر در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما است و مقالات و کتابهایی در زمینه ی تاریخ هنر، فلسفه هنر، سینما و تلویزیون دارد که در این میان می توان به این موارد اشاره کرد:

کتاب "دیالکتیک صورت و معنا در سینما و تلویزیون"، "استوری بورد" (بحثی است در مورد کارگردانی در تلویزیون) به همراه جواد شبانی  "فلسفه هنر"، (زیر چاپ) مجموعه ای در زمینه ی تاریخ هنر غرب با عنوان "از کلاسیسیسم تا مدرنیسم"، کتاب "عشق شرقی" (در زمینه ی دین در هنر تمدن های باستانی) و همچنین کتاب «حکمت رسانه های مدرن»که به "معرفت شناسی و زیبایی شناسی رسانه های مدرن سینما و تلویزیون" می پردازد که زیر چاپ است.

فیلمنامه هایی تحت عنوان "در سایه های بلند باد" که از سوی صدا و سیما منتشر شد و همچنین فیلمنامه ی سریال "دزدان مادربزرگ" نیز از جمله فعالیت های هنری وی می باشد

- برای شروع بحث بفرمایید که فرهنگ و تلویزیون چگونه در تعامل با یکدیگر قرار می گیرند؟

* نسبت بین تلویزیون و فرهنگ دو سویه است و رابطه ای کاملا دیالکتیکی دارند. از طرفی تلویزیون ناقل فرهنگ است چون یک رسانه است  و فرهنگ را به مثابه ی محتوا و پیام منتشر و تکثیر می کند. از طرفی دیگر تلویزیون خود شکلی فرهنگی است و ماهیت آن فرهنگی است. از آنجا که تلویزیون در تقدیر تاریخی غربی به وجود آمد هویت معرفت شناختی و زیبا شناختی آن مبتنی بر فرهنگ غرب شکل گرفت اگر تلویزیون در فرهنگ ما به وجود می آمد؛ ماهیت آن براساس فرهنگ ما شکل می گرفت.

 اگر به ریشه های زیبایی شناسی و ظرفیت های بیانی تلویزیون بپردازیم می بینیم که ریشه ی زیبایی شناسی تلویزیون عموماً غربی است. زیرا در بطن فرهنگ غرب شکل گرفت و بالنده شد. لذا مسئله رابطه ی فرهنگ و تلویزیون کاملا یک نسبت دو طرفه است که هر دو یکدیگر را تکمیل می کنند. تلویزیون ناقل فرهنگ است و فرهنگ شکل دهنده ی تلویزیون.

- با توجه به این مسئله، نحوه تعامل دین و تلویزیون  چگونه باید باشد؟ تلویزیون و دین چه رابطه ای دارند؟ آیا می شود تلویزیون را به عنوان نهاد اجتماعی در نظر گرفت. من از بحثی که مطرح شد دریافت کردم که تلویزیون فقط رسانه ای است که به انتقال مفاهیم می پردازد که شاید بتوان یک نقش کارکردی برای آن در نظر گرفت در صورتیکه شاید خود رسانه بتواند نهادی اجتماعی هم باشد و حالا با این تعریف نسبت تلویزیون و دین چگونه ارزیابی می شود؟

* رابطه تلویزیون و دین از دو زاویه قابل بحث است. یک نظریه این است که تلویزیون را تنها یک ابزار تکنولوژیک بدون ماهیت و جهت فرهنگی تلقی می کند که چون ابزار صرف است رابطه ی آن با هر فرهنگی علی السویه است؛ همانطور که تلویزیون در کشورهای غربی در خدمت به فرهنگ سکولار است در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در خدمت اهداف دینی و فرهنگی ایران قرار گرفته است. بر  طبق این نظر  نمی توان هیچگونه ماهیت فلسفی و فرهنگی جداگانه ای برای خود تلویزیون قائل شد و تلویزیون کاملا خنثی عمل می کند و می تواند در خدمت هر فرهنگی قرار گیرد.

 از سوی دیگر عده ای معتقدند که تلویزیون ماهیت خنثی ندارد. افرادی مانند "مک لوهان" یا "پستمن" اعتقاد دارند که تلویزیون نتیجه و به نوعی محصول فرایند فرهنگی و تاریخی در یک کشور است و این فرایند فرهنگی در بستر تاریخی است که ماهیت تکنولوژیکی‌ای را به نام تلویزیون رقم زده است. بر طبق این نظر تلویزیون اگر در فرهنگ دیگری بوجود آمده بود؛ حتما ماهیت آن متفاوت می شد. بنابراین از آنجا که تلویزیون در تاریخ فرهنگی غرب رقم خورده در خدمت به منافع غربی خیلی بهتر عمل می کند.

 چرا که زبان آن در روند شکل گیری و تکامل فرهنگ غربی به وجود آمده و تکامل یافته است، این زبان وقتی محتوایی که با ماهیت خود منافات دارد را منتقل کند دچار لکنت می گردد و گاه محتوا را قلب می کند و دچار نقض غرض می شود. این مسئله نشان می دهد که همواره می بایست سن محتوا و شکل رابطه علی و معلولی برقرار باشد برای مثال وقتی که می خواهیم غزلی عرفانی بسراییم نوعی قالب و ظرفیت های زیبایی شناسی خاص خود را طلب می کند. در واقع محتوا وقتی در چارچوب رسانه های گوناگون عرضه می شود فقط فرم را عوض نمی کنیم بلکه؛ محتوا هم متاثر از فرم تغییر پیدا می کند.

آنچه که باید به آن توجه کرد این است که رسانه ی تلویزیون متشکل از دو جنبه است: جنبه سخت افزاری، تکنیکی و فنی (که این جنبه خیلی در اینکه چه پیامی دارد پخش می شود نمی تواند تاثیر بگذارد)

و جنبه‌ی دیگر، زیبایی شناختی تلویزیون است. از این زاویه اگر بخواهیم تلویزیون را بررسی کنیم باید بگوییم که تلویزیون، نوعی زیان فرهنگی است. تلویزیون، شکل فرهنگ است. تبلور زیبایی شناختی و رسانه ای فرهنگ است؛ یعنی فرهنگ است که ماهیت رسانه ای تلویزیون را شکل داده است. در این منظر ماهیت تلویزیون دیگر ماهیت خنثی نیست بلکه تلویزیون ماهیتی فرهنگی دارد. که علی السویه نیست و بر هر محتوایی اثر خاص خود را می گذارد. وقتی که در حال تولید برنامه ای تلویزیونی هستیم در حقیقت ماهیت این برنامه ای مبتنی بر مختصات هنری این رسانه در حوزه رنگ، نور، ترکیب بندی و شکل دادن به فضا یا میزانسن و حرکت دوربین شکل می گیرد مجموعه این موارد "زبان تلویزیون" را شکل می دهد. این زبان زیبایی شناسی، در ژانرهای گوناگون تلویزیونی از ابتدای اختراع تلویزیون در غرب به مرور شکل گرفته است.

و اما یک مثالی دیگر مسئله را روشن تر می کند. نحوه ی ارائه تلویزیونی یک کنسرت شاد پاپ اروپایی را در نظر بگیریم که آدمهای زیادی در کنار سن قرار گرفته اند و عده ای از نوازندگان بر روی سن مشغول نواختن هستند این شکل از ارائه به گونه ای است که بتواند با محتوای خاص این برنامه که اجرای یک موسیقی شاد است ارتباط داشته باشد. نحوه ی قرار گرفتن دوربین، نور و... سایر تمهیدات بیانی این موارد دستور العمل فنی ضبط آن برنامه است. آیا می توانیم بگوییم که یک کارگردان تلویزیونی آیا با همان دستور العملی که یک کنسرت شاد را ارائه می دهد می تواند یک مراسم دعا را ضبط کند؟ قطعا اینگونه نیست. مشکل اینجا است که دستورالعمل های زیبایی شناسانه ی تلویزیون در فرهنگ غرب تعریف شده اند و با موضوعات و فرهنگ غربی بیشتر نسبت پیدا کرده اند. و وقتی می خواهیم با آن زبان خاص موضوعات کاملا بدیع جامعه ی خود را که اصلا در تلویزیون آنها سابقه نداشته است مانند مراسم مذهبی از جمله دعای کمیل، ندبه و... را منتقل کنیم آن هنگام زبان دچار لکنت می شود و آن زبان و دستور العمل های زیبایی شناسی نمی تواند محتوای مورد نظر  جامعه ی ما را به درستی انتقال بدهند.

- جدا از این نگاه فرهنگی در دوران مدرنیته و اوج سکولار شدن تلویزیون به وجود آمد و غلبه جاذبه‌های مادی، غلبه قالب بر محتوا، عادی سازی امور متعالی، از جمله خطراتی است که به صورت بالقوه می‌تواند از طریق تلویزیون به  مردم خدشه وارد کند به این علت از سوی برخی عالمان دینی، تلویزیون رسانه ای غربی پنداشته می شود. که نداشتن دانش این تکنولوژی و دور بودن عالمان دینی از این رسانه این بدبینی را در آنها تشدید می کند. البته تلویزیون هم از یک سو چون رسانه ای مبتنی بر سرگرمی است و ویژگی های خاصی چون بصری بودن را دارد؛ با انعکاس مراسم مذهبی این ترس را در عالمان دینی به وجود آورد که باعث دور افتادن مخاطب از تجربه اصیل دینی مثل حضور در مسجد و کاهش مشارکت در شعائر دینی شود چرا که حضور مجازی را جایگزین آن می کند با این تفاسیر تلویزیون باید چه تمهیداتی را اتخاذ کند؟ آیا تلویزیون می تواند به مرجع دینی مردم مبدل شود؟

* از منظر اجتماعی این سوال اینگونه مطرح می شود که آیا تلویزیون می تواند و باید جانشین شیوه های سنتی ارتباطی مانند مسجد و گرد هم آیی های آیینی بشود و اگر حتی این قابلیت را داشته باشد باید این کار را انجام بدهیم یا نه. آیا باید تلویزیون را جایگزین همه رسانه های سنتی کرد و یا اینکه تلویزیون باید فقط نقش مکملی داشته باشد.

اعتقاد من بر این است که تلویزیون باید نقش مکملی داشته باشد. چرا که تلویزیون نمی تواند زبان گسترده و سلیسی را پیدا کند که همان تاثیر حضور فیزیکی در مراسم مذهبی را بر روی فرد بگذارد. بنابراین نمی تواند جانشین حضور فیزیکی آدم ها در مراسم باشد و حتی اگر هم بتواند ضرورتی ندارد چرا که اجتماع و وحدت دینی را از بین می رود و تبدیل به تکثر در میان افراد و شکست وحدت آنها می شود. تاکید بر وحدت حتی در آموزه های دینی هم آمده است و همیشه به اجتماع دینی توصیه شده است که «دست خدا با جماعت است». بنابراین اگر این بحث را بخواهیم از زاویه ی اجتماعی بررسی کنیم اینگونه است که تلویزیون نمی تواند و نباید آن مقدار گسترده شود که جانشین شرکت حضوری افراد باشد و در ضمن نباید نقش جانشینی برای رسانه های سنتی نیز مانند کتاب و غیره داشته باشد.

 نقش جانشینی به این معنی است که تمام مراسم از طریق تلویزیون انعکاس داده شود. با این اتفاق چه بسا که افراد در مراسم ختم هم دیگر شرکت نکنند. همان طور که پخش مراسم احیا در ایام ماه مبارک رمضان از طریق تلویزیون باعث شده است که افراد زیادی در خانه هایشان در جلو گیرنده های تلویزیون خود بیدار می مانند و مراسم را اجرا می کنند و دعا می خوانند؛ در صورتیکه اصل این مراسم برای گردهم‌آیی و وحدت افراد است. مسئله ی دیگر این که با حضور در مراسم تاثیری ایجاد می شود که از طریق تلویزیون حاصل نمی شود. حتی اگر بالفرض تلویزیون باز به تاثیرگذاری مورد نظر دست یابد باز هم به صلاح نیست که تلویزیون جایگزین این مراسم باشد. بنابراین به لحاظ اجتماعی تلویزیون باید نقش مکمل را ایفا کند نه نقش جانشینی.

از منظر زیبایی شناسی تلویزیون نیز می توان اینگونه به این سوال پرداخت که تلویزیون از لحاظ زیبایی شناسی دارای ماهیت خاصی است بدین معنی که تلویزیون نسبت به رویکردهای خود به از مضامین سکولارتا مباحث عقیدتی و فرهنگی و دینی باید ظرفیت های زیبایی شناختی ویژه خاص خود را ابداع کند تاکید تلویزیون در یک حوزه سبب می شود. و بتدریج این رسانه به زبان متمایز با گرامر خاص خود در این زمینه دست یابد. در واقع انواع گونه های رایج تلویزیونی ظرفیت های به فعل درآمده و متبلور شده تلویزیون  است و در این راستا کم کم زبان تلویزیونی شکل گرفته است. ژانر خبر، مسابقات ورزشی، درام و نمایش هر کدام مختصات فرمی و زبان خود را پیدا کرده اند. در بعد موضوعات مذهبی تلویزیون باید زبان فنی و هنری محتوای یاد شده را پیدا کنید وقتی  با این رویکرد حرکت کنیم می توانیم ژانرهایی بدیعی مناسب این مضامین ابداع کنیم. بازن و مانستربرگ معتقدند سینما که مادر تلویزیون است ماهیتی رئالیستی دارد که بیننده می خواهد از دریچه ی آن دنیایی واقعی را ببیند بنابراین شما نباید بیش از حد، از کات و مونتاژ استفاده کنید چرا که مونتاژ وحدت فضا را می شکند، همانطور که می بینید تکنیک ها و قابلیت های بیانی همگی نوعی خاستگاه ایدئولوژیک ابتناء دارند. وقتی متناسب با رویکردهای مذهبی زبان خاص خود را دریابیم آن گاه محتوا تنزل پیدا نمی کند و زبان بدون لکنت محتوا را منتقل می کند. بنابراین باید متناسب با محتوای دینی خود ظرفیت های جدیدی را ایجاد کنیم که بتوان محتوا را در آن به بهترین شکل بگنجانیم.

زبان تلویزیون برای در برگرفتن محتوا باید متفاوت بشود دین هم باید منعطف عمل کند. مشکل ما همینجا است؛ چرا که متولیان دینی به این قضایا اهمیتی نمی دهند و تصور می کنند که ما هر محتوایی را می توانیم در همین قالبهای موجود ارائه بدهیم.

- گاهی گفته می‌شود که مثلاً پخش آیینهای دینی از تلویزیون ممکن است مانع حضور مؤمنان در خود این مراسم شود؛ مراسمی که به دلیل رابطه مستقیم بین برگزارکنندگان و مجریان آیین به نظر می‌رسد تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند. از سوی دیگر، ممکن است  گفته شود بصری شدن، باعث می‌شود اعمال دینی به حد آداب نمایشی تقلیل پیدا کند و عمق دینی و تفکر از آنها گرفته شود. آیا استفاده از رسانه‌ها یا رسانه‌ای کردن معانی دینی، آنها را در معرض ساده شدن، عامه‌پسند شدن، نمایشی شدن و . . . قرار نداده است؟

*  اگر بر آرا نظریه پردازان دقت کنیم می بیبنیم که برخی از آنها مانند پستمن و بودریار معتقدند که با تلویزیون نمی شود حرفهای جدی زد. این عدم توانایی زمانی رخ می دهد که بخواهیم مفاهیم عمیق را در قالب تلویزیون بیان کنیم. پستمن برای خود مثال می زند و می گوید زمانی در قدیم از طریق شعله های آتش با هم ارتباط برقرار می کردند و شعله های آتش را به یک رسانه تبدیل کرده بودند. شاید هنوز هم در بعضی از جاها این نوع از ارتباط صورت گیرد. اما توجه به این نکته لازم است که این نحوه ی برقراری ارتباط از طریق آتش قطعاً محدودیتهایی دارد و نمی توان از این رسانه ابتدایی بحثهای فلسفی و پیچیده را منتقل کرد چون آنقدر ظرفیت ندارد. تلویزیون هم همینطور، زبان تلویزیون  ساختاری دارد که هم از نظر کمی محدود است و ما می توانیم فقط حجمی مشخص از مفاهیم را از طریق آن انتقال بدهیم و نه همه چیزها را و از سوی دیگر کیفی هم هست بدین معنی که با ماهیتی خاصی که دارد بیشتر با محتوایی خاصی نسبت برقرار می کند و پیام های خاص را بهتر را می تواند منتقل کند. پستمن معتقد است ماهیت تلویزیون با خوشی و سرگرمی نسبت نزدیکی دارد و او در کتابی که در این مورد نوشته شده است ""amuzing ourself to death یعنی سرگرم کردن خودمان تا سرحد مرگ. این موضوع را به خوبی توضیح داده است. 

 او می گوید زبان تلویزیون زیان سرگرمی و خوشی است و لذا محتوای جدی را ضعیف ارائه می کند و حتی آن را قلب می کند. اگر زبان سرگرمی را از تلویزیون بگیریم ماهیت خودش را از دست می دهد.

در نقد این دیدگاه باید گفت این قضیه به صورت مطلق قابل قبول نیست. البته اگر ما دستور زبان ویژه ی تلویزیون برای مفاهیم جدی و متعالی را پیدا نکنیم این برداشت درست است اما تلویزیون با وجود این خصلت معمول اش که مفاهیم دینی را می تواند مبتذل کند اگر زبان ویژه ای پیدا کند چه بسا بتواند به رسانه بسیار تاثیرگذاری در حوزه مفاهیم دینی تبدیل شود.

 منتقدین تلویزیون می گویند اگر به نحوه ی تعامل فرد با تلویزیون بنگریم مسئله عدم سنخیت آن با انتقال مفاهیم مذهبی روشن تر می شود به عنوان مثال شما هنگام تماشای تلویزیون غذا هم می خورید، با تلفن هم ممکن است صحبت کنید یا غذا درست کنید در حالیکه قرار است تلویزیون یک مفهوم جدی را نیز به شما منتقل کند. لذا وضعیت محیط مانع تمرکز افراد بر مفهوم می شود. برای مثال زمانی که شما به یک بحث فلسفی گوش می کنید باید کاملا متمرکز باشید و اگر شما یک جمله کلیدی  را از دست بدهید ممکن است بحث را از دست بدهید. یا در یک مراسم مذهبی شرکت کرده اید حتما با آدابی در آن حضور پیدا می کنید. اما هنگام تماشای تلویزیون آن آداب را رعایت نمی کنید لذا محتوا در انتقال دچار مشکل می شود.

برای برقراری ارتباط موثر، از طریق تلویزیون باید دید نسبت تلویزیون با آن محتوا چگونه است چون با ظرف تلویزیون هر محتوایی را نمی شود مطرح کرد. و طرح هر موضوع باید زبان مناسب آن موضوع را پیدا کرد.

 در حوزه ی مسائل مذهبی نیز باید ژانرهای خاصی تعریف و تجربه شوند برای مثال وقتی تصویر بسته ای از روحانی بالا منبر گرفته می شود؛ اگر ترکیب بندی میکروفن با صورت درست انجام نشود؛ با وجود اینکه روحانی نوحه می خواند تصویر ممکن است باعث خنده مخاطب شود. این ساده ترین مسئله است تا پیچیده ترین مسائل که در جای خود باید صحبت شود. فراموش نکنیم زبان تلویزیون فقط شامل مهارت های تولید برنامه نیست بلکه شامل نحوه پخش و مدیریت رسانه نیز هست. چه پیامی، چه زمانی و چگونه پخش شود نیز بر کیفیت انتقال پیام تاثیر می گذارد.

اخیرا یکی از سریالهای مذهبی پخش می شد در یکی از صحنه ها خانمی بود که سر به سجده گذاشته بود و ناگهان از زیر در نوری تابیده می شود و در اتاق به یک بهشت باز می شود در ادامه زن در این باغ با یکی از بستگان  خود که قبلاٌ فوت شده است ملاقات می کند. این صحنه می خواهد یک تجربه با احساسات متافیزیکی و مذهبی را به بیننده القا کند. صحنه به گونه ای تدارک شده بود که مکاشفه ی بازیگر به بیننده از طریق نور ،‌ رنگ فضا و میزانسن منتقل شود؛ به علت بی تدبیری در پخش ناگهان نوار تبلیغاتی ای با رنگ نارنجی پررنگ مرکز توجه بیننده را از باغ بهشت و آن تجربه معنوی به این نوار که درباره ی پیش فروش واحدهای تجاری بود؛ منتقل می کند. در این میان دو فضا با هم خلط می شود از یک سو فضای تجاری و دنیوی و از سوی دیگر یک فضای ماورایی و معنوی. همین بی تدبیری تاثیر سریال را تقریبا از بین می برد. یا مثال دیگر اینکه بلافاصله بعد از اینکه یک برنامه ی مذهبی تمام می شود، بلافاصله یک برنامه ی ورزشی شروع می شود که بیننده دچار تناقض روانی می شود. .

- برنامه های دینی چه تعریفی و قالبی باید داشته باشند؟

* هر محتوا و موضوع دینی در هر برنامه ای با ساختاری ویژه به گونه ای متفاوتی عرضه می شود به عبارتی فرق می کند. محتوای دینی در قالب های مختلف به زبان آن قالب تبدیل می شود. محتوای دینی در رادیو و تلویزیون زمانی به برنامه ی دینی تبدیل می شود که ساختار فنی خاص خود را پیدا می کند که شامل تصویر و صوت (موسیقی و افکت و دیالوگ) است و وقتی  محتوای دینی از این عناصر به گونه ای فکر شده استفاده کند، تبدیل به برنامه ی تلویزیونی می شود. لذا محتوای دینی،  زبان و فرم دینی خاص خود را اقتضاء می کند

ما انواع و اقسام برنامه تلویزیونی در قالبهای مشخص داریم این فراورده های تلویزیونی فرایندهایی تولیدی هنری شناخته شده ای دارند و که از همان ابتدا از برنامه های تلویزیونی  قدیمی تر تاکنون به وجود آمده اند. مسئله ای که تاکید می شود این است که این قالبها متناسب با رویکردهای عمدتا سکولار شکل گرفته اند بنابراین نسبت معقول تری با برنامه های سکولار دارند. بنابراین برنامه ی دینی باید فرم خاص ابداعی خود را داشته باشند تا بتوانند به هدف مطلوب برسند.

- رسانه ی دینی و تلویزیون دینی چه کارکردی باید داشته باشد؟

* برنامه ی دینی در تلویزیون به معنای عام یک کارکرد و ماموریت عمومی دارد و آن ارتقا سطح ایمانی و اعتقادی بیننده است. گاه در این فرایند ممکن است هیچ دانشی را به فرد نیفزاید اما موجد ایجاد حس ایمانی نیرومندی شود همین که سطح ایمان فرد را ارتقا می دهد و تعالی اخلاقی در طرف مقابل ایجاد می کند مراد ما حاصل می شود. این موضوع را شاید بتوان با کاتارسیس ارسطو پیوند بزنیم که ارسطو اعتقاد دارد که انسان زمانی که در مقابل اثر هنری قرار بگیرد دچار تزکیه می شود و احساسات در درونش به حالت تعادل می رسند و تخلیه روانی می شود؛ اگر غضبناک و افسرده است به حالت عادی برمی گردد. همینطور وقتی درام و نمایشی می بینیم با اینکه یک زندگی بازسازی شده است ما می توانیم خودمان را جای آن بگذاریم بنابراین هر چه از درون این درام حاصل شود پاسخی است به علایق فرد و سبب نوعی تصعید روح در درون او می شود

بنابراین با این وجود در درجه اول برنامه دینی باید موجب تعالی روح و عمق ایمان در فرد بشود مورد دوم دانش و ارتقاء سطح معرفت است که اگر بتواند دانشی را ایجاد کند این بسیار پسندیده است اما این دانش نباید صرفا عقل را در گیر کند بلکه عاطفه را هم باید درگیر کند و توامان عقل و دل را مورد هدف قرار بدهد بنابراین برنامه ی مذهبی باید باعث دگردیسی در وضعیت روحی و خلقی شود و  دیگر این که بهتر است که نقشی  اموزشی هم داشته باشد

- وضعیت دین در تلویزیون ایران را چگونه  آسیب شناسی کنید؟

* به نظر من تلویزیون در ایران بسیار تلاش می کند که زبان مورد نظر خودش را پیدا کند اما متاسفانه هنوز به تمام قابلیت های موجود دست نیافته است. در حوزه ی برنامه های دینی تدابیر و تمهیداتی است که هنوز کشف نشده است. تلویزیون هم مانند باید رفته رفته زبان خود را در حیطه مسائل مذهبی پیدا کند و بیان زیبایی شناختی خود را کامل تر کند.

تلویزیون هم باید لباس و قامتی برای محتواهای موجود پیدا کند تا بتواند این فرم هیولایی و بی شکل را به طوری مناسب و زیبا مجسم کند. در این زمینه ها کارهایی انجام شده که در برخی موارد موفق بوده است.

 جوهر دین اخلاق است که بنابراین اگر برنامه ی دینی  هم ساخته شود نباید باعث نزول اخلاقی مخاطب شود و اگر خلاف این عمل کند می توان گفت که برنامه غیردینی است. در برخی کارها دیده می شود؛ دروغ و ناهنجاری از طریق شخصیت هایی که در ظاهر منفی است اما بیننده نسبت به انها سمپاتی پیدا کرد. ترویج می شود برای مثال در برخی از کارهای آقای عطاران شخصیت های منفی را به گونه ای سمپاتیک به تصویر می کشد که مخاطب به سمت آن شخصیت جذب می شود با اینکه این شخصیت منفی است؛

در کاراکتر و شخصیت پردازی نوعی پیام نهفته است و باید مراقب بود که جای شخصیت مثبت و منفی عوض نشود. در مجموع وقتی که اثری را می بینیم باید منجر به پندهای اخلاقی بشود نه ضد پندها و نه اینکه فرد را به کارهای خلاف ترغیب کند.

- آیا تلویزیون ایران می خواهد دینی باشد؟ چه راهکاری برای بهبود وضعیت بازنمایی دین در تلویزیون ارائه می دهید؟

* رسانه ی ملی، رسمی و دولتی وظیفه اش انعکاس تفکر حاکم بر مردم است تفکر عموم مردم ما اسلامی است؛ بنابراین تلویزیون سیمای حاکمیت اسلام است؛ پس رسانه ی ما باید دینی باشد.

اما این دینی بودن اگر بخواهیم به گونه خاص به آن نگاه کنیم یعنی محتوای دینی ای که با زبان دینی شده رسانه منتقل شود. این محتوا را نمی شود به خارج از کشور سفارش بدهیم که برای ما برنامه تولید کنند؛ بلکه فقط برنامه ساز آگاه ایرانی مسلمان می تواند به توفیق و اثر مطلوب برسد و آن محتوا را انعکاس بدهد و برای این محتوا زبانی متناسب پیدا کند. برای مثال ما اذان را به لحن و صوت های ایرانی و غربی شنیدیم ولی وقتی اذان موذن زاده را می شنویم قرابت بیشتری با آن احساس می کنیم چرا که در دستگاه ایرانی روح الارواح و بیات ترک عرضه شده است که خود این احساس را ایجاد می کند که ایرانی ترین اذان است در صورتیکه محتوای همه اذان‌ها مشترک است. به قول استیونس محتوای نمایش نامه ی هملت را می شود هم در یک تئاتر دبیرستانی یافت و هم در اجرای یک گروه کاملا حرفه ای تئاتر. محتوایی نمایشنامه یکی است ولی تفاوت در صورت ها است و این تفاوت های بیانی و صوری است که ارزش ها را تعیین می کند.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


نگاهی به کاستی های تلویزیون در تبلیغ دین

نگاهی به کاستی های تلویزیون در تبلیغ دین


این نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه شناختی، به توصیف مشکلات فراروی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ دین در مقایسه با رسانه های سنتی بپردازد.












نگاهی به کاستی های تلویزیون در تبلیغ دین











این نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه شناختی، به توصیف مشکلات فراروی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ دین در مقایسه با رسانه های سنتی بپردازد.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگ ترین و مؤثرترین وسیله ارتباط جمعی، خود را از پایگاه دینی تعریف و رسالت تبلیغی خویش را بر آن استوار نموده است.

اقتضائات رسانه ای و نوع رویکرد و عملکرد این رسانه، همواره مجال بحث از قابلیت و ظرفیت این ابزار برای چنین رسالتی را فراهم نموده است. این مقاله با رویکرد نظری، تحلیلی و پیمایشی، در تلاش است تا با برجسته نمودن برخی مشکلات فراروی تلویزیون برای تبلیغ دین و مقایسه فضای رسانه ای آن با فضای رسانه های سنّتی، به افقی از قابلیت تلویزیون برای تبلیغ دین دست یابد.

به نظر می رسد، فضای تبلیغی در رسانه ملی دارای اقتضائات خاص خود است و همچون فضای تبلیغ سنتی، دارای نقاط قوت و ضعف است. باید به تناسب اقتضائات تبلیغ دین از رسانه ملی در این زمینه بهره گرفت و در بهره گیری از آن باید به مؤلفه های پیام دین توجه ویژه نمود.

● مقدّمه

امروزه در بسیاری از جوامع توسعه یافته و در حال توسعه، تا جایی که «تلویزیون همچون یک همدم» مجازی وارد زندگی انسان ها شده و جای بسیاری از نهادها و مؤسسات را گرفته است؛ نهادهای مذهبی بخشی از کارکردهای خود را به این رسانه سپرده اند و به این ترتیب، نسبتی نو از تعامل مذهب و تلویزیون به وجود آمده است.

این پدیده مورد بررسی بسیاری از محققان قرار گرفته است. نیومن (۱۹۹۹) در کتاب مذهب در برابر تلویزیون بر آن است که یکی از جنبه های مذهبی که تلویزیون نمی تواند آن را بازنمایی کند ارزش های قدسی مذهب است. ۲

مالکوم ماگریج (۱۹۷۷) معتقد است که تلویزیون پیش از هر چیز به ساختارهای اجتماعی و اقتصادی وابسته است، در حالی که مذهب و ایمان مذهبی فراتر از ساختارهای اجتماعی است و ماهیتی ماورایی دارد. ۳

برخی رهبران کلیسای کاتولیک از جمله پاپ ژان پل دوم مفهومی به نام «کلیسای الکترونیک» را وارد ادبیات پژوهشی این حوزه کرده و بر لزوم تلاش برای جلوگیری از پدیده تحریف و مشارکت مردم در فعالیت های مذهبی و پرهیز از انفعال تأکید می کنند.

پیتر هورسفیلد (۱۹۸۴) معتقد است که تلویزیون با برجسته سازی برخی از موضوعات و مسائل مذهبی در سطح جامعه بر ادراک و برداشت مراکز مذهبی مثل کلیسا تأثیر می گذارد.

به اعتقاد جیزس مارتین باربرو، نکته مهم این است که برخی از مذاهب قدرت و توانایی آن را دارند که رادیو و تلویزیون را همانند واسطه جدید در خدمت تجربه دینی قرار دهند. ۴

راجرز معتقد است در جوامعی که بر اثر حملات رسانه های پست مدرن به زانو درآمده اند، تلویزیون دینی تنها حکم مسکّنی را دارد که گه گاه برای فرد دردمند آرامش فراهم می آورد. مصلحان، اندیشمندان و دلسوزان جامعه باید به فکر علاج قطعی و نجات بشریت از انحطاط باشند. اما تا آن موقع، استفاده از این مسکّن ها نه تنها اشتباه نیست، بلکه کار درستی هم هست؛ باید مدام بر کیفیت چنین مسکّن هایی افزود تا زمان علاج قطعی فرا رسد. ۵

لید اسکافیلد کلارک معتقد است که تلویزیون دینی، معنا و مضمون فرهنگی خود را از جایگاه دین در حوزه غیرمذهبی رسانه ها اخذ می کند و بنابراین، گسترش وسوسه انگیز نقش این پدیده، خود را هم در دین زدایی آشکار ساخته و هم در تحولات به وقوع پیوسته در زمینه پخش برنامه های تلویزیونی. ۶

نویسنده مقاله «تلویزیون ابزار مصرف» نیز با استفاده از جمله ژان بودریار در باب تلویزیون که می گوید: «تلویزیون تو را نگاه می کند نه تو تلویزیون را»، به مقوله مصرف دین در تلویزیون دینی پرداخته و معتقد است: بین دین پروری و دین داری تفاوت است. آن گاه که تلویزیون به طور مستقیم به ارائه برنامه مذهبی می پردازد در حقیقت، به یکسان سازی انسان ها نگریسته و برای همگان نسخه عمومی مصرفی یکسانی ارائه کرده است، در حالی که ارائه برنامه های غیرمستقیم فرصت و مجال تأمّل و بازسازی را به مخاطب می دهد و این موجب دین داری می شود. وی معتقد است: باید از مصرفی کردن دین اجتناب کرد. ۷

پستمن معتقد است که تلویزیون دارای ماهیت «این جهانی» است و تبدیل آن به «آن جهانی» مذهبی ممکن نیست. ۸

بابی سی. الکساندر بر آن است که ماهیت آیین تلویزیون دینی، ظرفیت و توانایی گسترده کردن افق دید بینندگان را به آنها می دهد. در راستای گذار و انتقال آیینی به زمینه و بستری جایگزین، برنامه های تلویزیون، برای بینندگان، مجال و امکان ایجاد انعطاف در اعتقادات و سبک زندگی سنتی شان را فراهم می آورد و به آنها امکان تجربه گرایش های مذهبی وسیع را همزمان با تجربه سبک زندگی و نگرش غیردینی می دهد. ۹

هوور متأثر از ویکتور ترنر معتقد است که تلویزیون دینی، به عنوان آیین بینندگان را قادر می سازد تا گذار از اعتقادات و تقیدات، معیار و آشنا شدن با اعتقادات و تعهدات جایگزین و رقیب را تجربه کنند. ۱۰

ترنر استدلال می کند که نقش اصلی آیین، ایجاد جامعه هوادار زندگی اشتراکی است... مناسک موجب تکوین و تشکیل جماعت های انسانی می شود. نقش اساسی آیین قرار دادن ساختار اجتماعی در خدمت جماعت است. ۱۱

البته تلاش و مساعی بینندگان برنامه های دینی برای ایجاد جماعتی در میان خودشان با استفاده از تلویزیون دچارگسست وانقطاع می شود؛زیراتلویزیون از تعامل مستقیم میان آنها جلوگیری می کند. ۱۲

کیان جی، توماسلی و آرنوله شپرسون معتقدند: انسانی که از لحاظ اجتماعی دچار تفرد ۱۳ شده، بهعنوان شرکت کننده در کلیسای الکترونیکی، از لحاظ ارگانیکی به کانون معنوی مقتدری متصل می شود که در برابر از خودبیگانگی ناشی از زندگی روزمره (و نه الزاما زندگی مادی) ایستادگی می کند. این پیوند مجدد، در وهله اول در سطوح محلی صورت می پذیرد. ۱۴

این نوشتار بر آن است تا با رویکرد جامعه شناختی، به توصیف مشکلات فراروی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برای تبلیغ دین در مقایسه با رسانه های سنتی بپردازد.

● مشکل تشخیص برنامه دینی از غیردینی

تلویزیون ما از یک سو، باید پاسخ گوی مخاطبان داخلی باشد که زمینه دیدن تلویزیون های ماهواره ای مخرّب فرهنگ دینی ـ ایرانی برای آنها فراهم است و با انتظارات خاص خود از جمله سرگرمی و لذت بردن به تماشای برنامه های تلویزیونی می نشینند و از سوی دیگر، رسالت جهانی دینی اقتضای آن را دارد که به برنامه های جدّی تر پرداخته و خود را از فضای جذابیت های غریزی غیردینی رها سازد. به هر صورت، جمع کردن سرگرمی با هشیاری، برنامه های اقناعی با برنامه های ارشادی، باب دل مخاطب سخن گفتن با رسالت ارشاد و اندرز چندان آسان نیست و حداقل آن است که ظرافت های هنری، تخصصی و فهم دینی بالایی را می طلبد. وجود این مشکل در برنامه های تلویزیون، موجب شده است همواره گزینش و رویکردها با افراط و تفریط همراه باشد. نباید از این نکته غفلت کرد که هر ابزار ذاتا دارای اقتضائاتی است. فضای تماشای تلویزیونی با فضای حاضران دریک حسینیه متفاوت است ونمی توان فضای تلویزیونی را به فضای حسینیه تبدیل کرد.

برخی با طرح پرسش «فناوری، مسخّر انسان یا انسان مسخّر فناوری»، این باور را مطرح کرده اند که اگر ما کاملاً به تلویزیون مسلط شویم و بتوانیم همه مسائل آن را تسخیر کنیم و قدرت انسانی غلبه کند، اصلاً بحث سکولاریسم آنجا مطرح نخواهد شد، همان گونه که در استفاده از قبله نما توسط پرتغالی ها بحث دینی مطرح نبود. ولی واقعیت آن است که ورود به عرصه استفاده از تلویزیون یعنی ورود به شبکه گسترده ای از فرهنگ ها و هویت ها، که با ورود به صحنه حسینیه و مسجد متفاوت است. آیا در عرصه تبلیغی این رسانه، قدرت همسو کردن مخاطبان در دست تولیدکنندگان است؟ آیا در دستگاه گیرنده تنها خواسته های دیدنی و شنیدنی ما ارائه می گردد تا با پالایش این ابزار، آن را به صورت خالص در خدمت دین قرار دهیم؟ آیا ما می توانیم با این وضعیت، مخاطبان خود را حفظ نماییم تا در وقت مقتضی نظیر نیازهای مشارکتی سیال اجتماعی روی همنوایی آنها حساب باز کنیم؟ این سؤالات از یک سو و تعهد نظام اسلامی به تبلیغ دین از سوی دیگر، سیاست گذاری را دچار مشکل می کند. علاوه بر آن، واقعا وقتی در مورد برنامه های تلویزیون قضاوت می شود ملاک قضاوت چیست؟ کدام برنامه سکولاریستی و کدام دینی تلقّی می شود؟ آیا سرگرمی و ایجاد ابتهاج و سرور، غیردینی یا ضددینی است؟ تشویق به کار و تلاش چطور؟ تبلیغ سرمایه گذاری چگونه است؟ کدام بخش برنامه های اقتصادی جنبه سکولاریستی دارد و کدام بخش جنبه دینی؟ آیا با توجه به جامعیت دین اسلام که همه عرصه های حیات زیستی، معنوی، مادی، فردی، اجتماعی، قومی، ملّی و فراملی را دربر می گیرد، ارائه برنامه ای از بعد علمی، دینی تلقّی می شود یا غیردینی؟

اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردم را به مهاجرت ـ هرچند به چین ـ تشویق می کنند و برای رسیدن به اطلاعات جدید و توسعه زندگی، فرو رفتن در اعماق دریاها را مورد تشویق قرار می دهند، این قطعا با نگاه دینی و الهی است. طبیعی است می توان نتیجه گرفت که آنچه با اصول و اهداف رسالت انبیا در تعارض باشد ـ نظیر اینکه مردم را به جای تولید، به مصرف همراه با اسراف فراخواند، به جای تقویت بینش و اندیشه، به بی خیالی و بی رگی گرایش دهد و به جای هشیاری، تولید غفلت نماید، و به جای دیدن دیگران، دیدن خود را تبلیغ نماید ـ سکولاریستی است. اگر تلویزیون در ما، ایجاد از خودبیگانگی نماید، ضددینی و غیردینی است. با این رویکرد، تا حدی تکلیف تلویزیون دینی از غیردینی یا ضد دینی مشخص می گردد، ولی مسئله این است که مشکل خاتمه نمی یابد. اگر تماشای برنامه ای علمی، موجب خودکم بینی، مهاجرت به خارج و یا ملاطفت و همراهی در دل ما نسبت به دشمنان دین گردید، غیردینی و ضددینی است. به علاوه، در برخی موارد، عدم کنترل درجه برخی عواطف و احساسات مشکل ساز است. قوم دوستی و میهن دوستی خوب است و مورد تأیید دین (حب الوطن من الایمان)؛ اما موضوع این است که اگر انگیزه الهی در این خصوص فراموش شود و در طول حب خدا محسوب نگردد، با نگاه دینی شرک خفی است و غیردینی. با این وصف، تبلیغ ملّی گرایی دینی است یا غیردینی؟ اگر با رویکرد کارکردگرایی دین را تفسیر نماییم، مسئله سهل و آسان است؛ این تبلیغ آثار مثبت به همراه دارد، کشور اسلامی است، دفاع از میهن تکلیف شرعی است، و آبادانی آن نشانه ایمان است و دنیا مزرعه آخرت. اما می دانیم که دین را صرفا با نگاه کارکردگرایی نمی توان تفسیر کرد. رویکردهای ذات گرایی و غیرکارکردگرایی نیز وجود دارد. با نگاه عرفانی، نگاه استقلالی به این موضوعات مذموم است. آن وقت، بسیاری از این گونه مسائل که دینی تلقّی می گردد، غیردینی می شود.

مشکل دیگر در تلویزیون دینی آن است که حتی بسیاری از برنامه های علنا مذهبی که با همین انگیزه نیز ایجاد شده اند، می تواند با ملاحظه مخاطب غیردینی باشد. برای مثال، برنامه های عرفانی که مفاهیم راز و رمزدار عاشقانه در آن به کار می رود می تواند تأثیر غیردینی برای مخاطب داشته باشد. عارف از عشق زمینی به عشق آسمانی می رسد و این متوقف بر طی منازل عارفانه است. هر کس را در این حریم راه نمی دهند. در منظر اندیشمندان اسلامی، برخی از کتاب های دینی عمیق، برای برخی افراد مبتدی و غیرمستعد کتب ضاله به شمار می روند و اجازه استفاده از آنها داده نمی شود. حال تلویزیون با پا گذاشتن در حریم عارفانه، هم از مضامین دینی استفاده برده و هم موضوعی دینی را به تصویر کشیده است. این، واقعا باید دینی تلقّی شود؟ حال آنکه آثار مخرّب این برنامه ها برای بسیاری، هم از نظر اغراض توجه به آنها و هم آثار آن، مخفی نیست. دین، هم ممکن است از دریچه ای غیرشریعتی القا گردد و هم فرد را بیشتر متوجه عشق های زمینی کند.

آیا این برنامه ها به لحاظ مخاطبْ دینی است یا غیردینی؟ آیا باید وارد این عرصه شد یا خیر؟ می توان با نگاه به مخاطب گفت: برای برخی دینی است و برای برخی غیردینی. در این زمینه، می توان از مجموعه هایی تلویزیونی همچون مجموعه تلویزیونی امام علی علیه السلام نام برد که کاملاً با اغراض دینی است و دارای آثار مثبت فراوان از نظر آشنایی با تاریخ و مقام امام علی علیه السلام. اما وقتی آن را از منظر عواقب جانبی، اجتماعی ملاحظه می کنیم ممکن است در مواردی قضاوت مشکل شود. حال با این جوانب، پخش این گونه برنامه ها با این ویژگی ها دینی است یا ضد دینی؟ آیا می توان در این گونه موارد دست به درجه بندی زد و با این رویکرد که موضوعات اجتماعی عمدتا دارای کارکردهای مثبت و منفی اند و تلقّی نسبت به هر یک بر اساس سنگینی یکی از دو کفه صورت می پذیرد، به توجیه دینی بودن برنامه مبادرت ورزید؟ در این صورت، بحث این است که مرجع تشخیص چه کسی باید باشد؟ آیا ما در کشورمان و سازمان صدا و سیما به اندازه کافی اهل درایت و تشخیص داریم که هم به جوانب دینی واقف باشند و هم جوانب اجتماعی، ملّی، فراملی و... را برانداز نمایند؟

نتیجه ای که می توان گرفت این است که تشخیص دینی بودن موضوع، امری مشکل است. از این رو، تشخیص سکولاریستی بودن موضوع مشکل است.

موضوع دیگری که در این زمینه قابل تأمّل می باشد توجه به ارزش های دینی و ارزش های اجتماعی است. ممکن است بسیاری از مصادیق به لحاظ تحقق به رغم یکسان بودن در یکی از این دو ارزش طبقه بندی گردند. بسیاری از امور مطلوب در فرهنگ جامعه ممکن است وجود داشته باشد و عادتا یا عامدا اجرا گردد، ولی چون با انگیزه دینی انجام نمی گیرد دارای ارزش دینی تلقّی نگردد. به عبارت دیگر، انگیزه و قصد انجام فعل تعیین کننده نوع ارزش است. با این وصف، تلویزیون مانند هر رسانه ای دیگر ممکن است در تشویق معروف بکوشد و جامعه را به سمت آن دعوت نماید، اما چون تحقق آنها از سوی عاملان و کُنش گران به قصد تدین صورت نمی گیرد، دینی تلقّی نمی شود. به نظر می رسد که این گونه عرفی سازی ۱۵ عمده ترینعرفی سازی است که در جامعه اسلامی قابل تحقق است؛ چون جامعیت دین اسلام، بسیاری از امور یا همه امور نیک را در خود هضم می کند، به نحوی که خواب و لذت جنسی هم می تواند عبادت باشد، همین طور جهاد و تحمل مشکلات. آنچه جنبه علمی دارد، می تواند دینی باشد؛ چون دین اسلام با علم و تعقل همراه است. اما این یک مطلب است و تحقق فرهنگ دینی و دین داری مطلبی دیگر.

بسیاری از رفتارهای پسندیده در جوامع مختلف وجود دارد و به رغم تأیید آنها رفتار دینی تلقّی نمی شوند؛ چون با اغراض دینی صورت نمی گیرند. از این رو، به نظر می رسد تلویزیون ـ هرچند تلویزیون دینی ـ می تواند با نگاه به عمل و به بیان دیگر، نگاه کارکردی صرف، جامعه را به سمت سکولاریزاسیون و عرفی سازی سوق دهد. پس تکلیف اساسی تلویزیون دینی، توجه به دیندار کردن مخاطبان است؛ یعنی توجه به اعتقادات، اهداف و آرمان ها، و تلویزیون با ویژگی هایی که از آن یاد کردیم استعداد چندانی برای آموزش، تعلیم و تربیت و بینش سازی ندارد. تلویزیون، از این حیث که تفاوت های ارزش های دینی و غیردینی را برمی دارد، باعث تلاقی رفتار دینی و غیردینی و آمیختگی و التقاط آنها می گردد و از این نظر کار را بر مبلّغان دینی مشکل تر می سازد. تلویزیون ابزاری است که آثار آن غالبا در لایه های حسی، احساسی و عاطفی باقی می ماند و کمتر به لایه بینش می رسد. حرکت از احساس و عاطفه به سوی بینش، که در تبلیغات سنتی از آن استفاده می شود، متوقف بر پیش زمینه ها و ممارست های فراوان است که تشتت فضای تبلیغی تلویزیون در سطح هویت سازی فردی استعداد کمتری برای چنین زمینه ای دارد.

● مشکلات تبلیغ دینی تلویزیون در مقایسه با فضای سنتی

در جامعه ما، دین بزرگ ترین سرمایه اجتماعی محسوب می شود؛ کشوری با اقوام گوناگون که با «دین» به عنوان مهم ترین عنصر به یکپارچگی رسیده است. اکثری بودن مذهب شیعه نیز از سرمایه های ممتاز جامعه ایرانی است. پویایی و روحیه پیشرفت، مبارزه با ظلم و نابرابری، شهادت طلبی، وجود الگوهای عظیم منحصر به فرد در این مذهب و نیز وجود نمادهای روشن و متمایز، سرمایه بزرگی را فراهم نموده است. این سرمایه عظیم در طول تاریخ در فضای تبلیغی ـ سنتی به حیات خود ادامه داده و بالنده شده است. در چند دهه اخیر ورود رسانه های جمعی و به ویژه تلویزیون با رویکرد دینی، فضای تبلیغی را وارد عرصه جدیدی کرده که بدون شناخت آن ممکن است در بهره گیری بهینه از این ابزار کاستی صورت گیرد و از آسیب های آن اجتناب نشود. بر این اساس، به مقایسه این دو فضا می پردازیم.

فضای تبلیغ سنتی با حضور مستقیم مؤمنان و مشارکت آنها، همواره می تواند تا حدی وضعیت نیروی انسانی را از نظر همراهی محک بزند و به عبارت دیگر، در این فضا تشکیل گروه اجتماعی میسر است، ولی در فضای رسانه ای برآورد درستی از وضعیت حضور و مشارکت همراهان نمی توان داشت.

فضای رسانه ای از سوی دیگر، زمینه ساز همدلی در سطح گسترده است و این گرچه ممکن است موجب کاهش قوم مداری ها و تعصبات گردد ـ که در جای خود سرمایه اجتماعی محسوب می شوند ـ ولی به خودی خود سرمایه اجتماعی ـ فرهنگی در سطح کلان را به ارمغان می آورد. این فضا می تواند رقابت ها را کاهش دهد و اقتدار ملّی را به دنبال داشته باشد؛ هم زبانی ایجاد نماید و زمینه ساز جهان نگری گردد؛ چیزی که در تبلیغ سنتی و فضای حاکم بر آن ممکن نبود. فضای تبلیغی رسانه ای از سوی دیگر، با مصلحت نگری و رویکرد جذب مخاطب می تواند موجب سطحی نگری در دین داری گردد.

شرطی شدن در فضای رسانه ای نیز از پیامدهای منفی و کاهنده سرمایه های اجتماعی است. عادت مردم به رسانه صدا و سیما موجب می گردد تا از حرکت های خودجوش کاسته شود.

در فضای تبلیغ سنتی، امور دارای مرز مشخص حرام و حلال است و زمینه برای رعایت آداب و دستورات اسلامی فراهم می باشد. از این نظر، فضای رسانه ای فضایی التقاطی است.

فضای رسانه ای نگاه به دیگران است، حال آنکه فضای تبلیغ سنتی فضای نگاه به خود است. در فضای رسانه ای زمینه برای تنوع و تغییر فراهم است، در حالی که در فضای تبلیغ سنتی بحث این است که ما چگونه هستیم، چگونه فکر می کنیم، چگونه رفتار می نماییم و تمایز و امتیاز ما با دیگران چیست.

فضای تبلیغ سنتی، فضایی است مجزا از فضای منزل، کار و استراحت، تفریح و سرگرمی و درس و بحث. کسی که در این فضا قرار می گیرد با آرامش می تواند از فضا استفاده نماید؛ کسی را از استفاده برنامه ای دیگر منع نکرده و رنجش دیگران را ایجاد ننموده است. اما فضای تبلیغ رسانه ای فضایی است که چه بسا باعث بر هم زدن آرامش دیگران و محروم کردن دیگران از توجه به برنامه های مورد علاقه شان می گردد.

فضای تبلیغ رسانه ای از منظر دیگری نیز دارای پیامد منفی است: عادی سازی برنامه ها. بدین معنا که در فضای تبلیغ سنتی شرکت در محافل دینی برای کودکان و به ویژه نوجوانان پدیده ای نو و خاطره ای شیرین و فراموش نشدنی است. خاطره رفتن به مسجد و شرکت در مراسم و مناسک مذهبی در اماکن مذهبی دارای لذتی ماندگار است و کمتر کسی آن را فراموش می کند؛ ولی کودکی که از بچگی، در کنار برنامه های دیگر، شاهد برگزاری محافل و مجالس مساجد از دریچه تلویزیون بوده و احیانا با محرومیت او از توجه به برنامه مورد علاقه اش همراه بوده است، شرکت در مجلس بر پا شده در مسجد و حضور مستقیم در آن، برای او دارای طراوت چندانی نخواهد بود و چه بسا با مشاهده برنامه های با کیفیت تر، با مجریان متخصص و هنرمندتر، برنامه های عادی محلی چندان به دل او نچسبد و این مسئله، مشکل را مضاعف می نماید.

فضای تبلیغی رسانه ای مبتنی و متأثر از نوع سیاست گذاری و برنامه ریزی است و همواره مواجه با افراط و تفریط و آزمون و خطا می باشد، در حالی که فضای تبلیغ سنتی به ثبات رسیده و تکلیف امور از قبل مشخص است.

فضای تبلیغی رسانه ای و تلویزیونی، فضایی است که با فضای سیاسی گره خورده است. مشروعیت نظام سیاسی، موجب جلب توجه به فضای تبلیغی تلویزیون می گردد و کاهش اعتماد سیاسی توجه به تلویزیون را کاهش می دهد. از سوی دیگر، تلویزیون موجب اعتباربخشی و مشروعیت زایی برای نظام سیاسی است. و در این رابطه، مصلحت اندیشی ضرورتی اجتناب ناپذیر است. برای برخورداری نظام از مشروعیت، انطباق با ارزش های اجتماعی لازم است و انطباق با ارزش های اجتماعی همواره همسو با ارزش های اسلامی نیست و ممکن است ارزش های اسلامی را تحت الشعاع قرار دهد. به عبارت دیگر، در این اثنا اگر ارزش های اجتماعی مورد توجه محوری قرار گیرد، ارزش های دینی در حاشیه قرار می گیرد و این، با دین داری تنافی دارد و اگر ارزش های دینی، به ویژه مذهب رسمی، به طور خاص، مورد توجه قرار گیرد، عدم انطباق با ارزش های اجتماعی در برخی از موارد به وجود می آید.

«در فضای تبلیغ سنتی، حضور در زمان و مکان مقدس، آدمی را از دنیای روزمره و غیرمقدس فراتر می برد؛ موضوعی که الیاده آن را لازمه یک مراسم مذهبی می داند. آنچه او در کتاب مقدس و نامقدس و کتاب های تاریخ ادیان (۱۳۷۲)، چشم اندازهای اسطوره (۱۳۶۲) و اسطوره بازگشت جاودانه (۱۳۷۸) بر آن تأکید دارد این است که در جهت کمال بخشی به مراسم نمی توان به کشف نیت ها و دلایل آن بی توجهی نمود؛ چراکه در همه ادیان زمان و مکان مقدس قابل اهمیت اند. در ذهن و ضمیر فرد دیندار، حضور در زمان و مکان مقدس او را از دنیای روزمره و غیرمقدس فراتر می برد.» ۱۶ فضای جدید مراسم مذهبی رسانه ای، لزوما همراه و همپای مقولات زمان و مکان نیست. فضای تبلیغ رسانه ای تلویزیونی برای ارائه مراسم مذهبی اگرچه مکان و زمان را به طور مجازی در خود می پروراند، اما مقید به این دو مقوله نمی تواند باشد؛ در عوض، فضای مشحون و سرشار از ابژه ها، رنگ ها، تصاویر، تقدس ها، نگاه ها، ژست ها را تقویت می نماید تا تأثیر همانندی را بر آگاهی و احساس عاطفی و دینی بر جای گذارد.

تعلیق اجتماعی حاصل از فضای رسانه ای مطرح شده در طرح سه مرحله ای ویکتور وترنر (۱۹۸۲) نیز از ویژگی های این فضا می تواند به شمار آید. به اعتقاد وترنر در برنامه رسانه ای سه دوره قابل تجهیز است:

۱) انفصال شرکت کنندگان از زمان و مکان در یک مراسم آیینی؛

۲) مرحله تعلیق اجتماعی؛

۳) مرحله ترکیب و همسازی شرکت کنندگان با شرایط جدید. بر این اساس، در این فضا فرایندی برای حضور در شرایط جدید فراهم می آید. مرحله انفصال و مرحله تعلیق اگر با تنوع و ناهمگنی موجود در تلویزیون همراه گردد به هویت پایدار و مستحکم و دارای خانمان و پشتوانه در مرحله سوم نخواهد رسید. به نظر می رسد بخشی از بحران های هویتی، مدگرایی ها، و رویکرد احساسی و هیجانی و مقطعی، ناشی از قرار گرفتن در این فضا باشد و حال آنکه فضای تبلیغ سنتی بر فضای تأمّل، حضور مستمر، تکرار مکررات قبلی و تقویت وضعیت فعلی استوار است. حال این ثبات، یا برخاسته از مبانی نظری و اعتقادی است و یا برخاسته از عادات و اعتیادهای رفتاری. به قول فوثرا، فضای تبلیغ رسانه ای خلق یک متن جدید در فضای جدید است.

فضای تبلیغ سنتی به درون گرایی گرایش دارد و فرد را هرچه بیشتر به سوی محور، تمیز مرز مذهبی نسبت به دیگر مذاهب، شاخص گرایی، و نمادگرایی ویژه می خواند، ولی فضای تبلیغ تلویزیونی با توجه به ماهیت آن، از جمله تعهد نسبت به ملت، و توجه به برداشت طرف داران دیگر مذاهب و ملل، به گریز از مرکز تمایل دارد؛ توجه به وجوه اشتراک از شاخصه های این فضاست.

در چنین فضایی ردیابی مخاطبان ممکن نیست. از این رو، مک کوایل معتقد است: با وجود تمامی پیشرفت هایی که در فنون پژوهشی حاصل شده است، ما هرگز نمی توانیم به شناختی بیش از برآوردهای نسبی و تخمینی دست یابیم. دشوار است بدانیم رسانه ها در کجا و تحت کدام شرط با افراد و ذهنیت های متفاوت رابطه برقرار کرده اند. سپستراپ ۱۷ نیز از اشکال توزیع فراملی رسانه ایبحث می کند و در مورد کانال های تلویزیون جهانی، از جمله MTV, BBCو CNN می گوید: مخاطبان چنین رسانه هایی را نمی توان به آسانی ردیابی کرد. ۱۸

در این فضا، نظریه «چشمداشت ارزش» ۱۹ مطرح می گردد. ایجاد رضایت و خشنودی در این فضا حایز اهمیت است. افراد رسانه ای را گزینش می کنند که خشنودی بیشتری را در پی داشته باشد. یافته های نظریه «برجسته سازی» نیز بر توجه به خواست مخاطبان تأکید دارد.

طبیعت آدمی به غفلت طلبی تمایل دارد و فضای رسانه ای مستعد تقویت چنین طبیعتی است. و میل به بازی که در نظریه «بازی ها» در حوزه جامعه شناسی و روان شناسی مطرح است، به خوبی فرصت شکوفایی می یابد. کودک بودن، غفلت طلبی و گریز از واقعیت، خاصیت فضای تلویزیونی است. این مطالب معنای بیشتری می یابد آن گاه که مشاهده می شود تقریبا به همان میزان که فیلم های ایرانی تماشا می شود فیلم های خارجی دیده می شود. طبق نظرسنجی سال ۱۳۸۳ اداره کل سنجش مرکز تحقیقات صدا و سیما، سریال های ایرانی شبکه یک سیما ۵۱ درصد و سریال های خارجی آن ۴۸ درصد بیننده داشته است. ۷۹ درصد بینندگان حداقل یکی از سریال های ایرانی و ۷۸ درصد آنها حداقل یکی از سریال های خارجی شبکه یک را در حد خیلی زیاد و زیاد پسندیده اند. در شبکه سه، ۶۶ درصد سریال داخلی و ۴۳ درصد سریال خارجی را تماشا کرده و ۸۷ درصد سریال داخلی و ۸۳ درصد سریال خارجی را در حد خیلی زیاد پسندیده اند. ۲۰

در فضای تبلیغ سنتی، پیش داوری و قضاوت های قالبی زمینه جولان بیشتری دارند. این فضا آمیخته با عادات و رسوم است و محدودیت فضایی موجب تنگ نظری و کم تحملی گردد. در مقابل، در فضای تبلیغ رسانه ای تنوع و مواجهه با پدیده های نو، زمینه شکسته شدن پیش داوری ها و قضاوت های قالبی را فراهم می کند. این موضوع از سویی، شکوفایی عقلانیت و آزادی در انتخاب را به دنبال دارد؛ ولی از سوی دیگر، در صورتی که بر پایه مبنای درستی هدایت نگردد زمینه «بی ریشگی» و کنده شدن از جا و مستقر نشدن در جای مطمئن را فراهم می آورد و حاصل آن زمینه سازی برای ورود به دنیای پست مدرنیستی است.

تبلیغ سنتی در فضایی با جمعیت نسبتا اندک و قابل کنترل و شناسایی و حفظ روابط چهره به چهره صورت می پذیرد، روابط دوسویه بوده و امکان اخذ بازخورد و نتیجه در آن ممکن است. از این حیث، امکان ارشاد و تربیت موردی (فردی / گروهی) و نیز نظارت بر رفتارها وجود دارد. امر به معروف و نهی از منکر در این فضا به راحتی قابل اعمال است. در مقابل، در فضای رسانه ای، تبلیغ در مقیاس بزرگ و جمعیت انبوه، ناشناخته، غیرمجتمع در مکان و زمان خاص و ناهمگون صورت می پذیرد.

فضای زیبایی شناختی تلویزیون با فضای زیبایی شناختی تبلیغ سنتی متفاوت است. تلویزیون برای جذب مخاطب و تحریک احساسات از عناصر زیبایی شناختی احساسی و عاطفی استفاده می کند. جاذبه های جنسی، نور و رنگ، محرک اعصاب و احساسات و صدا و چهره زیبا از نظر ظاهری و...، از عناصر شناخته شده زیبایی شناختی تلویزیون است. در این فضا، اگر فیلم امام علی علیه السلام هم ارائه گردد باید دارای درام و موضوعی عاشقانه از جنس زمینی باشد تا فیلم از خشکی و نازیبا بودن خارج گردد؛ از این رو، در این سریال، قتاده دارای نقش برجسته ای است. این وضعیت در فیلم های با سوژه های عرفانی حادتر نیز می گردد. در مقابل، آنجا که زیبایی های ظاهری و جنسیتی باید به نمایش گذاشته شود، از قبیل نحوه تعامل زن و شوهر در منزل، تلویزیون دینی برای نمایش آنها دارای محدودیت است. از این رو، نمی تواند ترسیم درستی از رابطه زن و شوهر به مخاطب ارائه نماید. فضای تبلیغی سنتی به دلیل آنکه بر کلام و رفتار استوار است، می تواند ترسیم کننده روابط زن و مرد در حریم خانه و تفاوت آن با بیرون از خانه باشد.

تبلیغ سنتی با توجه به حضور جمعی، مستلزم آستانه تحریک بالا و آستانه اختلاف پایین است. این در حالی است که در تبلیغ رسانه ای با توجه به عدم حضور فیزیکی در جمع، آستانه تحریک پایین و آستانه اختلاف بالاست، به نحوی که می توان مدعی بود در فضای تبلیغ رسانه ای رفتارها منفعل و شرطی شده است. به این مطلب پدیده «حساسیت زدایی» را که حاصل فضای التقاطی است نیز باید بیفزاییم. از عواقب فضای التقاطی، به هم خوردن توازن بین عناصر مختلف روانی، اجتماعی و فرهنگی است. در فضای سنتی، محتوا، سبک، ابزار، پیام، و... با یکدیگر سنخیت داشتند. برای مثال، در مراسم عاشورا، محتوای دینی، با موسیقی متناسب و ابزار قداست یافته و شناخته شده همراه بود. به علاوه اینکه هر یک از این موارد با روحیات جامعه مسانخت داشت. هر قوم به تناسب شرایط و عناصر زیبایی شناختی خود، موسیقی، آداب معاشرت و... خاص خود را داشت و اینها نشانه هویت آن ملت یا قوم بود.

و سرانجام اینکه فضای تبلیغ تلویزیونی دارای اقتضائات خاص خود از نظر نشانه گذاری و رمز و راز است. بر این اساس، نمادهای تلویزیون با نمادهای تبلیغی سنتی متفاوت است. از این رو، از منظر نشانه شناسی با تفاوت در «گروه مرجع» مواجهیم.

در سطح جهانی، تلویزیون به لحاظ فراگیر بودن وسیله و طول مدت زمانی که آدمی با این ابزار در ارتباط است و گستره اطلاعاتی که در اختیار آدمی قرار می دهد، زمینه ساز آگاهی های فرامحلی و فراملی است. احساسات و عواطف مشترک «معرفت عملی» را که دانیل بل از آن به «همدلی» یاد می کند، تولید می نماید. در این وضعیت ممکن است بر عمق و ژرفای آگاهی افزوده نگردد ولی بر سطح آگاهی افزوده می گردد. آدمی از محل کنده می شود، فاصله های زمانی و مکانی ۲۱ برداشته می شود ودر یک فشردگی زمانی و مکانی آگاهی بیشتری از جهان و بشریت پدید می آید. این پدیده، همان گونه که در اندیشه بسیاری از محققان تبلور یافته، مولد همزمان دو پدیده ناهمسوی «جهان گروی» و «محلی گروی» است.

بنابراین، همصدا با گیدنز می توان گفت: هرچند تحول روابط اجتماعی جهانی، ممکن است برخی از جنبه های احساس ملت گرایانه را که با دولت های ملی (یا برخی دولت ها) ارتباط دارند کاهش دهد؛ ولی از سوی دیگر، ممکن است احساسات ملیت گرایانه تشدیدتر گردد. از این رو، فشارهایی برای خودمختاری محلی و هویت فرهنگی منطقه ای نیز پدیدار می شود. ۲۲ ولی با این نظر گیدنز همراه نیستیم که «جهانی شدن تجدّد به معنای جهانی شدن دنیوی شده و از بین رفتن نفوذ دین می باشد»؛ ۲۳ زیرا همان گونه که نشان خواهیم داد، می توان با تکیه بر برخی امور در این احساس مشترک، همدلی متناسب با تلقّی دینی را فراهم نمود و اکنون رسانه های جمعی جهانی چنین زمینه ای را به وجود آورده اند، به گونه ای که به قول واترز، ساکنان سیاه زمین به صورت آگاهانه، جهان را به صورت یک کل در نظر می گیرند. ۲۴ و جهانی شدن فرهنگی رخ می دهد و ظهور فضای سایبرنتیک بر سرعت این فرایند می افزاید.

● مؤلفه های تبلیغ اسلامی در هر فضای تبلیغی

▪ تنزیل پیام: پیام دینی در سیری نزولی به مردم می رسد.

▪ فضای جهانی سلسله مراتبی: پیام وحی برای همه بشریت ارسال شده: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ.»(سبأ: ۲۸) در عین حال، باید قابلیت و ظرفیت مخاطب مورد توجه قرار گیرد. در فضای تبلیغ دینی، گرچه امر به معروف و نهی از منکر و وظیفه تبلیغ و ارشاد، وظیفه ای همگانی شمرده شده، ولی نکات زیر نیز مورد توجه است:

۱) به میزان توان باید پیام را رساند.

۲) کسی را نمی توان مجبور به پذیرش کرد.

۳) در فضای جدال احسن باید به بحث و مناظره پرداخت. در این فضا، ممکن است برداشت های مختلف حاصل گردد که هر کس بین خود و خدایش حجت دارد و تکلیف او همان است که بدان رسیده است. از این رو، بحث «تخطئه» یا «مخطئه» بودن و «تعذیر» در فقه شیعه مطرح می گردد.

۴) قابلیت ها متفاوت است.

۵) در شرایط اجتماعی ـ فرهنگی تکالیف افراد متفاوت است؛ تکلیف برخی افراد صلح است و برخی دیگر جنگ، برخی باید درس بخوانند و برخی هم به جبهه بروند و... .

۶) در چنین فضایی زندگی همراه با مسالمت و مدارا جریان می یابد.

۷) برخی امور که به کلّیت جامعه مربوط است و در اصطلاح، «حق اللّه» خوانده می شود، برای حفظ حرمت جامعه اسلامی و مسلمانان رعایت آنها بر همه لازم می گردد و کسی که خلاف آن عمل کند مستحق کیفر است. بنابراین، در این فضا آزادی مشروط و مقید است. کسی حق آلوده کردن فضای دینی را ندارد. ولی با رعایت جدال احسن راه مناظره و گفت و شنود و پذیرش قلبی فراهم است.

▪ فضای حقّ ـ تکلیف: در فضای تبلیغ دینی آدمی نسبت به خالق و مخلوق دارای تکلیف است و این تکلیف در بُعد مخلوق از تکلیف نسبت به سرنوشت خود آغاز می گردد و سپس نسبت به خانواده، عشیره و قبیله و تا تمام بشریت ادامه می یابد. نیز همه خلقت از طبیعت و ماوراء طبیعت، گذشتگان و آیندگان را دربر می گیرد. از سوی دیگر، فرد دارای حقوق است و این حقوق متوجه همه بشریت است.

▪ فضای ناب تبلیغی: در فضای تبلیغی دینی هدفْ رسیدن به کمال و تقوای الهی است و هر راه دیگری بجز این، کفر است و آمیخته کردن فضا نیز شرک و نفاق و التقاط است. در این فضا، هم محتوا و هم وسیله پیام رسانی باید پاک و مشروع باشد و با رعایت ضوابط شرعی «شریعت» سلوک صورت پذیرد.

▪ تبلیغ، تکلیفی همگانی: در این فضا همه به تناسب فهم خود نسبت به دین، دارای تکلیف تبلیغ و اشاعه دین اند و رسالت تبلیغی بر عهده عده ای خاص گذاشته نشده، منتها تکلیف آنها که نسبت به دین آگاه ترند بیشتر است. امر به معروف و نهی از منکر در این قالب تکلیفی همگانی است، و شرط آن آگاهی نسبت به معروف و منکر است.

▪ تبلیغ مبتنی بر ارشاد: اساس تبلیغ بر ارشاد استوار است. بر همین اساس، بین اسلام و ایمان تفاوت است. ارشاد پذیرش قلبی و وجدانی را دربر دارد. اکراه در این فضا مذموم است، همان گونه که ادغام حق و باطل، دروغ گویی و شایعه پراکنی، تدلیس و بیان اقناعی جایی ندارد. واژه «رشد» که «رشید» در مقابل «سفیه» از انشقاقات آن است، در فرهنگ تبلیغی دینی واژه شناخته شده ای است.

▪ تقوا، منتهای هدف فضای تبلیغی: هدف غایی این فضا متقی شدن انسان هاست. متقی فردی است مؤمن، متشرع و متخلق؛ جهان را با هدف دانسته و دنیا را ابزار ساخت آخرت یا مزرعه آخرت می داند و تلاشگری است برای احیای دین خدا؛ مطیع فرمان او و دارای انضباط رفتاری و احساسات و عواطف مبتنی بر فطرت به فعلیت رسیده. چنین انسانی ممکن است هر یک از آحاد جامعه بشری باشد.

▪ آمیخته با اصول اخلاقی و معنوی: در این فضا، توهین و تحقیر و افترا و تحریف راهی ندارد؛ حتی نمی توان به بت های بت پرستان توهین کرد. گفتار استدلالی و جدال منطقی پایه تبلیغی است. در این فضا، آنچه موجب تحریک غرایز و امیالی گردد که راهی بجز راه تقوا را بپیماید، جرم و گناه است.

▪ تبلیغ امید آفرین: در این فضا، یأس و ناامیدی در سر حدّ کفر است و آدمی موظف به ادای وظیفه در حدّ توان و امیدوار به رحمت واسعه الهی است. آینده از آنِ مؤمنان است و کار و تلاش و نیت خالصانه دارای اجر و پاداش دنیوی و اخروی. اساس جهان بر رحمانیت و رحیمیت خدا استوار است.

▪ کیفیت و اصول مدار: در این فضا، مبنا تقوا و رسیدن به کمال انسانی است. برای جلب توجه دیگران و افزایش کمّی جمعیت طرفدار، نمی توان از اصول چشم پوشی کرد. البته از راه های شرعی برای جلب رضایت و توجه و علاقه آنها می توان استفاده نمود. از این رو، «مؤلفة قلوبهم» که به دست آوردن دل کفار است، از موارد مصرف زکات به شمار می رود.

▪ پذیرش محدودیت: در این فضا، باید به ظرفیت انسان ها برای دریافت پیام توجه کرد. ممکن است ارسال پیامی درست و صحیح برای عده ای ممنوع گردد؛ چراکه قابلیت شعوری دریافت آن پیام را ندارد. از این رو، در این فضا نمی توان هر سخنی را مطرح کرد، هر مطلبی را منتشر نمود و هر موضوعی را به نمایش گذاشت.

▪ چندوجهی بودن: انسان دارای ظرفیت و قابلیت های مختلف است، همان گونه که دین داری دارای سطوح و لایه های متفاوت است. فضای تبلیغی دینی فضایی است که از همه این قابلیت ها (بینشی، احساسی، عاطفی، غرایز و فطرت) بهره می گیرد و از عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... برای تبلیغ دینی استفاده می کند. به عبارت دیگر، دین برای همه عرصه های هستی انسان دارای پیام است؛ پیام های اعتقادی، پیام های تکلیفی و پیام های اخلاقی.

▪ رعایت حریم و حیا: در این فضا، برای رعایت حرمت کلام و اجتناب از آمیخته شدن فضا به اموری که با کمال انسانی منافات دارد، از استعارات و رمز و نشانه ها استفاده می شود و همواره پیام ها با یادآوری هدف اصلی تبلیغ «تقوا» همراه است.

▪ توجه به عامل و ساخت: در فضای تبلیغ دینی، هم به عامل با اراده و کنشگر فعال توجه می شود و خطاب و پیام ناظر به اوست و هم به وجود ساخت های اجتماعی و تأثیر آنها بر فرد اذعان شده است. توجه به ساخت خانواده ـ قوم از این قبیل است. از این رو، برخلاف رویه رایج در جوامع اسلامی، به ویژه در مباحث اخلاقی که غالبا افراد مورد خطاب و عتاب قرار می گیرند، در فضای تبلیغ دینی، اصلاح ساخت ها نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ چنان که سرنوشت واحدی برای همه اعضای یک قوم گوشزد شده است، در عین حال که ساخت ها با کُنش عاملان بازتولید می گردند. «إِنَّ اللّهَ لاَ یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.»(رعد: ۱۱) و آن گاه که افراد توان دخالت در ساخت را نداشته و ایمان خود را در خطر می بینند دستور داده شده که خود را از آن ساخت (جامعه) برهانند. «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا.»(نساء: ۹۷) و آن گاه که مسئله امر به معروف و نهی از منکر را بیان می کند، عدم ادای این تکلیف را دارای آثار و پیامدهای شومی می داند که دامنگیر تمام جامعه می گردد، و عدم تأثیر کُنش عاملانی را که به تکلیف خود پایبند بوده اند موجب می شود؛ بدین معنا که ساخت چنین جامعه ای دارای آثار ویژه خود می باشد.

بر اساس چنین نگرشی، هیچ یک از افراد جامعه نمی توانند نسبت به سرنوشت «کلّیت جامعه» بی تفاوت باشند و رفتار تک تک آنها سرنوشت و کلّیت جامعه (ساخت جامعه) را رقم می زند. پس فضای تبلیغی از گفتار به کردار و اعمال و نیات تسری می یابد و تأثیر آن، هم نسل موجود و هم نسل های آینده را متأثر می سازد؛ چنان که ساخت موجود، در اثر تلاش و آثار تکلیفی و وضعی رفتار پیشینیان تحقق یافته است.

▪ تقدس پیام و ابزار (وسیله حامل پیام): در فضای تبلیغ دینی، هم محتوای پیام دارای قداست است و به خدای متعال منتهی می گردد و هم لازم است از ابزار مشروع ـ که در پیام تعریف شده است ـ برای رسیدن به مقصود بهره گیری شود. از ابزار نامشروع نمی توان برای رسیدن به هدف مشروع بهره برد. از این رو، شریعت حامل ضوابطی است که بیان کننده ابزار و وسیله راه، نشان دهنده راه و بیان کننده هدف از سلوک است. در این فضا سبک و روش، همان قدر مهم است که محتوا. مناسک گرایی و مراسم گرایی خود جزو دین داری است.

▪ هویت های طولی و عرضی همسو (وحدت در کثرت): انسان دارای هویت های مختلف طولی و عرضی است. برخی هویت ها در طول هم اند؛ مانند هویت خانوادگی، محلی، قبیلگی، وطن و...، برخی هم در عرض یکدیگرند؛ مانند اینکه هویت قبیلگی برای فردی که در قبیله کافر زندگی می کند با هویت دینی او در عرض هم قرار داشته و منازع یکدیگرند.

در فضای تبلیغ دینی، همه هویت ها باید به هویت توحیدی ختم گردند. اگر ملیت در عرض هویت دینی تلقّی گردد و مستقل عرض اندام کند، شرک تلقّی می گردد.

در این فضا، بها دادن به هویت های خانوادگی، ملّی و... خود جزو دین داری تلقّی می گردد و در این راستا ارزیابی می شود. از این رو، دفاع از وطن جزو دین داری است. انجام ندادن آن، عدم ادای تکلیف محسوب می شود، همان گونه که حمایت از خانواده و قبیله و امت و جامعه انسانی چنین است.

در این فضا، باید مراقب بود قداست مستقلی به هویت های دیگر داده نشود؛ در غیر این صورت، بدعت در دین تلقّی می شود.

▪ پذیرش تفاوت ها و اختلافات: تفاوت و اختلاف امری طبیعی است و ملاک برتری تلقّی نمی شود. ملاک برتری فقط به تقواست: «... وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.»(حجرات: ۱۳)

ـ هویت، فرهنگ جهانی: از مؤلفه های پیش گفته استنباط می شود که در فضای تبلیغ دینی، هویت فردی دینی قابلیت آن را دارد که به فرهنگ جهانی منتهی گردد؛ بدین معنا که در فضای تبلیغی دینی ارزش های فردی و اجتماعی، همه حول محور توحید معنا می یابند. ارزش های قومی، ملّی، منطقه ای و جهانی با رنگ پذیری از دین می توانند ارزش های دینی تلقّی گردند، همان گونه که کام جویی و لذایذ جنسی و جسمی می تواند دارای ارزش دینی به شمار آید. در این زمینه، واژگان و مفاهیم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت از آن چیزی خواهد بود که امروزه متداول است. نابرابری ها در ترازوی عدالت پذیرفته می شود، همان گونه که زندگی مسالمت آمیز رنگ معنوی به خود می گیرد. از این رو، می توان از فرهنگ واحد جهانی سخن گفت، به نحوی که وجدان جمعی و فرهنگ عمومی در یک فضای همگون شکل گیرد و تفاوت ها و اختلافات نیز قابل هضم و فهم گردد و دین برای فراروی و رفعت جویی از فردیت (خودیت)، از مادیت، و از متوقف ماندن در اینجا، و از بخش مادون به فصل اعلای جنس انسان (نطق، عقل) بر جهان سایه افکند. در این رویکرد، انسان به دنبال گمشده است، از آنچه دارد ناخرسند است، به دنبال کشف در حرکت و دگرگونی است؛ بر هجرت و ترک سنن نامطلوب، تأکید دارد و این زمینه ساز نوسازی جهانی است. انسان با این هویت فقط به گذشته نمی نگرد، به آینده می نگرد و ریشه در گذشته دارد. احساس نیاز به موفقیت در او زایدالوصف است؛ چه اینکه باید برای سرای جاودان کار کند و اینجا مزرعه ای است برای زندگی جاودان. و سرانجام اینکه باید در خدمت بشریت باشد؛ چراکه عقل او در خدمت خلقت است نه طبیعت.

● پیمایش دیدگاه طلاب نسبت به تبلیغ دینی تلویزیون

برای شناخت دیدگاه طلاب حوزه علمیه نسبت به قابلیت و ظرفیت تلویزیون برای تبلیغ دین، از بیش از ۳۰۰ نفر از طلاب مرد و زن حوزه علمیه قم در اردیبهشت و خرداد ماه سال ۱۳۸۶ پیمایشی صورت پذیرفت که برخی از نتایج آن به شرح ذیل ارائه می گردد:

● ویژگی های نمونه

جنسیت پرسش شوندگان: ۸۸.۱ درصد مرد و ۱۱.۶ درصد زن.

وضعیت تحصیلات: ۱۵.۸ درصد دارای تحصیلات سطح یک (فوق دیپلم)، ۳۲.۸ درصد دارای تحصیلات سطح ۲ (لیسانس)، ۴۲.۵درصد دارای تحصیلات سطح ۳ (فوق لیسانس) و ۳.۶ درصد دارای تحصیلات سطح ۴ حوزه علمیه (معادل دکترا).

سابقه تبلیغات: ۲۷.۳ درصد (۸۵ نفر) از پرسش شوندگان دارای سابقه تبلیغ کم (۱ تا ۵ سال) و ۲۳.۵ درصد (۷۳ نفر) دارای سابقه تبلیغ متوسط (۶ تا ۱۰ سال) و ۳۰.۲درصد (۹۴ نفر) دارای سابقه تبلیغ زیاد (۱۱ سال و بالاتر).

سن: سن پاسخ دهندگان بین ۱۸سال تا ۶۰ سال بوده است.

● نتایج پیمایش

از میان پرسش شوندگان ۴۶.۶درصد برنامه های علمی، ۲۲.۸ درصد برنامه های تفریحی، سرگرمی، فیلم و سریال و ۱۴.۱ درصد برنامه های تربیتی را تماشا کرده و ۳.۷درصد هیچ کدام از برنامه ها را تماشا نمی کنند.

۶.۸درصد در حد زیاد و ۵۵.۶ درصد در حد متوسط و ۳۷.۶ درصد در حد «کم» یا «اصلاً» بیننده تلویزیون های خارجی اند و ۲۱.۲ درصد در حد زیاد و ۴۸.۵ درصد در حد متوسط معتقدند که تلویزیون باعث کاهش گرایش مذهبی جوانان می گردد و ۳۰ درصد در حد «کم» یا «اصلاً» اعتقاد به این موضوع دارند.

در پاسخ به اینکه «برنامه های تلویزیون موجب افزایش دین باوری است»، ۴۸.۲درصد موافق، ۲۷.۳درصد بی نظر و ۲۳.۲درصد جواب منفی داده اند. بر این اساس، حدود نیمی از روحانیان بر این اعتقادند که تلویزیون موجب افزایش دین باوری است.

در خصوص اینکه «تلویزیون موجب کاهش حضور مردم به مسجد می گردد»، ۵۹.۲ درصد موافق، ۱۴.۵درصد بی نظر و ۲۵.۱ درصد مخالفند. بنابراین، قریب ۶۰ درصد روحانیان تلویزیون را باعث کاهش حضور مردم به مهم ترین پایگاه تربیتی عبادت اسلام یعنی مسجد می دانند.

در پاسخ به این پرسش که «بازی در نقش روحانی در فیلم ها باعث افزایش گرایش مردم به روحانیت است»، ۴۶.۵ درصد موافق، ۱۸.۳درصد بی نظر و ۳۵.۲ درصد مخالفند. بنابراین، پدیده ای که چندی است در سیاست برنامه های مذهبی تلویزیون قرار گرفته که در فیلم ها و سریال ها از نقش روحانی استفاده می شود، با استقبال و نظر مثبت کمتر از نیمی از روحانیان مواجه است.

در پاسخ به این پرسش که «پیشنهاد می گردد حضور روحانیان در تلویزیون برای سخنرانی و میزگرد و... افزایش یابد»، ۷۱.۴ درصد موافق، ۱۳.۲درصد بی نظر و ۱۲.۵ درصد مخالفند. بنابراین، به رغم اینکه پرسش شوندگان چندان موافق با بازی روحانیان در فیلم ها نیستند، اما حدود سه چهارم آنها با حضور روحانیان در تلویزیون موافقند.

تأسیس شبکه قرآنی از ابتکاراتی است که در راستای ارائه برنامه های خالص مذهبی اجرا گردیده است. با این پدیده، ۸۵.۹ درصد موافق، ۸.۷ درصد بی نظر و ۳.۵ درصد مخالفند.

در پاسخ به اینکه «تلویزیون باعث کاهش تعصب های مذهبی است»، ۴۴.۴ درصد پاسخ مثبت، ۳۰.۹ درصد بی نظر و ۲۰.۶درصد پاسخ منفی داده اند. بنابراین، حدود نیمی از روحانیان بر این باورند که تلویزیون وسیله مناسبی برای تبلیغ دین نیست و کاهش دهنده تعصب های مذهبی است. و در پاسخ به این پرسش که «تلویزیون باعث افزایش گرایش مردم به روحانیت است»، ۲۷.۷درصد موافق، ۱۷.۸ درصد بی نظر و ۳۷.۱درصد مخالفند.

در پاسخ به این پرسش که «از تماشای برنامه های تلویزیونی برای بچه ها باید نگران بود»، ۴۹ درصد پاسخ مثبت، ۸/۱۷ درصد بی نظر و ۳۳.۲درصد پاسخ منفی داده اند. بنابراین، در مجموع می توان استنباط کرد که روحانیان تلویزیون را وسیله ای نگران ساز و خطرآفرین برای سرنوشت نسل آینده می دانند. از این رو، قریب نیمی از آنها بدین پرسش پاسخ مثبت داده اند، همان گونه که پاسخ پیشین نشان می دهد ۳۷.۱ درصد مخالف این نگرش اند که گرایش مردم به روحانیت با تماشای برنامه های مذهبی تلویزیون افزوده می شود.

در پاسخ به این پرسش که «تلویزیون باعث افزایش گرایش به مداحی و کاهش گرایش به مراسم وعظ و سخنرانی است»، ۶۲.۹ درصد پاسخ ها «موافق»، ۱۷.۵درصد «بی نظر»، ۱۹.۵ درصد «مخالف» بود.

۷۵.۶درصد معتقدند که «باید مردم را به تماشای بیشتر تلویزیون تشویق کرد»، ۱۴.۲ درصد «بی نظر» و ۱۰.۲ درصد «مخالف»اند. بنابراین، به رغم آنکه به نظر می رسد روحانیان تلویزیون را ابزار مناسبی برای تبلیغ دین نمی دانند، اما در مجموع آن را برای مردم مفید و سازنده ارزیابی کرده و معتقدند که مردم را باید به تماشای برنامه های تلویزیون تشویق کرد. بدیهی است در شرایطی که استفاده از این ابزار اجتناب ناپذیر شده، چنین اظهارنظری دور از توقع و انتظار نیست.

در پاسخ به این پرسش که «برنامه های مذهبی تلویزیون باعث افزایش اتحاد و انسجام ملّی است»، ۷۵.۶ درصد پاسخ «مثبت»، ۱۴.۲ درصد پاسخ «بی نظر» و ۱۰.۲ درصد پاسخ «منفی» داده اند. بنابراین، سه چهارم روحانیان تلویزیون را در مسیر ایجاد اتحاد و انسجام ملّی تلقّی می کنند.

● نتیجه گیری

۱) توسعه وسایل ارتباط جمعی و فضای سایبر در بشر عصر کنونی زمینه و بستر از جاکندگی از خود و تعلقاتش را فراهم کرده و این فرصت را پیش روی آدمی قرار داده تا با جهان بیش از پیش ارتباط برقرار کند و به گزینش آگاهانه بپردازد.

۲) فضای تبلیغی تلویزیون دارای اقتضائات خاص خود است و همان گونه که فضای تبلیغی سنتی دارای نقاط قوت و ضعف است، این فضا نیز چنین است. بنابراین، باید به تناسب اقتضائات در امر تبلیغ دین از آن استفاده کرد. دیدگاه طلاب نیز حاکی از همین واقعیت است.

۳) فضای التقاطی و کارکردهای متفاوت رسانه ملّی و مواجهه با مخاطبان متعدد و چند وجهی بودن تولیدات تلویزیونی تشخیص برنامه دینی از غیردینی را با مشکل مواجه نموده است.

۴) به نظر می رسد هر فرستنده پیام دینی باید به ویژگی ها و مؤلفه های پیام دینی توجه نموده و متناسب با قابلیت ابزار به کار گرفته شده از آنها استفاده نماید.











پی نوشت ها
۱ دانش آموخته حوزه علمیه و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی نراق. دریافت: ۲۶/۱۲/۸۷ ـ پذیرش: ۳۰/۱/۸۸.
۲ ـ محمدرضا رضایی بایندر، تلویزیون مذهبی ـ تبلیغی یا عبادت مجازی، سایت ارتباطات، .www.ertebatat.org
۳ ـ همان.
۴ ـ جیزس مارتین باربرو، رسانه های گروهی به مثابه جایگاه مقدس سازی دوباره فرهنگ های معاصر، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۱۴۴.
۵ ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، ص ۱۴۵.
۶ ـ لین اسکافیلد کلارک و استوارت ام. هوور، رسانه، فرهنگ دینی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۳۰.
۷ ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، ص ۳۶.
۸ ـ ر.ک. نیل پستمن، زندگی در عیش، مردن در خوشی، ترجمه صادق طباطبایی، ص ۲۳۷.
۹ ـ بابی سی. الکساندر، تلویزیون دینی مناسک جبران گرا در نمایش بزرگ تر اجتماعی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۲۵۱ـ۲۵۲.
۱۰ ـ همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳.
۱۱ ـ همان، ص ۲۵۴.
۱۲ ـ همان، ص ۲۵۵.
۱۳ . atomized.
۱۴ ـ کیان جی. توماسلی و آرنوله شپرسون، مقاومت از طریق فرهنگ شفاهی رسانه ای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، ص ۲۶۴.
۱۵ . Secularization.
۱۶ ـ مهری بهار، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در همایش دین و رسانه، ص ۳.
۱۷ . Sepstrup.
۱۸ ـ مهری بهار، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در: همایش دین و رسانه.
۱۹ . Valus Expectancy.
۲۰ ـ مرکز تحقیقات صدا و سیما، اداره کل سنجش، ۱۳۸۴، شماره گزارش ۱۳.
۲۱ . time space distination.
۲۲ ـ آنتونی گیدنز، پیامدهای مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی،ص۷۷.
۲۳ ـ حسین کچوئیان، «جهانی شدن دینی، تداوم یک سنت یا تداوم یک غفلت»، جهانی شدن و دین، فرصت ها و چالش ها، ص ۸۹.
۲۴ ـ مالکوم واترز، جامعه سنتی و جامعه مدرن، ترجمه منصور انصاری، ص ۹۶.
منابع
ـ مرکز تحقیقات صدا و سیما، اداره کل سنجش، ۱۳۸۴، شماره گزارش ۱۳.
ـ الکساندر، بابی سی.، تلویزیون دینی مناسک جبران گر در نمایش بزرگ تر اجتماعی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ باربرو، جیزس مارتین، رسانه های گروهی به مثابه جایگاه مقدس سازی دوباره فرهنگ های معاصر بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ بهار، مهری، ابژه های دینی، تلویزیون و سکولاریسم، در: همایش دین و رسانه، تهران، دانشگاه امام صادق، ۱۳۸۴.
ـ پستمن، نیل، زندگی در عیش مردن در خوشی، ترجمه صادق طباطبایی، تهران، سروش، ۱۳۷۳.
ـ توماسلی، کیان جی و آرنوله شپرسون، مقاومت از طریق فرهنگ شفاهی رسانه ای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ رضایی بایندر، محمدرضا، تلویزیون مذهبی ـ تبلیغی یا عبادت مجازی، دانشجویان دوره دکتری تخصصی علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی، سایت ارتباطات، www.ertebatat.org.
ـ کچوئیان، حسین، «جهانی شدن دینی، تداوم یک سنت یا تداوم یک غفلت»، جهانی شدن و دین، فرصت ها و چالش ها، به اهتمام محمدجواد صاحبی، قم، احیاگران، ۱۳۸۲.
ـ کلارک، لین اسکافیلد و استوارت ام. هوور، رسانه، فرهنگ دینی، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، ۱۳۸۲.
ـ گیدنز، آنتونی، پیامدهای مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، مرکز، ۱۳۷۷.
ـ «تلویزیون دینی ـ تسکین یا علاج»، سروش، ش ۲۵، اسفند ۱۳۸۰.
ـ واترز، مالکوم، جامعه سنتی و جامعه مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران، نقش جهان، ۱۳۸۱. .
نویسنده:حسن خیری
منبع: ماهنامه علمی تخصصی معرفت شماره۱۳۸





خبرگزاری فارس ( www.farsnews.com )


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت


دين، تلويزيون، آسيب ها

عنوان  :  دين، تلويزيون، آسيب هاتاریخ  :  1387/10/16كلمات كليدي  :  دين، رسانه، فرهنگ، تلويزيون، رسانه ديني، آسيب هاي تلويزيون، سكولاريسم، هويت فرهنگي، هويت دينينوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : ارتباطات
نویسنده :  قاسم كرباسيان

چكيده
تلويزيون بعنوان يكي از قدرتمندترين رسانه‌ها كه همچون سایر رسانه‌ها، اقتضائات و قابليت‌هاي خاص خود را داراست،  جايگاه پراهميتي در نظام‌هاي سیاسی و حکومتی گوناگون دارد و هر كشوري سعي مي‌كند از آن در راستاي سياست‌ها و براساس ارزشهاي مقبول خود بهره بگيرد.
در كشور ما هم اين رسانه، كه توانائي در تعامل قرار گرفتن با دين را داراست، بايستي منطبق با ارزشهاي اسلامي و انقلابي، گام برداشته و كاركردهاي خود را براين اساس تنظيم نمايد. اما به هر حال در اين عرصه با آسيب‌ها و اشكالاتي روبروست كه اين مشكلات مي‌توانند در صورت بي‌توجهي، به دين و دينداري، خدشه وارد كنند. اين نوشتار برآنست تا به برخي آسيب‌هاي آشكار موجود در برنامه‌هاي ديني و برخي آسيب‌ها كه سائر برنامه‌ها در رابطه با دين يا دينداري دارند بپردازد.
 
مقدمه
برقراري ارتباط كه مبادله‌ی ‌اطلاعات را به همراه دارد و در پرتوي آن انسان‌ها مي‌توانند ضمن انتقال خواسته‌هاي خود به همديگر، به واقعيت‌هاي تازه‌اي دست يابند نيازمند ابزاري بنام رسانه‌هاست.
نخستين وسيله ارتباطي بشر؛ يعني زبان كه در نهاد بشر به وديعه نهاده شده، با وسعت محيط زندگي بشري و افزايش فاصله‌ها، جوابگوي نياز بشري نبود؛ لذا موجب شد تا انسان خلّاق، به سمت ابداع رسانه‌‌هاي جديدي گام بردارد. سرانجام با اختراع چاپ در حدود سال 1450م، اولين عصر ارتباطات جمعي، رقم خورد و انسان از كهكشان شفاهي پاي به كهكشان گوتنبرگ گذاشت. اينگونه از ارتباط با ايجاد رسانه‌هاي نوين و الكترونيكي مانند سينما، راديو و تلويزيون وارد عصر جديدي شد و به عقيدۀ «مك‌لوهان» عصر ماركني يا ارتباطات الكتروني آغاز گرديد.
در ميان وسايل ارتباط جمعي كه به سرعتِ انتشار، مداومتِ انتشار، وسعت جهاني حوزه‌ی انتشار و تنوع محتوايي شناخته شده‌اند، تلويزيون كه تكنيك‌هاي راديو و سينما و روزنامه را در خود جمع كرده، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است؛ به گونه‌اي كه حضور اين رسانه‌ به طرز وسيعي در جوامع مختلف به چشم مي‌خورد. در اين ميان، آنچه اهميت تلويزيون را در كنار عوامل ديگر بنحو چشمگيري افزايش مي‌دهد، ماهيت محتوايی تلويزيون است. «امه ‌دور» روان‌شناس و پژوهشگر ارتباطات در اين‌باره مي‌گويد: «قالبيت‌هاي تكنولوژيك تلويزيون چنان است، كه اين رسانه مي‌تواند، در مقايسه با سایر رسانه‌ها، بجز فيلم و ويدئو، محتوايي نزديكتر به زندگي واقعي ارائه كند.»[1]
حال كه تلويزيون از جهات مختلفي نظير تعداد مخاطبان و تنوع قالب‌ها و قدرت تأثير و محتواي نزديكتر بواقعيت، در جايگاه بالايي قرار گرفته، بايد با نگاه عميق‌تري بدان توجه كرد و هر كشوري بايد سعي نمايد متناسب با الگوهاي هنجاري و ارزشهاي مقبول خود، آنرا به خدمت گيرد. اما در كشور ما كه يك كشور انقلابي-اسلامي است، اين موضوع ابعاد و اهميت بيشتري به خود مي‌گيرد و لازم است مسؤلين اين رسانه بطور جدي، همسويي آن را با ارزشهاي انقلابي-اسلامي، مورد توجه قرار داده و سعي كنند اين رسانه تأثيرگذار را در تعامل مناسب با دين قرار دهند و از آن در جهت خدمت به دين و دينداران استفاده نمايند.
از جمله خدماتي كه اين رسانه مي‌تواند نسبت به دين و دينداران داشته باشد عبارتند از:
بسط نفوذ دين، ترويج و تبليغ دين، بازتوليد پيام‌هاي دين در قالب‌هاي جديد، ايجاد زمينه براي احساسات و تجربۀ‌ ديني، بسترسازي براي تحول روحي و تحصيل اطلاع يابي از اديان گوناگون.[2]
رهبر معظم انقلاب، در تشريح رسالت تلويزيون در عرصۀ ديني مي‌فرمايند: «هدف ما اين است كه صدا و سيما را به آن اوجي برسانيم كه كليۀ برنامه‌های آن، با بهترين كيفيت در جهت رسوخ و نفوذدادن اسلام ناب و همۀ ملحقاتش از اخلاق و عمل در زندگي مخاطبانش باشد. هر برنامه آن بايد اين خصوصيت را داشته باشد؛ اين هدف ماست».[3]
اما تلويزيون در كشور ما در رابطه با دين، گرفتار آسيب‌هائي است؛ كه اين آسيب‌ها، هم در برنامه‌هاي مختلف ديني؛ اعم از نمايش و غير نمايش به چشم مي‌خورد و هم سایر برنامه‌هاي تلويزيوني، آسيب‌هائي را نسبت به دين و يا دينداري مخاطبين ايجاد مي‌كنند. در اين نوشتار بر آنیم به برخي از این‌گونه آسيب‌هاي موجود در برنامه‌های دینی و برنامه‌های با رویکرد غیر دینی تلویزیون ایران اسلامی بپردازيم. قبل از آن لازم است، به بررسی رابطه دین و رسانه بپردازیم؛ تا شبهه احتمالی غیر کاربردی بودن و بی‌ثمر بودن بحث از این‌گونه آسیب‌ها، مرتفع گردد.
 
رابطه دين و رسانه
برخي افراد، با تمسك به نظريه ذات‌گرايانه تكنولوژي، پرداختن به بحث آسيب‌های رسانه در رابطه با دين؛ اعم از بحث در مورد آسيب‌های برنامه‌هاي ديني رسانه و يا آسيب‌هاب سائر برنامه‌هاي آن به دين و دينداري را بحثي بي‌فايده و بي‌ثمر قلمداد مي‌كنند؛ چرا كه قائلند ماهيت رسانه، جز اين را طلب نمي‌كند و اساساً، رسانه ناگزير از اين آسيب‌هاست. بنابراين پرداختن به بحث از چيستي رسانه و رابطه آن با دين، بعنوان زمينه‌اي براي بحث از آسيب‌ها، ضروري به نظر مي‌رسد.
يكي از نظرياتي كه در باب چيستي رسانه‌ها، وجود دارد، نظريه ابزارانگارانه است كه رسانه را صرفاً ابزاري مي‌داند كه در ذات خود فاقد هرگونه هويت فرهنگي مستقل است و مي‌تواند در خدمت پيام‌هاي مختلفي قرار گيرد؛ بدون اينكه فرهنگ و پيام‌هاي خاصي را از درون ذات خود به مخاطب منتقل نمايد. اين تلقي ار فن‌آوري ميراث ارسطو بشمار می‌رود که قائل است، فناوری نظم سامانی است که انسان به اشیاء می‌دهد و فن‌آوری را حائز شأنی خنثی می‌داند. فن‌آوری مانند ظرفی است که صرفا، مظروف خود را نمایش می‌دهد؛ بدون آنکه بدان تعیّنی بخشد.[4]
در مقابل اين نظريه، دیدگاه هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی مطرح است که معتقد به نظریه ذات‌گرایانه يا هستي‌شناسانه در مورد تكنولوژي مي‌باشد. براساس اين نظريه، رسانه، ذاتاً داراي هويت فرهنگي مستقلي است، كه همچون ديگر دستاوردهاي مدرن دنياي مدرنيته، عناصري همچون عقلانيت ابزاري، اومانيسم و سكولاريسم را كه اصول اساسي مدرنيسم بشمار مي‌روند، در ذات خود دارد.
نظريه رسانه‌هاي سرد و گرم مك‌لوهان و يا كلام معروف او كه «رسانه همان پيام‌است» را نيز مي‌توان در راستاي همين ديدگاه ارزيابي كرد. مك‌لوهان كلامي دارد كه بوضوح مؤيد نظريه‌هاي دیگر است، آنجا كه مي‌گويد: «براي حصول به درك واضح و شناخت روشني از يك فرهنگ، بايد به مطالعه ابزارهايي پرداخت كه در آن فرهنگ، براي تبادل افكار و مبادلۀ پيام‌ها بكار گرفته مي‌شود».[5]
بنابراين ديدگاه، رسانه و دين در كلام، داراي فضاي متفاوتي مي‌باشند و ماهيتاً در تقابل با همديگر قرار دارند، لذا تلاش در جهت ديني كردن رسانه، بي‌ثمر خواهد بود. همچنين ترويج و تبليغ دين اصيل و ناب بوسيله اين مولود مدرنيزم غرب امكان‌پذير نخواهد بود. اگر بخواهيم دين را رسانه‌اي كنيم، ثمره‌اي جز تخريب دين را به دنبال نخواهد داشت.
"نيل پستمن" نيز كه براي تلويزيون در عرصه دين، ضعف ذاتي قائل است، در اين‌باره مي‌گويد: «صفحه تلويزيون، خود، داراي ماهيتي ذاتي و برخوردار از گرايش نيرومند به روان‌شناسي اين جهاني است. تبديل شكل اين جهاني تلويزيون به شكل جهاني متناسب با معنويت و قداست مذهبي، چگونه ممكن است».[6]
البته مي‌توان پذيرفت كه هر رسانه‌اي، اقتضائات خاص خود را دارد؛ كه ممكن است از ذات و ماهيت آن نشأت گرفته باشد و يا اينكه ناشي از قواعد و مقررات حاكم بر آن رسانه باشد، اما اينكه ماهيت رسانه در تقابل با دين باشد محل تأمل است. نبايد ميان ماهيت رسانه با آنچه توسط سازندگان يا گردانندگان آن بر اين تكنولوژي عارض شده است، خلط كرد و نظام رسانه‌اي كه توسط افراد براي رسانه تدوين شده است را به حساب ذات و ماهيت گذاشت. اگر تقابلي ميان دين و تلويزيون و يا هر رسانه ديگري به نظر مي‌آيد شايد بتوان ريشه آن را در نظام‌هاي سكولار حاكم بر آن جستجو كرد.
بعد از تحول در عرصه ارتباطات و اختراع ماشين چاپ، اولين اقدامي كه در فضاي اين رسانه نوين صورت گرفت، ترويج دين بود؛ كه در قالب چاپ انجيل صورت گرفت؛ اما بعد از مدتي در همان فضايي كه از اين رسانه براي ترويج دين استفاده شده بود، پرچم تقابل دين و رسانه برافراشته شد و اعتقاد به جدائي اين دو مقوله از همديگر مطرح شد. شايد اين امر را بتوان مؤیدي بر اين امر قرار داد كه ماهيت رسانه با دين، در تقابل نيست و آنچه اين دو را در مقابل همديگر قرار داد، نظام رسانه‌اي بود؛ كه بر آن حاكم شد.
البته بايد در نظر داشت كه تلويزيون نيز مانند تمامي ابزارهاي دنيوي، گرفتار محدوديت‌هائي است و در عرصه ارائه دين هم اين نواقص و محدوديت‌ها به چشم مي‌خورد؛ همانگونه كه قابليت‌هائي را نيز داراست. اما ازاين محدوديت‌ها نمي‌توان به تقابل با دين ياد كرد.
 
آسيب‌هاي تلويزيون در رابطه بادين
در يك جامعه اسلامي مانند كشور ما؛ كه هدف، توسعه عبوديت بر اساس اصول و قواعد دين مبين اسلام مي‌باشد، بايستي نظام ارتباطات و رسانه نيز از هر لحاظ، منطبق با آن اصول و قوانين و در راستاي آن هدف قرار گيرد. در واقع بايد يك نظام رسانه‌اي ديني حاكم باشد.
پروفسور مولانا درباره رسانه‌ی ديني و نظريه‌هاي مربوط به آن مي‌گويد: «رسانه اسلامي بايد بر چند مبناي قرآني(توحيد، جامعه شناسي اسلامي، تقوا، امر به معروف و نهي از منكر)، بنا شده باشد؛ كه همه‌ی شئون رسانه از نوع مالكيت، نوع كنترل، نوع قوانين و محتواي برنامه‌اي، بايد از آن اصول تبعيت كنند».[7]
تلويزيون ايران اسلامي هرچند در مقايسه با تلويزيون سایر كشورهاي اسلامي، از محتواي غني اسلامي برخوردار است؛ اما تا رسيدن به نقطه‌ی مطلوب، راه زيادي را در پيش دارد و قطعاً با نواقص و نقاط ضعفي در جهت ديني‌شدن همه جانبه روبروست، بنابراين لازم است اين كمبودها واشكالات، شناسایي شده و در جهت اصلاح آنها، گام‌هاي مؤثري برداشته شود. در اينجا با تمركز بر دين به برخي از ايرادات وارد بر محتوا یا شكل برنامه‌هاي تلويزيوني در دو بخش خواهيم پرداخت:
الف) آسيب‌های موجود در برنامه‌هاي ديني(نمايشي و غيرنمايشي)؛
1. در بسياري از برنامه‌هاي نمايشي با مضاميني ديني، در كنار مضاميني ديني و چه بسا ماورائي، مضامين دنيايي و اين جهاني را بطرز پررنگي مطرح مي‌كنند، به نحوي كه در نظر مخاطب، مضامين ديني(كه پيام اصلي آن برنامه بوده است)، به حاشيه رفته و مورد توجه مخاطب قرار نمي‌گيرند. در نتيجه تأثير چنداني از نظر ديني بر جامعه نخواهند داشت. به نظر مي‌رسد اين برنامه‌ها در راستاي جذب مخاطب بيشتر، اين‌گونه به طرح مسائل ديني مي‌پردازند؛ غافل از اينكه شايد مخاطب بدست آيد؛ اما هدف از دست مي‌رود. در ضمنف چنانچه برنامه‌اي كه در راستاي اهداف ديني و با محتواي ديني ساخته مي‌شود، از جذابيت‌هاي لازم هنري چه از جهت محتوایی و چه شكلي، برخوردار باشد و از عنوان كردن صريح و مستقيم مسائل ديني پرهيز نمايد، مي‌تواند بدون مطرح كردن مضامين دنيوي(مانند عشق‌هاي زميني)، مخاطب خود را داشته باشد و اهداف خود را نيز بدست آورد.
2. استفاده كردن از افرادي با سابقه‌هاي نامناسب آشكار و يا كساني كه از نظر ظاهري، وجهه‌اي اسلامي ندارند در قالب‌هاي مختلف برنامه‌هاي مذهبي به چشم مي‌خورد؛ كه اين امر علاوه بر اينكه قبح بسياري از منهيات شرعي را در جامعه از بين مي‌برد  و چه بسا آنها را بعنوان ارزش در جامعه نهادينه مي‌كند، باعث مي‌شود كه از تأثير اينگونه برنامه‌ها بكاهد؛ چرا كه مخاطب، نوعي دوگانگي مشاهده مي‌كند. در نتيجه دچار حس بي‌اعتمادي به آن برنامه ديني شده و توجه چنداني به محتواي آن برنامه نخواهد كرد. مقام معظم رهبري در بياني تصريح دارند كه با توجه به اهداف نظام اسلامي افرادي هم كه در عرصه‌ی رسانه‌، فعال هستند بايستي موجب نهادينه كردن اسلام ناب در زندگي مخاطبان شوند. ايشان ضمن معرفي كردن رسوخ اسلام در زندگي مخاطبان، بعنوان هدف صدا و سيما مي‌فرمايند:
« ... از اول صبح تا آخر شب كه پيچ راديو و تلويزيون را باز مي‌كنيم تك‌تك برنامه‌ها،‌حتي آرم برنامه‌ها، موزيك متن فيلم‌ها و برنامه‌هاي كارتون، حتي چهره گويندگان و مجرياني كه ديده مي‌شوند و لحن كلام گويندگاني كه صدايشان شنيده مي‌شود، بايد اين خصوصيت را داشته باشد.»[8]
3. برخي از برنامه‌هاي نمايشي ديني كه به زندگي شخصيت‌هاي بزرگ ديني مثل انبياء عليهم السلام مي‌پردازند، آن شخصيت‌ها را در قالب افرادي معمولي و عادي نمايش مي‌دهند و به برجسته كردن جنبۀ انساني-اجتماعي آنها مي‌پردازند؛ در حالي كه شخصيت‌هاي الهي از دو وجه ملكي و ملكوتي برخوردارند؛ كه بايد هر دو وجه در معرفي آنها مورد توجه قرار گيرد و گرنه ممكن است، جامعه دچار ترديد در تبعيت و الگو قرار دادن آنها شود؛ بنابراين بايد از پررنگ كردن يكي از اين دو جنبه به شدت پرهيز كرد. امروزه در فيلم‌هاي هاليوودي هم ضمن تقدس‌زدايي از انبيائي همچون حضرات موسي و هارون و سليمان عليهم‌السلام، ايشان را به قهرماني زميني و قوم‌گرا، تقليل مي‌دهند. اين امر سلب حجيّت از وحي را بدنبال خواهد داشت؛ كه در نهايت به آزادي مطلق بشر، منجر خواهد شد.
4. شايد بتوان گفت اكثريت قالب‌هاي نمايشي-مذهبي، مانند فيلم‌ها و سريال‌ها، مذهبي‌ها را از نظر طبقه اقتصادي و اجتماعي بعنوان افراد درجه‌ی دوم، معرفي مي‌كنند. اين امر ممكن است ضمن تقويت اين باور که دينداري مخصوص ضعفاي جامعه است، اعتقاد به تنافي دين و ثروت را در جامعه موجب شود.
5. در بسياري از برنامه‌هاي مذهبي، مذهب و افراد مذهبي، بصورت خشك و بي‌روح و فاقد جذابيت مناسب معرفي مي‌شوند و گاهي دين‌داران به صورت افرادي ساده‌لوح، به نمايش درمي‌آيند؛ اما در مقابل فرهنگ بي‌ديني و يا افراد غير متدين، به خلاف اين صورت‌ها ظاهر مي‌شوند.
برنامه‌هاي سرگرم‌كننده خارجي كه از تلويزيون نمايش داده مي‌شوند، برنامه‌هائي هستند توأم با عناصر شادي، تفريح، لذت‌بردن از زندگي و ...؛ اما اين تلقي را بوجود مي‌آورند كه فرهنگ و زندگي غربي، توأم با اين عناصر است و در مقابل، فرهنگ ديني و جامعه ديني، خالي از اين امور نشان داده مي‌شوند؛ گويا كه دين با این مسائل سر ناسازگاري دارد. اين‌گونه تصوير از فرهنگ ديني و غربي موجب بحران هويت و از دست رفتن روحيه و پيدايش خودباختگي، بويژه در جوانان خواهد شد.
6. در برنامه‌هاي ديني بويژه بصورت فيلم و سريال، معمولاً دين بصورت وسيله‌اي كه مورد استفاده‌اش برآوردن حوائج در دنيا و سعادت در آخرت است، معرفي مي‌شود. اين دو امر در مورد دين برجسته مي‌شوند و كمتر به دين به عنوان نسخه‌اي كامل و همه‌جانبه و سعادت‌بخش دنيوي، توجه مي‌شود كه اين تصوير از دين، اين باور را در مخاطب بوجود مي‌آورد كه دين، صرفاً يك امر ماورائي است که ربطي به دنيا نداشته و برنامه‌اي براي دنيا ندارد.
7. طيف جديدي ار برنامه‌ها در تلويزيون شكل گرفته كه در آنها انعكاس نتايج اعمال خوب و بد انسان در دنيا، صورت مي‌گيرد. اين برنامه‌ها را كه مي توان در شمار برنامه‌هاي ديني در نظر گرفت بواسطه اينكه موضوعي را كه ممكن است در همۀ موارد اتفاق نيفتد(انعكاس نتايج)، بعنوان يك موضوع هميشگي در باور مخاطب مي‌نشاند، موجب يأس و نااميدي گروهي از مردم و غرور گروهي ديگر به اعمالشان مي‌شود و چه‌بسا موجب بدبيني به ذات الهي رادر گروهي كه اين انعكاس در زندگي‌شان محقق نمي‌شود پديد آورد؛ بنابراين، مي‌تواند موجب تخريب باورهاي عقيدتي مردم گردد.
ب) برخی جنبه‌های تقابل سایر برنامه‌هاي تلويزيوني با فرهنگ دينی و دينداري؛
1- برخي از برنامه‌هاي تلويزيوني، به ترويج و تبليغ فرهنگ‌هایي مي‌پردازند كه بايد ريشۀ آنها را در فرهنگ غربي جستجو كرد و هيچ تناسبي با فرهنگ ديني اسلامي ندارد. از جملۀ اين امور مي توان به ترويج مصرف‌گرائي در تلويزيون اشاره كرد.
تلويزيون در قالب فيلم‌ها يا تبليغات، جامعه را به سمت افراط در مصرف كشانده و اساساً آن را يك هدف معرفي كرده و جامعۀ مصرفي را شكل مي‌دهد. (البته بدان معنا نيست كه تلويزيون از تبليغ كالاها خودداري كند؛ بلكه به این معناست كه از ايجاد نيازهاي كاذب و تبليغ كالاهاي مرتبط با اين نيازها، كه جزء ضرورت‌هاي زندگي بشمار نمي‌روند، بپرهيزيم. اين امر نه تنها به اقتصاد كشور ضربه نخواهد زد، بلكه بخاطر مصرف، هزينه اينگونه كالاها در امور مهم و حياتي كشور، موجب توسعه اقتصادي خواهد شد).
ظاهرگرايي، يكي ديگر از نمونه‌هاي ترويج فرهنگ بيگانه در كشور است. بسياري از فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني در فضاي رفاه و طبقه‌ی ‌مرفه ساخته مي‌شوند؛ اين امر نه تنها در مصرف‌گرا كردن جامعه مؤثر است، بلكه ظاهرگرا شدن را نيز بدنبال دارد. چرا كه وقتي مخاطب، بصورت فراوان در معرض فضايی قرار گيرد، آن فضا در باور مخاطب، اهميت ويژه‌اي پيدا كرده و ممكن است به اولويت ذهني او تبديل شود. "ژان كازنو" در اين رابطه مي‌گويد: «تلويزيون صرف نظر از نقشي كه در تبليغات آشكار دارد، مي‌تواند بصورت وسيله عادت كردن مردم به تمدني تلقي شود كه آنرا بطور دائمي به نمايش مي‌گذارد»[9]
محتواي برنامه‌ها و نوع ظاهر شدن شخصيت‌هاي ستاره‌اي در فيلم‌ها و سريال‌ها نيز گاهي به سمت و سوي ظاهرگرائي گام برمي‌دارد كه در جامعه تأثير خواهد گذاشت.
ترويج اينگونه فرهنگ‌ها نوعي دوگانگي فرهنگي را براي مخاطب به ارمغان مي‌آورد؛ چرا كه مخاطب را در معرض دو فرهنگ متضاد قرار مي‌دهد. از طرفي مخاطب، با فرهنگی ديني روبروست كه چه بسا آنرا از خود تلويزيون شناخته باشد و از طرف ديگر بااين فرهنگ‌هاي مخالف، مواجه مي‌شود. در نتيجه‌ی اين مواجهه با دو فرهنگ متضاد، مخاطب دچار سردرگمي مي‌شود و در انتخاب دچار ترديد شده؛ كه ممكن است به ترجيح فرهنگ مقابل با فرهنگ ديني روي آورد. علاوه بر آسيب وارد آمدن به دينداري در اجتماع، ممكن است، ترويج اين فرهنگ‌ها، اين باور را در مخاطب پديد آورد كه گفتمان دين موافق با آنهاست؛ چرا كه در جامعۀ ما كه مردم رسانه تلويزيون را تريبون نظام اسلامي تلقي مي‌كنند، ممكن است، هرچيز از آن به نمايش در آيد، را به حساب دين قلمداد كنند.
2- در تلويزيون برنامه‌هايي مشاهده مي‌شوند، كه به نوعي باور زندگي بدون خدا را دامن مي‌زنند و مخاطب را به سمت سكولار دروني پيش برده و نگاه سكولار را در او تقويت مي‌كند.
از جمله‌ی اين‌گونه برنامه‌ها، مي‌توان به برنامه‌هاي تخيلي، كه بويژه براي كودكان، فراوان نمايش داده مي‌شوند، اشاره كرد. در اين گروه از برنامه‌ها، انسان بعنوان فرمانرواي مطلقي معرفي مي‌شود، كه تنها با راهنمايي عقل و تكيه بر قدرت و عقل خود، مي‌تواند به هركاري دست بزند. اين چيزي نخواهد بود جز زمين بدون آسمان.
"لوگراسمن" از منتقدين غربي در مورد «هري‌پاتر» كه از سلسله فيلم‌هاي تخيلي به شمار مي‌رود، اينگونه مي‌نويسد: «اگر مي‌خواهيد بدانيد، در هري‌پاتر كسي مي‌ميرد، پاسخ آن آسان است: خدا»[10]
اين حادثه كه وي در مورد هري‌پاتر قائل است، در فيلم‌هاي تخيلي ديگر هم، با شدت و ضعف اتفاق مي‌افتد. در واقع به مخاطب، باور استقلال را تلقين مي‌كند.
برنامه‌هاي مستندي كه به عالم طبيعت مي‌پردازند و سعي در به تصوير كشيدن طبيعت و حوادث آن دارند، را نيز مي‌توان مؤثر در ايجاد نگاه سكولاريستي دانست. اينگونه برنامه‌ها كه معمولاً در كشورهاي غربي ساخته شده‌اند و حلقه‌ی مفقوده‌اي بنام عالم ماوراء در آن به چشم مي‌خورد، امروزه در كشور ما، به همان شكل، نمايش داده مي‌شوند. همۀ اينها در حالي است كه در فرهنگ اسلامي، همه چيز بايد در ارتباط با خداي متعال ارزيابي شود و همه اشياء، عين ربط به ذات الهي‌اند؛ حتي علوم طبيعي هم بايد در اين فضا ديده شوند.
3- در بسياري از برنامه‌هاي تلويزيوني فرهنگ لُمپَنيزم به وفور به چشم مي‌خورد: «اين فرهنگ كه به نوعي از فرهنگ كوچه و بازاري اطلاق مي‌شود، كه از قيد و بند چهارچوب‌هاي هنجاري و آدابي رفتارها و گفتارهاي معمول و مرسوم، در برخي حوزه‌هاي به نسبت جاافتاده دور مي‌شود».[11] در ميان افرادي كه خطوط قرمز اجتماعي– فرهنگي را ناديده مي‌گيرند، وجود دارد.
تلويزيون، بويژه در برنامه‌هاي طنز و سرگرمي؛ مانند مسابقات از اين فرهنگ استفاده‌هاي زيادي می‌كند؛ كه شايد بتوان آن‌را در راستاي جذب مخاطب بيشتر ارزيابي كرد. تكرار اين فرهنگ، در دراز مدت مي‌تواند، اين فرهنگ را به فرهنگ غالب جامعه تبديل كند؛ در حالي كه از منظر باورهاي ديني ما كه وقار و متانت و پرهيز از سبكي، يك ارزش به شمار مي‌رود، اين فرهنگ مقبول نمي‌باشد و ترويج اين فرهنگ به دين‌داري جامعه، خدشه وارد مي‌كند.
4- تلويزيون در برخي از برنامه‌ها، بويژه آنها كه ماهيت نمايشي دارد، گاهي به اشاعه‌ی رفتارهاي ناپسند و نابهنجار مي‌پردازد و در واقع برخي ضد ارزش‌ها را در جامعه ديني به ارزش تبديل مي‌كند؛ كه اين امر ايجاد جامعه دين‌دار را با چالش روبرو خواهد كرد و ممكن است امور ضد ارزش، بعنوان بخشي از ارزشهاي نظام باوري مخاطب، تبديل شود.
برخي از اين رفتارهاي ناپسند عبارتند از:
1. تمسخر و تحقير ديگران؛ اين امر موضوعي است كه در بسياري از برنامه‌هایي كه جنبه‌ی طنز و سرگرمي دارند، ديده مي‌شود. در اين برنامه‌ها، گاهي با دست‌مايه قرار دادن لهجه‌هاي اقوام مختلف، دست به اين امر مي‌زنند.
2. بدحجابي و آرايش ناموجه؛ استفاده از جذابيت‌هاي جنسي در كشورهاي غربي براي جذب مخاطب بيشتر، يك اصل شناخته‌شده است؛ كه امروزه تلويزيون ايران نيز با آوردن فيلم‌هاي سينمائي به تلويزيون، بيش از پيش، بدان روي آورده است. يكي از مهمترين مصاديق آنرا بايد پوشش آرايش ظاهري(گریم) بازيگران دانست.
3. ترويج روابط دختر و پسر، خارج از محدوده شرعي؛ در برخي فيلم‌ها و سريالهاي تلويزيوني، امروزه شاهد روند رو به رشد تسهيل روابط دختر و پسر، خارج از موارد ضرورت مي‌باشيم؛ كه اين امر با تعاليم ديني و ارزشهاي اجتماعي ما همخواني ندارد.
4. دروغگوئي و غيبت؛ اين دو خصيصه، در بسياري از فيلم‌ها و سريالهایي كه بويژه با موضوعات خانوادگي تهيه مي‌شوند، وجود دارد و به نوعي اشاعه داده مي‌شوند. البته منظور اين نيست كه تلويزيون به هيچ‌شكل به آنها توجه نكند؛ بلكه بايد ارائه آنها به گونه‌اي باشد كه موجب انزجار مخاطب از آنها شود و نه تشويق يا ساده‌انگاري آنها در نظر مخاطب.
 
نتيجه گيري
تلويزيون با تمام اقتضائات و محدوديتهایي كه دارد، مي‌تواند در مسير دين، مورد استفاده قرار گيرد؛ همانگونه كه مي‌تواند ديني شود. پس هيچ تقابلي ميان دين و رسانه وجود ندارد؛ اما در كشور ما اين رسانه تا ديني‌شدن براساس معيارهاي اسلامي، فاصله زيادي را فرا روي خود دارد و با ايرادات و اشكالات متعددي در اين عرصه روبروست؛ كه از مشاهده مجموع آنها مي‌توان به اين نكته رسيد كه بر تلويزيون ما يك نظام واحد جامع ديني حاكم  نمي‌باشد و به دليل نداشتن يك الگوي كامل از رسانه‌ی ديني، در مواردي به سمت و سوي روشها و الگوهاي غربي رفته‌ايم و آنرا ملاك عملكرد خود قرار داده‌ايم؛ كه بايد با توليد نظريه رسانه ديني و الگوي رسانه‌ی ديني، خود را از تقليد صرف از الگوهاي غربي، رها كرده و تلويزيون را با هنجارهاي بومي خود، همراه سازيم و گرنه بيش از پيش شاهد آسيب‌هاي ديني در تلويزيون خواهيم بود و حيات ديني ما با چالش روبرو خواهد شد و به قول ژان كازنو در كتاب "قدرت تلويزيون"؛ قادر به ادامۀ حيات نخواهيم بود.[12]


[1]. دور، امه؛ تلويزيون و كودكان، علي رستمي، تهران، سروش، 1374؛ چاپ اول، ص4.
[2]. شرف‌الدين، حسين؛ دين و رسانه، ماهنامه علمي- ترويجي معرفت، 131، ص25 – 23.
[3]. جمالي، مصطفي؛ دين مدرنيته و اطلاعات، قم، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، 1384، چاپ اول، ص174.
[4]. ام هور، استوارت و لاندباي، نات؛ رسانه، دين و فرهنگ، مسعود آريايي‌نيا، تهران، سروش، 1382، چاپ اول، ص91.
[5]. پستمن، نيل؛ زندگي در عيش مردن در خوشي، صادق طباطبايي، تهران، اطلاعات، 1384، چاپ چهارم، ص73.
[6]. همان، ص256.
[7]. پيشاهنگ، اميرحسين؛ جوان هويت و رسانه، ماهنامه تخصص رواق هنر و انديشه، ش24، ص90.
[8] . جمالي، مصطفي؛ ص174.
[9] . كازنو، ژان؛ قدرت تلويزيون، ‌علي اسدي، تهران، 1364، چاپ اول، ص 172.
[10]. دي اوبرين، ميشل؛ هري پاتر و مرگ خدا، ماهنامه سياحت غرب، ش61 ، ص6.
[11]. جعفري، علي؛ نشانه‌ها و هنجارها در راديو جوان، ماهنامه تخصصي رواق هنر و انديشه، ش21، ص26.
[12] . كازنو، ژان؛ ص190.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت


تلویزيون و دين چالش ‏ها و راه‏كارها

تلویزيون و دين چالش ‏ها و راه‏كارها

ارسال شده توسط admin در تاریخ شنبه, 04/25/1390 - 08:32 /name vared konandeya etelat -->

معرفت سال بيستم ـ شماره 162 ـ خرداد 1390، 51ـ68

چكيده

چالش رسانه‏هاى مدرن، مثل تلويزيون، با دين همواره مطرح بوده است. پس از انقلاب اسلامى ايران، اين چالش‏ها دلمشغولى‏هاى فراوانى را براى پژوهشگران اين عرصه ايجاد كرد. در چند سال گذشته، تلاش زيادى براى برطرف كردن اين چالش‏ها به عمل آمد، ولى هنوز اختلافات اساسى در اين حوزه، بخصوص در ميان پژوهشگران حوزه دين و رسانه و ارتباطات مطرح است.

     اين مقاله با رويكرد تحليلى، پس از تعريف دين و بيان ويژگى‏ها و كاركردهاى تلويزيون، به سه نظريه معروف در اين زمينه، يعنى نظريه ابزارگرايانه، ذات‏گرايانه و تعامل‏گرايانه پرداخته و چالش‏هاى اساسى در اين حوزه را مطرح و در پايان، نيز راه‏كارهايى را ارائه داده است.

كليدواژه‏ها: تلويزيون، دين، رسانه، ارتباطات.


مقدّمه

جهان امروز جهان تصوير است. تلويزيون به منزله يك رسانه ديدارى و شنيدارى، زندگى انسان‏ها را تسخير كرده است. پستمن در كتاب زندگى در عيش، مردن در خوشى سه دوره را براى انتقال معلومات ذكر مى‏كند. دوره اول، دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود؛ پدر مى‏گفت، فرزند حفظ مى‏كرد. دوره دوم، دوره مكتوب بود و كتاب، حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد. وى سومين دوره را دوره تصوير مى‏داند كه تصوير سينمايى و تلويزيونى جاى دو موج قبلى نشسته است. البته تحليل پستمن اين است كه اين تصويرها به صورت خاص ساخته مى‏شود و به جهان ارائه مى‏گردد، ما در قلمرو افزايش دامنه جهل انسان قرار داريم تا علمش.1

    ارتباط بين رسانه‏ها و دين از امور بحث‏برانگيز مى‏باشد و در طول تاريخ فراز و نشيب‏هاى زيادى را طى كرده است كه شروع آن هم توسط سازمان‏هاى بنيادگرا و اونجليستى مسيحى بوده است؛ يعنى نخستين جمعيت‏هاى دينى كه قدرت راديو و تلويزيون را به عنوان ابزار تغيير و تحول يافتند اين سازمان‏ها بوده‏اند.2 فرقه‏هاى بزرگ مسيحى در آستانه دهه 1950 به پخش برنامه‏هاى دينى از تلويزيون روى آوردند. نخستين برنامه تلويزيونى دينى كه توسط يك فرقه بزرگ مسيحى توليد شد برنامه «This is the life» (اين يك زندگى است) در سال 1952 بود كه هزينه توليد اين برنامه در سال 1955 بالغ بر 750 هزار دلار گرديد.3

    در امتداد قرن بيست‏ويكم، دين و رسانه روزبه‏روز بيشتر با يكديگر مرتبط مى‏شوند. بخش اعظم مذهب و معنويت دوران معاصر، از طريق رسانه‏ها درك مى‏شود و نمادهايى مهم، با فراوانى روزافزون ظاهر مى‏گردد.4

    در ايران نيز پس از انقلاب اسلامى ايران و با توجه به رويكرد دينى نظام چالش‏هاى متعددى در حوزه‏هاى مختلف از جمله دين و رسانه، دين و سرگرمى و دينى شدن بسيارى از علوم مختلف دانشگاهى مطرح گرديد و دغدغه‏اى براى پژوهشگران حوزوى و دانشگاهى به وجود آورد. اگرچه تلاش‏هاى فراوانى بخصوص در سال‏هاى اخير و با توجه به تأكيدهاى مقام معظم رهبرى شروع شده است، ولى با توجه به گستردگى كار، تلاش بيشترى را طلب مى‏كند و انتظار مى‏رود كه طلاب علوم دينى بيش از پيش به تحقيق و انديشه‏ورزى و نظريه‏پردازى در حوزه‏هاى مختلف بخصوص حوزه دين و رسانه بپردازند.

     از جمله وظايف رسانه ملى در بعد از انقلاب اسلامى، كمك به تقويت بنيان‏هاى اعتقادى و افزايش باور و ايمان در ميان افراد جامعه بوده است. اشاره تاريخى و راهگشاى امام خمينى قدس‏سره به قرار گرفتن صداوسيما در جايگاه دانشگاه نيز ناظر بر همين رسالت است.

     مطالعه نقش رسانه در اشاعه دين و متقابلاً نقش دين در تسهيل رابطه ميان مردم و رسانه، سال‏هاست كه در علوم اجتماعى، علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگى و دين جايگاه ويژه‏اى پيدا كرده است. با ظهور رسانه‏هاى جديد و نظريه‏هاى ارتباطى خاص آنها و البته به تبع شرايط اجتماعى هر دوره، نگاه‏هاى تازه‏اى در خصوص تعامل دين و رسانه شكل گرفته است. از يك‏سو، انديشمندان ارتباطات به ارتباط متقابل اين دو حوزه مهم اجتماعى پرداخته‏اند و از سوى ديگر، محققان حوزه دين نيز با مطالعه فناورى‏هاى نوين ارتباطى، سعى در برقرارى رابطه مؤثر بين اين دو و نهايتا انتقال درست و روشن مفاهيم دينى با استفاده از رسانه‏هاى جديد داشته‏اند.

     در اين رابطه ما بايد به دنبال پاسخ‏هايى باشيم كه در اين ميان وجود دارد از جمله: چالش‏هاى ميان دين و رسانه چيست؟ آيا تبليغ دين و ارزش‏هاى دينى از طريق رسانه موجب تقليل‏گرايى در مفاهيم دينى مى‏شود؟ آيا ما مى‏توانيم رسانه دينى داشته باشم؟ فرق تلويزيون دينى و دين تلويزيونى چيست؟ چه راه‏كارهايى براى برون‏رفت از اين چالش‏ها وجود دارد؟

     با توجه به توان تلويزيون به جذب حداكثرى مخاطب به گونه‏اى كه بيش از 90 درصد مردم از اين رسانه استفاده مى‏كنند و رشد روزافزون اين رسانه‏ها كه به توليد و پخش اطلاعات مى‏پردازند و از جهات مختلف بر افكار و رفتار ما تأثير مى‏گذارند نشان مى‏دهد كه ما بايد از ظرفيت‏هاى اين رسانه به نحو مطلوب استفاده كنيم. و از طرفى خاتميت اسلام لازمه‏اش اين است كه جهانى باشد و براى همه انسان‏ها اين كره خاكى پيام داشته باشد و پيامبران ما نيز براى تبليغ دين به تناسب هر زمان از ارتباط‏ها و امكانات خاص همان زمان به بهترين وجه استفاده مى‏كردند و از آنجايى كه مسلمانان بايد رسانه‏ها را در خدمت تبليغات دينى و توزيع و توسعه معارف و ارزش‏هاى الهى و توانمندى‏سازى جامعه اسلامى و حفظ و استمرار برترى اسلام در دنياى امروز به كار گيرند، ضرورت و اهميت بحث‏هاى رسانه و دين و بيان چالش‏هاى موجود ميان آنها و ارائه راهكار بيشتر به نظر مى‏رسد. همچنين بايد از اين طريق چهره زيباى اسلام را كه مطابق با فطرت آدمى است را به ديگران نشان دهيم و به دليل اينكه وسايل ارتباط جمعى به عنوان رقيب در كنار وسايل ارتباطى سنتى مى‏باشد، متوليان دين بايد با شناخت مطلوب اين وسايل ارتباط جمعى به نحوه شايسته از اين وسايل براى اهداف اسلامى استفاده كنند و تا جايى كه امكان دارد آسيب‏هاى آن را برطرف كنند.

تعريف دين

از دين تعاريف متعددى شده است. البته پيچيدگى و گونه‏گونى اديان انسانى، و نيز تأثيرات دوگانه و ژرفى كه برمى‏انگيزند، مجموعه ناهمگنى از تعريف‏هاى علمى درباره اين پديده را به وجود مى‏آورند. معمولاً و شايد به طور ناگريز، اين تعريف‏ها متضمن برخى پيش‏فرض‏هاى ارزشى است.5

    دوركيم مى‏گويد: ذات دين عبارت است از تقسيم جهان به دو دسته نمودهاى «مقدس» و «غيرمقدس». به نظر او، دين الزاما در اعتقاد به خدايى در ماوراى جهان هستى خلاصه نمى‏شود؛ زيرا در بسيارى اديان، اعتقاد به خدا اصلاً مطرح نيست.6

    ماكياولى عقيده داشت كه دين يكى از عناصر ضرورى حيات اجتماعى بشر است. اما در ديدگاه وى، دين نمى‏تواند مدعى داشتن حقيقى مطلق، مستقل و جزمى باشد. ارزش و اعتبار دين كاملاً وابسته به نفوذش در حيات سياسى است.7

    منظور ما از دين، يك سبك زندگى براى انسان است كه هدف و غايت آن تأمين سعادت اخروى و سامان‏بخشى به سلامت معنوى و مادى بشر است. گرچه انسان براى عبادت خالق خود آفريده شده‏است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» و راه اين عبادت از طريق دين و عمل به رهنمودهاى آن ميسر است، ولى همه دين و عبادات دينى منحصر به مناسك عبادى نمى‏شود. در بحث از دين، سه بخش عقايد، اخلاق و احكام و دستورهاى شرعى مطرح مى‏شوند و مناسك عبادى بخشى از دستورها و احكام شرعى است، نه همه دين. پس التزام به خُلق خوب، عدالت، احترام به حقوق ديگران، تجلى حضور خداوند در جنبه‏هاى اجتماعى زندگى و بسيارى از امور ديگر، گرچه ظاهرى مناسكى نداشته باشند، ولى دينى‏اند. و گسترش اينها به معناى گسترش دادن دين است.8

تلويزيون و ويژگى‏هاى آن

تلويزيون در ميان بحث و جدل و عقايد متضاد متولد شد و تاكنون نيز در چنين محيطى باقى مانده است. برخى ادعا مى‏كنند كه تلويزيون مهم‏ترين وسيله ارتباطى است كه تاكنون اختراع شده است. برخى ديگر آن را يك وسيله ارتباطى نامناسب مى‏دانند كه آسيب‏هاى جدّى به اجتماع وارد مى‏آورد. اولين بحث‏هاى مربوط به ادعاهاى مختلف، درباره اختراع است. طى تاريخ كوتاه خود، فناورى تلويزيون به صورت قابل ملاحظه‏اى در حال تغيير و پيشرفت بوده است؛ محتواى برنامه‏ها غنى و پربار شده و بينندگان تلويزيون افزايش يافته‏اند. با اين حال، انتقادهاى زيادى از تأثيرات تلويزيون به عمل مى‏آيد. با وجود اين انتقادها، تلويزيون به عنوان محبوب‏ترين رسانه باقى مانده است.9

    ملوين دفلور و دنيس دوران طلايى تلويزيون را به دو دوره تقسيم كرده‏اند. دوره اول، زمانى كه تلويزيون رشد سريع خود را تجربه مى‏كرد؛ يعنى از سال 1952 تا حدود 1960، كه در اين دوره، نه تنها به رشد اين وسيله ارتباط جمعى در آن مدت كوتاه توجه دارند، بلكه رشد و تكميل اصول برنامه‏سازى تلويزيونى در اين مدت برايشان مهم است. دوره دوم طولانى‏تر است و از سال 1960 تا حدود 1980 را دربر مى‏گيرد؛ وقتى كه شبكه‏هاى تلويزيونى رقباى اندكى داشتند. اين دوران به عنوان نارضايتى تماشگران از برنامه‏ها و يا برنامه‏ريزى‏هاى كسل‏كننده معروف است. خيلى‏ها تلويزيون را متهم به تشويق و افزايش نارسايى‏هاى اجتماعى مى‏كنند. آنها معتقدند كه تلويزيون به عنوان يك رسانه قوى، استانداردهاى اخلاقى را سست‏وپايدارى و استحكام ملى را متزلزل مى‏سازد.10

    قابليت‏هاى تلويزيون چنان است كه اين رسانه مى‏تواند در مقايسه با ساير وسايل ارتباط جمعى، محتواى نزديك‏تر به زندگى واقعى ارائه كند.

     تلويزيون علاوه بر اينكه در بعضى ويژگى‏ها با وسايل ارتباط جمعى مشترك است، خود نيز داراى ويژگى‏هاى منخصر به فرد مى‏باشد؛ از جمله:

     1. داراى انتشار سريع، مداوم و تنظيم حوزه تحت پوشش با وسعت بسيار زياد است و از اين حيث نسبت به مطبوعات توانمندتر و نسبت به راديو ضعف‏تر است.11

    2. پيام آن از تركيب عناصر تصوير، موسيقى، كلام، نوشته، افكت و حركت به وجود مى‏آيد. اين عناصر نسبت به ساير وسايل ارتباط جمعى، مانند مطبوعات و راديو، امكان بيشترى در بهره‏گيرى از كيفيت‏هاى مربوط به پيام را براى مخاطبان فراهم مى‏سازد.12

    3. فرار و كم‏دوام بودن پيام‏هاى تلويزيونى كه از سرعت پخش و بى‏ثبات آنها ناشى مى‏شود.13

    4. نوع ارتباط در آن يك‏سويه است و از اين‏رو، انتخاب زمان مورد علاقه براى دريافت پيام به اراده مخاطب نيست، همان‏گونه كه امكان دريافت بازخورد در شرايط معمولى وجود ندارد.14

    5. تلويزيون با امكان تكرار برنامه‏ها و تكرار مضمون واحد در برنامه‏هاى مختلف، قدرت هنجارسازى دارد و از راه هنجارسازى مى‏تواند به جامعه‏پذيرى كمك كند. بنابراين، جهان ممكنى كه تلويزيون مى‏آفريند، مى‏تواند اعضاى خود را آن‏گونه كه مى‏خواهد تربيت كند. البته در اين امور نمى‏توان تلويزيون را مطلق‏العنان و فعال مايشاء دانست، ولى نسبت اثرگذارى آن بسيار زياد است.15

    6. تلويزيون فكر ما را از چيزهاى ديگر منحرف مى‏سازد، بدون آنكه چيز زيادى براى به فكر انداختن ما جايگزين آن كند.16

    البته تلويزيون مى‏تواند در نقش تقويت باورها و نگرش‏ها موفق باشد، ولى توانايى تغيير عقايد و باورهاى دينى را ندارد. اين مخاطب است كه با انتخاب روانى خود مى‏تواند آنچه را به او ارائه مى‏شود، قبول يا رد كند و با انتخاب فيزيكى خود، يعنى تغيير دادن شبكه يا خاموش كردن تلويزيون، با رسانه تعامل داشته باشند.17

    در نتيجه، تلويزيون از يك‏سو، رسانه‏اى است كه همه قواى ادراكى انسان (عقل، خيال و وهم) را تحت تأثير قرار مى‏دهد. از اين‏رو، يكى از ويژگى‏هاى متمايزكننده تلويزيون كيفيت و جذابيت آن است. اين ويژگى، جزو جداناشدنى اين رسانه است. تلويزيون تمركز و توجه چشم و گوش را مى‏طلبد؛ توجه را، به حركت در يك فضاى كوچك معطوف مى‏كند. اين جعبه جادويى كنار ميز غداخورى و يا هر جايى كه مناسب‏تر تشخيص داده شود، قرار داده مى‏شود. استفاده‏كننده از تلويزيون به بيرون رفتن از خانه و تهيه بليط نياز ندارد؛ بدون آنكه از صندلى خود بلند شود، مى‏تواند با استوديو، صحنه‏هاى نمايش و دوربين‏هاى خبرى در دوردست‏ها ارتباط ديدارى و شنيدارى برقرار كند.18

    البته در مورد تلويزيون نگرانى‏هايى وجود دارد كه طيف آن از برنامه‏ريزى ناكافى و اتلاف وقت در اثر تماشا، تا توصيف و تصوير كردن سكس، خشونت، بى‏حرمتى و بى‏نزاكتى، مسائل سياسى و ارزش‏ها يا تعصبات اجتماعى ادامه دارد. چنين به نظر مى‏رسد كه اين نگرانى‏ها عمدتا با بزرگى اين رسانه ارتباط دارد.19

كاركردهاى تلويزيون

براى تلويزيون كاركردهاى مختلفى بيان شده است؛ از جمله: سرگرمى، آموزش، اطلاع‏رسانى، كاركرد ارشادى تلويزيون، همگن‏سازى، احساس تعلق اجتماعى و... . در اين مقاله، سه كاركرد مهم و اساسى تلويزيون را به اختصار توضيح مى‏دهيم:

     1. سرگرمى

كاركرد سرگرمى جزء برجسته‏ترين، مهم‏ترين، مؤثرترين و پررونق‏ترين كاركردهاى اين رسانه به شمار مى‏رود. ولى از سوى ديگر، فعاليت‏ها و برنامه‏هاى داراى كاركرد سرگرمى همواره به دليل غفلت‏زايى و انصراف توجه از امور مهم و احيانا آثار تخريبى خاص، مورد نكوهش فعالان دينى بوده و اسلام نيز مؤمنان را از اشتغال به دست‏كم برخى از گونه‏هاى آن تحت عنوان «لهو و لعب» برحذر داشته است.20

    تحقيقات از گذشته تا حال نشان داده است كه انگيزه اغلب مردم از تلويزيون، سرگرمى است و همواره سرگرمى اولين كاركرد تلويزيون به شمار آمده است. تلويزيون بدون مخاطب تحقق نمى‏يابد و مخاطب، تلويزيونى را نگاه مى‏كند كه سرگرم‏كننده باشد.

     سرگرمى‏هاى تلويزيونى نيازهاى حقيقى انسان را به شكل كاذب ارضا مى‏كنند، همانند آب نمكى كه به تشنه بدهند، نياز به سرگرمى را تشديد مى‏كنند.

     البته پستمن مى‏گويد: مشكل اساسى در مورد تلويزيون، اين امر نيست كه اين وسيله تنها يك سرگرمى و سرگرم‏كننده است، بلكه مسئله در اين است كه سرگرم كردن و سرگرم شدن چارچوب طبيعى‏شده است براى توليد برنامه‏ها در همه شئون زندگى. و مشكل اساسى اين است كه هر موضوعى را به عنوان موضوعى سرگرم‏كننده و به صورت سرگرمى به نمايش درآوريم.21

    پستمن كه ميانه خوبى با تلويزيون ندارد مى‏گويد: «تلويزيون وسيله‏اى است كه تمامى اطلاعات را در قالب نظام و ساختارى به نام سرگرمى و وقت‏گذرانى و شادمانى به نمايش مى‏گذارد.»22

    تلويزيون به عنوان يك رسانه نوين، پرمخاطب‏ترين وسيله ارتباط جمعى است. بينندگان تلويزيون در هر شرايطى به ديدن برنامه‏هاى آن مى‏نشينند؛ گاهى شايد بعد از يك روز كارى سخت، گاهى شايد در حين خوردن غذا يا حتى در حين استراحت و... . در نتيجه، سرگرم كردن و شاد كردن و زدودن خستگى از مخاطب، شايد اصلى‏ترين كاركرد تلويزيون باشد. امروزه در ميان محققان، ارتباط سرگرمى با دين خود به يك چالش بزرگ تبديل شده است كه بحث درباره آن نياز به يك تحقيق مجزا دارد؛ اينكه آيا تلويزيون دينى مى‏تواند سرگرم‏كننده باشد يا خير؟ آيا دين اسلام و ائمّه اطهار عليهم‏السلام به سرگرمى و تفريح مردم توجه داشته‏اند؟

     البته علت‏هاى زيادى به ذهن مى‏رسد كه سبب مغفول ماندن اين كاركرد در رسانه‏هاى سنتى دينى نه تنها در جامعه اسلامى، بلكه در مسيحيت شده است. شايد يكى از آنها، ديوار بلندى است كه خواسته يا ناخواسته ميان دين و سرگرمى ايجاد كرده و دين را معارض تفريح و سرگرمى پنداشته‏اند.23

    تصورات نادرست از دين سبب شده است كه حتى برخى متدينان، دين را به واسطه الزام‏هاى تغييرناپذير و موعظه‏هاى آن، ذاتا متعارض با سرگرمى بدانند و برخى روى آوردن دين به قالب‏هاى سرگرم‏كننده را موجب ساده‏سازى و سقوط معنوى آن بپندارند، حال آنكه اسلام هيچ مخالفتى با شادابى و تفريحات به دور از فساد و بيهودگى ندارد و حتى ادخال سرور در قلب مؤمن را عبادت و عملى پسنديده مى‏شمارد.24

    البته بايد يك نكته مهم در كاركرد سرگرمى و تفريحى مدنظر قرار بگيرد و آن اينكه به جنبه اخلاقى توجه شود؛ يعنى ما نمى‏توانيم به هر نحوى ديگران را بخندانيم، بلكه تفريح و سرگرمى با توجه به اخلاق و ارزش‏هاى دينى معنا پيدا مى‏كند.

     2. كاركرد آموزشى

تلويزيون همچون مدرسه‏اى بزرگ بر تمام حيات انسانى پرتو مى‏افكند.25

    ناميدن تلويزيون به عنوان «برنامه درسى» دقيق و همه‏جانبه است؛ چراكه در يك برنامه درسى، ما با يك نظام اطلاعاتى روبه‏رو هستيم كه هدف آن تأثيرگذارى، آموزش، تعليم و آماده‏سازى ذهن‏هاى جوانان ماست.26

    اين كاركرد مرتبط با نظام آموزش و پرورش كشور يا مربوط به سطح دانش در علوم اسلامى است كه به طور عمده ناظر به حيطه شناختى مى‏باشد. تنها رسانه‏اى كه كاركرد نخستين و اصلى آن را آموزش تشكيل مى‏دهد، مدارس علوم دينى است. ساير رسانه‏ها، اعم از سنتى و نوين، اين كاركرد را به تدريج به عنوان يك كاركرد فرعى يا در كنار كاركرد اصلى ديگرى مورد توجه قرار مى‏دهند.27

    آموزش توسط رسانه مستلزم اين نيست كه ما حتما بايد برنامه‏اى تحت عنوان «آموزش» داشته باشيم؛ يعنى نياز نيست آموزش مستقيم و رسمى باشد، بلكه آموزش غيررسمى از طريق امواج راديو و تلويزيون مى‏تواند در تمامى شبانه‏روز شيوه‏هاى صحيح كشاورزى، دامدارى، بهداشت، حمل و نقل و ترافيك و غيره را دربر بگيرد و در بهبود وضع جامعه مؤثر افتد.

     تلويزيون مى‏تواند با تهيه برنامه‏هاى آموزشى، مواد درسى خود را با برنامه‏هاى مدارس تطبيق دهد و همكارى مديران و معلمان را جلب كند و ضمنا توضيح دهد كه تلويزيون يك وسيله كمك‏آموزشى مى‏باشد و قصد خارج كردن معلمان را از صحنه ندارد.

     3. كاركرد اطلاع‏رسانى و خبررسانى

رسانه‏ها نقش عمده‏اى در انتقال اخبار و اطلاعات دارند. انتقال سريع اخبار و وقايع دنياى ما باعث شده كه كره زمين در نظر، كوچك شود. وسايل ارتباط جمعى امروز، بر تمامى ميدان‏هاى معرفتى بشرى سيطره پيدا كرده و قدرت خود را از پيشرفت فناورى به دست آورده و نقش فزاينده‏اى در ساختمان افكار عمومى و فرهنگ‏هاى جهانى بازى مى‏كنند.28

    تلويزيون مى‏تواند در مدت كوتاهى، اطلاعات مورد نياز و خبرهاى گوناگون درباره مسائل اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... را از دورافتاده‏ترين نقاط دنيا به طور مستقيم و دايم در اختيار گيرنده قرار دهد.

     مهم‏ترين ويژگى اين كاركرد، اتكاى آن به زمان است. به اين معنا كه بايد ويژگى جديد و تازه بودن در بيان اطلاعات و رويدادهاى دينى ملحوظ باشد و از كهنگى و آفات زمانى به دور بماند.29

نظريه‏هاى رسانه

پيش از اينكه به آسيب‏ها و چالش‏هاى بين دين و تلويزيون بپردازيم، بايد نگاهى به نظريات در اين حوزه داشته باشيم كه البته خود يكى از مباحث چالش‏برانگيز دين و رسانه مى‏باشد.

     در اين نظريه‏ها مى‏توان به سه ديدگاه اشاره كرد. يكى از اين ديدگاه‏ها، نظريه ابزارگرايانه مى‏باشد كه قايل به هيچ‏گونه تضادى بين دين و تلويزيون نيست. در مقابل اين نظريه، ديدگاه ذات‏گرايانه است كه ماهيت دين را با رسانه، بخصوص تلويزيون، در تضاد كامل مى‏داند. ديدگاه سوم، ديدگاه تعاملى مى‏باشد كه بينابين دو نظريه پيشين مى‏باشد. تلاش اين ديدگاه، جمع بين دو نظريه فوق مى‏باشد. نظريات اين دانشمندان به سه ديدگاه تقسيم مى‏شوند:

     1. ديدگاه ابزارگرايانه

اين نگاه كه ريشه در انديشه‏هاى ارسطو دارد مى‏گويد: فناورى فى‏نفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثا است. فناورى از ديدگاه اين گروه هدف نيست، بلكه وسيله‏اى است در خدمت اهداف انسان‏ها. در اين ديدگاه، به رسانه‏ها به عنوان يك فناورى نگريسته مى‏شود؛ در نتيجه، رسانه‏ها جزء ابزار نيستند و اين ابزار مى‏تواند در اختيار مفهوم و مضامين دينى قرار بگيرد، همان‏گونه كه مى‏تواند در اختيار هر مفهوم ديگرى از جمله معانى غيردينى و حتى ضددينى قرار گيرد.30

    تمام كسانى كه بر ابزارگرايى رسانه تأكيد داشته‏اند، براى رسانه اقتضائاتى قايلند، اما تفاوت آنان با ذات‏گرايى در آن است كه ماهيت رسانه را ابزار دانسته‏اند، نه آنكه به خصوصيات و ويژگى‏هاى هر رسانه و يا تناسب پيام‏هاى دينى بى‏توجه بوده‏اند.

     در اين نظريه مى‏توان به افرادى همچون هود، پست رابرتسون، و آرمسترانگ اشاره كرد.

     هود مى‏گويد: فناورى، نظم و سامانى است كه انسان به اشيا (وسايل، آداب و ادوات، ماشين‏ها، مواد و علوم) مى‏دهد تا به اهداف خود برسد. در اين نگره، فناورى، فى‏نفسه واجد هيچ معنايى نيست، بلكه خنثاست. فناورى، وسيله‏اى است در خدمت اهداف ما و نسبت به وجود آدمى و ماهيت جامعه، امرى است عارضى و ارزش آن در واقع، تابعى است از اهداف غيرفناورانه.31

    پست رابرتسون با بيانى صريح‏تر مى‏گويد: ديوانگى تمام‏عيار و بلاهت محض است اگر گفته شود كليسا نبايد به پذيرش تلويريون تن در دهد. نيازها همان‏ها هستند و پيام‏ها همان‏ها، اما وسيله و انتقال و ارتباط مى‏تواند عوض شود... ابلهى و ديوانگى است اگر كليسا نخواهد به قوى‏ترين وسيله و ابزار تعليم و آموزش و پرورش در آمريكا سروكار داشته باشد.32

    در اين نگاه، تلويزيون تنها يك ابزار تكنولوژيك بدون ماهيت و جهت فرهنگى است كه چون ابزار صرف است، رابطه آن با هر فرهنگى على‏السويه است؛ همان‏گونه كه تلويزيون در كشورهاى غربى در خدمت فرهنگ سكولار است، در تلويزيون جمهورى اسلامى ايران در خدمت اهداف دينى و فرهنگى ايران قرار گرفته است. بر طبق اين نظر، نمى‏توان هيچ‏گونه ماهيت فلسفى و فرهنگى جداگانه‏اى براى خود تلويزيون قايل شد و تلويزيون كاملاً خنثا عمل مى‏كند و مى‏تواند در خدمت هر فرهنگى قرار گيرد.

     2. ديدگاه ذات‏گرايانه

در سوى ديگر، رويكرد ماهيت‏گرايانه قرار دارد كه معتقد است رسانه صرفا ابزار نيست. اين رويكرد، مدعى هويت

فرهنگى و تاريخى مستقلى براى ذات رسانه‏هاست. پس در تعامل با ديگر ابعاد زندگى انسان، بايد به تناسب داشتن و يا تناسب نداشتن اين ذات و ماهيت با هويت‏هاى ديگر همچون دين توجه كامل داشت. اين ديدگاه عمدتا از دو مبناى مختلف فلسفى و رسانه‏اى سرچشمه گرفته است كه معروف‏ترين فرد در اين حوزه مارتين هايدگر است.33

    هايدگر با نقد مبناى هستى‏شناختى فناورى، الگوى ابزارانگارى را به چالشى سخت مى‏كشاند. از نظر او، انسان با فناورى رابطه‏اى بيرونى ندارد، بلكه فناورى با ساختار وجودى انسان عجين شده است.34

    از نظر هايدگر، فناورى، ابزارى صرف با مجموعه‏اى از اشيا نيست، بلكه گونه و نحوه‏اى از ظهور و انكشاف است؛ يعنى‏حقيقتى‏است‏درگستره‏اى‏كه‏اين‏حقيقت‏رخ‏مى‏دهد.35

    شهيد آوينى مى‏گويد: در نگاه ذات‏گرايانه، رسانه نوين همه عناصر جهان نوين را به عنوان عناصر ذاتى با خود حمل مى‏كند و اساسا به نوعى ثمره و محصول جهان نوين است. بر اين اساس، براى شناخت رسانه نوين، شناخت دنياى ‏نوين ‏در همه ‏ابعاد معرفتى ‏و غير معرفتى ‏ضرورى ‏است.36

    پستمن و مك لوهان دو انديشمند معروف، از جمله كسانى‏اند كه طرفدار سرسخت اين نظريه‏اند.

     مك لوهان و طرف‏داران اين ديدگاه، بيشتر به اين نكته توجه دارند كه تحول فناورانه در حوزه رسانه‏ها به همراه تحولات اجتماعى، سياسى و فكرى ايجادشده در دوره رنسانس رخ داده است. اين رسانه‏ها كه محصول يا بخشى از فرايند جدايى دين از جامعه، دين از حكومت و دين از عرصه‏هاى مختلف اجتماعى هستند، به طور طبيعى جايگاه چندانى براى دين قائل نيستند. اين افراد به تقابل ذاتى ميان دين و رسانه‏هاى نوين باور دارند.37

    افرادى مانند مك لوهان يا پستمن اعتقاد دارند كه تلويزيون نتيجه و به نوعى محصول فرايند فرهنگى و تاريخى در يك كشور است و اين فرايند فرهنگى در بستر تاريخى است كه ماهيت فناورانه‏اى را به نام تلويزيون رقم زده است. بر طبق اين نظر، تلويزيون اگر در فرهنگ ديگرى به وجود آمده بود، حتما ماهيت آن متفاوت مى‏شد. بنابراين، از آن‏رو كه تلويزيون در تاريخ فرهنگى غرب رقم خورده، در خدمت به منافع غربى خيلى بهتر عمل مى‏كند.

     پستمن با تجليل از انديشه‏هاى مك لوهان، بر اين نظريه صحّه مى‏گذارد كه مطالعه ابزارهايى كه يك فرهنگ براى تبادل افكار و پيام‏ها از آن استفاده مى‏كند، در شناخت آن فرهنگ كاملاً ضرورى است. وى معتقد است: هر وسيله و ابزار جديدى قادر است شكل و محتواى ويژه و تفكيك‏ناپذير خود را به افكار عامه تحميل نمايد و به دنبال آن، نوع تفكر و شيوه تبيين و توان احساسى و عاطفى افراد را نيز تعيين كند و يا تغيير دهد. وى مراد مك لوهان از «رسانه خود يك پيام است» را نيز همين مى‏داند.38

    پستمن تلويزيون را رسانه‏اى مى‏داند كه اطلاعات را به گونه‏اى و در قالبى بى‏نهايت ساده‏شده، و فاقد محتوايى مفيد به ما عرضه مى‏دارد؛ اطلاعاتى كه برانگيزنده عقل و شعور و تفكر بوده، فاقد زمينه‏هاى تاريخى گذشته و عارى از نظام و چارچوب هدف‏دار و سازنده شده است.39

    و به همين علت، جمع بين تلويزيون و دين را محال مى‏داند؛ زيرا جمع بين برنامه دينى را، كه داراى نوعى قداست است، با تلويزيون، كه اين جهانى مى‏باشد، امكان‏پذير نمى‏داند.

     3. ديدگاه تعامل‏گرايانه

در ميان محققان معاصر، شايد بتوان فعاليت‏هاى استوارت هوور و همكارانش را تلاشى در جهت تعامل‏گرايى دين و رسانه‏ها دانست. وى با اشاره بر نقش رسانه‏ها در فرايند خلق و آفرينش نمادها و همچنين تفسير و كاربرد اين نمادها، بر تعامل رسانه و دين تأكيد مى‏كند.40

    اينها معتقدند كه كار بازانديشى در رابطه دين و رسانه بايد با بررسى نگاه‏هاى مخالف در نسبت دين و رسانه در چارچوب فرهنگى مدرنيته انجام شود. اين نگاه‏ها پس از بررسى رويكردهاى ابزارگرايانه و ذات‏گرايانه به نگاهى بينابين دست مى‏زنند و معتقدند: از يك‏سو، رسانه‏ها فراهم‏آورنده مواد خام لازم براى ساخت معانى دينى در زندگى هستند (تأثير از ذات‏گرايى) و از سوى ديگر، رسانه‏ها در خلق و توليد و توزيع نمادهاى دينى مى‏توانند در خدمت دين باشند (تأثير از ابزارگرايى).41

    عده‏اى ديگر از طريق طرح مسائل مشترك به دنبال يافتن راه‏هاى ارتباط دين و رسانه بوده‏اند. از جمله اين افراد لين كلارك است كه سعى كرده بر سه محور ذيل تأكيد كند: اول آنكه رسانه‏ها در پى ايجاد معنا هستند و مسئله معنا پيش از هر چيز، مورد توجه قرار گرفته است. دوم آنكه رسانه‏ها نيازمند آنند كه تبيين روشنى از ارتباط دين شخصى و دين نهادين بيابند و اين مسئله‏اى است كه دين مورد توجه قرار داده است. يكسانى و يا دوگانگى دين و اخلاق نيز در اينجا مهم است. سوم، توجه رسانه‏ها به مسائل سياسى و در كنار آن، گرايش آموزه‏هاى دينى به موضوعات سياسى به ويژه مسئله عدالت است.42

دين و تلويزيون

امروزه موضوع دين و رسانه يك مسئله اجتماعى شد و بسيارى بر اين عقيده‏اند كه رسانه‏اى كردن معانى دينى و استفاده از رسانه‏ها در طرح و اشاعه مفاهيم دينى به نوعى عامه‏پسند شدن و ساده‏شدن مفاهيم دينى منجر مى‏شود كه خود از موضوعات بحث‏برانگيز در حوزه دين و رسانه است. با تسامح مى‏توان گفت كه رسانه تلويزيون با تأثيرگذارى زياد، همه امور انسانى چه در حوزه فردى و اجتماعى و اخلاقى را تحت تأثير قرار داده است؛ زيرا به تعبير گيدنز اگر روندهاى جارى در تماشاى تلويزيون ادامه يابد، به طور متوسط كودكى كه امروز متولد مى‏شود، تا هجده سالگى وقت خود را بيش از هر فعاليت ديگرى غير از خوابيدن، صرف تماشاى تلويزيون خواهد كرد.43

    در خصوص ارتباطى كه تلويزيون و دين دارند سؤالات زيادى مطرح مى‏شود؛ از قبيل اينكه: آيا مى‏توانيم تلويزيون كاملاً دينى داشته باشيم و يا فقط مى‏توانيم در مراتبى تلويزيون دينى داشته باشيم؟ آيا امكان انتقال پيام دينى از طريق رسانه‏ها بخصوص تلويزيون امكان‏پذير است؟ آيا ما از اين طريق مى‏توانيم مفاهيم معنوى و الهى دين را به مخاطب عرضه كنيم، به گونه‏اى كه تقليل‏گرايى در مفاهيم دينى به وجود نيايد؟ دين با ابعادى كه دارد چگونه در تلويزيون مطرح خواهد شد؟ با توجه با كاركرد اصلى تلويزيون كه سرگرمى است، آيا مى‏توان مباحث دينى را در قالب سرگرمى به مخاطب عرضه كرد؟ و سؤالات بسيارى كه ذهن هر محققى را به خود مشغول مى‏كند.

     در هنگام ظهور عصر راديو و تلويزيون، مذهب نقش مهمى بر عهده گرفت. تلويزيون براى مذهب، رسانه‏اى انقلابى بوده است. تلويزيون رسانه‏اى بود كه بيش از تمامى رسانه‏هاى ديگر مخاطبان محلى و بين‏المللى را با يكديگر ادغام كرد.44

    رسانه تلويزيون از قابليت‏ها و مزيت‏هاى متنوعى نسبت به ساير وسايل ارتباط جمعى بهره‏مند است كه تهيه‏كنندگان برنامه‏هاى دينى بايد آنها را بشناسند و از فنون برنامه‏سازى آن به خوبى بهره گيرند. اين تلاش‏ها در حوزه تلويزيون و دين تا آنجا بايد ادامه يابد كه پخش بدون كم و كاست مراسم و سنت‏هاى مذهبى به تدريج جاى خود را به الگوى مناسبى از تلويزيون دينى بدهد.

چالش‏ها و آسيب‏ها

چالش‏هاى رودرروى تلويزيون دينى و مواجهه دين با تلويزيون، بسيار چشمگير و بارز هستند، ولى بايد به آنها به عنوان اولين‏نشانه‏هاى‏تحول‏نگريست‏تانشانه‏هاى‏زوال.45

    براى بررسى آسيب‏ها و چالش‏هاى ميان دين و تلويزيون مى‏توان دو نگاه داشت: از يك نگاه، مى‏توان اين چالش‏ها را به ظرفيت محدود تلويزيون نسبت داد و از نگاه ديگر، به معانى عميق و ماورايى دينى. در هر صورت، قابليت به تصوير كشيدن اين معارف‏وجودندارد.

     پرداختن به امور مقدس، حتى با روش‏هاى غيرارزشگرايانه (توصيفى يا تحليلى) از نظر دين‏داران مى‏تواند بى‏توجهى به تقدس آن يا حتى نفى بنيادهاى آن به شمار آيد، بخصوص آنكه رسانه‏ها امور مقدس را در ظرف‏هاى دنيوى عرضه مى‏كنند و همين امر ممكن است تقدس‏زدايى از آنها تلقّى شود.46

    كسانى كه قايل به نظريه ذات‏گرايى باشند جمع بين تلويزيون و دين را محال مى‏دانند؛ زيرا اگر مبناى خود را اين قرار دهند كه خاستگاه تلويريون غرب است و در فضاى سكولار به وجود آمده است و تا آنجا پيش بروند كه بگويند تلويزيون عين سكولاريسم است، ديگر بحث ارتباط دين و تلويزيون بى‏معناست.

     بيشتر افرادى كه بحث رسانه دينى را مطرح مى‏كنند و به بررسى ارتباط بين تلويزيون و دين مى‏پردازند و نيز كسانى كه تلويزيون را با توجه به كاركرد آن تعريف مى‏كنند و مى‏گويند: اگر ما از تلويزيون استفاده دينى بكنيم، تلويزيون دينى مى‏باشد، به نظريه ابزارگرايانه نزديك‏تر مى‏باشند.

     سينما و تلويزيون، شايد اولين رسان‏هاى هنرى بودند كه تكوين و تولد آنها در تقدير فكرى و تاريخى يك فرهنگ خاص، يعنى غرب رقم خورد. تمامى تمدن‏ها و فرهنگ‏هاى كهن در سير تكاملى خود به صورت كاملاً طبيعى نيازمند هنرها شدند و هركدام متناسب با مختصات فرهنگى خود مانند دين، زبان، ديدگاه‏هاى فلسفى، نژاد، جغرافياى طبيعى و...، انواع قالب‏هاى هنرى مانند: شعر، داستان، نقاشى، موسيقى و معمارى را آفريدند. بنابراين، از آنجايى كه خصايص زيباشناسى در هر هنرى، ترجمان منابع فرهنگى هر ملت است، مى‏توان گفت هر قوم و فرهنگى، هنرهاى يادشده را از بنياد اختراع كرد و شايد براى اولين بار، سينما و تلويزيون به عنوان بخشى از تلاش زيباشناختى بشر غربى در خطه جغرافيايى غرب شكل گرفت و با سرعت باورنكردنى به فراگيرترين و مهم‏ترين قالب براى بيان احساسات زيباشناختى، نه تنها انسان غربى، بلكه كل انسان صرف‏نظر از تفاوت‏هاى فرهنگى، دينى، زبانى، نژادى و... تبديل شد.47

    يكى از چالش‏هاى مهم و اصلى كه در اين حوزه مطرح مى‏باشد بحث به تصوير درآوردن همين مفاهيم ماورايى، مثل بهشت و جهنم و يا ايمان يك شخص و...، مى‏باشد. آيا مفاهيم ذهنى مى‏تواند در تلويزيون تجلّى پيدا كند؟ از آن‏رو كه دين بيشتر از سنخ گفتار و بيان است تا تصوير، اسلام با رسانه‏هاى سنتى مانند منبر، بازار، مسجد و حتى كتابت تعاملى بهتر دارد و همواره از اين رسانه استفاده مى‏شده است و مى‏شود. در هر صورت، براى ايجاد يك رسانه اسلامى ما بايد نسبت اسلام را با مسئله تصوير روشن كنيم.

     رسانه‏هاى سنتى مانند منبر چون با ذهن و خيال مخاطب ارتباط برقرار مى‏كردند به راحتى مى‏توانستند به همه حوزه‏هاى معرفتى و دينى ورود كنند و خوف و رجا را همزمان مطرح نمايند. در رسانه‏هاى سنتى از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب به راحتى و به مناسب‏ترين شكل صحبت مى‏شد و مخاطب چون با خيال خود بهترين‏ها را در بهشت و بدترين‏ها را در جهنم تصوير و تجسم مى‏كرد آنها را مى‏پذيرفت و بهشت برايش دلنشين و جهنم برايش سخت و طاقت‏فرسا بود. ولى اين مفاهيم را نمى‏توان با تلويزيون و سينما نشان داد؛ زيرا قوه خيال انسان قدرت بالايى براى تصور مفاهيم دارد، ولى اگر بخواهيم همان مفاهيم را به تصوير بكشيم بايد قالب خاصى به آن‏بدهيم‏كه‏موجب‏محدوديت‏آن‏مفاهيم‏مى‏شود.

     همچنين علت اينكه نمى‏توان چهره ائمّه اطهار عليهم‏السلام را به تصوير كشيد، از همين امر برمى‏خيزدكه تصوير نمى‏تواند واقعيت امر را به خوبى نشان دهد و ديگر امور ماورايى يا مفاهيمى مثل اللّه، ملائكه، قيامت، نورانيت فرد و... نيز اين‏گونه است.

     حتى بسيارى از معارف دينى كه در تلويزيون امكان به تصوير كشيدن آنها نيست، به راحتى مى‏توان در رسانه‏هاى ديگر، حتى راديو، ارائه كرد، بدون اينكه تقليل‏گرايى در معارف دينى به وجود آيد. به عنوان مثال، ما به راحتى مى‏توانيم از ايمان افراد در راديو صحبت كنيم و ايمان يك شخص را توصيف كنيم، ولى در تلويزيون به تصوير كشيدن ايمان يك فرد كارى دشوار است. اگر هم ما بتوانيم از به تصوير كشيدن رفتارهاى يك فرد به ايمان او پى ببريم، آن‏وقت فرق رفتارهاى رياكارانه و غيررياكارانه را نمى‏توان فهميد. گرچه قبول داريم مقدارى از اين تفاوت به كاركرد متفاوت اين دو رسانه برمى‏گردد.

     اگر بر آراء نظريه‏پردازان دقت كنيم مى‏بينيم كه برخى از آنها مانند پستمن و بودريار معتقدند كه با تلويزيون نمى‏شود حرف‏هاى جدى زد. اين عدم توانايى زمانى رخ مى‏دهد كه بخواهيم مفاهيم عميق را در قالب تلويزيون بيان كنيم. پستمن براى خود مثال مى‏زند و مى‏گويد: زمانى در قديم از طريق شعله‏هاى آتش با هم ارتباط برقرار مى‏كردند و شعله‏هاى آتش را به يك رسانه تبديل كرده بودند. شايد هنوز هم در بعضى از مناطق اين نوع از ارتباط صورت گيرد. اما توجه به اين نكته لازم است كه اين نحوه برقرارى ارتباط از طريق آتش قطعا محدوديت‏هايى دارد و نمى‏توان از اين رسانه ابتدايى بحث‏هاى فلسفى و پيچيده را منتقل كرد؛ چون ظرفيت بالايى ندارد. تلويزيون هم محدوديت‏هايى دارد. زبان تلويزيون ساختارى دارد كه هم از نظر كمّى محدود است و ما مى‏توانيم فقط حجمى مشخص از مفاهيم را از طريق آن انتقال بدهيم و نه همه چيزها را و از سوى ديگر، كيفى هم هست؛ بدين معنا كه با ماهيت خاصى كه دارد بيشتر با محتوايى خاصى نسبت برقرار مى‏كند و پيام‏هاى خاص را بهتر را مى‏تواند منتقل كند.48

    در اينجا ديگر مشكل ماهيت و ذات سكولار تلويزيون نيست، بلكه بحث بر سر نوع پيام دينى است؛ زيرا هر محتوا و موضوع دينى در هر برنامه‏اى با ساختارى ويژه به گونه‏اى متفاوت عرضه مى‏گردد؛ محتواى دينى در قالب‏هاى مختلف به زبان آن قالب تبديل مى‏شود. محتواى دينى در راديو و تلويزيون زمانى به برنامه دينى تبديل مى‏شود كه ساختار فنى خاص خود را پيدا مى‏كند. ساختار فنى شامل تصوير و صوت (موسيقى و افكت و ديالوگ) است و وقتى محتواى دينى از اين عناصر به گونه‏اى فكرشده استفاده كند، به برنامه تلويزيونى تبديل مى‏شود. از اين‏رو، محتواى دينى، زبان و فرم دينى خاص خود را اقتضا مى‏كند49 و مجددا تأكيد مى‏شود كه با توجه به امورى كه قبلاً بيان شد برخى از مفاهيم را مى‏توان در اين قالب گنجاند.

     البته هر رسانه‏اى علاوه بر اينكه داراى امتيازاتى است و ظرفيت‏هاى مخصوص به خود را دارد، محدوديت‏هايى نيز دارد و ما بايد از رسانه با توجه به ظرفيت همان رسانه استفاده كنيم. پس با توجه به نيازمان، مى‏توانيم از رسانه‏اى كه انتظارات ما را برآورده مى‏كند استفاده كنيم. ما نمى‏توانيم همان انتظارى كه از رسانه سنتى، مثل مسجد، داريم از رسانه‏هاى نوين داشته باشيم. حتى  از هر كدام از رسانه‏هاى نوين هم نمى‏شود يك انتظار داشت. انتظارى كه از تلويزيون مى‏رود غير از انتظار از سينما و اينترنت و... مى‏باشد. ما نبايد انتظار داشته باشيم كه بتوانيم هر پيامى را از تلويزيون منتقل كنيم.

     البته نبايد تأثير آموزه‏هاى دينى بر رسانه را صرفا محدوديت‏زايى دانست. اين برداشت نادرستى است كه عمدا يا از روى اشتباه، براى ترويج آن تلاش مى‏كنند. نمى‏توان اين واقعيت را انكار كرد كه پايبندى به ارزش‏ها و احكام دينى به هر حال، ضوابط و محدوديت‏هايى را بر تصميم‏گيرى‏ها، گفتارها و كردارها تحميل مى‏كند، ولى اين‏همه واقعيت نيست. بخش ديگر، آن است كه التزام به شمار فراوانى از آموزه‏هاى اخلاقى و دينى مسئوليت‏زا و موجب پيدايش تعهدهايى است كه به تحرك بيشتر رسانه‏ها مى‏انجامد. براى نمونه، پايبندى به آموزه عدالت‏طلبى، امر به معروف و نهى از منكر، دفاع از ستم‏ديدگان، نصيحت و خيرخواهى براى مؤمنان و ائمه مسلمين و ده‏ها اصل دينى مانند آن، نه تنها به رسانه و خبرنگاران متعهد اجازه سكوت و مماشات نمى‏دهد، بلكه جست‏وجو تبليغ فرياد و تشويق جامعه به اقدام را وظيفه حتمى آنان مى‏داند.50

الگوى رسانه اسلامى

با توجه به مباحث گذشته مى‏توان گفت: اگرچه تلويزيون موجب افت معنايى معارف ماورايى دين مى‏شود، ولى به دليل تصويرسازى جذاب و قدرتمند تلويزيون و توانمندى آن در بيان داستان، مى‏تواند تاحدى تقويت‏كننده بعضى از معانى ملكوتى دينى باشد، و از طريق همين رسانه‏ها مى‏شود در جهت تبليغ دين تلاش كرد. ولى بايد بين رسانه‏هاى سنتى و نوين همگرايى به وجود بيايد تا بتوان به بهترين وجه از تمامى رسانه‏ها با توجه به ظرفيت و محدوديتى كه دارند استفاده كرد و رسانه‏هاى سنتى و نوين مكمل يكديگر باشند و در نتيجه، بتوانيم يك الگوى رسانه‏اى دينى داشته باشيم. براى تبيين اين ديدگاه، به نظريه پرفسور مولانا و آقاى باهنر مى‏پردازيم.

     پرفسور مولانا در اين رابطه مى‏گويد: ما بايد مزيت كاركردى رسانه‏هاى سنتى و مدرن را بشناسيم و اينها را در خدمت هم قرار دهيم. حتما مزيت كاركردى رسانه‏هاى جديد، ارشاد و آموزش نيست و بيشتر اطلاع‏رسانى و سرگرمى است. ما بايد بگوييم دين با سرگرمى و اطلاع‏رسانى چه نسبتى دارد. بعد از اينكه در تعيين اين نسبت به يك مدل رسيديم، بايد بهره‏هايى كه مى‏توانيم از دين در سرگرمى و اطلاع‏رسانى بگيريم از طريق رسانه‏هاى جمعى محقق كنيم. اما نه به اين معنا كه اينها جايگزين رسانه‏هاى سنتى مثل منبر و جلسات خانوادگى شوند، بلكه به اين معنا كه رسانه‏هاى جمعى در يك تعامل معنوى، زمينه را براى ايفاى نقش بهتر رسانه‏هاى سنتى فراهم كنند كه آنها بتوانند كاركردهاى مزيتى خود، يعنى كاركرد ارشادى و آموزشى را محقق كنند.

     پروفسور مولانا درباره رسانه دينى و نظريه‏هاى مربوط به آن مى‏گويد: رسانه اسلامى بايد بر چند مبناى قرآنى بنا شده باشد؛ كه همه شئون رسانه از نوع مالكيت، نوع كنترل، نوع قوانين و محتواى برنامه‏اى، بايد از آن اصول تبعيت كنند.

وى برخى از اين اصول را توحيد، جامعه‏شناسى اسلامى، تقوا، و امر به معروف و نهى از منكر برمى‏شمرد.51

    مولانا با ترسيم الگويى براى ديدگاه چند بعدى و همگرا در مورد كاربرد ارتباطات، نتيجه مى‏گيرد: در يك جامعه يا كشور در سطح فردى و ملى اين امكان وجود دارد كه تلفيقى از نظام‏هاى سنتى و فناورى‏هاى نوين بازتاب پيدا مى‏كند و در مقطعى از تاريخ و در برخى سطوح مذكور متناسب با شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى، يكى از ارتباطات سنتى يا رسانه‏هاى مدرن بر ديگرى غلبه يابد.52

    آقاى باهنر نيز در اين‏باره مى‏گويد: تاريخ معاصر ايران و تحولات مربوط به آن و نيز بررسى جايگاه رسانه‏هاى سنتى و نوين از ديدگاه مردم نشان داد كه نظريه همگرا در تبيين فرايند نوگرايى در نظام ارتباطاتى ايران ديدگاهى كارامد به شمار مى‏آيد.53

    وى دست‏يابى به اين همگرايى بين رسانه‏هاى سنتى و وسايل ارتباط جمعى را در گرو شناخت مبانى حاكم بر اين نظام ارتباطى و اصولى مى‏داند كه در درون اين نظام، زمينه همگرايى كاركردهاى دينى رسانه‏ها را فراهم مى‏سازد.54 وى امكان آموزش دينى از طريق تلويزيون جمهورى اسلامى ايران را در چنين نظامى جست‏وجو مى‏كند و 5 اصل براى آن برمى‏شمرد:

1. نظام متعامل و پوياى ارتباطات سنتى: اين اصل دو ويژگى مهم دارد: اول، متعامل بودن؛ به اين معنا كه در آن ارتباطات سنتى و ارتباطات جمعى به عنوان دو بعد مهم ارتباطات انسانى با يكديگر ارتباط متعامل دارند. در اين نوع نگاه سيستمى، ارتباطات انسانى فرايندى مستمر تلقّى مى‏شود كه با ساير عناصر حيات بشرى در حال تبادل و تعامل است تا نيازهاى انسان را پاسخ گويد و انسان اين مهم را از طريق ارتباط با ديگران و محيط محقق مى‏سازد. دوم، پويايى آن؛ يعنى اين ديدگاه در برابر نوآورى‏هاى پديدآمده در ارتباطات انسانى نه مقاومتى نشان مى‏دهد و نه آنها را طرد مى‏كند، بلكه خود را با تحولات مستمر در فناورى‏هاى ارتباطات تطبيق مى‏دهد و تغييرات لازم را براى پاسخ‏گويى مناسب به شرايط نوين به وجود مى‏آورد. اين الگو سيستم اجتماعى را به ارتباطات رسانه‏اى و كاربردهاى فردى را به نيازهاى فردى و اجتماعى ما پيوند مى‏زند.55

2. روابط همگرا و مكمل درون سيستمى: رابطه همگرا، رابطه‏اى است كه در آن مجراهاى گوناگون ارتباطى، با يكديگر مشابهت و هم‏پوشانى داشته باشند يا يكديكر را تكميل كنند و برايند ارتباطى آنها وحدت‏گرا و همسو باشد. روابط مكمل ميان مجراهاى ارتباطى، زمانى پديد مى‏آيد كه اطلاعات از مجرايى ارائه شود و ديگرى آن را ارسال نكند، يا اينكه وقتى گيرنده‏اى دسترسى به يك مجرا ندارد، آن اطلاعات را از طريق ديگرى به دست مى‏آورد. اين نوع رابطه، از جمله روابط همگرايانه به شمار مى‏آيد كه مى‏توان امكان دست‏يابى مخاطبان به علايق متنوع خود از طريق مجراهاى در دسترس را فراهم سازد.56

3. جست‏وجوى مزيت‏هاى نسبى در كاركردهاى ارتباطى: تحقق روابط همگرا و مكمل، زمانى ميسر مى‏شود كه مزيت نسبى كاركردهاى دينى هريك از دو نوع ارتباط (سنتى و نوين) تبيين گردد. اين امر بايد با عنايت به مجموعه‏اى از عوامل مشخص مى‏شود از جمله آنها توجه به قابليت‏ها و محدوديت‏هاى ذاتى مجراهاى ارتباطى، شرايط فرهنگى ايران و علايق و خواسته‏هاى مخاطبان است. در شرايط امروز فرهنگ و ارتباطات ايران، احتمالاً مزيت‏هاى نسبى ارتباطات سنتى دين را بايد در كاركردهاى ارشادى و سپس آموزشى آنها جست‏وجو كرد و كاركردهاى سرگرمى و اطلاع‏رسانى دينى وسايل ارتباط‏جمعى نوين، مزيت‏هاى آنها در ارتباطات دينى به شمار مى‏آيد. همچنين، كاركرد آموزشى اين رسانه‏ها به عنوان مكمل آموزشى‏هاى دينى ـ سنتى و نه به عنوان يك كاركرد اصلى و اوليه بايد مدنظر سياست‏گذارى‏هاى ارتباطى قرار گيرد.57

4. آموزش؛ كاكردى فراكاركردى: آموزش را نبايد تنها در رسانه‏هاى آموزشى يا در برنامه‏هايى با كاركرد آموزشى وسايل ارتباط جمعى جست‏وجو كرد، بلكه همه برنامه‏ها و آثار رسانه‏هاى جمعى توان بالقوه آموزشى دارند؛ زيرا اين امكان وجود دارد كه ميان ارتباط‏گران و مخاطبان، نوعى اشتراك اطلاعات، نگرش‏ها و احساس‏ها و نيز اعمال و مهارت‏ها به وجود آيد، هرچند كه بنابر استانداردها و تعاريف موجود كه بسيارى از آنها داراى ابهام هستند، آنها را سرگرم‏كننده، اطلاعاتى يا ارشادى بخوانند.58

5. امكان‏سنجى اصول‏گرايانه در آموزش تلويزيونى دين: هرچند نظام آموزشى رسمى ما با مشكلات متعددى روبه‏روست، ولى در اين شرايط نيز براى برنامه‏هاى آموزش دينى تلويزيون، نقش دوم و تكميلى گزينه مناسب‏ترى است. توفيق رسانه‏هاى سنتى در وظايف ارشادى، محدوديت‏هاى تلويزيون در انجام اين نقش، پذيرش محدوديت‏هاى انسانى و مالى كشور و اصل مزيت نسبى، ما را از تأكيد بر كاركرد ارشادى برنامه‏هاى دينى تلويزيون باز مى‏دارد، مگر نظام ارتباطى مذكور، براى ايجاد تعادل درونى، وظايف جديدى را براى هريك از رسانه‏ها از جمله تلويزيون مشخص كند.59

    اين دو ديدگاه كمك قابل توجهى در ايجاد يك رسانه دينى مى‏كند، ولى‏بعضى‏از محدوديت‏هايى كه در انتقال پيام دينى‏توسط‏وسايل‏ارتباط‏جمعى‏ذكركرديم‏برطرف نمى‏شود.

راه‏كارها و پيشنهادها

     1. توجه به كاركرد سرگرمى در رسانه تلويزيون

غفلت از اين موضوع مى‏تواند ناشى از همان نگاه سنتى حاكم بر رسانه‏هاى سنتى و مراكز برگزارى آيين‏هاى مذهبى باشد كه معمولاً آن را به اشتباه معارض با دين تلقّى مى‏كنند. در واقع، تصورات اشتباه موجب اين فاصله ميان سرگرمى و شادى شده است. اين امر، در رسانه تلويزيون بيشتر به چشم مى‏خورد. در بسيارى از اوقات به دليل روى آوردن برنامه دينى به سوى قالب‏هاى سرگرم‏كننده و شادى‏افزا، اين تصور نادرست به وجود آمده كه اين برنامه به ورطه نامطلوبى (از نظر دينى) سقوط مى‏كند، در حالى كه توجه به امر سرگرمى و پر كردن اوقات فراغت و ايجاد زمينه‏هاى شادى در برنامه‏ها، از اصول پيش‏فرض تلويزيون و خواسته‏هاى جدى مخاطبان اين رسانه محسوب مى‏شود كه غفلت و بى‏توجهى به آن مى‏تواند آسيب‏هاى جبران‏ناپذيرى به بدنه اجتماع وارد كند. ما بايد دقت كنيم كه تلويزيون وسيله ارتباط جمعى است. عمدتا تماشاگران آن پس از يك روز پر اضطراب و تكاپو به تماشاى آن مى‏نشينند، و در ميان اعضاى خانواده حضور مستمر دارد. و اين خود فرصتى است كه بايد از آن استفاده مطلوب نمود و برنامه‏هاى دينى را با تركيب عناصر بيانى و اهداف آموزشى و ارشادى در كنار سرگرمى و شادى، مناسب حال مخاطبان توليد و عرضه كرد.60

     2. استفاده از شيوه‏هاى غيرمستقيم در انتقال پيام

بايد براى انتقال پيام دينى بيشتر از روش‏هاى غيرمستقيم استفاده كرد تا روش‏هاى مستقيم. ما مى‏توانيم مراسم مذهبى را بدون واسطه در تلويزيون نشان دهيم و يا با دعوت از يك سخنران، از او بخواهيم درباره مسائل مذهبى، مثل عزادارى امام حسين عليه‏السلام صحبت كند. همچنين مى‏توانيم فيلم و يا سريالى تهيه كنيم كه فضاى آن به گونه‏اى باشد كه در پايان آن بينش و افكار بيننده نسبت به مسائل مذهبى تقويت شود. به عبارت ديگر، بيان غيرمستقيم در قالب سريال و مجموعه تلويزيونى يا كارتون براى كودكان، بهتر از پخش مستقيم مناسك دينى از تلويزيون مى‏باشد و اثرگذارى آن هم بيشتر است. حتى عده‏اى معتقدند: «پخش مناسك دينى از تلويزيون بيش از آنكه آثار مثبت داشته باشد داراى آثار منفى است.»61

    تبديل محتواى دينى به برنامه‏هاى رسانه‏اى به شكلى هنرمندانه مى‏تواند آثار دو جانبه و مثبتى داشته باشد؛ به اين شكل كه براى معتقدان به دين، نوعى شور و آگاهى مذهبى شده و براى كسانى كه به دنبال مسائل مذهبى نيستند، دست‏كم به‏عنوان‏برنامه‏اى‏سرگرم‏كننده‏وجالب‏عمل‏كند.62

    از سوى ديگر، در توليد سريال و برنامه‏هاى ديگر بايد از نشانه‏ها و نمادهاى دينى و مذهبى نيز بهترين استفاده را كرد؛ كارى كه سينماى هاليوود به بهترين وجه از آن استفاده مى‏كند و اثرگذار هم بوده است. به عنوان مثال، در سينماى هاليوود براى نشان دادن فضاهاى شيطانى از رنگ‏هاى سياه، قرمز و زرد استفاده مى‏كنند. همچنين حيوان‏هايى مانند عقرب، عنكبوت، مار، اژدها و خفاش نمادهايى از شيطان‏اند. نشانى‏هايى همچون صليب وارونه، هلال برعكس، جمجمه و استخوان، اسكلت بدون گوشت، شمشير خون‏آلود از مهم‏ترين نمادهاى شيطان است كه هاليوود از اين نمادها به خوبى استفاده مى‏كند و روح ناآگاه مخاطب را به تسليم و فروتنى در برابر شيطان فرامى‏خواند و بر آنان اثر مى‏گذارد.63 در حالى كه در مقابل، اكثر توليدكنندگان ما مى‏توانند از نمادها و نشانه‏هاى دينى و مذهبى به گونه‏اى استفاده كنند كه تأثير خوب و مثبتى بر مخاطبان خود بگذارند، كه متأسفانه كمتر در برنامه‏ها ديده‏ايم. بررسى اين نشانه‏ها و نمادها در سينماى هاليوود و مقايسه آن با سينما يا تلويزيون ايران نياز به يك تحقيق مجزايى دارد.

     3. توجه به ابعاد گوناگون تلويزيون

تلويزيون داراى ابعاد گوناگون است؛ بايد تلويزيون را با توجه به تمامى ابعاد آن مورد توجه قرار داد. ما مى‏توانيم به تلويزيون از بعد هنرى يا بعد فناورى يا محتوا نگاه كنيم. اهميت بعد هنرى در تبليغ اسلامى توسط علّامه فضل‏اللّه طرح شده است. وى مى‏گويد: «نكته مهم در اطلاع‏رسانى، بعد هنرى است كه بايد در سخن، شيوه تصوير و نمايش ملحوظ شود...؛ زيرا شكل ارائه در سرشت فريبندگى كه انسان را به محتوا جذب مى‏كند تأثير بسيار دارد... شايد ناكامى بسيارى از دعوت‏كنندگان و مبلّغان اسلام، پيامد بى‏اعتنايى آنان به ابعاد هنرى سخنان دعوت‏آميز و يا محتواى پيام باشد.»64

     4. متعادل كردن انتظارات از تلويزيون

بايد انتظار خود و جامعه را از تلويزيون متعادل كنيم. شايد به دليل تأثيرگذارى زياد تلويزيون در بخش‏هاى مختلف، انتظار از تلويزيون بيش از ظرفيت آن است. نبايد انتظار بر اين باشد كه تلويزيون بتواند همه مباحث دينى را ارائه دهد. چگونه تلويزيون امور ذهنى را در قالب خود قرار دهد، در حالى كه ابزارى مادى است؟ نهايت اينكه تلويزيون بتواند تا سطحى از مباحث دينى را كه قابل نمايش دادن مى‏باشد ارائه دهد؛ مثلاً بتواند تا سطحى از ايمان مردم را نشان دهد؛ زيرا ايمان آن‏گونه نيست كه بتوان آن را 100 درصد نشان داد، بلكه تلويزيون ـ همان‏گونه كه قبلاً بيان شد ـ بايد مكمل ديگر رسانه‏ها باشد. اگر انتظار جامعه از تلويزيون واقعى شود، بسيارى از سؤالات ديگر جايى ندارد و بهتر مى‏توان درباره اين مباحث صحبت كرد.

     5. نوآورى و تنوع در انتقال پيام

نوآورى و تنوع در انتقال پيام، بسيار مهم و ضرورى است. براى مثال، مدتى است كه رسانه ملى توليد سريال‏هاى تاريخى را در دستور كار خود قرار داده است. بدون توجه به نقاط قوت و ضعف اين سريال‏ها، اين روند بسيار عالى است و موجب افزايش بينش تاريخى و قرآنى مخاطبان مى‏شود، ولى كافى نيست. ما بايد از شيوه‏هاى ديگر، مثل داستانى، انيميشن، روايت و...، در بيان مفاهيم قرآنى و دينى نهايت استفاده را ببريم. بايد تا جايى كه رسانه ظرفيت دارد، از آن در انتقال پيام دينى سود جست.

     6. تلاش براى پژوهش بيشتر

در مورد پژوهش و تحقيق در عرصه دين و رسانه، اگرچه كارها و همايش‏هاى خوبى در اين حوزه اتفاق افتاده است، ولى از طرفى مسئولان بايد با تلاش بيشتر، محققان و پژوهشگران را در انديشه‏ورزى در اين حوزه ترغيب كنند و امكانات مادى و معنوى بيشترى را در اختيار آنان قرار دهند و از سوى ديگر، خود محققان و پژوهشگران و اساتيد با تلاشى مضاعف به بحث و تبادل نظر، در اين حوزه بپردازند و البته سعى كنند مقالات و پژوهش‏هايشان بيشتر به سمت مباحثى سوق داده شود كه چالش اصلى و دغدغه دين‏پژوهان مى‏باشد، بخصوص مباحث هستى‏شناسى رسانه كه رسانه، با گرايش تلويزيون، از نظر ساختار درون مديريتى و حوزه منابع انسانى‏اش چه هويتى دارد؛ زيرا اكنون در كشور ما، دانش رسانه دينى، با فقر ادبيات مواجه است.

     7. توجه به ميان‏رشته‏اى بودن حوزه دين و رسانه

بايد توجه داشت كه كار در اين حوزه، كارى ميان‏رشته‏اى است و كسى كه مى‏خواهد در اين حوزه از مباحث وارد شود، بايد علاوه بر تسلط بر دانش رسانه‏اى و نظريه‏هاى ارتباطات، نسبت به مبانى فلسفى غرب، جريان تفكر غربى و همچنين مبانى تفكر اسلامى، آگاهى كامل داشته باشد.

نتيجه ‏گيرى

1. با توجه به اينكه دين اسلام به همه عرصه‏ها و حوزه‏هاى انسانى و حيات بشرى مى‏پردازد، مى‏توان گفت: اسلام ذاتا با هيچ‏يك از رسانه‏هاى نوين به ويژه تلويزيون مخالف نيست، بلكه اگر چالشى هم وجود دارد به ظرفيت محدود تلويزيون برمى‏گردد؛ همان‏گونه كه همه رسان‏ها ظرفيت مخصوص به خود را دارند و بايد طبق ظرفيت هر رسانه‏اى، از آن رسانه استفاده كرد.

     2. بهترين ديدگاه براى اينكه بتوانيم تمامى مفاهيم دين و همه سطوح يك مفهوم دينى را به مخاطب ارائه دهيم، تعامل بين رسانه‏هاى سنتى و رسانه‏هاى نوين ضرورى است، به گونه‏اى كه مكمل يكديگر باشند و هر كدام نقص ديگرى را تكميل كند.

     3. يكى از چالش‏هاى مهم، اگرچه به محدود بودن ظرفيت تلويزيون برمى‏گردد، ولى براى انتقال پيام از طريق تلويزيون، بايد به نوع پيام، ابعاد تلويزيون و انتظار خود از تلويزيون نيز توجه بيشترى شود.

     4. هر رسانه‏اى به طور عام و تلويزيون به طور خاص، بايد ما را به همان هدف و غايتى برساند كه دين مبين اسلام آن هدف را دنبال مى‏كند: كمال و سعادت انسان‏ها.

 



  • منابع
    ـ آشنا، حسام‏الدين، «ميزگرد مبانى رسانه دينى»، پژوهش و سنجش، ش 35، پاييز 1382.
    ـ آوينى، سيدمرتضى، آيينه جادو، تهران، ساقى، 1379.
    ـ ارنبرگ، اندرو و پاتريك. باروايز، تلويزيون و مخاطب آن، ترجمه فرهاد رادپور، تهران، مركز تحقيقات صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، 1378.
    ـ اسماعيلى، محسن، تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق، مجموعه مقالات تعامل دين و ارتباطات، تهران، دانشگاه امام صادق عليه‏السلام، 1387.
    ـ باهنر، ناصر، رسانه‏ها و دين، تهران، مركز تحقيقات صداوسيما، 1387.
    ـ پستمن، نيل، «چكيده آراى پستمن»، سياحت غرب، ش 33، فروردين 1385، ص 32ـ36.
    ـ ـــــ ، زندگى در عيش مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، تهران، اطلاعات، 1375.
    ـ پيشاهنگ، اميرحسين، «جوان، هويت و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 24، تير 1387، ص 88ـ94.
    ـ حسينى، سيدحسين، دين و رسانه؛ رسانه دينى يا دين رسانه‏اى، مجموعه مقالات دين و رسانه، تهران، طرح آينده، 1386.
    ـ دفلوئر، ملوين و ملوين واورت اى. دنيس، شناخت ارتباط جمعى، ترجمه سيروس مرادى، تهران، دانشكده صداوسيما، 1383.
    ـ راودراد، اعظم، تعامل دين و رسانه، مجموعه مقالات دين و رسانه، تهران، طرح آينده، 1386.
    ـ زارع درخشان، ابوذر و همكاران، «به سوى الگوى رسانه اسلامى»، رواق هنر و انديشه، ش 44، اسفند 1388، ص 14ـ37.
    ـ ساروخانى، باقر، جامعه‏شناسى ارتباطات جمعى، تهران، اطلاعات، 1388.
    ـ شايان‏مهر، عليرضا، دائره‏المعارف تطبيقى علوم اجتماعى، تهران، كيهان، 1379.
    ـ شرام، ويلبر لانگ و جك لايل و ادوين بى پاركر، تلويزيون در زندگى كودكان، ترجمه محمود حقيقت كاشانى، تهران، مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه‏اى صداوسيما، 1377.
    ـ شرف‏الدين، سيدحسين، رويكرد اسلامى به سرگرمى رسانه، مجموعه مقالات دومين همايش دين و رسانه، قم، مركز پژوهش‏هاى اسلامى صداوسيما، 1388.
    ـ صادقى، هادى، جهان مجازى تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويريون و سكولاريسم، قم، دفتر عقل، 1386.
    ـ فرج‏نژاد، محمدحسين، اسطوره‏هاى صهيونيستى سينما، تهران، هلال، 1387.
    ـ فهيمى‏فر، على‏اصغر، ماهيت زيباشناسى رسانه تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويريون و سكولاريسم، قم، دفتر عقل، 1386.
    ـ گولد، جوليوس و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى، به كوشش محمدجواد زاهدى، تهران، مازيار، 1384.
    ـ گيدنز، آنتونى، جامعه‏شناسى، ترجمه منوچهر صبورى، تهران، نشر نى، 1374.
    ـ محمدى، مجيد، دين و ارتباطات، تهران، كوير، 1382.
    ـ وارن، هيلارى، تلويزيون، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه حسين عميد، قم، دفتر عقل، 1388.
    ـ وحيانى، وحيد، «دين و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 39و40، مهر و آبان 1388، ص 6ـ14.
    ـ هوور، استوارت، دين در عصر رسانه‏ها، ترجمه على عامرى مهابادى و همكاران، قم، دفتر عقل، 1388.
    ـ ـــــ ، رسانه، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه مجيد اخگر، قم، دفتر عقل، 1388.
    ـ هوور، استوارت و لاندباى، بازانديشى رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايى‏نيا، تهران، سروش، 1382.

  • پى نوشت ها
    * دانشجوى كارشناسى ارشد تبليغ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم عليه‏السلام.                       دريافت: 5/11/89 ـ پذيرش: 22/2/90.
     rafi.esmaeili@yahoo.com
    1ـ نيل پستمن، زندگى در عيش، مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، ص 110ـ120.
    2ـ ناصر باهنر، رسانه‏ها و دين، ص 167.
    3ـ همان، ص 171.
    4ـ استوارت هوور، دين در عصر رسانه‏ها، ترجمه على عامرى مهابادى و همكاران، ص 3.
    5ـ جوليوس گولد و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى، به كوشش محمدجواد زاهدى، ص 427.
    6ـ عليرضا شايان‏مهر، دائره‏المعارف تطبيقى علوم اجتماعى، ص 298.
    7ـ همان، ص 299.
    8ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، «به سوى الگوى رسانه اسلامى»، رواق هنر و انديشه، ش 44، ص 21.
    9ـ ملوين دفلوئر و واورت اى. دنيس، شناخت ارتباطات جمعى، ترجمه سيروس مرادى، ص 269.
    10ـ همان، ص 278.
    11ـ ناصر باهنر، همان، ص 217.
    12ـ همان.
    13ـ همان.
    14ـ همان.
    15ـ هادى صادقى، جهان مجازى تلويزيون، مجموعه مقالات همايش رسانه، تلويزيون و سكولاريسم، ص 62.
    16ـ اندرو ارنبرگ و پاتريك باروايز، تلويزيون و مخاطب آن، ترجمه فرهاد رادپور، ص 158.
    17ـ ناصر باهنر، همان، ص 218.
    18ـ ويلبر لانگ شرام و جك لايل و ادوين بى پاركر، تلويزيون در زندگى كودكان، ترجمه محمود حقيقت كاشانى، ص 1ـ5.
    19ـ اندرو ارنبرگ و پاتريك باروايز، همان، ص 194.
    20ـ سيدحسين شرف‏الدين، رويكرد اسلامى به سرگرمى رسانه، مجموعه مقالات دومين همايش دين و رسانه، ص 62.
    21ـ نيل پستمن، زندگى در عيش مردن در خوشى، ترجمه صادق طباطبايى، ص 198.
    22ـ همان، ص 295.
    23ـ ناصر باهنر، همان، ص 230.
    24ـ همان.
    25ـ باقر ساروخانى، جامعه‏شناسى ارتباطات، ص 84.
    26ـ نيل پستمن، «نيل پستمن چه مى‏گويد»، سياحت غرب، ش 33، ص 36.
    27ـ ناصر باهنر، همان، ص 232.
    28ـ باقر ساروخانى، همان، ص 89.
    29ـ ناصر باهنر، همان، ص 229.
    30ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، همان، ص 17.
    31ـ به نقل از: على‏اصغر فهيمى‏فر، ماهيت زيباشناسى رسانه تلويزيون، مجموعه مقالات همايش سراسرى رسانه تلويزيون و سكولاريسم، ص 152.
    32ـ به نقل از: سيدحسين حسينى، دين و رسانه؛ رسانه دينى يا دين رسانه‏اى، مجموعه مقالات دين و رسانه، ص 138.
    33ـ ابوذر زارع درخشان و همكاران، همان، ص 17.
    34ـ به نقل از: على‏اصغر فهيمى‏فر، همان، ص 153.
    35ـ همان.
    36ـ ر.ك: مرتضى آوينى، آيينه جادو.
    37ـ حسام‏الدين آشنا، «ميزگرد مبانى رسانه دينى»، پژوهش و سنجش، ش 35، ص 8.
    38ـ به نقل از: سيدحسين حسينى، همان، ص 140.
    39ـ نيل پستمن، زندگى در عيش و مردن در خوشى، ص 295.
    40ـ سيدحسين حسينى، همان، ص 142، به نقل از: استوارت هوور و لاند باى، بازانديشى رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايى‏نيا.
    41ـ استوارت هوور و لاند بارى، همان، ص 14.
    42ـ سيدحسين‏حسينى، همان، ص144، به نقل‏از: اسكافيلد كلارك.
    43ـ آنتونى گيدنز، جامعه‏شناسى، ترجمه‏منوچهرصبورى،ص 475.
    44ـ استوارت هوور، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه مجيد اخگر، ص 175.
    45ـ هيلارى وارن، تلويزيون، دانشنامه دين و ارتباطات و رسانه، ترجمه حسين عميد، ص 134.
    46ـ مجيد محمدى، دين و ارتباطات، ص 12.
    47ـ على‏اصغر فهيمى‏فر، همان، ص 148.
    48ـ ر.ك: على‏اصغر فهيمى‏فر، سايت www.w3.org.
    49ـ همان.
    50ـ محسن اسماعيلى، تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق، مجموعه مقالات تعامل دين و ارتباطات، ص 192.
    51ـ به نقل از: اميرحسين پيشاهنگ، «جوان، هويت و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 24، ص 90.
    52ـ ناصر باهنر، همان، ص 49.
    53ـ همان، ص 208.
    54ـ همان، ص 223.
    55ـ همان، ص 224.
    56ـ همان، ص 226.
    57ـ همان، ص 228ـ233.
    58ـ همان، ص 235.
    59ـ همان، ص 239.
    60ـ وحيد وحيانى، «دين و رسانه»، رواق هنر و انديشه، ش 39و40، ص 39.
    61ـ اعظم راودراد، تعامل دين و رسانه، مجموعه مقالات دين و رسانه، ص 217.
    62ـ همان.
    63ـ محمدحسين‏فرج‏نژاد،اسطوره‏هاى‏صهيونيستى‏سينما،ص134.
    64ـ به نقل از: اعظم راودراد، همان، ص 217.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت


آسیب های اجتماعی در فضای مجازی

آسیب های اجتماعی در فضای مجازی:

 دکتر مسعود فراست خواه

فهرستی از آسیب های اجتماعی را مطرح میکنند:

 آسیب های اجتماعی:

1.      فقر و نابرابری

2.      نداشتن امکانات کافی آموزشی و بهداشتی

3.      بیکاری و اختلال در نظام اشتغال

4.      اعتیاد

5.      سکونت غیر رسمی و حاشیه نشینی

6.      سوء تغذیه و گرسنگی

7.      اختلال در نظام حقوق شهروندی

8.      اختلال در سرمایه اجتماعی مانند اعتماد در مشارکت

9.      بی هنجاری و بحران هویت

10.  بزهکاری

11.  اختلال در نظام تامین اجتماعی

12.  اختلال در سلامت جسمی و روان

13.  خشونت خانوادگی

14.  اختلال در نظام آموزشی(ترک تحصیل، عدم امکان ادامه تحصیل و ...)

15.  اختلال در نظام کیفیت زندگی

16.  طلاق

17.  خودکشی

18.  تن فروشی

19.  مهاجرت

20.  بحران هویت ملی

21.  اختلال در نظام محیط زیست

22.  بقایای آسیب های جنگ تحمیلی

23.  بی هنجاری در استفاده از اینترنت

24.  کودکان و زنان خیابانی

25.  تکدی گرد

نگاهی به این فهرست برای مقایسه با آسیب های اجتماعی در فضای مجازی مفید است

بدیهی است که بررسی آسیب های فردی و اجتماعی در بهبود وضعیت سلامت مجازی موثر خواهد بود


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت


رعایت اخلاق در فضای مجازی

بنابر نظر "سیبرت" نظریه  هنجاری عبارتند از:

1- مدل مسئولیت اجتماعی: رسانه‌های همگانی در کنار کارکردهای گوناگون خود، مسئولیت‌هایی نیز بر عهده دارند.

2- مدل رسانه‌های آزاد: مبتنی بر آزادی از هر گونه سانسور و محدودیت در پیام رسانی.

3- مدل اقتدارگرا: رسانه ابزاری در جهت حمایت و پشتیبانی از نظام‌های حاکم.

4- مدل کمونیستی: در جهت شکل‌دادن به فرهنگ کمونیستی و نهادینه کردن آن.

مک کوئیل با افزودن دو مدلزیرااین نظریه راتکمیل کرد

5- مدل توسعه‌ای رسانه‌ها: که با توجه به انتظاراتی که از رسانه‌های همگانی در جهت توسعه و پیشرفت وجود دارد و نیز اصول هنجاری عمل می‌‌کند.

6- مدل دموکراتیک- مشارکت‌جو: در مقابل مدل‌های محافظه‌کار مطرح شده و مصداق آن جوامع سعی در پاسخگویی نظریه‌های هنجاری رسانه‌ها به اقتضائات و شرایط روز شد

 اما اطلاع رسانی در راستای اصول وارزشهای اسلامی  جهت تنویرافکارعمومی و جذب مخاطب  از بهترین کارها ی حاکم برجامعه اسلامی است. رهنمودهای اسلام در زندگی بشر در ارتباطات فردی و اجتماعی در تمامی سطوح لازم الاتباع و تعیین کننده است اما به دلیل تاثیرگذاری آن  بر افکار عمومی و توجه اسلام به عنوان دین خاتم  , اصول اخلاقی را مورد تاکید قرار داده و آیات قرآن و احادیث و سیره رسول اکرم (ص) و ائمه اطهارعلیهم  السلام همگی مالامال ازرهنمودهایی است که میتواند اصول حرفه ای رسانه های اسلامی شمرده شود.

. اگر چه اصول خبررسانی در رسانه های امروز جهان مبتنی بر شعار «دانستن حق مردم است» اما حق مردم علاوه بر دانستن شامل حفظ جامعه, حفظ دین, تقویت اتحاد و وحدت و انسجام جامعه, رشد و توسعه در همه ابعاد و ... همه و همه از جمله آنها است بر اساس استدلال های شلایفر (1986) و مغیث (1980) رسانه های اسلامی ترغیب کننده خیر و خوبی و بازدارنده شر و بدی هستند. رسانه های اسلامی از این جهت ذاتاً با رسانه های مدرن متفاوت هستند (مغیث الدین شیخ, 1375). رسانه های اسلامی از انتشار اخبار بی فایده و باطل باید بپرهیزند. این امر حائز اهمیت بسیار است که ارزش خبر بدین مساله وابسته است که تا چه حد و اندازه مفید واقع می شود و نفعی را برای مردم به همراه دارد.

دو مورد ازشیوه خبر رسانی راکه  برگرفته ازآموزه های دینی اسلام است جهت تنویر افکار برای  دوستان متدین ومومن که درفضای باز مجازی فعالیت می کنند و هدفشان معرفی روستای خوشنام متکازین که دردلش عالمان دین مدار ،شهدای والامقام ومردمان  متدین و پاک را جای داده است تقدیم می گردد

1-   اعتبار منبع

از آنجا که هدف از انتشار یک خبر ایجاد آگاهی در مخاطب است اخلاق اقتضا دارد که پیش از اطمینان از اعتبار منبع خبر از نشر آن خودداری شود. انتشار یک خبر غیر موثق که با واقعیت مطابقت ندارد به انحراف افکار از مخاطبان می انجامد و گاه ضایعات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت قرآن پیامدهای اعتماد به منبع خبر غیر مطمئن درسوره (حجرات, 6) می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید در مورد خبری که  فاسق  برای شما آورده تحقیق کنید مبادا که بر اساس اعتماد به آن خبر به دسته ای از مردم آسیب وارد آورید و سپس از این کرده.نادم خواهید شد امام علی (ع )دراین خصوص می فرماید بدان که بین حق و باطل بیش از چهار انگشت فاصله نیست (و آن فاصله بین چشم و گوش است) باطل آن است که می گوید شنیده ام و حق آن است که می گوید دیده ام. (نهج البلاغه, خطبه, 141)

2-   حرمت حریم خصوصی افراد

 در جامعه اسلامی حفظ آبروی افراد لازم است کسی حق ندارد چه به صورت آشکار یا پنهان, اسباب هتک و لکه دار شدن شخصیت اجتماعی آنان را فراهم آورد. و فضای زندگی خصوصی افراد را بدون اجازه مورد تهاجم قرار  دهد

پیامبر (ص ) در تبیین رسالت خود می فرمایند:”“من امر نشده ام به اینکه از درون مردم جستجو کنم و درون و باطن آنان را وا کاوی کنم .(کنزالعمال, خ 31597, خ 15035) قرآن نیز صریحاً امر به خودداری از تجسس و دخالت در حریم خصوصی افراد می دهد: ”و لا تجسسوا“(حجرات, 12) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همچنین در نهی از ورود در حریم خصوصی زندگی مردم می فرمایند: در پی افشای حریم خصوصی مسلمانان نباشید چرا که خداوند کسی را که این چنین کند درونش را فاش و او را مفتضح سازد.(اصول کافی, ج 2, ص355) امام علی (ع) در برخی سخنان خویش مؤمنان را چنین وصف می نمایند: مؤمنان نه فتنه جویند و نه سخن را بدان رسانند و نه زشتی کسی را به گوش این و آن خوانند.)نهج البلاغه, خطبه 102

3 - انتقاد سازنده

اصول اخلاقی اسلام به جهت  انعکاس و واقعیت های اجتماع با در نظر گرفتن منافع جامعه را نیز همواره مورد تاکید قرار می دهد. یک  مسلمان واقعی علاوه بر حفظ حدود و رعایت اصول اخلاقی چنانچه کژی و ناهنجاری مشاهده کند صدای اعتراض خود را بلند می کند و بر  اصلاح عیوب به کار خواهد بست. قران دراین خصوص می فرماید: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعاً علیماً“(نساء, 148) خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار زشت, به عیب خلق صدا بلند کند مگر اینکه ظلمی به او رسیده باشد که خدا شنوا و دانای به احوال بندگان است. دکتر محسنیان راد  در پاسخ به این سؤال که آیا انتقاد رسانه ها از حکومت در نظام اسلامی جایز است بدینگونه استدلال می کند: خداوند در آیه 16 سوره اسراء می فرماید : ”و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیراً“ (اسراء 16) هر وقت خواستیم ملت و مملکتی را منقرض و نابود کنیم نخست سران آن مردم را به فسق و فجور وا داشتیم, آن وقت مستحق هلاک و اضمحلال شدند. همچنین می فرماید : ”و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون“(قصص, 59)... و ما هیچ دیاری را هلاک نکنیم مگر اینکه اهلش ظالم و بیدادگر باشند. و در سوره هود می فرماید: ”و ما کان ربک  لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون“(هود, 117) خدا هیچ قومی و اهل دیاری را در صورتی که آنها مصلح و نیکوکار باشند به ظلم هلاک نکند. اگر توجه داشته باشیم که در تمامی جوامع بالاترین ظلم, نابودی است (قتل بیشترین مجازات را دارد) می توان میان آیه 148 سوره نساء و آیه 16 سوره اسراء ربطی منطقی را جستجو کرد و پاسخ سؤال یاد شده را به صورت زیر به دست آورد. (2)

(انتقاد) صدای بلند (رسانه ها)

ظلم به جامعه - نابودی جامعه

فسق و فجور سران یک جامعه (دولت)

بنابراین با رعایت اصول اخلاقی یاد شده و نیز حفظ مصالح و منافع جامعه رسانه ها در جای خود بایستی از وظیفه نقادی خود نسبت به فساد در دستگاه های مختلف نیز غافل نشوند. که اگر اینگونه شود به تعبیر امام علی علیه السلام زیان کارترین مردم خواهند بود

 منابع  :

1 - ( مک‌کوایل ص449، افشین، رزاقی؛ نظریه‌های ارتباطات اجتماعی )

2-- محسنیان راد، مهدی، مدلی برای روزنامه نگاری در جوامع اسلامی، رسانه ، شماره 4، زمستان 1375

 


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


معيار اخلاق در فضای مجازی ارزش‌ها و هنجارهای درونی هر فرد است


معيار اخلاق در فضای مجازی ارزش‌ها و هنجارهای درونی هر فرد است

گروه وبلاگ و IT: يك دانشجوی كارشناس ارشد با بيان اينكه تنها معيار اخلاق در فضای مجازی ارزش‌ها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد است افزود: فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی می‌تازد و هنجارهای شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی مشتركی قرارندارند.

«‌پيام آزادی»، دانشجوی كارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، با بيان اينكه در جوامع امروزی تكنولوژی‌‌های ارتباطی و شبكه‌های مجازی در سطح وسيعی گسترش پيدا كرده‌اند، گفت: با نفوذ اين دنيای مجازی در تمام جوانب زندگی افراد، سؤالات و نگرانی‌های بسياری در ذهن بشريت شكل گرفته‌است. يكی از اين نگرانی‌ها رابطه اخلاقيات با اين فضای مجازی و باز است.

وی ادامه داد: حال با توجه به نقش اطلاع‌رسانی اين فضا می‌توان از جنبه اخلاق رسانه‌ای و يا اخلاق روزنامه‌نگاری با كمی تفاوت، به قضيه نگاه كرد. زيرا عليرغم اينكه اخلاق رسانه‌ای برای سازمان‌ها و مؤسسات رسانه‌ای و در حالت كلی تعريف می‌شود، تفاوت‌هايی با رعايت اخلاق در فضای مجازی دارد چرا كه در اين محيط هر فرد بدون ارتباطات با ديگر اصول يك مؤسسه، تنها با اصول خويش و با توجه به ارزش‌ها و وجدان، اعتقادات درونی خويش و به عبارتی با هنجارهای درونی خود مطلبی را منتشر می‌كند.

 رعايت اصول
اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط و مفاهيم انسانی در فرهنگ‌های مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها وظيفه دارد.

اين فعال حوزه مجازی تصريح كرد: در اين ميان با توجه به آنكه بسياری از معيارهای اخلاقی در علم رسانه در همه جای دنيا مورد قبول همگان نيست، اين فقدان معيارهای اخلاقی با افسار گسيختگی بيشتری در فضای مجازی می‌تازد، چرا كه در اين فضای گسترده، هنجارها و ارزش‌های شخصی بر پايه فلسفه اخلاقی مشتركی قرارندارند. در مجموع اخلاق در فضای مجازی تنها رعايت اصول، روابط و مفاهيم انسانی در فرهنگ‌های مختلف است كه هر فرد نسبت به رعايت آنها وظيفه دارد.

وی در ارزيابی خود از معيارهای اخلاق در فضای مجازی تصريح كرد: تنها معيار اخلاق در فضای مجازی ارزش‌ها و هنجارهای درونی و به عبارتی وجدان هر فرد است.

آزادی درباره شبيه‌سازی اخلاق در فضای مجازی اظهار كرد: درونی‌سازی و گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوری‌كه با تغيير محيط و فضا اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد.

وی در ارزيابی خود از ميزان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی بيان كرد: با شناخت تفاوت‌ها و شباهت‌هايی كه می‌توان در اصول اخلاقی اسلامی و رسانه‌ای تعريف كرد و نيز به روزكردن تعاريف و اصول اسلامی به گونه‌ای كه بتوان آنها را در اين فضاهای جديد كه هر روز در حال نو شدن هستند، تطبيق داد، امكان عملياتی شدن اخلاق در فضای دينی مجازی ايجاد می‌شود.

وی در ادامه افزود: هك و كپی‌رايت كه به عبارتی نوعی دزدی در فضای مجازی تعريف می‌شود، در

 درونی‌سازی
درونی‌سازی و گسترش اخلاقيات و اصول انسانی در هر فرد به طوری‌كه با تغيير محيط و فضا اين اصول دچار اختلال نشود، می توان اخلاق را در هر فضا شبيه سازی كرد

هر دين و هر بنای اخلاقی مورد تقييح قرار گرفته‌است و متأسفانه با توجه به محدوديت‌ها و سانسورهايی كه در كشورهای اسلامی به خصوص كشورهای مسلمان خاورميانه

اعمال می‌شود، بسياری از زمينه‌های اخلاقی مانند عدم دخالت در حوزه های خصوصی افراد، توجه به اصول و ارزش های خانوادگی وغيره رعايت نمی‌شود.

اين دانشجوی ارتباطات در بيان تفاوت بين اخلاق دينی در فضای مجازی و اخلاق دينی در فضای واقعی اظهار كرد: با توجه به آنكه اخلاق دينی ريشه در درون انسان دارد و با محيط دستخوش تغيير نمی‌شود، تفاوتی ميان اين دو نمی‌بينم.

وی در ‌پايان در ارزيابی خود از فضای مجازی دينی ايران يادآور شد: همان‌طور كه در سی سال اخير تنها بر پيشرفت‌های مادی و دنيايی متمركز شده‌ايم و بسياری از زمينه‌های اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی را فراموش كرده‌ايم و روز به روز اخلاق و وجدان درونی مردم توسط حاكمان در جامعه ايرانی كمرنگ‌تر شده، به همين نسبت و حتی بيشتر تنها خواسته‌ايم اين اصول را از طريق اعمال محدوديت و تزريق سانسور در پی جامعه بدست آورديم كه متأسفانه اين اصول اخلاقی چه در فضای اجتماعی و چه در فضای مجازی رو به زوال است.


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


فرهنگ‌ فضاي مجازي

آیا فضاهای ارتباطی و اجتماعی اینترنت فرهنگ دارند؟ ویژگی های آنها چیست؟ آیا نظام های ارزشی فرهنگی ملی یا قومی برفضای مجازی حاکم اند؟ هدف مقاله حاضر معرفی و بررسی رویکردهای نظری اخیر در خصوص توصیف و یافتن خاستگاه های یک فرهنگ مجازی است.

این مقاله، به بررسی تاثیر فرهنگ های (دینی، قومی، ملی و غیره) بر فرهنگ های فضای مجازی پرداخته و چارچوب های نظری مربوط را برای تفکر در مورد فرهنگ در اینترنت ارایه می دهد.حرف این مقاله اساساً آن است که نظر به افزایش تعامل انسان با کامپیوتر و شبکه، دیگر صرف پرداختن به رابطه و تعامل انسان و ماشین کافی نیست. فناوری های دیجیتالی و کامپیوترها می توانند گسترش فرهنگهای ارتباطی در فضای مجازی را تسهیل کرده و حتی مانع آن شوند و این فرهنگهای رو به رشد رامی توان در هر پژوهش جامعی که درخصوص ارتباطات شبکه ای صورت می گیرد مورد توجه و بررسی قرارداد.

● مقدمه

رابطه کامپیوتری بین انسان ها روز به روز فراگیرتر می شود. کامپیوترها روز به روز از طریق شبکه های محلی و جهانی و نیز از طریق فناوری بی سیم به یکدیگر پیوند می خورند. ارتباط گسترده، هر روز بیش از پیش سرعت انتقال عکس، صدا، فیلم و اطلاعات را افزایش می دهد. فناوری های کامپیوتری امکان تعامل انسان ماشین را به شکلی کاملاً جدید و بدیع و همچنین امکان تعامل انسان انسان در فضایی مجازی را فراهم می کنند. تعامل انسان با انسان سنگ بنای فرهنگ است. مدل توسعه فرهنگی لوریا و ویگوتسکی نشانگر نیاز به بذل توجه به فرهنگهای فضای مجازی در هرگونه بررسی درخصوص ارتباطات انسانی کامپیوتر محور است چراکه این امر مستلزم کنش های ارتباطی و رفتاری است که انسان ها به هنگام تعامل با محیط اطراف خود انجام می دهند. پیشینه به اعتقاد لوریا و ویگوتسکی انسان ها به منظور ارتباط با خود و محیط از ساختارهای روانشناختی مختلفی استفاده می کنند.

ساختارها در قالب نشانه هایی دسته بندی می شوند که شامل مکانیزم های ارتباطی زبانی و غیرزبانی اند؛ ساختارها در قالب ابزارهایی دسته بندی می شوند که در بردارنده طیف وسیعی از الگوها و روش های رفتاری دیگری هستند که فرد به منظور ارایه عملکرد موثر درون یک فرهنگ یا جامعه آنها را فرا می گیرد و اقتباس می کند. روی هم رفته، نشانه ها و ابزارها به افراد امکان تحلیل و تفسیر اطلاعات را داده و معنا و تعامل با اشیاء، افراد و موقعیت هایی که آن ها با آن روبرو می باشند، را می سازند. زمانیکه این ابزارها، که به منظور هدایت فضایی خاص به دقت در کنار هم قرار می گیرند، با فضایی دیگری مواجه می شوند، دچار نقص شده یا کلاً از کار می افتند. در بافت اینترنت، انسان ها صرفاً با ابزارهای دیجیتالی تعامل ندارد بلکه، این ابزارها انسان ها را وارد فضایی مجازی باطیفی از امکانات ارتباطی و فرهنگی می کند که در توانایی آنهاجهت تعامل با فناوری های مختلف،فرهنگ فضاهای مجازی و افرادی که با آنها مواجه می شوند، موثر است. کنش های فرهنگی گروهی و فردی آنها ممکن است با فرهنگ های مجازی فضای مجازی همخوان باشد و یا حتی نباشد.

برخی محققان تا بدانجا پیش رفته اند که می گویند جوانب اجتماعی فرهنگی تعامل کامپیوتر محور انسانها در انتقال معنا وایجاد ساختاری کارآمد و موثر بسی مهمتر از ملاحظات فنی ارتباط است. مقاله حاضر نظریات رایج درخصوص ماهیت و ساختار فرهنگ های مجازی را بررسی کرده و پیشنهادات کوتاهی در مورد اهمیت مطالعات فضای مجازی در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان را در آینده ارایه می دهد.مباحث کلیدی در پژوهش های مربوط به فرهنگ مجازی شاید یکی از برجسته ترین ویژگیهای پیکره ادبیات رایج در فرهنگ مجازی تقریباً متضاد بودن مباحث مربوط به تمام موضوعات باشد. تعدادی از پژوهشگران این تناقض ها را به طور مستقیم بررسی می کنند. فیشر، رایت و پوستر به طور مشخص به مقایسه پیشگویی های آرمانگرایانه و غیرآرمانگرایانه در گفتمان حاکم بر اینترنت می پردازند.لوی، پوستر و جردن تا آنجا پیش رفته اند که معتقدند اینترنت ماهیتاً مهمل نما است: این وسیله جهانی اما غیرکلی، آزادی خواه و انحصار طلب، قدرتمند، شکننده و سریع، صرفاً در تحول است.از این رو بسیاری از نویسندگان مایلند در مباحث مهمل نما (مربوط به اینترنت) فقط درخصوص یک طرف، نظریه پردازی کنند. نمونه این مساله را در مبحث بعدی می توان ملاحظه نمود.

آرمانشهر یا نا آرمانشهر برخی نویسندگان ضمن عدم دفاع آشکارا از ابزارگرایی، دیدگاه هایی آرمانشهری درخصوص به اصطلاح «گذرگاه اطلاعاتی» مطرح می کنند.این نظریه پردازان پیش بینی می کنند که توانایی رهاشدن از ارتباطات اینترنتی در پیدایش اشکال جدید دموکراسی و ادارک جمعی در دهکده جهانی فضای مجازی تاثیر بسزایی دارد.منتقدین آنها معتقدندکه این نویسندگان ازواقعیت غافلند و ارزشهای فرهنگی بطورجدایی ناپذیری با رسانه و زبان در ارتباطند و فرهنگ مجازی از ماتریکس فرهنگی و اجتماعی شناخته شده نشات گرفته است.این نظریه پردازان به طرح دیدگاه های جزمی تر فناوری و ناآرمانشهری درخصوص فضای مجازی در سطح وسیعتری پرداخته اند: در این دیدگاه ها، فرهنگ سرمایه داری و پول محور غالب است و سلسله مراتب بی عدالتی و نابرابری اقتصادی موجود را گسترش می دهد و از طرفی ارزشهای فرهنگی غربی-آمریکایی و مهارت های فنی را تقویت می کند.این مباحث و مباحثی که موضوعاتی متقابل و متضاد دارند و به فرهنگ مجازی مربوطند (نظیر اینترنت به مثابه مرکز کنترل جمعی در مقابل اینترنت به مثابه یک فضای اجتماعی جدید یا اینترنت به مثابه بافت فرهنگی در مقابل اینترنت به مثابه یکدست ساخته فرهنگی همه در مباحث فلسفی ای که مبانی اثر فهرست شده در دیگر بخش های مقاله، را تشکیل می دهند آمده اند.

● مدرن یا پسامدرن

از دیگر تقسیمات عمده در بحث مربوط به ماهیت و فرهنگ فضای مجازی این مساله است که آیا اینترنت (و فناوری های وابسته به آن) پدیده ای مدرن است یا پسامدرن؟ نویسندگان بیشماری گسترش فناوری های اینترنتی و فضای ارتباطی جدید ساخته شده توسط آنها را صرفاً به مثابه تجلی ایده های مدرن به شکل ابزار و تکنیک که به طور قطع در ایده آل های جمهوری خواهانه و انقلابی، آزادی، برابری و برادری نهفته است، مورد بررسی قرار داده اند.اسکوبار با تاکید بر همخوانی فناوری های رایج با انقلابهای فرهنگی موجود، مبانی فرهنگی غربی توسعه فناوری را مورد بررسی قرار می دهد، گانکل نیز با تاکید برهمین مساله معتقد است که منطق فضای مجازی صرفاً عبارت است از بسط و گسترش استعمار اروپایی.از نگاه کستلز فرهنگ مجازی برخاسته از فرهنگ برتر علمی و تکنولوژیکی،«در فهرست ماموریت غلبه بر جهان قرار داشت».ارول معتقد است که بحث درخصوص پسامدرن بودن، ابراز فراموشی نسبت به گذشته است و مدعی است که فضای مجازی و فناوری های مجازی دنباله همان تصویرگری رمانتیک و دهه های 1830 و 1840 است.او می گوید از قالب خارج کردن، محصول جدید دوران مدرن نیست بلکه (پدیده جدید) موفقیت تصویرگری رمانتیک بود.

نویسندگان متاخرتر، فضای فرهنگی فضای مجازی را کاملاً جدید و پسامدرن دانسته، آن را نشانگر گسستی عمده و اساسی در الگوهای فرهنگی جامعه،هویت و ارتباطات درنظر می گیرند.به عنوان مثال وبب معتقد است تصاویر مرزی فضای مجازی نشانه تغییری پسامدرن از انسان محصور به یک غیرانسان نامحصور مجهز به کامپیوتر است.پوستر مدعی است فناوری های اینترنتی فرهنگ دومی را پدید آورده است: «فرهنگی غیر از مبادلات همزمان نشانه ها و صداها بین افراد.در فضای واقعی و زمینی» . او پیش بینی می کند که پیامدهای فرهنگی این نوآوری، باید سبب تخریب و نابودی «مدرن» گردد، و برای این بافت گزاره هایی از نظریات پسامدرن اندیشمندانی نظیر فوکو، هایدگر، دلوزه، بادلیراد و دریدا را که عقاید مدرن درخصوص پیشرفت، شخصیت اصیل تعریف پذیر و وجود مبانی مطلق برای ساختار علم را به چالش کشیده اند،را از نو تدوین می کند. (برای مرور مختصر و اجمالی تفکر پسامدرن به ،2000 Schutz رجوع گردد). پوسترمعتقد است دیدگاه های پسامدرن درخصوص زندگی و فرهنگ که فراتر ازعقاید و آموزه های مربوط به ساختارهای ثابت اجتماعی ممکن است با فضای پویا، شناور و حتی به لحاظ فرهنگی متناقض با فضای مجازی، بیشترین پیوند و سازگاری را داشته باشد.

● ارزش های فرهنگ مجازی

آیا ارزشهای فرهنگ مجازی صرفاً ارزشهای وارد شده از فرهنگهایغیرمجازی موجودند؟یا فرهنگ مجازی فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟ نویسندگان بسیاری درخصوص ماهیت و خاستگاه های ارزشهای فرهنگ مجازی پژوهش کرده اند. انررسان معتقد است که «ارزش های فرهنگ مجازی،ارزش های گفتاری،قابل دسترس، آزاد و دارای واکنش سریع هستند». کستلز معتقد است که «فرهنگ هکری» اساس فرهنگ مجازی است و ارزش های شایسته سالارانه، مفهوم اولیه جامعه مجازی و آزادی فردی بالایی را به همراه دارد. جوردن مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می دهد. او در سال 2001 همانند کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدیولوژی های آنارشیستی استوار است را بررسی کرد. ناپفر و مورس ماهیت مردسالارانه فرهنگ مجازی را بررسی می کنند در عین حال،کولکو معتقد است که اعضای (که عمدتاً آنگلو- آمریکایی اند) جوامع مجازی جدید،ارزش هایی (عمدتاً آمریکایی) از فرهنگ بومی خود نیز با خود وارد این جوامع می کنند.

در نتیجه و همانگونه که استار نیز پیش تر خاطرنشان کرده بود،هیچ تضمینی وجودندارد که تعامل در شبکه صرفاً بی عدالتی های نژادی،جنسی و طبقاتی ای را که در اشکال دیگر ارتباطات سراغ داریم،کپی کند. مقالاتی که شیلدز در سال 1996 در مجموعه ای ویراستاری کرد ویژگی های مربوط به ارزشهای فرهنگ مجازی و مواردی نظیر نوع نگاه به سانسور، تعامل اجتماعی، سیاست های سلطه طلبانه و کنش های جنس مدارانه در شبکه را مورد بررسی قرار داده اند اما دیگران معتقدند که فضای مجازی محل ایجاد فرهنگی کاملاً جدید است. به عنوان مثال لوی می گوید،«فرهنگ مجازی بیانگر پیدایش یک فرهنگ متفاوت جهانی و جدید است،چراکه از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است» و هیلی فضای مجازی را فضایی میانه میان تمدن و صحرانشینی می داندکه در آن گرایشات و گزینه های فرهنگی را می توان انتخاب کرد.

خرده فرهنگ های فضای مجازی آیا خرده فرهنگها در محیط فرهنگی فضای مجازی قابل شناسایی اند؟شماری از نظریه پردازان فرهنگهای آن لاین خرده گروه های خاص را مورد بحث و بررسی قرار می دهند:کستلز«فرهنگ هکری»را به تفصیل بررسی کرده است.لیوناردی فرهنگ آن لاین و طرحهای وب سایت اسپانیا یی های ایالات متحده را مورد مطالعه قرار می دهد و گیبس و کراس تصاویری را که خرده فرهنگهای مختلف اینترنتی بکار می برند را مورد بررسی قرار می دهد.اما شماری از پژوهش ها به جای موضوع بندی و توصیف خرده فرهنگ های فضای مجازی،به حاشیه رانده شدن یا عدم دسترسی برخی گروه های فرهنگی را به فضای مجازی مورد بررسی قرار می دهند.مثلاً هوو می گوید: تفاهم های مهم ارزش های فرهنگی، فضای مجازی را برای آمریکایی های بومی (اصیل) نامناسب می کند.

کنیستون و هال(32) آماری در مورد زبان انگلیسی و غلبه غرب در اینترنت ارایه می کنند؛ آنها اظهار داشته اند که 95% جمعیت هند- به دلیل اینکه از زبان انگلیسی سلیس محروم اند، عملاً از کامپیوتراستفاده نمی کنند.اندرسان معتقد است «سنت های اومانیستی لیبرال فرهنگ عربی و اسلامی» از عالم فضای مجازی محرومند نه به این دلیل که به رسانه های جدید وارد نشده اند بلکه به این دلیل که آنها به معنای دقیق کلمه تحت شعاع ارزش های فرهنگی وابسته به زبان و فرهنگ غالب فضای مجازی قرار گرفته اند. فریس،مورس،و کناپفر نیز معتقدند که فرهنگ جنسی فضای مجازی می خواهد زنان را از دنیای مجازی بیرون کند.جالب اینکه داهان از فضای عمومی آن لاین محدودی که در اختیار اسراییلیهای وابسته به اکثریت یهودیان ساکن در اسراییل گزارش می دهد.این نویسنده به جای آنکه به این نتیجه برسد که فرهنگ آنگلو آمریکایی در اینترنت غالب است، قاطعانه می گویداین عدم تعادل نشانگرآنست که محرومیت اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه اسراییل صرفاً در فضای مجازی،منعکس شده است.داویس از امکان محرومیت از فرهنگ ابزاری جهانی(تکنوفرهنگ) بواسطه تفاوت و تنوع ارزش ها و گرایشات انسانی حمایت می کند. در این میان، استالد و تافت چند گزارش درخصوص فعالیت های شماری از اقلیت های مشخص و مجزا در فضای مجازی تهیه کرده اند: مردان آفریقایی سیاهپوست روستایی در دانشگاهی در آفریقای جنوبی، خانواده های آچسیای جنوبی در لندن، زنان هند و مهاجران ایرانی مقیم لندن.در جستجوی آرمان شهر: تاثیر فرهنگی و طراحی فناوریاگر فرهنگ مجازی را نظام ارزشی ای بدانیم که تجسم سخن آزاد، کنترل فردی و از میان بردن فاصله ها است، آیا این بدان معناست که نابرابری های موجود را می توان با پیگیری این آرمان شهر اصلاح نمود؟

کنیستون و هال می کوشند تاموضوعاتی را که در این تلاش ها قابل بررسی است را برشمرند:توجه به واکنشهای ملی گرایانه به روشنفکران انگلیسی زبان،ایجاد صوراستاندارد برای زبانهای بومی و چالش هایی که شرکتهای نرم افزاری آمریکای شمالی به هنگام پرداختن به زبان های آسیای جنوبی با آن مواجه هستند.بنسان واستندینگ نقش سیاست در حفظ ارزشهای فرهنگی را بررسی کرده اند.آنها همچنین چارچوب جدیدی برای ارزیابی تاثیر فناوری و ارتباطات بر فرهنگ ارایه کرده اند.

ویلسون معتقد است که چارچوبی مبتنی بر تحلیل چامسکی(1989) از رسانه های فراگیر می تواند در تعیین میزان مشارکت آمریکاییها و میزان غلبه نهادها(و در نتیجه تعیین فرهنگ) فضای مجازی موثر باشد.از مسایل مربوط به حوزه HCI می توان به تلاش های اولیه در راستای تهیه فضاهای آن لاین برای گروه های فرهنگی خاص اشاره کرد.به عنوان نمونه ترک به طور خلاصه تلاش هایی را که جهت ایجاد روابط بین فرهنگ کاربران و علایق آنها به وسایل ارتباطی خاص و مدل های سایت شبکه جهانی برشمرده است، در عین حال، لیوناردی گزارشی از پژوهشی در خصوص ظهور «ویژگیهای فرهنگی اسپانیایی» در چگونگی طراحی وب سایت ارایه می دهد (خصوصیات فرهنگی در قالب بافت آمریکایی در راستای اشتقاق از فرهنگ ها درک و مشاهده می شوند) و طرهای خود را برای این جامعه ارایه می دهد. هیتون باکمک گرفتن از ایده بیجکر و لو در مورد «چارچوب تکنولوژیکی» توضیح می دهد که چگونه طراحان ژاپنی تصمیمات فنی را باتوسل به عناصر فرهنگی ژاپن توجیه می کنند. چالش های روش شناختی و نظری اینگونه رویکرد به طراحی فناوری به تفصیل در بخش «نشریه های فرهنگی مربوط به ارتباطات فکری آن لاین» (مکفادین) و درهمین دایره المعارف آمده است.

● گرایشات آینده

درحال حاضر در ادبیات فرهنگ مجازی موجود بین نظریاتی که بیانگر ورود فرهنگ های پیشین (به فضای مجازی) هستند و نظریاتی که انتظار ساخته شدن فرهنگی جدید را در فضای مجازی دارند،تنش وجود دارد. نظریه پردازان دسته اول، مایلند ابتدا گروه هایی که در فضای مجازی از تعاریف فرهنگی(ومعمولاً قومی) جزمی یابنیادین استفاده می کنند را شناسایی وطبقه بندی کنند، سپس به بررسی شیوه های وارد کردن،تحمیل کردن و یا از دست دادن کنشهای فرهنگی در فضای مجازی بپردازند.آنگاه تحلیل های سیاسی اجتماعی بر مبنای این طبقه بندی ها صورت می گیرد.بکارگیری چنین تعاریف ثابتی از فرهنگ راه را برای برخی حملات به توسعه به اصطلاح«نسخه های» فرهنگی مناسب فضاهای آن لاین و تعامل های انسان کامپیوتر هموار می کند. اما چالشی که هنوز وجود دارد، فقدان نظریه ای دقیق درخصوص فرهنگ است که تحلیل پیچیدگی های واقعی فرهنگی مجازی و جوامع مجازی را می طلبد و به علاوه این فقدان،فناوری و طراحی ابزار را هدایت می کند. اما اخیراً برخی نظریه پردازان،سودمندی الگوهای ثابت و «طبقه ای» یا تعاریف فرهنگ را زیر سوال می برند.در عین حال عبدالنور-نوسرا معتقد است که بررسی ساخت فرهنگ در شبکه دشوار است.بنسان و استندینگ نظریه سیستم های کاملاً جدید فرهنگی را ارایه کرده اندکه فرهنگ را موکداً سیستمی نامریی قلمداد می کند تا مجموعه ای از مقولات و طبقات.

مهم تر اینکه، نظریه پردازان پسامدرنی نظیر پوستر معتقدند که اینترنت نظریه فرهنگی و اجتماعی خاص خود را می طلبد. نظریه مشترک بین این نظریات ناظر به ماهیت پویای فرهنگ و نقش افراد به مثابه عامل های فعال در ساخت فرهنگ آن لاین یا آف لاین است.

● نتیجه گیری

هرگاه انسانها در خلال زمان با یکدیگرتعامل برقرار می نمایند، فرهنگهای جدید به وجود می آیند. در فضای جازی، فناوریهای کامپیوتری شبکه ای،فرایند های ساختار فرهنگی را شکل می دهند (یا مانع می گردند یا بلوکه می کنند) و شکل گیری این فرایند را تسهیل می بخشند. اگرچه مباحثات درخصوص ماهیت فرهنگ مجازی به افراط کشیده می شود،اما یک نکته به شدت واضح و مبرهن است: در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان، دیگر زمان کافی و مقتضی برای تمرکز بر تعامل میان ماشین و انسان وجود ندارد. هر کوششی در راستای بررسی ارتباطات انسانی شبکه ای باید تعامل انسانی را با فرهنگهای فضای مجازی در نظر گیرد که فناوریهای کامپیوتری مسبب آن بوده اند.

اصطلاحات و مفاهیم فرهنگ

این واژه از چندین معنا برخوردار است:

الگویی بنیادینی که اساس آن را الگوهای مشترک،عقاید،رفتارها، دیدگاههای محافظه کارانه اجتماعی و ارزشهای اکتسابی که فرهنگ را نظامی مشترک ازحل وفصلیا ایجاد معنای جمعی می دانند، تشکیل می دهد.کلید فهم فرهنگهای آن لاین- که درآنها ارتباطات متن محور است ممکن است تعاریفی از فرهنگ باشد که بر رابطه معکوس و معنایی میان زبان و فرهنگ تاکید دارد.

● فضای مجازی

اینترنت به نحو آشکار به زیر ساختهای تکنولوژیکی کامپیوترهای شبکه ای اشاره دارد که ارتباطات دیجیتالی را در سطح دنیا ممکن می سازند.در عین حال فضای مجازی،مکان های مجازی به شمار می روند که در آنها افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این ارتباط توسط فناوری های اینترنتی ممکن شده است.از نگاه لوی فضای مجازی نه فقط زیرساخت ابزاری ارتباطات دیجیتالی است که اقیانوس اطلاعاتی است که انسان ها در آن زیرساخت ها را کنترل کرده و توسعه می دهند.

▪ آرمانشهر

مدینه فاضله عبارت از جامعه ای واقعی یا تصوری، مکان یا دولتی کامل یا ایده ال است.

▪ ناآرمانشهر

این مدینه از لحاظ معنایی مخالف مدینه فاضله است و به هر جامعه نامطلوبی اطلاق می شود. این اصطلاح عمدتاً برای اشاره به جامعه ای ساختگی(در آینده ای نزدیک) بکار می رود که در آن گرایشهای اجتماعی رعب آور و از لحاظ اجتماعی بی نهایت مخرب است.

▪ ابزار گرایی تکنولوژیکی

دیدگاهی که در آن صرفاً فناوریها و ابزارهایی که دخالت درفرهنگ ندارند،اهمیت داشته و مفیدند.ابزارهایی که حامل هیچگونه ارزش یا فرضیات فرهنگی در نوع طراحی و نیز درمقام تحقق نیستند.

▪ جزم گرایی تکنولوژیکی

عقیده ای است که بر اساس آن فناوری طبق قوانین درونی خود گسترش می یابد و از این رو باید به مثابه سیستمی مستقل در نظر گرفته شود که تمام عرصه های اجتماع را تحت کنترل و نظارت دارد.

▪ مدرن

اصطلاح مدرن در علوم اجتماعی به اشکال مختلف سیاسی،اجتماعی،فرهنگی (و مبانی اجتماعی و فلسفی آنها) اشاره دارد که مشخصه جامعه صنعتی و غرب امروز به شمار می رود. فرضیات فرهنگی مدرن بطور خاص در پی بسط نظریات جهانی وعقلایی هستند که جوامع انسانی را توضیح و تفسیر می کنند.

▪ پسامدرن

رویکردهای نظری که به عنوان پسامدرن شناخته شده اند، این اعتقاد را که فرضیات اجتماعی جهانی و عقلایی، مطلوب هستند را کنار گذاشته اند. نظریات پسامدرن، فرضیات بنیادین مدرن نظیر ایده پیشرفت یا آزادی را به چالش کشیده اند.

منبع: www.icanalyze.ir
روزنامه ابرار اقتصادی


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت


فضای مجازی، جولانگاه تبادل انديشه و تبليغ دينی

فضای مجازی، جولانگاه تبادل انديشه و تبليغ دينی

گروه وبلاگ: جهان مجازی، با ويژگی‌های همچون بی‌مكانی، فرازمانی و قابل دسترس بودن همزمان، امكان انعكاس بسياری از عناصر موجود در دنيای واقعی را در خود دارد. دين نيز در اين فضا توانسته با استفاده از قابليت‌های موجود به عرصه‌ تبادل انديشه‌ها قدم بگذارد و مهم‌تر از آن به تبليغی وسيع دست بزند.

جهان مجازی، به لحاظ نظری جهانی كاملاً صنعتی است؛ به گونه‌ای كه اعضای اين جهان به طور كامل از جهان طبيعی جدا می‌شوند؛ به تعبير «پستمن» فضای مجازی، محلی است كه خودآگاهی آدمی در چنين محلی قرار می‌گيرد؛ مثلاً به هنگام استفاده از اينترنت، فرد با فرد ديگر تعامل و تأثيرگذاری متقابل دارد.

در چنين شرايطی، آدم بر اين باور است كه می‌تواند هر آن كس كه می‌خواهد باشد و اين فضا چيزی متفاوت از رويارويی طبيعی و چهره به چهره فردی است.

 مخاطب جهانی
اينترنت برای متوليان و مبلغان دينی امتيازات و قابليت‌های فراوانی داشته‌است.يافتن مخاطبان جهانی و فرامذهبی شايد از مهمترين امتيازات برای مبلغان يك مذهب است.

از سويی ديگر در آينده دو جهان همزمان خواهيم داشت؛ جهان مجازی كه با خصيصه‌هايی مثل بی‌مكانی، فرازمان بودن، صنعتی بودن محض، عدم محدوديت به قوانين مدنی، متكی بر دولت ملت‌ها، قابل دسترس بودن همزمان، روی فضا بودن و برخورداری از فضاهای فرهنگی، اعتقادی، اقتصادی و سياسی جديد در يك سو قرار می‌گيرد و جهان واقعی كه با خصيصه جغرافيا داشتن، از نظام سياسی مبتنی بر دولت ملت برخوردار بودن، طبيعی - صنعتی بودن، محسوس و معطوف به احساس قديمی‌تر بودن از جهان دوم، از جهان اول متمايز می‌گردد.(عاملی، 1382)

با مقدمه‌ای كه در بالا طرح شد می‌توان به موضوع تعامل فضای مجازی با دين پرداخت. در حوزه دين، استفاده از اينترنت و ورود فرد به فضای مجازی زمان مصرفی برای فعاليت‌های طبيعی از جمله شركت در گروه‌ها مذهبی بصورت سنتی و خدمات مذهبی را كاهش می‌دهد.

از آنجا كه پديده اينترنت به عنوان يك پديده فنی، مقتضی نوع جديدی از اجتماعی شدن از جمله در حوزه دينی است، اين سؤال پيش می آيد كه اجتماعی شدن در حوزه دين، در محيط مجازی از چه ويژگی هايی برخوردار است؟ يعنی امتيازات، موانع و چالش‌های تبليغ دين در فضای مجازی چيست ؟ و در نهايت اينكه، ويژيگی‌های تبليغ دينی در اين فضا كدامند؟

 صدای اقليت
در جامعه اطلاعاتی و عصر ديجيتال، فرقه‌ها و مذاهب اقليت نيز، می‌توانند صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، زيرا اينترنت و ارتباطات دوسويه، عقلانيت موجود در اين فضا را افزايش داده‌است.

در پاسخ بايد گفت، اينترنت برای متوليان و مبلغان دينی امتيازات و قابليت‌های فراوانی داشته‌است.يافتن مخاطبان جهانی و فرامذهبی شايد از مهم‌ترين امتيازات برای مبلغان يك مذهب است.

در جامعه اطلاعاتی و عصر ديجيتال، فرقه‌ها و مذاهب اقليت نيز، می‌توانند صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، زيرا اينترنت و ارتباطات دوسويه، عقلانيت موجود در اين فضا را افزايش داده‌است.

يكی از مسايل تبليغ دين به طور سنتی، ناهمگون بودن مخاطبان، به لحاظ جنس، ميزان تحصيلات، خاستگاه اجتماعی و ساير متغيرهای مؤثر در فهم مخاطب است. در فضای مجازی پير و جوان، تحصيل كرده و بی‌سواد از يك پيام به همسان استفاده می‌كنند. اين مسئله در فضای مجازی تعاملی، يعنی اينترنت نسبت به فضای واقعی به سهولت انجام می گيرد.

از امتيازات مهم تبليغ دين در اينترنت، اطلاع سريع از بازخورد پيام و استفاده از آن برای بهبود پيام رسانی است. علاوه بر آن در فضای مجازی، افراد فارغ از فشار هنجاری در جامعه، نظرات خود را بيان می‌كنند. در حاليكه در فضای واقعی يك نوع خودسانسوری وجود دارد.

 فشار هنجاری
در فضای مجازی، افراد فارغ از فشار هنجاری در جامعه، نظرات خود را بيان می‌كنند. در حاليكه در فضای واقعی يك نوع خودسانسوری وجود دارد

در اين فضا، افراد ديدگاه واقعی خويش را بيان می‌نمايند و همين عامل، سبب می‌شود، ضمن دستيابی به بازخورد واقعی، جريان تبليغ دينی به سهولت انجام شود.

بهره گيری از هنر نيز در سهولت انتقال معانی عميق و ظرافت‌های بيانی به پيام فرست كمك می‌كند. همه سايتهای دينی سعی می‌كنند از هنر برای تسهيل انتقال پيام به مخاطبان خود بی‌بهره نباشند.

در پايان می‌توان گفت كه فضای مجازی حتی بيشتر از آنچه كه در فضای سنتی و دنيای واقعی وجود دارد می‌تواند قلمرويی برای تبليغ و ترويج دين باشد.

منابع

دو جهانی شدن‌ها و جامعه جهانی اضطراب ، مهر ماه ۱۳۸۲،

نامه علوم اجتماعی، شماره ی ۲۱، دانشگاه تهران


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت


آيا فضاي مجازي، فرهنگ ديگري با ارزش های مجازی دارد؟

طرح سوال؛

آیا ارزشهای فرهنگ مجازی، ارزش‌های وارد شده از فرهنگ‌های غیرمجازی‌اند؟

آیا فضاي محازي، فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟

آيا فرهنگ مجازي ويژگي‌هاي فرعنگ حقيقي را دارد؟

 

جوردن مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می دهد. او در سال ۲۰۰۱ همانند کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدئولوژی های آنارشیستی استوار است را بررسی کرد.

 

 

اما ديگران معتقدند كه فرهنگ مجازي ماهیت مردسالارانه دارد و امكان فرصت هاي برابر را براي همه ايجاد مي كند.

 

به هر حال همه معترفند كه فضاي محازي اساسا از آن جايي كه ساخته انسان و محل حضور انسان است، فرهنگ انساني دارد و تبعا پس همان ويژگي هاي فرهنگ انساني را دادرد.

من نتيجه مي گيرم كه فضاي مجازي ايران بدون توجه به اينكه فلسفه و حقيقت فضاي مجازي چيست، فضايي با فرهنگي مذهبي و خصوصا شيعي است و تبعا همه رفتارهاي ديني خود را آرام آرام به فضاي مجازي منتقل مي‌كند.

خرده فرهنگ‌هاي مذهبي نيز در ادامه اين روند حداقل به شكال ابزاري به اين فضا رجوع و ايدئولوژي خود را تبليغ مي كنند و با تعامل ميان اين خرده فرهنگ هاي مجازي فرهنگ‌هاي جديدي ساخته مي‌شود كه اين فرهنگ‌هاي جديد نيز بر فضاي حقيقي و اساسا كاربران اين فضا تاثير مي‌گذارند.

ايران در اين ميان جايگاه گسترده و مهمي را دارد كه به هيچ عنوان قابل رد وانكار نيست، زيرا زماني كه فرهنگي در فضاي حقيقي داراي جايگاه گسترده و مهم است پس در زمان حضور در دنياي مجازي اين فرهنگ كه در جهان فعاليت‌ها و حركت‌هايي را آغاز كرده است، در اين فضا نيز داراي جايگاه خاصي است.

تبيين ايدئولوژي شيعه به جاي موضع گيري و رفتارهاي غريزي متعصبانه مسلما رسالت جامعه مذهبي جون ايران است. اقدام براي اظهار ارادت به ائمه تنها يكي از ابعاد فرهنگ مذهبي ايران است كه اكنون تمام وبلاگ‌هاي ايرانيان مذهبي را در برگرفته است و  فعاليت پويا در فضاي مجازي براي تبيين انديشه شيعه راه طي نكرده‌اي است كه بايد براي رفع سوءتفاهم نسبت به اسلام و خصوصا شيعه برداشته شود و ايران از آن جايي كه سردمدار  حكومت شيعي است نه تنها در سطح دولت بلكه در سطح مردم و خصوصا وبلاگ‌ها اين وظيفه را بر عهده دارد.

از جمله اين فعاليت‌ها مي‌توان به سايت‌هاي زير سري زد؛

http://aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1218092967_religious_jurisprudence_p1.php

http://kheimehnews.com/vdci.zazct1ayvbc2t.html

http://kheimehnews.com/vdchtxnmd23n-.ft2.html

http://shayegh.ir/1387/09/28/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%8A/

http://www.iritn.com/?action=show&type=news&id=11064

 


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت


فرهنگ‌ فضاي مجازي: بايدها و نبايدها در فرهنگ اينترنتي

فرهنگ‌ فضاي مجازي: بايدها و نبايدها در فرهنگ اينترنتي نويسنده : ميسفادين، لي پي مترجم : پارتازيان، كامبيز سال انتشار : 1386 چكيده آيا فضاهاي ارتباطي و اجتماعي اينترنت فرهنگ دارند؟ ويژگي‌هاي آنها چيست؟ آيا نظام‌هاي ارزشي فرهنگي ملي يا قومي برفضاي مجازي حاكم‌اند؟ هدف مقاله حاضر معرفي و بررسي رويكردهاي نظري اخير در خصوص توصيف و يافتن خاستگاه‌هاي يك فرهنگ مجازي است.همچنين، اين مقاله، به بررسي تأثير فرهنگ‌هاي (ديني، قومي، ملي و غيره) بر فرهنگ‌هاي فضاي مجازي پرداخته و چارچوب‌هاي نظري مربوط را براي تفكر در مورد فرهنگ در اينترنت ارائه مي‌دهد.حرف اين مقاله اساساً‌ آن است كه نظر به افزايش تعامل انسان با كامپيوتر و شبكه، ديگر صرف پرداختن به رابطه و تعامل انسان و ماشين كافي نيست. فناوري‌هاي ديجيتالي و كامپيوترها مي‌توانند گسترش فرهنگهاي ارتباطي در فضاي مجازي را تسهيل كرده و حتي مانع آن شوندو اين فرهنگهاي رو به رشد راميتوان در هر پژوهش جامعي كه درخصوص ارتباطات شبكه‌اي صورت مي‌گيرد مورد توجه و بررسي قرارداد. منبع : http://www.iritn.com/?action=show&type=news&id=11142 روزنامه جام جم،‌ شنبه 1 ارديبهشت 1386، سال هفتم، شماره 1978، صفحه 9. كليدواژه : فرهنگ ؛ فضاي مجازي ؛ اينترنت ؛ فناوري اطلاعات ؛ فرهنگ اينترنتي ________________________________________ 1- مقدمه رابطه كامپيوتري بين انسان‌ها روز به روز فراگيرتر مي‌شود.كامپيوترهاروز به روز از طريق شبكه‌هاي محلي و جهاني و نيز از طريق فناوري بي‌سيم به يكديگر پيوند مي‌خورند.ارتباط گسترده،هر روز بيش از پيش سرعت انتقال عكس، صدا، فيلم و اطلاعات را افزايش مي‌دهد. فناوري‌هاي كامپيوتري امكان تعامل انسان ـ ماشين را به شكلي كاملاً جديد وبديع وهمچنين امكان تعامل انسان ـ انسان در فضايي مجازي را فراهم مي‌كنند. تعامل انسان با انسان سنگ‌بناي فرهنگ است.مدل توسعه فرهنگي لوريا و ويگوتسكي نشانگر نياز به بذل توجه به فرهنگهاي فضاي مجازي در هرگونه بررسي درخصوص ارتباطات انساني كامپيوتر محور است چراكه اين امر مستلزم كنش‌هاي ارتباطي و رفتاري‌اي است كه انسان‌ها به هنگام تعامل با محيط اطراف خود انجام مي‌دهند. 2- پيشينه به اعتقاد لوريا و ويگوتسكي انسان‌ها به منظور ارتباط با خود و محيط از ساختارهاي روانشناختي مختلفي استفاده مي‌كنند.ساختارها در قالب نشانه‌هايي دسته‌بندي مي‌شوند كه شامل مكانيزم‌هاي ارتباطي زباني و غيرزباني‌اند؛ ساختارها در قالب ابزارهايي دسته‌بندي مي‌شوند كه در بردارنده طيف وسيعي از الگوها و روش‌هاي رفتاري ديگري هستند كه فرد به منظور ارایه عملكرد موثر درون يك فرهنگ يا جامعه آنها را فرا مي‌گيرد و اقتباس مي‌كند. روي هم رفته، نشانه‌ها و ابزارها به افراد امكان تحليل و تفسير اطلاعات را داده و معنا و تعامل با اشياء، افراد و موقعيت هايي كه آن ها با آن روبرو مي باشند، را مي‌سازند. زمانيكه اين ابزارها، كه به منظور هدايت فضایي خاص به دقت در كنار هم قرار مي‌گيرند، با فضایي ديگري مواجه مي‌شوند، دچار نقص شده يا كلاً از كار مي‌افتند.در بافت اينترنت، انسان‌ها صرفاً با ابزارهاي ديجيتالي تعامل ندارد.بلكه، اين ابزارها انسان‌ها را وارد فضايي مجازي باطيفي از امكانات ارتباطي و فرهنگي مي‌كند كه در توانايي آنهاجهت تعامل با فناوري‌هاي مختلف،فرهنگ فضاهاي مجازي و افراديكه با آنها مواجه مي‌شوند،مؤثر است. كنش‌هاي فرهنگي گروهي و فردي آنها ممكن است با فرهنگ‌هاي مجازي فضاي مجازي همخوان باشد و يا حتي نباشد.برخي محققان تا بدانجا پيش رفته‌اند كه مي‌گويند جوانب اجتماعي ـ فرهنگي تعامل كامپيوتر محور انسانها در انتقال معنا وايجاد ساختاري كارآمد ومؤثر بسي مهمتر از ملاحظات فني ارتباط است. مقاله حاضر نظريات رايج درخصوص ماهيت و ساختار فرهنگ‌هاي مجازي را بررسي كرده و پيشنهادات كوتاهي در مورد اهميت مطالعات فضاي مجازي در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان را در آينده ارایه مي‌دهد. 3- مباحث كليدي در پژوهش‌هاي مربوط به فرهنگ مجازي شايد يكي از برجسته‌ترين ويژگيهاي پيكره ادبيات رايج درفرهنگ مجازي تقريباًمتضاد بودن مباحث مربوط به تمام موضوعات باشد. تعدادي از پژوهشگران اين تناقض‌ها را به طور مستقيم بررسي مي‌كنند. فيشر، رايت و پوستر به طور مشخص به مقايسه پيشگويي هاي آرمانگرايانه و غيرآرمانگرايانه در گفتمان حاكم بر اينترنت مي‌‌پردازند. لوي، پوستر و جردن تا آنجا پيش رفته‌اند كه معتقدند اينترنت ماهيتاً مهمل نما است: اين وسيله جهاني اما غيركلي، آزادي‌خواه و انحصار طلب، قدرتمند، شكننده و سريع، صرفاً در تحول است. از اين رو بسياري از نويسندگان مايلند در مباحث مهمل نما (مربوط به اينترنت) تنها درخصوص يك طرف، نظريه‌پردازي كنند. نمونه اين مسأله را در مباحث بعدي مي‌توان ملاحظه نمود. 4- آرمانشهر يا نا آرمانشهر برخي نويسندگان ضمن عدم دفاع آشكارا از ابزارگرايي ،ديدگاه‌هايي آرمانشهري درخصوص به اصطلاح «گذرگاه اطلاعاتي» مطرح مي‌كنند. اين نظريه پردازان پيش‌بيني مي‌كنند كه توانايي رهاشدن از ارتباطات اينترنتي در پيدايش اشكال جديد دموكراسي و ادارك جمعي در دهكده جهاني فضاي مجازي تأثير بسزايي دارد. منتقدين آنها معتقدندكه اين نويسندگان ازواقعيت غافلند و ارزشهاي فرهنگي بطورجدايي‌ناپذيري با رسانه و زبان در ارتباطند و فرهنگ مجازي از ماتريكس فرهنگي و اجتماعي شناخته شده نشات گرفته است. اين نظريه‌پردازان به طرح ديدگاه‌هاي جزمي‌تر فناوري و ناآرمانشهري درخصوص فضاي مجازي در سطح وسيعتري پرداخته‌اند: در اين ديدگاه‌ها، فرهنگ سرمايه‌داري و پول محور غالب است و سلسله مراتب بي‌عدالتي و نابرابري اقتصادي موجود را گسترش ميدهد و از طرفي ارزشهاي فرهنگي غربي/آمريكايي و مهارت‌هاي فني را تقويت مي‌كند. اين مباحث و مباحثي كه موضوعاتي متقابل و متضاد دارند و به فرهنگ مجازي مربوطند (نظير اينترنت به مثابه مركز كنترل جمعي در مقابل اينترنت به مثابه يك فضاي اجتماعي جديد يا اينترنت به مثابه بافت فرهنگي در مقابل اينترنت به مثابه يكدست ساخته فرهنگي همه در مباحث فلسفي‌اي كه مباني اثر فهرست شده در ديگر بخش‌هاي مقاله، را تشكيل مي‌دهند آمده‌اند. 5- مدرن يا پسامدرن از ديگر تقسيمات عمده در بحث مربوط به ماهيت و فرهنگ فضاي مجازي اين مسأله است كه آيا اينترنت (و فناوري‌هاي وابسته به آن) پديده ای مدرن است يا پسامدرن؟ نويسندگان بيشماري گسترش فناوري‌هاي اينترنتي و فضاي ارتباطي جديد ساخته شده توسط آنها را صرفاً به مثابه تجلي ايده‌هاي مدرن به شكل ابزار و تكنيك كه بطور قطع درايده‌آل‌هاي جمهوري خواهانه و انقلابي، آزادي، برابري و برادري نهفته است، مورد بررسي قرار داده‌اند. اسكوبار با تأكيد بر همخواني فناوري‌هاي رايج با انقلابهاي فرهنگي موجود، مباني فرهنگي غربي توسعه فناوري را مورد بررسي قرار مي دهد، گانكل نيز با تاكيد برهمين مسأله معتقد است كه منطق فضاي مجازي صرفاً عبارت است از بسط و گسترش استعمار اروپايي.از نگاه كستلز فرهنگ مجازي برخاسته از فرهنگ برتر علمي و تكنولوژيكي،»در فهرست مأموريت غلبه بر جهان قرار داشت». ارول معتقد است كه بحث درخصوص پسامدرن بودن، ابراز فراموشي نسبت به گذشته است و مدعي است كه فضاي مجازي و فناوري‌هاي مجازي دنباله همان تصويرگري رمانتيك و دهه‌هاي 1830 و 1840 است. او مي‌گويد از قالب خارج كردن، محصول جديد دوران مدرن نيست بلكه (پديده جديد) موفقيت تصويرگري رمانتيك بود. نويسندگان متأخرتر، فضاي فرهنگي فضاي مجازي را كاملاً جديد و پسامدرن دانسته، آن را نشانگر گسستی عمده و اساسي در الگوهاي فرهنگي جامعه،هويت و ارتباطات درنظر مي‌گيرند. به عنوان مثال وبب معتقد است تصاوير مرزي فضاي مجازي نشانه تغييریی پسامدرن از انسان محصور به يك غيرانسان نامحصور مجهز به كامپيوتر است. پوستر مدعي است فناوري‌هاي اينترنتي فرهنگ دومي را پديد آورده است: "فرهنگي غير از مبادلات همزمان نشانه‌ها و صداها بين افراد.در فضاي واقعي و زميني". او پيش‌بيني مي‌كند كه پيامدهاي فرهنگي اين نوآوري، بايد سبب تخريب و نابودي «مدرن» گردد، و براي اين بافت گزاره هايي از نظريات پسامدرن انديشمنداني نظير فوكو، هايدگر، دلوزه، بادليراد و دريدا را كه عقايد مدرن درخصوص پيشرفت، شخصيت اصيل تعريف پذير و وجود مباني مطلق براي ساختار علم را به چالش كشيده‌اند،را از نو تدوين مي‌كند. پوستر معتقد است ديدگاه‌هاي پسامدرن درخصوص زندگي و فرهنگ كه فراتر ازعقايد و آموزه‌هاي مربوط به ساختارهاي ثابت اجتماعي ممكنست با فضاي پويا، شناور و حتي به لحاظ فرهنگي متناقض با فضاي مجازي،بيشترين پيوند و سازگاري را داشته باشد. 6- ارزش‌هاي فرهنگ مجازي آيا ارزشهاي فرهنگ مجازي صرفاًارزشهاي وارد شده از فرهنگهاي غيرمجازي موجودند؟يا فرهنگ مجازي فرهنگ جديد و خاص خود را دارد؟ نويسندگان بسياري درخصوص ماهيت و خاستگاه‌هاي ارزشهاي فرهنگ مجازي پژوهش‌ كرده‌اند. انررسان معتقد است كه "ارزش‌هاي فرهنگ مجازي،ارزش‌هاي گفتاري،قابل دسترس، آزاد و داراي واكنش سريع هستند". كستلز معتقد است كه «فرهنگ هكري» اساس فرهنگ مجازي است و ارزش‌هاي شايسته‌سالارانه، مفهوم اوليه جامعه مجازي و آزادي فردي بالايي را به همراه دارد. جوردن مدعي است كه فرهنگ مجازي، نيرويي است كه فرهنگ، سياست و اقتصاد را مي‌سازد و «قدرت فناوري» را قدرتي تعريف مي‌كند كه نظام هنجاري فرهنگ مجازي را شكل مي‌دهد. او در سال 2001 همانند كستلز، زبان انگلو- آمريكايي و فرهنگ متعصبانه فضاي مجازي را كه به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتي ليبرال و ايدئولوژي‌هاي آنارشيستي استوار است را بررسي كرد. ناپفر و مورس ماهيت مردسالارانه فرهنگ مجازي را بررسي مي‌كنند در عين حال، كولكو معتقد است كه اعضاي (كه عمدتاً آنگلو- آمريكايي‌اند) جوامع مجازي جديد،ارزش‌هايي (عمدتاً آمريكايي) از فرهنگ بومي خود نيز با خود وارد اين جوامع مي‌كنند. در نتيجه و همانگونه كه استار نيز پيش‌تر خاطرنشان كرده بود،هيچ تضميني وجودندارد كه تعامل در شبكه صرفاً بي‌عدالتي‌هاي نژادي،جنسي و طبقاتي‌اي را كه در اشكال ديگر ارتباطات سراغ داريم،كپي كند. مقالاتي كه شيلدز در سال 1996 در مجموعه‌اي ويراستاري كرد ويژگي‌هاي مربوط به ارزشهاي فرهنگ مجازي و مواردي نظير نوع نگاه به سانسور، تعامل اجتماعي، سياست‌هاي سلطه‌ طلبانه و كنش‌هاي جنس‌مدارانه در شبكه را مورد بررسي قرار داده‌اند اما ديگران معتقدند كه فضاي مجازي محل ايجاد فرهنگی كاملاً جديد است.به عنوان مثال لوي مي‌گويد،"فرهنگ مجازي بيانگر پيدايش يك فرهنگ متفاوت جهاني و جديد است،چراكه از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است" و هيلي فضاي مجازي را فضایي ميانه‌ ميان تمدن و صحرانشيني مي‌داندكه در آن گرايشات و گزينه‌هاي فرهنگي را مي‌توان انتخاب كرد. 7- خرده‌ فرهنگ‌هاي فضاي مجازي آيا خرده فرهنگها در محيط فرهنگي فضاي مجازي قابل شناسايي‌اند؟ شماري از نظريه‌پردازان فرهنگهاي آن‌لاين خرده‌گروه‌هاي خاص را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهند:كستلز«فرهنگ هكري»را به تفصيل بررسي كرده است. لئوناردي فرهنگ آن‌لاين و طرحهاي وب‌سايت اسپانيا‌يي‌هاي ايالات متحده را مورد مطالعه قرار مي‌دهد و گيبس و كراس تصاويري را كه خرده فرهنگهاي مختلف اينترنتي بكار مي‌برند را مورد بررسي قرار مي‌دهد.اما شماري از پژوهش‌ها به جاي موضوع‌بندي و توصيف خرده‌ فرهنگ‌هاي فضاي مجازي،به حاشيه رانده شدن يا عدم دسترسي برخي گروه‌هاي فرهنگي را به فضاي مجازي مورد بررسي قرار مي‌دهند. مثلاً هوو مي‌گويد: تفاهم‌هاي مهم ارزش‌هاي فرهنگي، فضاي مجازي را براي آمريكايي‌هاي بومي (اصيل) نامناسب مي‌كند.كنيستون و هال آماري در مورد زبان انگليسي و غلبه غرب در اينترنت ارایه مي‌كنند؛ آنها اظهار داشته اند که 95% جمعيت – هند- به دليل اينكه از زبان انگليسي سليس محروم‌اند، عملاً از كامپيوتراستفاده نمي‌كنند.اندرسان معتقد است "سنت‌هاي اومانيستي ليبرال فرهنگ عربي و اسلامي" از عالم فضاي مجازي محرومند نه به اين دليل كه به رسانه‌هاي جديد وارد نشده‌اند بلكه به اين دليل كه آنها به معناي دقيق كلمه تحت شعاع ارزش‌هاي فرهنگي وابسته به زبان و فرهنگ غالب فضاي مجازي قرار گرفته‌اند. فريس،مورس،و كناپفر نيز معتقدند كه فرهنگ جنسي فضاي مجازي مي‌خواهد زنان را از دنياي مجازي بيرون كند. جالب اينكه داهان از فضاي عمومي آن‌لاين محدودي كه در اختيار اسرائيليهای وابسته به اكثريت يهوديان ساكن در اسرائيل گزارش مي‌دهد.اين نويسنده به جاي آنكه به اين نتيجه برسد كه فرهنگ آنگلو ـآمريكايي در اينترنت غالب است، قاطعانه مي‌گويداين عدم تعادل نشانگرآنست كه محروميت اجتماعي و سياسي موجود در جامعه اسرائيل صرفاً در فضاي مجازي،منعكس شده است. داويس از امكان محروميت از فرهنگ ابزاري جهاني(تكنوفرهنگ)بواسطه تفاوت و تنوع ارزش‌ها و گرايشات انساني حمايت مي‌كند. در اين ميان، استالد و تافت چند گزارش درخصوص فعاليت‌هاي شماري از اقليت‌هاي مشخص و مجزا در فضاي مجازي تهيه كرده‌اند: مردان آفريقايي سياهپوست روستايي در دانشگاهی در آفريقاي جنوبي، خانواده‌هاي آٍسياي جنوبي در لندن، زنان هند و مهاجران ايراني مقيم لندن. 8- در جستجوي آرمان شهر: تأثير فرهنگي و طراحي فناوری اگر فرهنگ مجازي را نظام ارزشي‌اي بدانيم كه تجسم سخن آزاد، كنترل فردي و از ميان بردن فاصله‌ها است، آيا اين بدان معناست كه نابرابري‌هاي موجود را مي‌توان با پيگيري اين آرمان شهر اصلاح نمود؟ كنيستون و هال مي‌كوشند تاموضوعاتي را كه طي اين تلاش‌ها قابل بررسي است را برشمرند: توجه به واكنشهاي ملي‌گرايانه به روشنفكران انگليسي زبان،ايجاد صوراستاندارد براي زبانهاي بومي و چالش‌هايي كه شركتهاي نرم‌افزاري آمريكاي شمالي به هنگام پرداختن به زبان‌هاي آسياي جنوبي با آن مواجه هستند. بنسان واستندينگ(38) نقش سياست در حفظ ارزشهاي فرهنگي را بررسي كرده‌اند. آنها همچنين چارچوب جديدي براي ارزيابي تأثير فناوري و ارتباطات بر فرهنگ ارایه كرده‌اند. ويلسون معتقد است كه چارچوبی مبتني بر تحليل چامسكي(1989) از رسانه‌هاي فراگير مي‌تواند در تعيين ميزان مشاركت آمريكاييها و ميزان غلبه نهادها(و در نتيجه تعيين فرهنگ) فضاي مجازي مؤثر باشد.از مسایل مربوط به حوزه HCI مي‌توان به تلاش‌هاي اوليه در راستاي تهيه فضاهاي آن‌لاين براي گروه‌هاي فرهنگي خاص اشاره كرد. به عنوان نمونه، ترك به طور خلاصه تلاش‌هايي را كه جهت ايجاد روابط بين فرهنگ كاربران و علایق آنها به وسايل ارتباطي خاص و مدل‌هاي سايت شبكه جهاني برشمرده است، در عين حال، لئوناردي گزارشي از پژوهشي در خصوص ظهور "ويژگيهاي فرهنگي اسپانيايي"در نحوه طراحي وب‌سايت ارایه مي‌دهد (خصوصيات فرهنگي در قالب بافت آمريكايي در راستاي اشتقاق از فرهنگها درك و مشاهده مي‌شوند) و طرهاي خود را براي اين جامعه ارایه ميدهد. هيتون باكمك گرفتن از ايده بيجكر و لو در مورد «چارچوب تكنولوژيكي» توضيح مي‌دهد كه چگونه طراحان ژاپني تصميمات فني را باتوسل به عناصر فرهنگي ژاپن توجيه مي‌كنند.چالش‌هاي روش‌شناختي و نظري اينگونه رويكرد به طراحي فناوري به تفصيل در بخش «نشريه‌هاي فرهنگي مربوط به ارتباطات فكري آن‌لاين» (مكفادين) و درهمين دايره‌المعارف آمده است. 9- گرايشات آينده درحال حاضر در ادبيات فرهنگ مجازي موجود بين نظرياتي كه بيانگر ورود فرهنگ‌هاي پيشين [به فضاي مجازي] هستند و نظرياتي كه انتظار ساخته شدن فرهنگی جديد را در فضاي مجازي دارند،تنش وجود دارد.نظريه‌پردازان دسته اول، مايلند ابتدا گروه‌هايي كه در فضاي مجازي از تعاريف فرهنگي(و معمولاً قومي) جزمي يابنيادين استفاده مي‌كنند را شناسايي وطبقه‌بندي كنند، سپس به بررسي شيوه‌هاي وارد كردن،تحميل كردن و يا از دست دادن كنشهاي فرهنگي در فضاي مجازي بپردازند.آنگاه تحليل‌هاي سياسي ـ اجتماعي بر مبناي اين طبقه‌بندي‌ها صورت مي‌گيرد. بكارگيري چنين تعاريف ثابتي از فرهنگ راه را براي برخي حملات به توسعه به اصطلاح«نسخه هاي» فرهنگي مناسب فضاهاي آن‌لاين و تعامل‌هاي انسان ـ كامپيوتر هموار مي‌كند.اما،چالشي كه هنوز وجود دارد، فقدان نظريه ای دقيق درخصوص فرهنگ است كه تحليل پيچيدگي‌هاي واقعي فرهنگي مجازي و جوامع مجازي را مي‌طلبد و بعلاوه اين فقدان،فناوري و طراحي ابزار را هدايت مي‌كند.اما اخيراً برخي نظريه‌پردازان،سودمندي الگوهاي ثابت و «طبقه‌اي» يا تعاريف فرهنگ را زير سؤال مي‌برند.در عين حال عبدالنور-نوسرا معتقد است كه بررسي ساخت فرهنگ در شبكه دشوار است.بنسان و استندينگ نظريه سيستم‌هاي كاملاً جديد فرهنگي را ارایه كرده‌اندكه فرهنگ را مؤكداً سيستمی نامریي قلمداد می کند تا مجموعه‌اي از مقولات و طبقات. مهم‌تر اينكه، نظريه‌‌پردازان پسامدرني نظير پوستر معتقدند كه اينترنت نظريه فرهنگي و اجتماعي خاص خود را مي‌طلبد.نظريه مشترك بين اين نظريات ناظر به ماهيت پوياي فرهنگ و نقش افراد به مثابه عامل‌هاي فعال در ساخت فرهنگ آن‌لاين يا آف‌لاين است. 10- نتيجه گيري هرگاه انسانها در خلال زمان با يكديگرتعامل برقرار مي نمايند، فرهنگهاي جديد به وجود مي آيند. در فضاي مجازي، فناوريهاي كامپيوتري شبكه اي،فرايند هاي ساختار فرهنگي را شكل ميدهند (يا مانع مي گردند يا بلوكه مي كنند) و شكل گيري اين فرايند را تسهيل مي بخشند. اگرچه مباحثات درخصوص ماهيت فرهنگ مجازي به افراط كشيده مي شود،اما يك نكته به شدت واضح و مبرهن است: در حوزه تعامل كامپيوتر- انسان، ديگر زمان كافي و مقتضي براي تمركز بر تعامل ميان ماشين و انسان وجود ندارد. هر كوششي در راستاي بررسي ارتباطات انساني شبكه اي بايد تعامل انساني را با فرهنگهاي فضاي مجازي در نظر گيرد كه فناوريهاي كامپيوتري مسبب آن بوده اند. 11- اصطلاحات و مفاهيم • فرهنگ: اين واژه از چندين معنا برخوردار است: الگویي بنياديني كه اساس آن را الگوهاي مشترك،عقايد،رفتارها،ديدگاههاي محافظه كارانه اجتماعي وارزشهاي اكتسابي كه فرهنگ را نظامي مشترك ازحل وفصل يا ايجاد معناي جمعي ميدانند،تشكيل ميدهد.كليد فهم فرهنگهاي آن لاين- كه درآنها ارتباطات متن محور است– ممكن است تعاريفي از فرهنگ باشد كه بر رابطه معكوس و معنايي میان زبان و فرهنگ تاكيد دارد. • فضاي مجازي: اينترنت به نحو آشكار به زير ساختهاي تكنولوژيكي كامپيوترهاي شبكه اي اشاره دارد كه ارتباطات ديجيتالي را در سطح دنيا ممكن مي سازند.در عين حال فضاي مجازي،مكان هاي مجازي به شمار مي روند كه در آنها افراد با يكديگر ارتباط برقرار ميكنند و اين ارتباط توسط فناوري هاي اينترنتي ممكن شده است.از نگاه لوي فضاي مجازي نه تنها زيرساخت ابزاري ارتباطات ديجيتالي است كه اقيانوس اطلاعاتي است كه انسان ها در آن زيرساخت ها را كنترل كرده و توسعه مي دهند. • آرمانشهر: مدينه فاضله عبارت از جامعه اي واقعي يا تصوري، مكان يا دولتي كامل يا ايده ال است. • ناآرمانشهر: اين مدينه از لحاظ معنايي مخالف مدينه فاضله است و به هر جامعه نامطلوبي اطلاق مي شود. اين اصطلاح عمدتاً براي اشاره به جامعه اي ساختگي(در آينده اي نزديك) بكار مي رود كه در آن گرايشهاي اجتماعي رعب آور و از لحاظ اجتماعي بي نهايت مخرب است. • ابزار گرايي تكنولوژيكي: ديدگاهي كه در آن صرفاً فناوريها و ابزارهايي كه دخالت درفرهنگ ندارند،اهميت داشته و مفيدند. ابزارهايي كه حامل هيچگونه ارزش يا فرضيات فرهنگي در نوع طراحي و نيز درمقام تحقق نيستند. • جزم گرايي تكنولوژيكي: عقيده اي است كه بر اساس آن فناوري طبق قوانين دروني خود گسترش مييابد و از اين رو بايد به مثابه سيستمي مستقل در نظر گرفته شود كه تمام عرصه هاي اجتماع را تحت كنترل و نظارت دارد. • مدرن: اصطلاح مدرن در علوم اجتماعي به اشكال مختلف سياسي،اجتماعي،فرهنگي(و مباني اجتماعي و فلسفي آنها) اشاره دارد كه مشخصه جامعه صنعتي و غرب امروز به شمار مي رود. فرضيات فرهنگي مدرن بطور خاص در پي بسط نظريات جهاني وعقلايي هستند كه جوامع انساني را توضيح و تفسير مي كنند. • پسامدرن: رويكردهاي نظري كه بعنوان پسامدرن شناخته شده اند،اين اعتقاد را كه فرضيات اجتماعي جهاني و عقلايي،مطلوب هستند را كنار گذاشته اند. نظريات پسامدرن، فرضيات بنيادين مدرن نظير ايده پيشرفت يا آزادي را به چالش كشيده اند


 

نوشته شده توسط حسین غلامی بدربانی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت